آمریکا در طول تاریخ خود جنایتهای زیادی را در سراسر جهان مرتکب شده است که شاید نتوان آنها را به شمار آورد و در یک مجموعه ارایه داد.
جنایات ریز و درشت و فجایعی که این نظام استکباری در سراسر جهان مرتکب شده است، آنقدر زیاد است که شاید ندانستن آنها بهتر از دانستن آنها باشد. یکی از صحنههایی که آمریکاییها در طول دهههای اخیر در آن مرتکب جنایات زیادی شدند، خلیجفارس است.
مجموعه اقدامات آمریکا در این منطقه باعث شد تا از آغاز جنگ تا 10 ژوئیه 1984، بیش از 112 فروند کشتی تجاری و نفتکش در خلیجفارس هدف قرار گرفت.(1)
به علاوه، حدود 5/8 میلیون تن کالا از مجموعههای کشتیها در خلیجفارس به زیر آب رفت. 42 فروند کشتی کاملا نابود، به 34 میلیون تن محموله کالا آسیب وارد و بیش از 200 نفر از ملوانان کشورهای مختلف به قتل رسیده و همین تعداد نیز مجروح شدند.(2)
همچنین دو فروند کشتی جنگی ایران (جوشن و سهند) منهدم و ناو سبلان نیز آسیب جدی دید.
سکوهای نفتی ایرانی نصر و سمان و رشادت نیز هدف حملات نیروهای آمریکایی قرار گرفته و نابود شدند.
مهمترین و فاجعهبارترین جنایت آمریکا در این منطقه، هدف قرار دادن هواپیماهای مسافربری ایرباس (پرواز 655) بود که بر اثر آن بیش از 291 انسان بیگناه کشته شدند.
مسافران شامل 275 مسافر و 16 خدمه بودند و در میان آنها 66 کودک زیر 12 سال، 52 زن و بقیه مرد از سنین مختلف بودند. در میان مسافران هواپیماهای فوق، 46 مسافر از کشورهای یوگسلاوی، کویت، افغانستان، هندوستان، ایتالیا، شارجه و دوبی نیز حضور داشتند که همگی کشته شدند.(3)
از جمله این جنایتهای بزرگ، بخشی است که نظام استکباری در مورد ایران و مردم آن مرتکب شده است. آمریکا پس از کمکهای فراوان اطلاعاتی، مالی و تسلیحاتی به رژیم متجاوز و مهاجم عراق، به دلیل ناتوانی صدام در برآورده ساختن اهداف و منافع آمریکا، خود مجبور به دخالت مستقیم علیه ایران شد.
ماجرای کمکهای آمریکا به عراق مفصل است و در اینجا فرصت پرداختن به همه آنها نیست و تنها به چند حادثه شاخص اشاره میشود:
1- پرونده ایرباس.
2- پرونده سکوهای نفتی ایران.
1- پرونده ایرباس 655 (حادثه 3 جولای 1988):
الفـ شرح حادثه:
ماجرا از ماه ژوئیه سال 1988 و ساعت 11/07 آغاز شد. در این ساعت، "کاپیتان ریچارد مک کنیاک" فرمانده ناو آمریکایی "مونتگمری" به "کاپیتان ویل راجرز" فرمانده ناو آمریکایی "وینسنس" دستور داد تا یکی از هلیکوپترهایش را برای شناسایی قایقهایی که در حوالی تنگه هرمز حضور دارند، اعزام کند.
در تنگه هرمز نیز ناو "سایدز" به فرماندهی "کاپیتان دیوید کاراسون"، دستور گرفت که سریعا خود را به ناو وینسنس برساند.
ساعت 42/07 خلبان هلیکوپتر اعزامی از ناو وینسنس گزارش کرد که چندین فروند قایق تندرو در اطراف یک کشتی آلمانی حضور دارند. راجرز اعلام وضعیت فوقالعاده کرد و دستور داد تا ناو به سرعت به سمت کشتی آلمانی حرکت کند. اما گارد ساحلی عمان در تماس با آنها اعلام کرد که قایقهای تندرو آبهای عمان را ترک کردهاند.
علیرغم این اعلام صریح، ناوهای وینسنس و مونتگمری به سوی قایقهای ایرانی (که در حال انجام ماموریتهای عادی خود بودند) حرکت کردند. در تماس رادیویی از فرماندهان ناوهای وینسنس و مونتگمری خواسته شد که به سمت جنوب خلیجفارس برگردند.
ناو وینسنس نیز حالت فوقالعاده را لغو و دستور داد به سمت جنوب خلیجفارس برگردد، ولی به هلیکوپتر خود دستور داد در عقب ناو باقی مانده و تحرکات قایقهای ایرانی را زیر نظر داشته باشد.
در ساعت 10/09 قایقهای ایرانی به آبهای سرزمینی ایران نزدیک شدند، ولی هلیکوپتر آمریکایی به نام وینسنس اعلام کرد که قایقهای ایرانی به سوی او تیراندازی میکنند. لذا راجرز مجددا به ناو حالت فوقالعاده داده و به سمت شمال خلیجفارس تغییر مسیر داد تا با قایقهای ایرانی درگیر شود.(4)
در همین لحظات، ناو وینسنس از میان دو قایق ایرانی عبور میکند، ولی هیچ اتفاقی نمیافتد. راجرز همچنان مصرانه در پی گرفتن اجازه از مرکز فرماندهی بحرین برای درگیری با قایقهای ایرانی بود.(5)
در ساعت 37/09 راجرز پس از آنکه به بحرین (به دروغ) گزارش میکند که قایقهای ایرانی به کشتی وی نزدیکتر شدهاند، بر سرعت آنها افزوده شده و آرایش خصمانه گرفتهاند، درخواست اجازه برای درگیر شدن و آتش گشودن بر روی آنها را میکند. لذا فرماندهی عملیات در بحرین، این درخواست را میپذیرد.
در ساعت 42/09 قایقهای ایرانی به ناو وینسنس که در حال تعقیب آنها بود، نزدیک شدند و یک دقیقه بعد، توپهای ناو آمریکایی به سوی قایقهای ایرانی شلیک کردند.(6)
درست 5 دقیقه بعد یعنی در ساعت 47/09 رادارهای ناو وینسنس یک هواپیمای در حال برخاستن از فرودگاه بندرعباس را نشان دادند. اپراتور وینسنس در جستجوی برنامههای پروازی محلی خود، پرواز "ایران ایر 655" را نیافت. شاید به این دلیل که پرواز مذکور 27 دقیقه تاخیر داشته است. این در حالی است که تمام هواپیماها دارای یک سیستم اتوماتیک رادیویی هستند که با فرستادن علایم ویژه، نظامی یا غیر نظامی بودن خود را نشان میدهند.
از این رو، ناو وینسنس هواپیمای (اصطلاحا) در حال نزدیک شدن به خود را به عنوان یک هواپیمای F-14 جنگی شناسایی کرد. در حالی که اپراتورهای ناو هواپیمابر "فورستال" نیز هواپیمای مزبور را به عنوان یک هواپیمای بازرگانی شناسایی کردند.
علاوه بر اینها، هواپیماهای جنگنده F-14 مستقر بر روی ناو هواپیمابر فورستال میتوانستند در صورتی که راجرز درخواست میکرد، با شناسایی چشمی هواپیمای ایرانی از فاصله نزدیک، از غیر نظامی بودن آن اطمینان حاصل کنند، (ولی روند امور به سمتی طراحی شده بود که زمان برای این کار سپری شود). خلبان ایرباس در ساعت 51/09 اعلام میکند که ارتفاع خود را به 7000 پا (2100 متر) رسانده و باز در حال اوجگیری است.
ناو وینسنس در درگیری خودساخته با قایقهای ایرانی، 2 فروند را غرق و به سومین فروند نیز آسیب رسانده بود و در نتیجه تعدادی از نیروهای ایرانی را به قتل رسانده و مجروح کرده بود.(7)
در ساعت 53/09 روز سوم جولای 1988 (12/4/1367)، ایرباس از فاصله 32 کیلومتری وینسنس گذشت، در حالی که همچنان در حال اوجگیری بود. اما در همین حال، 2 فروند موشک سطح به هوا از ناو وینسنس به سمت هواپیمای ایرباس شلیک شد(8) (و چند لحظه بعد، حدود 290 انسان بیگناه از ارتفاع بیش از 7000 پا، بر پهنه آبهای خلیجفارس سقوط کرده و همه جان دادند.)
البته در منابع دیگر ساعت برخورد موشک با هواپیما را 1015 میدانند که در سقف پرواز 14000 پا (4200 متر) روی داده است.(9) منابع خارجی بر این اعتقادند که سرعت هواپیما در هنگام برخورد موشک با آن، 385 نات بوده است.(10)
بـ دیدگاهها:(11)
ادعاهای اولیه خدمه ناو وینسنس بر این بود که هواپیمای ایرباس را در قالب یک جنگنده شناسایی کرده و لذا مجبور به شلیک موشک به سمت آن شده است اما شواهد و قراین فنی، سیاسی و روانی حکایت از آن دارد که این عمل شیطانی عمدا صورت گرفته است.
برخی از عناصر آمریکایی بر این اعتقادند که به دلیل درگیری قایقهای ایرانی با کشتیهای تجاری و درخواستهای کشتیهای بازرگانی که از آنها طلب کمک کردهاند، این واقعه حادث شده است اما تحقیقات تیم تحقیق آمریکاییها نشان میدهد که چنین عواملی در کار نبوده است. به عنوان مثال برخی از اعضای تیم تحقیق آمریکا، این ادعا را صریحا رد کردهاند. مثلا "آدمیرال ویلیام جی. کراو" (Ad. William J. Crowe) از اعضای تیم تحقیق، در جریان گزارش کمیته تحقیق میگوید: "ما درخواستی از کشتیهای تجاری نداشتیم." و یا "آدمیرال ویلیام ام. فوگارتی" (Ad. William M. Fogarty) یکی دیگر از اعضای تیم تحقیق میگوید: "هیچ کشتی تجاری درخواست کمک نکرده است." و یا فردی به نام "تد کاپل" (Ted Kappel) میگوید: "ما با کاپیتان کشتی تجاری پاکستانی چک کردیم. او به ما گفت که هیچ پیام اضطراری در آن روز وجود نداشته است."(12)
(1) ـ "ایونز" مفسر نظامی "شیکاگو تریبیون" اعتقاد دارد که:
"این هلیکوپتر آمریکایی بود که با کم کردن فاصلهاش با قایقهای ایرانی، بیش از حدی که بدان مجاز بود، قوانین درگیری را نقض کرده و دست به اقدام خصمانه نسبت به واحدهای سطحی ایران زده است."
به گفته ایونز، "در تمامی این مدت (مدتی که وینسنس در حال ارتباط برای گرفتن اجازه جهت درگیری با قایقهای ایرانی بود) که حدود 30 دقیقه به طول انجامیده بود، هلیکوپتر بدون آنکه آسیبی ببیند، به ناو بازگشته بود و هیچ شاهد و مدرکی دال بر عملیات خصمانه از سوی قایقهای ایرانی علیه وینسنس یا هلیکوپتر آن وجود نداشت"، به اعتقاد ایونز، "در آن روز راجرز هدفی جز درگیری با ایرانیها نداشت و در حال اجرای مانورهای تحریکآمیزی بود تا زمینه را برای درگیر شدن با قایقهای ایرانی بوجود آورد."
ایونز همچنین معتقد است که "وینسنس دست به مانورهایی زد که در موقعیت حمله به قایقها قرار گیرد، در حالی که اجازه انجام چنین مانورهای تحریککنندهای را نداشت و این عمل به طور آشکار با اقدام "دفاع از خود"، متفاوت بود."
او همچنین معتقد است که "سیستم شناسایی و هدایت آتش ناو وینسنس در آن روز (3 جولای 1988) روی کنترل خودکار نبود و خطر انسانی و قضاوت نادرست، موجب سرنگونی هواپیمای ایرانی شده و چنانچه کنترل در حالت اتوماتیک بود، دلیلی برای اشتباه در شناسایی هواپیما وجود نداشت و این فاجعه انسانی رخ نمیداد".
او معتقد است که "برگزاری یک دادگاه نظامی برای ناخدا راجرز و عملکرد او در حادثه سرنگون کردن یک هواپیمای مسافربری با 290 سرنشین بیگناه، امری عادلانه محسوب میشد، ولیکن ایالات متحده در مقابل دیدگان ایرانیان، در پایان خدمت راجرز به وی مدال اعطا کرد و هیچکدام از خدمه وینسنس تحت پیگرد قانونی قرار نگرفتند."
(2) ـ کاپیتان کاراسون (فرمانده ناو سایدز) نیز معتقد است:
"وقتی بخواهیم منطقی به موضوع نگاه کنیم، میبینیم هلیکوپتر مورد اصابت قرار نگرفته بود و میتوانست منطقه را با سرعت ترک کرده و ظرف چند دقیقه به ناو وینسنس باز گردد. هیچ ضرورتی نبود که ناو وینسنس با سرعت تمام به سمت قایقهای ایرانی حرکت کند."
کاپیتان کاراسون در زمینه درخواست اجازه برای درگیری، تاکید میکند که از دیدگاه او و افسرانش بر روی ناو سایدز، وینسنس به هیچ وجه در شرایطی قرار نداشت که لزوم درگیر شدن با قایقهای کوچک ایرانی را توجیه کند.
وی همچنین معتقد است که "ایرباس ایرانی علاوه بر علایمی که مبنی بر غیر نظامی بودن خود میفرستاد، با سرعتی کم در حال اوج گرفتن بود و حتی اگر در چنین شرایطی نیز آن را به عنوان یک هواپیمای F-14 شناسایی میکردند، باز من تردید دارم که نمیتوانست تهدید سطحی را متوجه ناو وینسنس یا سایدز یا هر شناور دیگری کند."
کاراسون ضمن تاکید آنکه راجرز براساس اطلاعات در اختیارش تصمیم به سرنگونسازی ایرباس ایرانی گرفت، این سوال را مطرح میکند که "چرا اطلاعات مذکور این چنین و تا این حد اشتباه بوده است"؟
کاراسون همچنین با تاکید نظر "جان مک کین" (سناتور جمهوریخواه از ایالت آریزونا)، تاکید میکند که: "وقتی به اندازه کافی روی کیفیت آموزش و تمرین شرایط خاص نظیر آنچه در 3 جولای 1988 رخ داد، تاکید نداشته باشیم و آدمهای آموزش ندیده را مسئول کار با سیستمهای بسیار پیچیده و مرگبار سازی، شرایط بسیار خطرناکی پدید میآید."
(3) ـ کاپیتان ویل راجرز در اولین واکنش خود گفت: "هواپیمای ایرانی هیچ علامتی دال بر غیر متخاصم بودن خود نشان نداد و او چارهای جز سرنگون کردن آن نداشت."
اما کاپیتان کاراسون فرمانده ناو سایدز در این مورد، نظر دیگری دارد، به اعتقاد او "هیچ راهی وجود نداشته که خلبان ایرانی بداند که بر روی ناحیهای پرواز میکند که فرمانده یک ناو آمریکایی تصمیم میگیرد با چند قایق کوچک تندرو وارد زورآزمایی شود."
او معتقد است که "چنانچه وینسنس با قایقهای تندرو درگیر نمیشد، در شرایطی قرار نمیگرفت که علایم رسیده از هواپیمای مسافربری را به عنوان یک جت جنگنده تلقی کند و ما امروز درباره این حادثه سخن نمیگفتیم."
(4) ـ دریادار بازنشسته "یوچین لاروک" از مرکز اطلاعات دفاعی نیز با ابراز نظر مشابه کاراسون، میگوید: "ناو وینسنس اصولا نمیبایست برای عملیات به خلیجفارس اعزام میشد. ما در حال جنگ با ایران نبودیم و هیچ اعلام جنگی میان دو کشور وجود نداشت.
هواپیمای ایرانی در یک محدوده هوافضای بینالمللی بر فراز آبهای بینالمللی بود و آمریکا حق نداشت آن را برای هر هواپیمای مشکوک یا غیر مشکوک، منطقه جنگی اعلام کند، زیرا رسما با ایران در حال جنگ نبود. دلیلی هم وجود نداشت که ایرباس ایرانی به پیامهای هشدار ما پاسخ دهد."
وی پیرامون عوامل موثر بر این تصمیمگیری اشتباه، معتقد است که "حادثه هدف قرار گرفتن ناو استارک به وسیله هواپیماهای عراقی در چند ماه پیش از آن، عدم اتخاذ تدابیر دفاعی کافی و به موقع از سوی خدمه استارک، نوعی فشار عصبی را برای خدمه وینسنس بوجود آورده بود. ذهنیت ناخدای وینسنس این بود که با تهدید روبروست و قبل از دیر شدن میبایست درباره اقدامی مقتضی، تصمیم بگیرد."
وی در ادامه نظرات خود، تاکید میکند که "کاپیتان راجرز هرگز ایرباس ایرانی را ندیده بود، او تنها علایم الکترونیکی و اطلاعات نقل قول شده توسط خدمهاش را برای تصمیمگیری نهایی در اختیار داشت که روشن است اطلاعاتی اشتباه و نادرست بود."
(5) ـ کاسپار واینبرگر نیز نظری مشابه لاروک ارایه داده و میگوید: "کمبود وقت از لحظهای که هواپیما به عنوان هدفی تهدیدکننده شناسایی شد تا زمانی که خدمه باید تصمیم به شلیک به آن را میگرفتند، موجب شتابزدگی در اخذ تصمیم شد."
(6) ـ "جان مک کین" سناتور جمهوریخواه از ایالت آریزونا و خلبان سابق نیروی دریایی و اسیر جنگی سابق در ویتنام که عضو کمیسیون تحقیق پیرامون این حادثه بود، عقیده دارد که "ترکیب تکنولوژی پیشرفته و خطای انسانی، تصمیمگیرندگان کمتجربه، خطرناکترین سناریوی ممکن را بوجود میآورد زیرا بدون در اختیار داشتن توانایی "سیستم اجیس" که ناو وینسنس دارای آن بود، مسلما با عواقبی که دچار آن شد، مواجه نمیشد".
(7) ـ آدمیرال فوگارتی معتقد است که در جریان توالی درگیریهای وینسنس با قایقهای ایران، خط 11 داخلی (Interface Vincence, s Link-11) به مدت 28 ثانیه از کار افتاده است.(13)
از مجموع دیدگاههای فوق میتوان به چند نکته کلیدی دست یافت:
الف ـ عدهای بر این اعتقادند که ناخدا راجرز (به دلایل زیادی) عملا و با برنامهریزی درصدد درگیری با نیروهای ایرانی بوده است که سرانجام منجر به هدف قرار دادن هواپیمای مسافربری ایران شد. این دیدگاه با موضع شدید آمریکا در برابر ایران و تلاشهای آن برای جلوگیری از پیروزی ایران در جنگ و نجات عراق، هماهنگ است.
ب ـ برداشت دوم آن است که خطای انسانی و تکنولوژیک باعث وقوع این حادثه شده است.
پ ـ برداشت سوم آن است که نیروهایی که مرتکب این حادثه شدند، از آموزش و مهارت کافی برخوردار نبودند.
پ ـ اقدامات بینالمللی:
پس از وقوع این جنایت بزرگ، ایران در 14/4/1367 در نامهای به شورای امنیت، خواستار تشکیل جلسه فوری شورا برای رسیدگی به موضوع شد.
شورا پس از 11 روز، در 25/4/1367 (16 ژوئیه 1988) تشکیل جلسه داد. شورا پس از شنیدن سخنان طرفین، در 29/4/1367 (20 ژوئیه 1988)، قطعنامه 616 را تصویب کرد.(14)
شورای امنیت سازمان ملل پس از شنیدن سخنان نمایندگان دو طرف (دکتر ولایتی و جورج بوش (معاون رییسجمهور آمریکا»، در جلسه شماره 2821 خود در تاریخ 20 ژوئیه 1988 (29/4/1367) طرح قطعنامه پیشنهادی را به عنوان قطعنامه شماره 616 تصویب کرد که متن آن عبارت بود از:
"شورای امنیت با بررسی نامه مورخه 5 ژوئیه 1988 جانشین نماینده دایم جمهوری اسلامی ایران، خطاب به رییس شورای امنیت و با استماع بیانات نماینده جمهوری اسلامی ایران، وزیر خارجه علیاکبر ولایتی و سخنان نماینده ایالات متحده آمریکا، معاون رییسجمهور (جورج بوش)، با ابراز تاسف عمیق از اینکه یک هواپیمای غیر نظامی "ایران ایر" در پرواز برنامهریزی شده بینالمللی 655، در پرواز بر فراز تنگه هرمز به وسیله موشک شلیک شده از ناو جنگی ایالات متحده آمریکا (وینسنس) منهدم گردید، با تاکید بر ضرورت تبیین حقایق سانحه توسط بازرسی بیطرفانه، با اضطراب عمیق از تشنج دایم التزاید در منطقه خلیج (فارس)":
(1) ـ تاسف عمیق خود را از ساقط کردن هواپیمای غیر نظامی ایران به وسیله موشکی که از یک ناو جنگی آمریکا شلیک شده و تسلیت عمیق به خاطر از دست رفتن غمانگیز جان انسانهای بیگناه، ابراز میداد.
(2) ـ همدردی صمیمانه خود را به خانواده قربانیان سانحه غمانگیز و دولتها و کشورهای آنان اعلام میدارد.
(3) ـ از تصمیم سازمان بینالمللی هواپیمایی کشوری در پاسخ به درخواست جمهوری اسلامی ایران مبنی بر ایجاد گروه تحقیق برای بررسی تمام حقایق موجود و جنبههای فنی زنجیره حوادث مربوط به این پرواز و انهدام هواپیما و همچنین از اعلام ایالات متحده و جمهوری اسلامی ایران مبنی بر تصمیمشان برای همکاری با سازمان هواپیمایی کشوری استقبال میکند.
(4) ـ از تمامی اعضای کنوانسیون 1944 شیکاگو در مورد هواپیمای کشوری بینالمللی درخواست میکند که در همه شرایط، مقررات و رویههای سلامت هوانوردی کشوری به ویژه ضمائم آن کنوانسیون به منظور جلوگیری از چنین پیشامدهایی را دقیقا مراعات نمایند.
(5) ـ لزوم اجرای فوری و کامل قطعنامه 598 (1987) شورا را به عنوان تنها مبنای حل جامع عادلانه، شرافتمندانه و پایدار منازعه میان ایران و عراق ابراز و پشتیبانی خود را از دبیر کل برای تسریع در اجرای طرح اجرایی او مینماید.(15)
آمریکاییها نیز یک تیم تحقیقاتی متشکل از 7 نفر تشکیل دادند تا پیرامون واقعه بررسی کرده نتیجه را گزارش نمایند. اعضای این تیم عبارت بودند از:
ـ دریادار ویلیام ام. فوگارتی (از نیروی دریایی).
ـ کاپیتان آ. کریلی (از نیروی دریایی).
ـ کاپیتان دی. آلبرشت (از نیروی دریایی).
ـ کاپیتان دی. ناپ (از نیروی دریایی).
ـ کاپیتان آر. هوم (از نیروی دریایی).
ـ ستوان تی. بوش (از نیروی دریایی).
ـ ستوان سی. یوهاس (از نیروی دریایی).
در کنار آنها، دو نفر مشاور فنی به نامهای فرمانده "ام. کاسیدی" و فرمانده "دبلیو کایل" به کار گرفته شدند. این بررسی تحت نظر تیم فوق که از افسران نظامی فرماندهی مرکزی آمریکا که در خلیجفارس دارای تجربه فرماندهی عملیاتی بودند، صورت گرفت.
گزارش تهیه شده توسط فرمانده فرماندهی مرکزی آمریکا، رییس ستاد مشترک ارتش آمریکا و وزیر دفاع آمریکا مورد بررسی و پالایش قرار گرفت.(16) از این رو بیم جدی وجود دارد که در این مرحله، بسیاری از حقایق کاربردی تحقیق صورت گرفته، به سود پرونده دفاعیه آمریکا دستکاری شده باشد.
بدتر از موضع و قطعنامه شورای امنیت، موضع ایکائو بود. ایکائو در تاریخ 23/4/1367 (14 ژوئیه 1988) به صدور بیانیهای بیخاصیت بسنده کرد و تنها به تقبیح این عمل آمریکا اشاره کرد. این سازمان هیاتی را مسئول رسیدگی به ماجرا کرد و به جای بررسی و محکومیت جدی آن، به تسلیت به بازماندگان سانحه اکتفا کرد.
آنچه که از نتیجه بررسیهای صورت گرفته بدست آمد، گویای واقعیاتی بود که برخی از آنها به شرح زیر میباشند:
(1) ـ هواپیما در آبهای سرزمینی ایران مورد حمله قرار گرفته و در حوالی جزیره هنگام سقوط کرده است.
(2) ـ ناو آمریکایی وینسنس به آبهای سرزمینی ایران تجاوز کرده است.
(3) ـ حمله آمریکا به هواپیمای مسافربری در حریم هوایی ایران و در مسیر هوایی بینالمللی مشخص اعلام شد که نقض قاعده حقوقی توسل به زور و همچنین نقض آشکار تمامیت ارضی یک دولت عضو سازمان ملل میباشد.
2- پرونده سکوهای نفتی ایران:
الف ـ خلاصه:
دومین تجاوز آشکار آمریکا علیه حاکمیت جمهوری اسلامی ایران، حمله این کشور به سکوهای نفتی ایران در خلیجفارس بود.
مرحله اول تجاوز آمریکا به ایران، آمریکا در 19 اکتبر 1987، دو سکوی نفتی رسالت (رخش سابق) و رشادت (رستم سابق) را مورد حمله قرار داده و منهدم کرد.
در این حمله که در تاریخ 27/7/1366 روی داد، آمریکا از 4 فروند هواپیمای F-16، 2 فروند آواکس و 2 فروند ناو جنگی به نامهای رزمناو "استندلی" (Standley) و ناوشکن تاچ (Thach) استفاده کرد.(17)
در مرحله دوم این تجاوز که در تاریخ 29/1/1367 (18 آوریل 1988) رخ داد، دو سکوی نفتی نصر (سری سابق) و سلمان (ساسان سابق) هدف حمله قرار گرفته و منهدم شد.(18)
در این حمله، علاوه بر سکوی فوق، ناوهای سهند، جوشن و سبلان مورد حمله قرار گرفتند که سهند و جوشن غرق شده و سبلان نیز آسیب فراوان دید. همچنین یک فروند هواپیمای F-14 نیز آسیب دیده و در نهایت هواپیمای مسافربری ایران هدف قرار گرفته و ساقط شد.(19)
از دیدگاه آمریکاییها، منشا این اقدامات، حمله ایران به کشتی Sea Isle City و ناو آمریکایی Samuel B. Roberts بود اما از دیدگاهی کلیتر، حمایت از عراق و تلاش آمریکا برای پایان جنگ و جلوگیری از شکست عراق را میتوان منشا آن دانست.
ب ـ روند پروژه:
آمریکا به دنبال درخواست کویت در سال 1986، در سال 1987 پروژهای به نام "عملیات تصمیم مجدانه" (Operation Earnest Will) از سوی آمریکا برای اسکورت نفتکشهای کویتی، طرحریزی شد.
علاوه بر آن، آمریکاییها عملیاتی به نام "عملیات آخوندک" (Operation Praying Mantis) را برای حمله به مجتمع نصر و سلمان و سه ناو ایرانی (جوشن، سهند و سبلان) و سرنگونی هواپیمای مسافربری طراحی کردند.(20)
براساس نظرات کارشناسان دخیل در پرونده دعاوی ایران و آمریکا، در دیوان دادگستری، حدود 4000 دعوی مطرح بوده که تا سال 1381 به کمتر از 20 شکایت کاهش یافته است.(21)
دادخواست ایران در مورد سکوهای نفتی در 2 نوامبر 1992 (11 آبان 1371) به دفتر دیوان بینالمللی لاهه تسلیم شد و پس از 11 سال، در 6 نوامبر 2003 (15 آبان 1382) با اعلام رای مختومه شد.(22)
در مجموع دیوان 48 استدلال را مطرح کرده است که 36 استدلال آن به نفع ایران بوده است.(23)
دیوان بینالمللی دادگستری از 16 سپتامبر 1996 (26/6/1375) پس از شنیدن اظهارات طرفین، با پذیرش استدلالهای ایران در جلسه 12 دسامبر 1996 (22/9/1375)، با 14 رای موافق و 2 رای مخالف (قضات آمریکا و ژاپن) صلاحیت خود را برای رسیدگی به این دعوی اعلام کرد.(24)
ایران در شکایت خود به دیوان، به عهدنامه مودت 1955 (1334) میان ایران و آمریکا استناد کرده بود. در ماده 1 این عهدنامه چنین آمده است: "بین ایران و دول آمریکا صلح استوار و پایدار و دوستی صمیمانه برقرار خواهد بود."
در بند 1 از ماده 10 عهدنامه فوق آمده است: "بین قلمرو طرفین معظمین متعاهدین، آزادی تجارت و دریانوردی برقرار خواهد بود."
محور اصلی شکایت ایران آن بود که دولت آمریکا با حمله به سکوهای نفتی ایران، مقررات این عهدنامه را نقض کرده است.
استناد آمریکا این بود که سکوهای نفتی ایران در خلال جنگ، خارج از عملیات متعارف صنعتی و بازرگانی، به عنوان پایگاه نظامی برای مقاصد تهاجمی و حمله به کشتیها مورد استفاده قرار گرفته است. لذا اقدام آمریکا در انهدام این سکوها را نمیتوان مشمول مادهای از عهدنامه دانست که موضوع آن صرفا حفظ و حمایت از "آزادی تجارت و دریانوردی" میان دو کشور است.
آمریکا تاکید میکرد که بند یک از ماده 20 عهدنامه تصریح کرده است که مقررات عهدنامه مانع "اقدامات لازم برای حفظ یا اعاده صلح و امنیت بینالمللی، یا جهت حفظ منافع اساسی" هر یک از دولتین نخواهد بود لذا اقدام خود را برای حفظ منافع اساسی امنیتی خود لازم میدانسته و لذا صلاحیت دیوان را برای رسیدگی به دعوی قبول نداشت.
آمریکا مدعی بود که ایران با توسل به مینگذاری، موشک و انواع تهاجمات توسط قایقهای مسلح تندرو، در آزادی کشتیرانی اخلال کرده و با ایجاد ناامنی در خلیجفارس، موجب بالا رفتن هزینههای حمل و نقل شده است.
آمریکا همچنین مدعی بود که بیش از 200 مورد حمله به کشتیهای بازرگانی به نام ایران ثبت شده و از جمله 11 کشتی آمریکایی آماج حملات ایران قرار گرفته و صدمه دیده است.
آمریکا این اقدامات را که به ایران نسبت میداد، ناقض مفاد ماده 10 عهدنامه در خصوص آزادی تجارت و دریانوردی میدانست.(25)
استنادات دیگر آمریکا به گزارشات کلیه رسانههایی بود که از صدام حمایت میکردند یا مواضع دولتهای طرفدار عراق که در طول جنگ از وی حمایت کرده بودند.
آمریکاییها همچنین در گزارشات خود به دیوان، به سخنان و مواضع مقامات ایران، گزارشات شرکت بیمه لویدز لندن، شورای دریانوردی انگلیس و مجله Intelligence Jane,s و... استناد میکردند.
آمریکا به گزارش افسر کویتی که اظهار داشته بود پرواز یک موشک را در آسمان دیده و چند لحظه بعد، کشتی "سی آیل سیتی" هدف قرار گرفته، استناد کرده بود.
دو مورد اساسی از استنادات آمریکا، مربوط به حمله به کشتی Sea Isle City و ناو آمریکایی Samuel B. Roberts بود که دیوان قانع نشد که حمله به سکوها برای پاسخ به این حوادث، ضروری بوده است.(26)
دیوان در 12 دسامبر 1996، رای به صلاحیت خود داد و وارد رسیدگی شد. دیوان با اینکه اقدام و حمله آمریکا را غیرقابل توجیه دانست، اما از الزام آمریکا به پرداخت خسارت خودداری کرد.
خسارات آمریکا از دو ناحیه مورد ادعا بود:
(1) ـ مطالبه مشخص (Claims Specified) که منتسب به ادعای خسارت 10 کشتی مشخص آمریکایی بود و آنها را به اقدامات ایران منسوب میدانست.
(2) ـ ادعای کلی (Generic Claims) که از بابت صدماتی که به علت ناامنی در خلیجفارس به تعدادی نامعین از کشتیهای بینام و نشان آمریکایی وارد شده است، بود.(27)
در حکم دادگاه چندین مساله اساسی وجود داشت:
(1) ـ حمله آمریکا را غیرقابل توجیه دانست. در حکم 55 صفحهای دیوان اذعان شده است که آمریکا طبق هیچکدام از قوانین بینالمللی حق نداشته است که به سکوهای نفتی ایران حمله کند.(28)
(2) ـ از الزام آمریکا به پرداخت خسارت خودداری کرد.
(3) ـ ادعای ایران را برای الزام آمریکا به پرداخت خسارت مردود دانست.
(4) ـ ادعای هر دو کشور در نقض پیمان مودت، رد شد.
(5) ـ دیوان هیچکدام از استنادات آمریکاییها را قبول نکرده و آنها را مردود دانست.
دیوان در رای نهایی خود به سه نکته اصلی دعوی آمریکا یعنی "دفاع مشروع"، "نقض عهدنامه" و "آزادی تجارت" و ادعای متقابل ایالات متحده (مینگذاری، حملات موشکی و سایر اقدامات نظامی خطرناک و خسارتبار ایران علیه تجارت و کشتیرانی بین قلمرو آمریکا و ایران) پرداخته است.(29)
در مورد دفاع مشروع، از بند 43 تا بند 78 به ادعای مشروع بودن حملات آمریکا پرداخته و با ذکر دلایل و توجیهات محکم، آن را رد کرده است.
در بند 57 آورده است ایالات متحده باید مشخص سازد که قربانی یک حمله مسلحانه از سوی ایران بوده است تا بتواند کاربرد زور را با تکیه بر "دفاع مشروع" توجیه نماید. یکی از این مصادیق، حمله موشکی به کشتی Sea Isle City بود.
دیوان در رای نهایی خود، از بندهای 79 تا 99 به ادعای ایران در مورد منع آزادی تجارت توسط آمریکا و به تبع آن نقض بند یک ماده 10 عهدنامه مودت 1955 پرداخته است.
دیوان همچنین ادعای آمریکا مبنی بر اینکه نیروهای مستقر بر سکوهای نفتی ایران منشا حملات به کشتیهای آمریکایی و سایر کشتیهای بیطرف بودند را رد کرد.
آمریکا برای اقدامات خود، دو استدلال اساسی را مطرح کرد:
(الف) ـ حملات به سکوهای نفتی منجر به تخریب هیچگونه نفتی نگردید. ادعای آمریکا این بود که سکوهای رشادت و رسالت در زمان حمله (19 اکتبر 1987) هیچ نفتی را تولید نمیکردند، زیرا قبلا بر اثر حملات عراق از سرویس خارج شده بودند. در مقابل، ایران ادعا میکرد که تعمیرات لازم در زمان حمله رو به پایان بوده و سکوها در شرف از سرگیری تولید بودند.
(ب) ـ این سکوهای نفتی هیچ نوع کالایی به منظور صادرات تولید نمیکردند.
دیوان در برابر استدلالات آمریکاییها، در رای خود به دو نکته قابل توجه اشاره کرده است:
(الف) ـ نفت سکوهای مورد حمله د رسال 1987 از طریق خط لوله زیردریایی به ترمینال نفتی لاوان متصل بوده است.
(ب) ـ نفت سکوی مرکزی نصر از طریق خط لوله زیردریایی به جزیره سیری وصل میشد.