طی یک سال گذشته، واشنگتن سد نفوذ ایران را به عنوان مهمترین هدف در سیاست خاورمیانهای خود مدنظر قرار داده است. واشنگتن، تهران را مسؤول خشونتها در عراق و افغانستان، آشوبها در لبنان و ناسازگاری حماس میداند و احساس میکند که موازنه قدرت در منطقه به نفع ایران و همپیمانانش در حال تغییر است. بنابراین از نگاه واشنگتن، جلوگیری از نفوذ روبه رشد ایران، یک ضرورت است. واشنگتن قصد دارد با روش خنثی کردن توسعهطلبیهای شوروی در دوره جنگ سرد، نفوذ ایران را محدود سازد: از طریق نمایش قدرت خود در کنار تحت فشار قرار دادن رقیب و تشکیل یک اتحاد گسترده علیه آن، نیروی دریایی آمریکا در خلیجفارس حضور یافته است و خیال جنگ را در سر میپروراند.
در همین حال یک برنامه کمک 75 میلیون دلاری برای حمایت از مخالفان حکومت در ایران پیشبینی شده است. طی ماههای اخیر واشنگتن از چندین قطعنامه علیه برنامه هستهای ایران در شورای امنیت سازمان ملل متحد حمایت کرده است و توانسته تحریمهای مالی بر ایران وضع کند تا ایران از بازار مالی بینالمللی اخراج شود. به وزارت دارایی اجازه داده که داراییهای دو سازمان نظامی ایران را مورد هدف قرار دهد و به ارتش ایالات متحده در عراق فرمان داده که اعضا، این دو ارگان را دستگیر سازد. هدف واشنگتن، جلوگیری از نفوذ ایران در جهان عرب از طریق به عقب راندن ایران و ایجاد سدی از لبنان تا عمان برای جدا ساختن ایران از همسایگان عرب این کشور است.
دولت بوش از مخالفت دولتهای عربی با سیاستهای ایران در قبال عراق، لبنان و فلسطین حمایت کرده است. آمریکا سعی کرده است از طریق ارائه یک بسته تسلیحاتی 20 میلیون دلاری به عربستان و امارات، ظرفیتهای نظامی متحدانش در خلیجفارس را تقویت کند. از سوی دیگر دولت بوش سعی دارد روند صلح خاورمیانه را به وسیله برگزاری گردهماییها و کنفرانسهایی دوباره زنده کند تا شاید بتواند انرژی دولتهای منطقه را بر تهدید ایران متمرکز سازد.
سد نفوذ ایران گرچه ایده نوینی نیست، اما آنچه واشنگتن انتظار دارد از این شیوه عایدش شود، کاملاً جدید است. از آغاز انقلاب اسلامی ایران، دولتهای مختلف دموکرات و جمهوریخواه روشهای مختلفی را در قبال ایران پیش گرفتهاند و دولت بوش، سد نفوذ را راهحل مشکلات منطقه میداند. این دولت اعتقاد دارد که کشورهای عربی برای جلوگیری از نفوذ ایران، برای برپایی یک دولت بادوام در عراق تلاش میکنند. از نگاه دولت آمریکا، توهم تسلط شیعه بر منطقه، عربستان و مصر را ترغیب میکند تا فعالانه به تضعیف حزبالله اقدام کنند و این تئوری تا اینجا ادامه مییابد که بدین ترتیب، اسرائیل و اعراب به طور ناگهانی در مورد جلوگیری از قدرتیابی تهران و متوقف ساختن تسلط متحدان کوچک ایران در منطقه به منافع مشترکی دست یابند.
بدین ترتیب تمرکز از مسأله لاینحل فلسطین به سوی تهدید فزاینده ایران سوق پیدا میکند. مقامات دولت بوش فکر میکنند که در گرو بینظمی و هرج و مرج در منطقه، فرصتی استثنائی برای شکلدهی دوباره به مناسبات منطقهای به نحوی به وجود میآید که میتواند به تسلط ایالات متحده و اسرائیل منتهی شود. اما یک مشکل باقی میماند: استراتژی سد نفوذ واشنگتن نادر است، نمیتواند به طور مؤثر اجرا شود و ممکن است اوضاع را بدتر کند. شروط لازم برای یک سیاست سدنفوذ موفق وجود ندارد. در چنین حالتی، اصرار واشنگتن بر صفآرایی دول عربی علیه ایران میتواند منطقه را بیش از پیش با بیثباتی مواجه سازد.
مدرن و ناپسند
ایران مشکلاتی جدید برای ایالات متحده ایجاد کرده است. ایران به دنبال تواناییهای هستهای است و مخالفت آن با روند صلح خاورمیانه، نارضایتی فراوانی را برای آمریکا به وجود آورده است. اما موضوع بزرگتر، این اعتقاد بنیادین در دولت بوش است که ایران نمیتواند نقش یک بازیگر سازنده را در یک خاورمیانه باثبات بازی کند و رفتار ایران از طریق اتخاذ یک دیپلماسی خلاق تغییر نخواهد کرد. در حقیقت ایران میخواهد بازیگر محور در منطقه پیرامون خود باشد.
یکی دیگر از خطاهای واشنگتن آن است که فکر میکند با ایران میتواند همچون شوروی مقابله کند و مدل جنگ سرد در خاورمیانه کاربرد دارد. اسرائیل و اعراب، واشنگتن را برای مقابله با برنامههای هستهای ایران تشویق میکنند و پس از جنگ 2006 لبنان، در مورد ارتباط میان تهران و حزبالله بسیار نگرانند. آنان به حمایت از دولت فؤاد سنیوره دست زدند و تلاش کردند تبانی میان ایران و سوریه را بر هم زنند.
واشنگتن در خلیجفارس حضور یافته است و طی یک سال گذشته، حضور نظامی خود را در عراق برای به عقب راندن ایران تقویت کرده است. اما همین دولتهای عربی که در مورد نفوذ ایران نگران هستند، از سوی دیگر با دولت شیعی در عراق ـ که هم حامی آمریکا و هم حامی ایران است ـ مخالفند و با حمایت از گروههای سنی، آمریکا را در عراق تنها میگذارند. بدین ترتیب دیوار سد نفوذ واشنگتن باید از عراق بگذرد و در صورتی که عراق به جبهه رویارویی ایران و آمریکا تبدیل شود، بیثباتی در آن غیرقابل اجتناب خواهد بود.
دولت بوش از سوی دیگر درک نمیکند که در میان اعراب، دیدگاههای مختلفی درباره ایران وجود دارد و بنای استراتژی سد نفوذ آمریکا بر پایه انسجام گسترده اعراب علیه ایران کاملاً اشتباه است. این انسجام حتی اگر وجود داشته باشد، در عمل قابل اجرا نیست. جهان عرب نزدیک به نیم قرن، ارتش عراق را به عنوان سنگر خود در خلیجفارس قلمداد میکرد. با پاشیده شدن این نیرو در سال 2003، اکنون آمریکا تنها قدرت حاضر در خلیجفارس است که میتواند به لحاظ نظامی با ایران مقابله کند. بر دوش کشیدن این مسؤولیت به معنای نگهداری تعداد زیادی از نظامیان آمریکایی در منطقه برای مدتی نامعین است.
اما با توجه به گسترش احساسات ضد آمریکایی در خلیجفارس، هیچ یک از دول منطقه ـ به جز کویت ـ حاضر نخواهند بود تعداد بیشتری از نظامیان آمریکایی را در خاک خود پذیرا باشند. بدین ترتیب، ایالات متحده مجبور خواهد بود بر بازیگران ضعیفتری در منطقه به منظور مقابله با ایران به عنوان بزرگترین کشور منطقه به لحاظ وسعت، جمعیت و اقتصاد، تکیه کند. حتی فروش فراوان تسلیحات به دولتهای خلیجفارس نیز این واقعیت را تغییر نخواهد داد. از سوی دیگر حتی اگر روند صلح خاورمیانه با موفقیت آغاز شود، این تصور که اعراب ایران را در مقایسه با اسرائیل، مشکل بزرگتری میپندارند، کاملاً غلط است. پس از سالها دشمنی، تودههای عرب و هدایتگران فکری جهان عرب همچنان اسرائیل را تهدید حادتری میشناسند.
محمود احمدینژاد را خوب فهمیده است: او دقیقاً احساسات را بر سر مسأله فلسطین تحریک میکند چرا که میخواهد در قلب ملتهای عرب که در ضدیت با ایران با دولتهای خود همسو نیستند، نفوذ کند. این کار حتی حمایت گستردهای را در میان ارتشهای عربی برای او به ارمغان خواهد آورد. در واقع تهران از یک قدرت نرم بسیار مهم در خاورمیانه امروز برخوردار شده است. نکته دیگر این است که کلید موازنه قدرت در منطقه، فلسطین نیست. سرنوشت دولتهایی مانند افغانستان، عراق و لبنان موازنه را شکل خواهد داد. ایران، فضای گستردهای برای نفوذ در این کشورها پیدا کرده است.
واشنگتن در درک این امر عاجز مانده است که مرکز ثقل خاورمیانه از شرق مدیترانه به خلیجفارس تغییر یافته است. امروز به نظر میرسد صلح و ثبات در خلیجفارس، صلح و ثبات در شرق مدیترانه را به ارمغان میآورد. هدف آن نیست که گفته شود ایران چالشهایی جدی برای ایالات متحده، اعراب و اسرائیل فراهم نمیکند. اما این خیالبافی که یک اتحاد آمریکایی ـ عربی ـ اسرائیلی میتواند موجب سد نفوذ ایران شود، نتیجهای جز غوطه خوردن افغانستان، عراق و لبنان در آشوب بیشتر، بر افروختن رادیکالیسم و حضور طولانی و پرهزینه آمریکا در منطقه، نخواهد داشت.
یک نظم جدید
خاورمیانه منطقهای است که همواره در درون خود دچار شکاف بوده است. به جای تلاش برای اعاده مدلهای گذشته موازنه قدرت در منطقه، ایالات متحده میتواند رفتاری معقولانه داشته باشد و درصدد همگرایی منطقهای و ایجاد چارچوب جدیدی باشد که در آن تمامی قدرتهای منطقه در حفاظت از وضعیت موجود سهیم باشند. سد نفوذ ایران از طریق تحرکات نظامی و اتحادهای خصومتآمیز یک استراتژی قابل دفاع نیست. ایران برخلاف آنچه به تصویر کشیده شده است، یک قدرت مذهبی نیست که درصدد بیثباتی منطقه به نام اسلام باشد. ایران در واقع یک کشور است که میخواهد نقش واقعی خود را در کنار بر همسایگان مجاور خود تحکیم بخشد.
گفتوگو، توافق و تجارت، هر چقدر هم که مشکل باشند، ابزارهای قانعکنندهای هستند. اگر آمریکا بپذیرد که ایران منافع و نگرانیهای مشروعی در عراق دارد، این فرصت فراهم میشود که دو دولت به اهداف مشترکی دست یابند: هر دو خواستار انسجام قلمرو ارضی عراق هستند و هر دو میخواهند جنگ داخلی در این کشور پایان یابد تا خاورمیانه به آن آلوده نگردد. برقراری روابط دیپلماتیک و اقتصادی بین ایران و ایالات متحده در کنار همکاری پیرامون مسأله عراق، حتی میتواند منادی تبعیت معقول برنامه هستهای ایران از خواستههای جامعه جهانی شود.
ارتباط با ایران نباید به قیمت روابط آمریکا با همسایگان عرب ایران تمام شود. به جای نظامی کردن خلیجفارس و تشکیل اتحادهای متزلزل پیرامون ایران، واشنگتن باید به سوی یک سیستم جدید امنیت منطقهای حرکت کند. این سیستم باید تمامی بازیگران منطقهای بخصوص ایران را لحاظ کند و بر یک معاهده الزامآور حفاظت از مرزها در منطقه، معاهدات کنترل تسلیحات مبنی بر ممنوعیت برخی سلاحها، یک بازار مشترک به همراه مناطق آزاد تجاری، و مکانیسمی برای حل و فصل اختلافات منطقهای متکی باشد.
این نظم جدید برای دولتهای حاشیه خلیجفارس، این امتیاز را در بر دارد که دولتهای شیعه در ایران و عراق در یک همکاری سازنده وارد شوند و از سوی دیگر این فرصت برای ایران فراهم میشود که به قدرت خود تحکیم بخشد و اهداف خود را از طریق همکاری پیگیری کند. این نظم به عراق نیز به عنوان دولتی که همواره مورد تحقیر همسایگان سنی خود بوده است، اجازه میدهد تا نفوذ خود را گسترش دهد و نادرستی شایعه تبعیت این دولت از تهران را ثابت کند. عربستان سعودی و ایران به عنوان دو کشور هدایتگر منطقه، میتواند فراتر از بازی حاصل جمع صفر در مورد عراق فکر کنند و به متحدان خود برای دستیابی به یک توافق ملی که در آن منافع اقلیتهای سنی و کرد لحاظ شده است، فشار آورند.