رضا خجستهرحیمی
داستان ورود و خروج محسن رضایی به سپاه پاسداران و تردد او در مسیر سیاسی و نظامی، داستانی قدیمی است. او اگرچه از پایهگذاران سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی در ماههای پس از انقلاب 57 بود اما خیلی زود فعالیت سیاسی در این حزب سیاسی را ترک کرد و به فعالیت در سپاه پاسداران روی آورد و این انتخاب او البته بیحاشیه نیز نماند. همچنان که 16 سال بعد خروج او از سپاه پاسداران در خرداد ماه 1376 و در حالی که چند روزی بیشتر از اعلام نتایج انتخابات ریاست جمهوری نگذشته بود نیز موضوع بحث و همراه با حاشیههای فراوان باقی ماند. محسن رضایی بدین ترتیب چهرهای است که هم انتخاب فعالیت نظامی توسط او خبرساز شد و هم کنارهگیریاش از فعالیت نظامی داستان را از ابتدا بخوانیم.
از همان زمان که محسن رضایی از اعضای گروه منصورون ـ که یکی از گروههای متشکل در سازمان مجاهدین انقلاب بود ـ کنارهگیری از فعالیت سیاسی در این سازمان را انتخاب خویش قرار داد، محسن رضایی استعفانامه خود از عضویت در سازمان مجاهدین انقلاب را در دهم شهریور 1360 منتشر کرد در حالی که یک سالی نیز از آغاز جنگ میان ایران و عراق میگشت؛ اگرچه او یک سال و نیم پیشتر استعفای موقت کرده بود و این استعفای او مسکوت مانده و مورد پذیرش قرار نگرفته بود، او اما در متن استعفانامه خود دو دلیل را برای کنارهگیریاش از سازمان برشمرد: «اساسیترین مساله برای من حفظ امنیت انقلاب است... و چون سپاه پاسداران ارگانی است که این آرمان را دربردارد لذا در سپاه مشغول شده و بر کارم ادامه خواهم داد... دومین مساله مسائل درونی سازمان است.»
محسن رضایی از نقد مسائل درونی سازمان نیز به «تعصب سازمانی پیدا کردن بعضی اعضا»، نفوذ «مایههای نهضت آزادی و تفکر روشنفکری» در بعضی از برادران، «ترجیح مصالح سازمان بر مصالح حکومتی»، «ایجاد اختلاف در خط امام» اشاره کرده بود و در انتقاد نوشته بود که سازمان مجاهدین اعضای خود را مجبور میکند تا در هر ارگانی که فعالیت میکنند، گزارش کار خود را به سازمان نیز بدهند «اگر چه هم مسائل سری باشد». محسن رضایی البته آنچنانکه در این نامه نوشته بود، با «وزیر کشور شدن بهزاد و مخالفت سازمان با وزیر بازرگانی آقای عسگراولادی» نیز مخالف بود در پاسخ به این استعفانامه، شورای هماهنگی سازمان که در اختیار جناح چپ سازمان بود جوابیهای صادر کرد.
در این جوابیه با رد انتقادات محسن رضایی از سازمان آمده بود: «آیا تحت تأثیر جو کنونی قرار نگرفتهاید که به یاد نمیآورید: سازمان تنها جریان سیاسی بود که در آن جو روشنفکری اول انقلاب، در پیشنویس قانون اساسی پیشنهادی خود اصل ولایتفقیه را محور قانون اساسی قرار داد. سازمان پس از استعفای دولت موقت از برادران روحانی عضو شورای انقلاب، بارها کتبا و شفاها درخواست کرد که نهضتیها و روشنفکران غربزده را از شورا خارج کنند...» پاسخ مفصل شورای هماهنگی سازمان به محسن رضایی البته به تندی پایانیافته بود، چه آنکه آنها در انتهای جوابیه خود نوشته بودند: «در خاتمه به عرض میرسانیم استعفای شما مورد قبول برادرانت در مجاهدین انقلاب اسلامی واقع شده است. لازم به توضیح است که قبل از طرح استعفای اخیر، مساله لغو عضویت شما در دستور کار ما بوده است.»
محسن رضایی اما به هر حال در چنین شرایطی از سازمان مجاهدین انقلاب که یک سازمان نیمه علنی ـ نیمه مخفی بود و اهداف سیاسی ـ دفاعی داشت فاصله گرفت و در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی مسیر پیشرفت را پیمود. محسن رضایی به سمت فرماندهی سپاه دست پیدا کرد و با این حال، در خرداد ماه 76 بود که با استعفای او از فرماندهی سپاه موافقت شد؛ اگرچه او بارها تاکید کرده است که ماجرای استعفای او ماجرایی سابقهدار است و با پایان یافتن جنگ او همواره خواستار کنارهگیری از فعالیت نظامی بوده است، اولین حضور جدی سیاسی محسن رضایی در عرصه سیاسی کشور پس از خروج از سپاه پاسداران، کاندیداتوری در انتخابات مجلس ششم از تهران بود که البته برای او موفقیتآمیز نبود.
محسن رضایی اگرچه تمایل داشت که در فهرست گروههای چپ و راست به صورت همزمان قرار بگیرد اما برخی گروههای چپ و اصلاحطلب، قرار دادن نام او در فهرست خود را منوط به عدم قرار گرفتن نامش در فهرست انتخاباتی گروههای راستگرا دانسته بودند، امری که البته با پذیرش محسن رضایی مواجه نشد و بدین ترتیب راه ورود او به مجلس در ابتدای فعالیتهای سیاسیاش ناهموار باقی ماند.
محسن رضایی نخواست کرد که در زیر بیرق جناح چپ جمهوری اسلامی قرار بگیرد، چه آنکه او به هر حال براساس مرزبندی جدیاش با جوانان چپگرای خط امامی بود که در مسیر جدایی از سازمان مجاهدین انقلاب قرار گرفت، او با اینحال امروز، با تجربه انتخابات ریاست جمهوری 84 که به کاندیداتوری و سپس کنارهگیریاش از عرصه انتخابات انجامید، تلاش دارد تا تمام سرمایه خود را در جناح راست جمهوری اسلامی نیز قرار ندهد. اینچنین است که او هر از چندی از تشکیل جریان سوم سخن میگوید تا خود را خارج از دو جبهه چپ و راست قرار داده باشد.
حرکت بر این لبه تیز و منادی خط سوم بودن اما کار آسانی نیست و همین مساله است که کار را برای محسن رضایی، سیاستمداری که سابقه نظامی طولانی دارد، سختتر میکند او نه میخواهد چپ باشد و نه راست. نه میخواهد که راست را از خود آزرده سازد و نه چپ را. از وحدت و انسجام نیروها سخن میگوید. اما عرصه سیاست مگر عرصه تقابلها نیست؟