* آقای رامین اگر موافق هستید با این سئوال شروع کنیم که وضعیت امروز جامعه را از نظر فرهنگی، سیاسی و اقتصادی چگونه میبینید؟
** امروزه یک شرایط خاصی بر جامعه ما حاکم است که از یک نظر کاملا مثبت و از نظر دیگر کاملا گذرا است یعنی جامعه امروز ما بحرانهایی مثل جریانات ضدانقلابی در دورهای گذشته را پشت سر گذاشته و از تمامی ترفندها و شیطنتهای ضداسلامی گذشته عبور کرده و همچنین از بحرانهای ضدارزشی ساخته بعضی گروههای سیاسی که جامعه را دعوت به بیتقوایی و بیحجابی و بینظمی میکردند تا ما را به سمت بیدینی و دینزدایی در زندگی اجتماعی سوق دهند، عبور کرده است.
ملت ما از دوران ترس و وحشت از بیگانگان رهایی پیدا کرده و احساس میکند در عرصههای جهانی به یک عظمت و شکوه تاریخی کمنظیر نزدیک شده است و روز به روز این خودآگاهی و اعتماد به نفس در بین جامعه بیشتر میشود و این خودآگاهی هدیه انقلاب اسلامی به ملت ایران است ملتی که 30 سال پیش در دوران پهلوی ملتی سرخورده و به بنبست رسیده بود و امروز پس از عبور از خطرگاه فراوان به اوجی رسیده که در این اوج احساس امنیت میکند که بتواند تمامی شایستگیهای خود را در بین ملتهای جهان به نمایش گذارد و با سربلندی افتخار کند.
از نظر اقتصادی جامعه ما به وسیله کسانی که کاپیتالیسم را در حکومت اسلامی ترویج کردند دچار یک فرایند انحرافی در مسائل اقتصادی شده است.
کسانی که توسعه اقتصادی را براساس سیاستهای تنظیمشده توسط بانک جهانی و صندوق بینالمللی پول بر اقتصاد ایران تحمیل کردند و یک بیعدالتی و ظلم اقتصادی را وارد نظام جمهوری اسلامی ایران کردند. و آن سیستم سرمایهسالاری که 16 سال در نظام جمهوری اسلامی ترویج شده، امروزه عوارض منفی خود را به صورت تورم، گرانی و اشرافزدگیهایی که دلالان کسب کردند، نشان میدهد همان سیستم غلط اقتصادی ناشی فرهنگ کاپیتالیسم واسطهها، به جای سیستم تولید، اقتصاد ما را به بنبست کشیده است.
البته امروزه آن روند متوقف شده و ما به سمت اصلاح آن شرایط در حال حرکت هستیم و جامعه ما این فرایند مثبت را احساس میکند، اما از سوی دیگر جنگ روانی سرسامآوری که علیه این اصلاحات اقتصادی شروع شده، ذهن جامعه را مغشوش کرده است. همه میدانند اسلام در بحث اقتصادی سود و بهره را حرام اعلام کرده که اگر جامعهای آلوده به آن شد، همین حرامخواری اساس بدبختیهای افراد و مجموعه یک جامعه خواهد شد البته حذف این رباخواری از سیستم اقتصادی کشور مشکلات و مخالفان فراوانی خواهد داشت ولی به مرور طعم شیرین حلالخوری رضایت و سعادت همه را تامین خواهد کرد.
البته برخلاف این هیجانزدگی که در مطبوعات و رسانهها وجود دارد که به مردم القاء میکنند که دولت نهم آمده تا آن چیزهایی را که امروز از نتایج و عملکرد مخرب گذشته است را فوری و بدون سنگاندازی مخالفان و به طور همهجانبه در حالی که تغییر یک روند ضددینی و اجرای عدالت و شریعت استقامت همگانی را نیاز دارد اصلاح کند.
اما از جنبه فرهنگی دولت نهم نسبتا موفق شده تا آن پروسه دینزدایی و اخلاقزدایی و بیحیایی در امور فرهنگی و ساختارشکنی در مسائل اعتقادی را متوقف کند دولت نهم اجازه فساد به گروههای خاص را نمیدهد، اما این طور نیست که این ساختارشکنیها و اخلاقزداییهای که در گذشته صورت گرفته در مدت زمان کوتاهی و به سرعت کاملا اصلاح شود اما همه این احساس را دارند که انگیزه دولت نهم پاکسازی جامعه و محیط اجتماعی از عناصر منحرف و مفسد است و سیاست تشویق زنان و جوانان به لاابالیگری را از همان آغاز کار خود مطلقا متوقف کرده است.
اما از منظر سیاسی ما یک شرایط بسیار استثنایی داریم در عرصه سیاست داخلی نظام ما بعد از مدتهای طولانی به یک انسجام درونی رسیده یعنی ملت ما دولتی را انتخاب کردند که به دنبال تشنج و کشمکش و درگیری با گروهها و جریانات سیاسی رقیب و آشوبگری در بین قوای سهگانه نیست بلکه با تواضع و صبوری تلاش میکند تا انسجام درونی ملت را تثبیت کند و با تبعیت از رهبری تلاش میکند تا حرمتها حفظ شود و با اجرای رهنمودهای رهبری که کمال و سعادت جامعه به آن بستگی دارد، بتواند به منویات معظمله برای پیشرفت عمومی جامه عمل بپوشاند و نسل جوان را به پیروزیهای بزرگتر در آینده هدایت کند که در این راستا خدمترسانی به تمام ملت را وظیفه اصلی خود قرار داده است.
* سفرهای استانی جناب آقای احمدینژاد را چگونه میبینید؟
** سفرهای استانی دولت از آن حوادث شیرینی است که در تاریخ بشر بینظیر است به خاطر اینکه یک دولت مدرن روی کار آمده که مانند سنت پیامبر (ص) شهر به شهر و خانه به خانه به دنبال انسانها میرود تا نیازمندیهای واقعی جامعه را بشناسد و از نزدیک به تامین آنها بپردازد، این اقدام دولت، طبقاتی از جامعه را که تا به امروز کمتر حرمت و جایگاهی در منظر دولتمردان داشتهاند، از حرمت و کرامت شایسته آنها برخوردار میکند. سفرهای استانی تفاوت بین شهر و روستا، مرکز و مناطق را برداشته است، پیوند مردم با حکومت را عمیق و همهجانبه کرده است، اعتماد متقابلی را میان مسئولان و جامعه و گروههای مختلف اجتماعی ایجاد کرده است و آن شکافی که از دولت آقای هاشمی رفسنجانی میان مردم و دولت به وجود آمده بود را پر کرده است در صورتی که در دولت آقای هاشمی مردم احساس تنهایی میکردند. مسئولان و کارگزاران دولت یک زندگی اشرافی را برای خود تدارک دیده بودند و به امور مردم کمتر میرسیدند و تصمیمات خود را در کاخهای شیشهای مرکز میگرفتند و به ندرت توجهی به حرمت، محرومیت، اراده و خواست واقعی مردم داشتند. از طرف دیگر در دولت هفتم و هشتم در زمان آقای خاتمی نه شکاف میان دولت و مردم پر نشد، بلکه یک شکاف جدیدی را در اذهان عمومی تلقین کردند و آن هم تعبیری بود که میگفتند: «نظام اسلامی دارای یک حاکمیت دوگانه است چون بخشی انتصابی و بخش دیگر آن انتخابی است در حالی که دو بخش انتخابی و انتصابی در تمام حکومتهای جهان وجود دارد» اما آنها میخواستند از این دو بخش یک شکاف ذهنی را به صورت یک عنصر جنگ روانی مستمر بر افکار عمومی القاء کنند که این امر دو آسیب جبرانناپذیر را به دنبال داشت: اول اینکه مردم را به حاکمیت و انسجام و اقتدار حکومت کاملا بدبین و ناامید میکرد و دوم آنکه حیثیت بینالمللی نظام را زیر سئوال میبرد که با این تز شیطانی زمینه را برای حضور سلطهگران غربی آماده میکردند بعضی از همان آدمهایی که از طرف مردم انتخاب شده بودند میآمدند و علیه نظام و رهبری کارهایی را انجام میدادند و بخشی از نظام را در مقابل بخش دیگر نظام قرار میداد تا نظام را به متلاشی شدن و نفوذ بیگانگان تهدید کنند و زمینه را برای حضور آنها مهیا کنند. انتخابات را تحریم کرده و نظام را تهدید به استعفای دستهجمعی کردند و هر توطئهای را که ممکن بود از درون نظام اسلامی سازماندهی کردند که این برنامهها حتما با هدایت مستقیم یا غیرمستقیم صهیونیسم جهانی صورت میگرفت و چه بسا بعضی از این افراد خودشان هم نمیدانستند که فقط بازیچه دست صهیونیسم جهانی و استکبار آمریکایی هستند و وسیلهای شدهاند تا نظام ما را از درون متلاشی کنند و اگر رفتار صبورانه و منش پیامبرگونه امام خامنهای نبود، قطعا تا امروز هیچ اثری از نظام جمهوری اسلامی ایران باقی نمیماند.
خاطرمان هست که دبیرکل حزب حاکم در مجلس ششم نامهای به رهبری نوشته و تبعیت نظام را از خواستههای آمریکاییها درخواست کرده و مدعی شده بود، اگر آنچه را که آمریکاییها میخواهند، نظام ما نپذیرد بحرانی در آینده به وجود میآید که ایران را با خاک یکسان خواهد کرد و این در واقع تهدید غربیها بود که توسط بخشی از دولت هشتم و مجلس ششم مورد حمایت قرار میگرفت و برای اجرای این توطئه ضدملی لشکری از رسانهها را به عنوان پایگاههای دشمن تدارک دیده بودند که امروز هیچگونه مشابهتی را با هشت سال پیش نمیبینیم هرچند همان عوامل تحریف و فساد با سازماندهی جدید رسانهای، شیطنتهای دیرینه را از سر گرفتهاند.
* علت مشاهده نشدن این امر در درون نظام چیست؟
** علت این امر تلاشهای 16 ساله امام خامنهای است که آرام آرام مردم و گروههای سیاسی را هوشیار کردند و ما شاهد این بودیم که در انتخابات 3 تیر با اینکه از تمام گروههای سیاسی آمدند و خود را در معرض انتخاب قرار دادند، مردم شخصیتی مانند احمدینژاد را انتخاب کردند که دارای یک مجموعه ویژگیهای خاص و تفاوتهای آشکار بود.
* تفاوت ایشان در چه بود؟
** تفاوتها عمدتا در این بود که:
1- احمدینژاد هرگز به دنبال فریب گروههای خاص اجتماعی برنیامدند 2- هرگز برای کسب رای و انتخاب مردم به دروغپردازی و جنگ روانی نپرداختند 3- برای کسب وجهه رسانهای و اجتماعی از بیگانگان حمایت نکردند. -4 از عناصر بیگانه هیچ تاییدی به عمل نیاوردند 5- برخلاف کاندیداهای دیگر برنامههای خودشان را براساس سیاستهای کلان نظام جمهوری اسلامی و مطابق رهنمودهای امام خمینی (ره) و امام خامنهای تنظیم کردند و در برابر بیگانگان هرگز از موضع ضعف یا ترس سخن نگفت.
مردم هم تفاوتهای آشکار ایشان را با سایر کاندیداها احساس کردند و با هوشیاری و دوراندیشی احمدینژاد را با قاطعیت برگزیدند و با آمدن آقای احمدینژاد هم شرایط سیاسی ما در عرصه ملی و هم در عرصه بینالمللی تغییر کرد.
امروز نظام سیاسی ما قطعا یکی از قدرتمندترین و منسجمترین نظامهای سیاسی جهان است از نظر ایدئولوژیکی ما قطعا یک قطب محسوب میشویم از نظر استقلال سیاسی جمهوری اسلامی ایران جزء کشورهای نادری است که بدون اتکاء و وابستگی به قدرتهای بیگانه با صراحت و شجاعت اعلام موضع میکند.
نظام ما یکی از محبوبترین نظامهای سیاسی در میان ملتهای جهان است. رئیسجمهور ما امروز به هر جای دنیا که سفر میکند یک شخصیت مقبول، مردمی، انساندوست و ضدظلم و دشمن زورگویی و ضدخودخواهی و غرورهای پوشالی سیاستمداران غربی است و این ویژگیها احمدینژاد را به یکی از محبوبترین چهرههای تاریخ سیاسی معاصر در آورده است و این نفوذ ایران در منطقه باعث شده آمریکای گردنکش و بسیار متکبر عاجزانه از ایران درخواست کند تا شرایط بحرانی خود ساخته در عراق را حل کند که چنین درخواستی در تاریخ 400 ساله روابط ایران و غرب بینظیر است.
* اشاره کردید به درخواست آمریکا از ایران برای حل بحران عراق؛ فکر میکنید با آمریکا باید حتی در مسائل عراق گفتوگو صورت میگرفت یا نه؟
** اولا خود آمریکا در سال 1358 با ما قطع رابطه کردند و خود آمریکاییها بودند که بعد از آن قطع رابطه با توطئهچینی و شیطنت همواره در مسائل داخلی ایران دخالت میکردند و حکومت جمهوری اسلامی را به رسمیت نمیشناختند و مدام در پی براندازی حکومت ایران بودند و این شرایط باعث شد که هرگز هیچگونه امکان گفتوگوی عادلانه و انسانی را میان ایران و آمریکا فراهم نکند. اما امروز وضعیتی که آمریکاییها در منطقه پیدا کردهاند کاملا متفاوت از گذشته است مثلا همین سه سال پیش وزیر امور خارجه آمریکا اعلام میکرد که هیچ راهی جز براندازی ج.ا.ایران در مقابل آمریکا وجود ندارد و حتی یک پرونده هستهای برای ایران جعل کردند که در حقیقت یک پروندهسازی بود علیه جمهوری اسلامی تا مانع حضور ایران در عرصههای خاورمیانه و در موضوع اشغال عراق و افغانستان بشوند.
امروز آمریکاییها متوجه شدهاند که بدون کمک جمهوری اسلامی و بدون حمایت ما حیثیت بینالمللیشان بر باد رفته است و هیچگونه امکانی برای خروج محترمانه از عراق را ندارند لذا امروز به جمهوری اسلامی ایران متوسل شدهاند تا به خاطر دغدغههای ما برای نجات مردم عراق از دست اشغالگران، خروج آنها را با حفظ حرمت تسهیل کنیم.
* آیا ایران در این گفتوگو شرکت کرده است تا به آمریکا کمک کند؟
** خیر ایران برای کمک به ملت عراق با آمریکا وارد گفتوگو شده است برای اینکه ملت عراق در این شرایط سخت و بحرانی که آمریکاییها برای آنها ایجاد کرده است احساس تنهایی نکند، بلکه این احساس را داشته باشد که یک برادر بزرگتر به نام جمهوری اسلامی ایران خیرخواه و پشتیبان آنها در این شرایط طاقتفرسا است.
از طرف دیگر این گفتوگو معاملهای بر سر مصالح مردم عراق نیست، بلکه به درخواست دولت و ملت عراق این گفتوگوها صورت میگیرد و در راستای خروج اشغالگران از عراق و تفهیم اشغالگران مبنی بر اینکه این شیوههای ضدبشری اگر ادامه پیدا کند بحران در آینده دیگر از کنترل همه خارج خواهد بود و اینکه آمریکا دیگر نمیتواند خود را از باتلاق عراق خارج کند. در حقیقت این اقدام کمکی به مردم محروم و دولت مظلومی است که امروز اداره عراق را باید برعهده داشته باشند.
* اگر آمریکا بتواند به طور موفقیتآمیز از عراق خارج شود آیا این مذاکرات به نفع ایران تمام شده یا به نفع آمریکا؟
** اصلا همینقدر که آمریکاییها دست به دامان ایران شدهاند این خود یک پیروزی انکارناپذیر برای ایران است. کسی نمیتواند این را انکار کند که هر وقت آمریکاییها به جایی وارد شدند هیچکسی را شریک خود قرار ندادند و آمریکایی که برای اشغال عراق آمده بود امروز احساس درماندگی در عراق میکند و به همین خاطر ایران را به کمک طلبیدهاند و این خود یک پیروزی قطعی برای ایران و علامت شکست آمریکا محسوب میشود.
* این گفتوگوها به نظر شما به چه سرنوشتی منتهی میشود؟
** بستگی به رفتار آمریکاییها دارد اگر آنها بخواهند از این فرصت استثنایی که جمهوری اسلامی ایران در اختیار آنها قرار داده سوءاستفاده کرده و علیه ایران جوسازی کنند به طور حتم دامنه باخت آمریکا بیشتر خواهد بود، زیرا در این صورت بحران امنیتی و نظامی علیه آمریکا آنچنان اوج میگیرد که ویتنام را به فراموشی خواهند سپرد.
اما اگر آمریکاییها به آداب انسانی احترام بگذارند و نسبت به شرایط بحرانی که دارند از غرور و استبکار خود دست بردارند، آن وقت است که هم میتوانند از این مذاکرات سود ببرند و سیاستهی غلطشان را اصلاح بکنند و از فضولی در امور داخلی ما بپرهیزند و آزادی و امنیت عراق را تامین بکنند به این ترتیب میتوانند حرمت از دست رفته خود را در عرصه بینالمللی اندکی بازیابند به گونهای که با مشارکت ما بتوانند یک فضای عادلانه بینالمللی را شکل دهند یعنی با عملکرد درست در این مذاکرات یک همکار عاقل، منصف، عادل و خیرخواه را در سراسر جهان پیدا کنند ـ هرچند عملکرد زشت گذشته آنها، چنین فرضی را بسیار دور از ذهن کرده است.
* مجلس هفتم را از نظر عملکرد چگونه دیدید؟
** بزرگترین امتیاز مجلس هفتم این است که شرایط وحشتناکی که مجلس ششم بر جامعه و نظام تحمیل کرده بود را اصلاح کرد یعنی این مجلس یک مجلس بحرانآفرین، توطئهگر و خیانتکار نبود و به همین میزان بزرگترین خدمت را به مردم و نظام کرد.
* از نظر کارآمدی چطور؟
** از مجلس هفتم انتظار میرفت که از نظر قانونگذاری با یک برنامهریزی درست در ابعاد اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی به یاری دولت نهم بشتابد اما به دلیل ترکیبی که مجلس هفتم داشت، نتوانست این کار را انجام دهد و شاید این انتظار، انتظاری فراتر از مجلس هفتم بود اما اگر این مجلس را با شرایط مجلس ششم مقایسه کنیم مجلس هفتم در حد خود خدمات مثبتی برای مردم و نظام کرده است.
* تعامل مجلس هفتم با دولت نهم چگونه بود؟
** رفتار مجلس هفتم با دولت نهم رفتاری قابل قبول نبود مجلس هفتم از نظر شباهت، شبیه مجلس پنجم بود یعنی یک مجلسی با اکثریت مدعی اصولگرایی و اقلیتی از مخالفین و جریاناتی چون لیبرال، سکولار اما همان مجلس هفتم وقتی با دولت پنجم مواجه میشود کاملا از آن تبعیت میکند و به تمام وزرای پیشنهادی دولت خاتمی بدون استثناء رای اعتماد میدهد و تلاش میکند رئیسجمهور منتخب مردم را به چالش نکشاند، بلکه سعی میکند کمال همراهی و همدلی را با او داشته باشد.
ولی مجلس هفتم وقتی با یک رئیسجمهور اصولگرا، ارزشمدار، ولایتمدار بسیجی به تمام معنا مواجه میشود از همان روزهای اول، دولت را به چالش میکشاند و وزرای پیشنهادی را با ندادن رای اعتماد رد صلاحیت میکند دولت را با چالشهایی مواجه میکند که هیچ ضرورتی ندارند. از طرف دیگر باید توجه داشت که این مجلس با چالشهای فرهنگی و اجتماعی گستردهای مواجه بود که میراث مجالس و دولتهای گذشته بودند و به همین خاطر نتوانست همه انتظارات را به طور مطلوبی تامین کند. مثلا ما در زمینه فرهنگی و اجتماعی کارهای زیادی را داشتیم که این مجلس با تدبیر و قانونگذاری میتوانست بسیاری از مشکلات را حل کند و یا در زمینه قضایی مشکلات زیادی را داریم که آمادگی لازم برای رفع این نواقص قانونی را نداشت. بعضی از چهرههای شاخص مجلس در کمال ناباوری خود را غرق درگیریهای جزیی و شخصی کردند و فرصت هماهنگی با دولت نهم برای خدمترسانی بهتر و بیشتر به مردم را از دست دادند.
مجلس هفتم مجلسی بود با مدعای پیروی از ولایت، اما گاهی بسیار دیر هنگام رهنمودهای رهبری را دریافت کرد و انگار مردم ما چیزی را که از دیدگاههای رهبری احساس میکردند، بعضی اعضاء مجلس دیرتر از مردم و جامعه این دیدگاهها را تشخیص دادند به نظر میرسد مقداری هوشمندی و فرصتشناسی دوستان ما در مجلس هفتم میتوانست شرایط مطلوب کنونی را بسیار فراتر از آنچه که امروز داریم رقم بزند. البته امیدواریم در این یک سال آخر دوره مجلس هفتم روند امور اصلاح بشود، انسجام درونی نظام تقویت شود و نمایندگان مجلس برای جلب اعتماد رهبر و مردم و نیز همگرایی و همراهی با دولتی که معتقد به آرمانها و خادم ملت و پرتلاش و مبتکر است بتواند انتخابات آینده را با جهشی بالاتر در مسیر تکامل نظام شکل دهد.
* آقای رامین شما دبیر سیاسی رایحه خوشخدمت هستند آیا رایحه خوشخدمت در فکر انتخابات مجلس هشتم هست؟
باید این را به فصلی از انتخابات موکول کنیم که ستادی برپا شده باشد و شخصی هم به عنوان دبیر سیاسی آن ستاد بتواند با شما مصاحبه کند. یعنی فعالیت رایحه خوشخدمت فصلی است؟
** رایحه خوشخدمت در واقع یک جریان فکری، فرهنگی، اجتماعی و سیاسی است که براساس احساس تکلیف دینی خودش حرکت میکند آنها مجموعهای از انسانهای معتقد و رسالتمدار و ولایتمحور هستند و هر وقت که رهبری رهنمودی میدهند و فضای سیاسی ایجاب میکند تا با یک حرکت عمومی برای توسعه و تعمیق مشارکت ملی در یک عرصه انتخاباتی را رقم بزنند، آن وقت آنها اعلام آمادگی میکنند و وارد عرصه انتخاباتی میشوند و تکلیف دینی و ملی خودشان را انجام میدهند، این جریان مردمی یک حزب سیاسی و نه یک گروه سیاسی است.
* خود شما به عنوان یک فرد حقیقی آیا قصد شرکت در انتخابات مجلس هشتم را دارید؟
** بنده به عنوان شخصی که در مسائل اجتماعی، فرهنگی و دانشگاهی اشتغال و فعالیت دارم و در بعضی از مسائل جهانی هم درگیر هستم، همواره در همه جای کشور از آرمانها و ارزشهای نظام مقدس جمهوری اسلامی و رهنمودهای امام مسلمین حمایت میکنم و به تنویر افکار عمومی میپردازم و وظیفه خودم را در هر مرحلهای و به هر نحوی که تکلیف ایجاب کند، انجام میدهم و خدمت به تعالی ملت بزرگ ایران را چه از جایگاه رسمی نظام و چه در راستای سیاستهای کلان نظام، امری مقدس و توفیقی الهی میدانم.
* تفاوت رایحه خوشخدمت با سایر گروهها در چیست؟
** تفاوت ستاد رایحه خوشخدمت با سایر گروهها در این است که گروههای سیاسی و گاهی اوقات رسانهها میخواهند همیشه آن التهاب سیاسی و هیجانات انتخاباتی حاکم باشد تا آنها بتوانند افکار عمومی را جذب خود کنند. اما ستاد رایحه خوشخدمت نه چنین نیازی را احساس میکند و نه چنین مسئولیتی را برای خودش قائل است اعضای فعال این جریان مردمی امروز در عرصه دانشگاه، حوزه، صنعت و سایر عرصههای فرهنگی ـ اجتماعی مشغول انجام وظیفه ملی و خدمترسانی به کشور عزیز خویش هستند.
ممکن است گروههای سیاسی امروز بر این عقیده باشد که باید در حالی که تازه انتخابات شوراهای شهر سوم به پایان رسیده، خودشان را برای مجلس هشتم آماده بکنند که این یک عملکرد برای احزاب و گروههای سیاسی است و ما چنین رسالتی را برای خود قائل نیستیم. چرا که ما تکلیفگرا هستیم و هر وقت که امام و مرجع ما رهنمودی به جامعه میدهند که تکلیف شرعی و سیاسی ما هم مشخص میشود، ما همان کار را انجام خواهیم داد و هیچگونه ملاک دیگری را برای عملکرد سیاسی خود قائل نیستیم.
* آقای رامین شما یک اصولگرا هستید یا نه؟
** من یک انسان تکلیفگرای ولایتمحور هستم و تعریف دین و دنیا و سیاست و حکومت را منطبق بر ولایت و امامت مسلمین قبول دارم و بس.
* تعریف شما از اصولگرایی با بقیه اصولگرایان یکی است؟
** حقیر نمیدانم تعریف دیگر اصولگرایان از اصولگرایی چیست اما اگر اصولگرایی حزب باشد من حزبی نیستم، بلکه یک شخص مستقل هستم و استقلال خود را از گروههای سیاسی به نسبت فاصلهای که آنها از ولایت دارند تنظیم میکنم یعنی اگر مسیر یک گروه منطبق با رهنمودهای رهبری باشد من خود را تابع آن گروه سیاسی میدانم اما اگر یک گروه سیاسی به هر نسبت با رهنمودهای رهبری فاصله گرفت، بنده نیز به همان نسبت با آن فاصله خواهم گرفت برای من اشخاص و افراد و گروهها ملاک نیستند، بلکه عملکردها مهم است به نظرم تاکنون احمدینژاد اصولگراترین شخصیت سیاسی ماست.
باید دید کسی که میگوید «من اصولگرا هستم» تعریفش از اصولگرایی چیست برای بنده اصولگرایی تعریف روشنی دارد: آنچه که اسلام و شریعت ناب محمدی (ص) از سوی مقام امامت و مرجعیت ولیفقیه تعریف میشود و استراتژیهای کلان نظام جمهوری اسلامی را رقم میزند و نیز آرمانهای انقلاب اسلامی و شخص امام خمینی (ره) و امام خامنهای مطرح کردهاند برای اینجانب مبنای اصولگرایی است.
قطعا یکی از مشخصات اسلامی اصولگرایان مبارزه با استکبار جهانی و دشمنان بشریت است و هر کسی که اهل مبارزه با دشمنان بشریت نباشد، به فرموده پیامبر اعظم (ص) مسلمان نیست چه برسد به اصولگرا بودن!
* آیا رایحه خوشخدمت در انتخابات 24 آذر 1385 اصولگرا بود؟
** با آن توصیفاتی که خدمت شما عرض کردم ما بر همان مبنا حرکت کردیم یعنی ما صداقت، شفافیت، استقلال عمل برای پیگیری آرمانها و اهداف نظام جمهوری اسلامی و پیگیری منویات رهبری را اساس کارخود برشمردیم و حمایت قاطع، صریح و بدون شرط و شروط از دولت احمدینژاد را ملاک عمل خود قرار دادیم.
* چرا پیروز نشدید؟
** به چند دلیل:
1- چرا که یک رابطه یکسویه میان ما و دولت برقرار شد، یعنی ما خودمان را مدعی حمایت قاطع از دولت میدانستیم، اما دولت بنا بر مصالحی و بنا بر رهنمودهای رهبری هیچگونه حمایتی از ما به عمل نیاورد.
اما مشکل اصلی از آنجا به وجود آمد که برخی از دوستان مدعی اصولگرایی ستاد رایحه خوشخدمت را به مثابه یک فصل مشترک خود با جبهههای مخالف تلقی کردند و به صورت مشترک بر علیه ستاد رایحه خوشخدمت بسیج شدند و گویا همه جریانات چپ و راست احساس تکلیف میکردند تا ستاد رایحه خوشخدمت را سرکوب کنند و پاسخ بسیاری از شبههافکنیها را نداریم. البته این کار را هم کردند و ما در آن شرایط خاص معیارهای خودمان را مراعات کردیم و وارد مجادله با گروههای سیاسی مدعی اصولگرایی نشدیم و پاسخ بسیاری از شبههافکنیها را ندادیم.
* چرا؟
** مثلا آنها ما را از جرگه اصولگرایان خارج میکردند و میگفتند که ستاد رایحه خوشخدمت غیر از اصولگراها هستند و از طرف دیگر خودشان را مدعی حمایت از دولت معرفی میکردند البته تمام گروههای اصولگرا با هر اسم و عنوانی با پرچم دولت دکتر احمدینژاد وارد شوراها شدند اما غیر از این شعار که شعار قابل قبولی بود طوری فضاسازی میکردند که گویا ستاد رایحه خوشخدمت خلاف واقع میگوید و به دروغ خود را حامی دولت معرفی میکند اما برای پاسخ به این جوسازیهای تبلیغاتی حقیقتا آمادگی نداشتیم و به خودمان این اجازه را نمیدادیم به خاطر این انتخابات بیاییم و برادران دینی خود را تضعیف کنیم و لذا به دنبال افشاگریها نرفتیم و به تخریب موضع رقیب نپرداختیم در نتیجه فرصت از دست ما رفت اما خوشحالیم که دوستان اصولگرای ما مورد اعتماد قرار گرفتند و حضور در شوراها را فرصت خوبی میدانیم تا همه دست به دست هم دهیم و ارزشهای انقلاب را دنبال کنیم و خدمترسانی به مردم را بدون هیچگونه فضاسازی انجام دهیم.
* آقای رامین برخی بر این عقیده هستند که رایحه خوشخدمت هیچ نقصی را به دولت روا نمیداند آیا این درست است؟
** نه چنین چیزی نیست انتقادات منصفانه زیادی بر دولت نهم هست یکی از این نقدهای جدی که ما به دولت نهم داریم این است که چرا به خاطر سیاست تفاهمآمیز و مسالمتآمیز با گروههای سیاسی رقیب، از انتخاب افرادی که همدل و همسو با دکتر احمدینژاد بودهاند، خودداری کرده است، امروز در سراسر ایران دوستان و یاران احمدینژاد که آنها هم لیاقت انجام وظیفه در ردههای دولتی را دارند و این توقع را دارند که میدانی هم برای خدمات آنها فراهم شود اما دولت نهم برای حفظ تفاهم با مجلس به رقبای خودشان بیشتر میدان دادهاند تا به همراهان خود، یا یکی از انتقاداتی که دوستان آقای احمدینژاد به ایشان روا میدارند این است که چرا برخی از پروندههای خلاف کاری را افشا نمیکنند؟ درست است که ایشان با قاطعیت کمنظیر در تاریخ انقلاب اسلامی ما دستهای بسیاری از غارتگران را از بیتالمال قطع کردهاند و راه دزدی آنها را بستهاند، اما چرا برای بازگرداندن این پولها به بیتالمال اقدامی انجام ندادهاند و چرا آن افراد غارتگر را با صراحت معرفی نمیکنند.
* چرا شما این انتقادات را مطرح نمیکنید؟
** علت اساسی این است که ما هم با توجه به واقعیات انکارناپذیر توجیهات را میپذیریم مثلا یکی از این توجیهات دولت آقای احمدینژاد این است که بالاخره او باید با همین مجلس هفتم اداره امور کشور را دنبال کند او باید با تفاهم و همزیستی مسالمتآمیز با گروههای مدعی اصولگرایی کارهای مملکت را پیش ببرد.
شیوه آقای احمدینژاد ایجاد کشمکش و تلاطم سیاسی در جامعه نیست و اولین اولویت ایشان حفظ آرامش سیاسی و حفظ اعتماد عمومی در میان گروهها و جریانات سیاسی و پیروی از رهنمودهای رهبری است.
بنابراین میپذیریم که بعضی از امور آنچنان که ما میخواهیم سریع و جدی پیش نرود و این دلیلی است که ما این انتقادات را فریاد نمیزنیم و این امر را در واقع نشانه مظلومیت دولت نهم هم میدانیم و ما به عنوان دوستداران و یاران دولت نهم گاهی اوقات مشاهده میکنیم که انتظاراتمان بیش از ظرفیتهای موجود است و به زبان حال دکتر احمدینژاد گوش میدهیم که:
صبر کن ای دل که صبر، شیوه اهل صفاست
آنچه مراد شماست، غایت مقصود ماست
* به نظر شما نقد درست دولت نهم باید چگونه صورت گیرد؟
** هر نقد مفیدی چند پیششرط دارد: ما باید انگیزه خیرخواهی داشته باشیم و آن چیزی که در اسلام به عنوان سازنده مطرح میشود خیرخواهی هم برای دولت و هم برای مردم است پیششرط دوم هر نقد سالم این است که ما با جامعنگری این کار را انجام دهیم یعنی اگر تک بعدی و بدون اطلاعات کافی و نگاه جامعالطراف نقد کنیم نقد ما مفید نخواهد بود. پیششرط سوم آن است که باید براساس معیارها و مبانی ارزشی نظام باشد یعنی ما نمیتوانیم با یک نگاه لیبرالیستی، سکولاریستی که امروز در بین بعضی از گروهها و رسانههای آنها مشاهده میشود و یا براساس استانداردهای بانک جهانی و صندوق بینالمللی پول و رهنمودهای استکبار جهانی، دولت نهم را نقد کنیم و این درست نیست که مجموعهای روزنامهها و رسانههای داخلی ما هم مترجم همان نقد صهیونیستی علیه دولت نهم شوند. در چنین صورتی آنها ب مثابه «پایگاه دشمن» به سنگرهای ملی ما حملهور شدهاند.
پیششرط چهارم آن است که انگیزه تخریب و تحقیر و توطئه را در بر نداشته باشد و این از مهمترین پیششرطهای یک نقد سالم است.
* برخی بر این عقیده هستند که اصلاحطلبان در حال تفرقهافکنی در میان اصولگرایان هستند چگونه میتوان با این امر مقابله کرد در حالی که اصلاحطلبان رسانههای زیادی را دارند؟
** بعد از انتخابات 3 تیرماه 1384 یک گروه نفاقافکن که آن را از جریانات ذینفوذ در جمهوری اسلامی ایران میدانم و از اواسط جنگ تحمیلی آرام آرام پشت سر یکی از شخصیتهای قدرتمند نظام سنگر گرفتند و در نهادهای اقتصادی، سیاسی و فرهنگی نظام نفوذ کردند و در مقاطع مختلف از این نفوذ برای تخریب باورهای دینی و انحطاط اقتصاد اسلامی و ترویج رشوهخواری و رباخواری، یک سیستم واسطهگری را در تمام امور شکل دادند و عناصر بیگانهگرا را برای بهرهبرداری خود در نظام نفوذ دادند و در دورههایی بر دو قوه مجریه و مقننه مسلط شدند در انتخابات دوره نهم ریاست جمهوری وقتی آقای هاشمی رفسنجانی به صراحت ابراز کردند که هیچ انگیزهای برای ورود به انتخابات را ندارند، این گروه آقای هاشمی را وادار کردند که در انتخابات شرکت کند و بدترین نوع تبلیغات انتخاباتی را به نام ایشان رقم میزنند و حاصل آن هم شکست سنگین آقای هاشمی رفسنجانی در انتخابات بود آنها تلاش کردند تا از این شکست عقدهای ایجاد کنند تا بتوانند از آقای احمدینژاد به عنوان منتخب ملت ایران انتقام بگیرند.
این گروه با نگاهی ابزاری به آقای هاشمی سعی کردند تا جایی که آقای هاشمی آنها را همراهی میکند، ایشان را ابزاری برای ایجاد تفرقه در میان اصولگرایان، جریانات ولایی و انقلابی و میان کسانی که خود را خدمتگزار ملت میدانند، قرار دهند.
البته آقای هاشمی یک انسان زیرک و باهوشی است اما هر انسان زیرک و باهوشی میتواند با انگیزههای دنیایی مورد سوءاستفاده قرار گیرد بالاخره همه ما باید مراقب باشیم تا با انگیزههای دنیایی، آخرت خودمان را به خطر نیندازیم.
خوب آن افرادی که از حیثیت آقای هاشمی رفسنجانی برای ایجاد تفرقه سوءاستفاده میکنند، برای ایجاد این تفرقه رسانههای زیادی را از بیتالمال در اختیار گرفتهاند و امروز واقعا یک شرایط استثنایی حاکم شده است، چرا که در زمان آقای هاشمی رفسنجانی حتی یک روزنامه هم اجازه نداشت علیه دولت ایشان مطلبی و یا نقدی را درج کند اما امروزه به پشتوانه این جریانها شاهد این هستیم که روزنامهها، مجلات و ماهنامهها بر علیه دولت در حال فعالیت هستند و جنگ روانی را با بدترین و شیطانیترین شیوه علیه دولت نهم به کار گرفتهاند و سعی میکنند از جایگاه آقای هاشمی رفسنجانی وسیلهای برای اغراض سیاسی خودشان بسازند و به تفرقهاندازی در میان اصولگرایان و تخریب شخصیت رئیسجمهور بپردازند. در زمان دولت هاشمی، هر نشریه منتقدی با قاطعیت سرکوب میشد و در زمان خاتمی هر نقدی که به دولت ایشان میشد آن را به عنوان یک «بحرانسازی» علیه خودشان تلقی کرده و فریاد میزدند که هر نه روز یک بحران برای ایشان ایجاد شده است.
اما بهرحال گروههای اصولگرا باید با زیرکی و باهوشی شرایط را بشناسند و از این گروهها تفرقهافکن به شدت پرهیز کنند به مشترکات میان خودشان بیشتر توجه کنند، ولایت را ملاک عمل خودشان قرار دهند، تحت تاثیر جنگ روانی به چالش کشیده نشوند، به دولتی که با همه توان خود در خدمت آرمانهای خود آنها برای خدمترسانی به مردم آمده، نگاه مثبتی داشته باشند، و از بعضی از شعارهای غلط و انحرافی پرهیز کنند مثلا یکی از دوستان اصولگرا گفته بودند که: «وحدت زمانی به وجود میآید که ما اختلافات میان خود را حل و فصل کنیم» و این واقعا یک نگاه غلطی است. وحدت زمانی به وجود میآید که اختلافات را کنار بگذارید و به اشتراکات بپردازید اما با تعریف این دوست عزیز حتی وحدت میان یک زن و شوهر هم رقم نمیخورد اما اگر اختلافات را با آگاهی کنار گذاشتیم و به مشترکات پرداختیم آنگاه وحدت به وجود میآید. یا دوست دیگری از وحدت نظر و همدلی میان دولت و مجلس اظهار نگرانی و احساس دیکتاتوری میکند، در حالی که این نگرش با بینش توحیدی صددرصد در تضاد است.
* آیا قبول دارید که در بین اصلاحطلبان هم اختلافاتی وجود دارد؟
** بله خداوند هر انسانی را به عنوان یک نسخه بیبدیل آفریده است. اما این اختلافات مدعیان اصلاحات، تعارضاتی مبنایی است در این طیف افرادی هستند که کاملا به نظام جمهوری اسلامی پایبند هستند و راه امام خمینی (ره) را قبول دارند و برعکس افرادی هم هستند که اسم امام خمینی (ره) را برای سوءاستفاده خود مطرح میکنند و قانون اساسی را قبول ندارند و به ملت خود اعتماد نمیکنند بلکه اعتماد آنها بیشتر به بیگانگان است.
مثلا آن فردی که نماینده ملت ایران در مجلس ششم هست و تحت همین نظام ولایی به این قدرت رسیده و حالا تلاش میکند که نظام ولایی را تخریب کند و سلطه آمریکاییها را زمینهسازی کند آیا آمریکاییها چه امتیازی بیشتر از نمایندگی مجلس را به او میخواستند بدهند. یعنی آنها نه شیوه عاقلانه و مدبرانه و نه شیوه دوراندیشانه را برای خودشان هم مراعات نمیکنند و آن تناقضاتی که درون آن طیف وجود دارد وقتی به قدرت میرسند آنها را علیه همدیگر به کار میبرند و امروزه خیلی از مردان و زنان اصلاحات به بیگانگان پناه بردهاند و یا به بلندگوهای دشمنان تبدیل شدهاند.
* فکر میکنید با وجود این اختلافات بتوانند برای مجلس هشتم به اجماع برسند؟
** اولا من معتقدم دوره سیاسی شخصیتها محدود است اما نه به این مفهوم که آنها باید از عرصه سیاسی کشور بیرون بروند بلکه این افراد باید سیاستساز باشند آنها باید مربی سیاستمداران باشند و میتوانند از این همه تجربه گرانسنگی که به وسیله انقلاب کسب کردهاند در راه ادامه این نظام استفاده کنند.
مثلا کسانی آمدند آقای هاشمی رفسنجانی را که قبلا در انتخابات مجلس ششم با همه نوع توهین، تخریب شخصیت کردند، در انتخابات ریاست جمهوری نهم آمدند و از او به عنوان یک ابزار برای حفظ و توسعه قدرت خودشان سوءاستفاده کردند. البته مردم هم با انتخاب آقای احمدینژاد جواب آنها را دادند. اما اگر این شخصیتها خود را بازیچه دست گروههای سیاسی قرار دهند ممکن است حیثیت 30 ساله آنها بر باد برود. آقایان خاتمی و کروبی را هم به همین ترتیب.
اما خود گروههای به اصطلاح اصلاحطلب ممکن است نتوانند این اختلافات را برای مدت زمانی کنار بگذارند و به یک لیست مشترک برسند. اما باید ابتدا انگیزه مجدد خود را برای شرکت در انتخابات مجلس برای مردم روشن کنند ـ آنها که تا چند سال پیش مجلس و دولت را در اختیار خود داشتند و قانون اساسی را ناقص و نظام را ورشکسته معرفی میکردند و دشمنان ملت را میستودند و اسرار مملکت را به بیگانه میدادند و انتخابات را تحریم میکردند و استعفای جمعی از دولت و مجلس را فریاد میزدند، انگیزه و غرض مجدد آنها برای حضور در انتخابات چیست؟ نظام و قانون اساسی عوض نشده، آیا آنها خودشان را تغییر دادهاند، یا باز هم با همان شیطنتها ادامه خواهند داد؟
* شما سخنرانی داشتید در همایش «دمکراسی در بستر دین رحمانی» قرار بود از کسانی که سخنان شما را تحریف کردهاند شکایتی انجام دهید آیا این شکایت صورت گرفته است؟
** دوستان به من توصیه کردند که از این شکایت صرفنظر کنم چرا که شیوه پیروان ولایت حفظ آرامش و همزیستی مسالمتآمیز هست.
افرادی بودند که دست به دروغپراکنی زدند مثلا گفتند که من آقای هاشمی رفسنجانی را تخریب کردم و این در حالی است که من شخصیت هیچ انسانی را تخریب نمیکنم من به خاطر آقای هاشمی مشکلاتی را متحمل شدهام که کمتر کسی متحمل شده است در سال 61به خاطر توصیههای ایشان که یکی از نزدیکان امام (ره) بودند بنده به همراه جمعی از دانشجویان در اروپا دست به یک سری فعالیتهایی زدیم که غربیها مرا به یک سال زندان محکوم کردند در سال 73 به خاطر حمایت از دولت آقای هاشمی رفسنجانی در غرب از ادامه تحصیل در یکی از دانشگاههای آلمان محروم شدم. در سال 76 به خاطر کمک به دولت آقای هاشمی رفسنجانی در حل یک موضوع پیچیده بینالمللی مانند ماجرای میکونوس بنده از اتمام دوره دکترای خودم در اروپا محروم شدم.
بنابراین وقتی بنده آقای هاشمی رفسنجانی را جزو یکی از اشخاص موثر نظام میدانم و همواره در دورههایی که ایشان در خدمت نظام بودهاند، از ایشان حمایت کردهام هرگز به دنبال تخریب شخصیت ایشان نیستم بلکه بنده نگران شخصیت ایشان هستم از سر آیندهنگری دلنگران آن جریان منافقی هستم که ایشان را ابزار خودشان قرار ندهند و از ایشان برای اغراض ضداسلامی خود سوءاستفاده نکنند. نگران این هستم که دیگر نشود از شخصیت ایشان در هیچ جایی دفاع کرد.
دلنگرانی بنده این است که ایشان به عنوان رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام در حد سرکرده یک گروه سیاسی سقوط نکند.
تهمت دیگری که به من زدند این بود که مرا به عنوان مشاور رئیسجمهور معرفی کردند در حالی که بنده هیچگونه سمتی در دولت آقای احمدینژاد ندارم. بلکه به عنوان یک فرد مستقل و تحلیلگر مسائل سیاسی، فرهنگی و اجتماعی در راستای احیای ارزشهای دینی خود فعالیت میکنم یا بعضی از رسانهها این تهمت را به من زدند که گویا بنده به بعضی از افراد فاسدالعقیده سیاسی را که را جزو ریزشهای جمهوری اسلامی میدانم و امروز هم به عنوان بلندگوی دشمن عمل میکنند، در آن سخنرانی تایید کردهام و این یک اتهام بزرگ به بنده است چون اگر حقیر در مقابل برخی جریانات منحرف سکوت کنم، هرگز در مقابل مخالفان ولایت سکوت نخواهم کرد.
* اکثریت شورای سوم را کدام طیف تشکیل میدهد، آقای خاتمی، آقای کروبی یا آقای احمدینژاد؟
** قطعا اکثریت شورای سوم شهر و روستا را در سراسر کشور حامیان آقای احمدینژاد تشکیل میدهند.
* عملکرد آقای قالیباف را چگونه میبینید؟
** البته شاید قضاوت در این زمینه زود باشد، اما الگوی آقای قالیباف ظاهرا بیش از آنکه آقای احمدینژاد باشد، آقای کرباسچی است. اما در عین حال آقای قالیباف تلاش میکند تا دچار عوارضی که آقای کرباسچی شد نشوند و از موضع اصولگرایی حرکت بکنند، اما این بستگی به این دارد که آقای قالیباف چگونه و در چه مسیری عملکرد آینده خود را تقویت کنند.
* یکی از عملکردهای غیرقابل توجیه ایشان چیست؟
** یک نمونه سنگفرش پیادهرو خیابان ولیعصر (عج) به این نحوی که انجام شده است یکی از عملکردهای غیرقابل توجیه آقای قالیباف هست. ایشان در دو سال آینده هیچگونه پاسخی در مورد این عملکرد خود نخواهند داشت زیرا در تمام جهان هیچوقت سنگفرش پیادهرو از این سطح وسیع و ضخامت کم برخوردار نیستند و با این ضخامت اندک و سطح زیادی که این موزاییکها دارند به سرعت شکسته خواهند شد و در دو سال آینده هیچ اثری از آنها نخواهد ماند و هزینههای دهها میلیاردی که از بیتالمال صرف این کار شده است بر باد خواهد رفت و ایشان باید امروز پاسخگو باشند که این کار را براساس کدام طرح کارشناسی شده انجام دادهاند و برای کدامین تعهد به کدام پیمانکار این کار را انجام دادهاند؟
* در انتخابات مجلس هشتم آیا رایحه خوشخدمت به طور مستقل وارد عرصه میشود و یا در گروههای اصولگرای دیگر ادغام میشود؟
** ما در حال حاضر هم با تمام جریانات اصولگرا برادر هستیم اگر گروههای سیاسی در راستای اندیشههایی که ما داریم مثل ولایتمحوری و خدمترسانی به مردم حرکت کنند ما از آن گروهها حمایت خواهیم کرد، اما اگر بعضی از گروهها مسیر خود را از این ارزشها و باورها جدا کردند، ما عملکرد آنها را به رسمیت نمیشناسیم و براساس ضرورت حضور خود را اعلام خواهیم کرد.
* انعکاس انتخاب آقای احمدینژاد را در رسانهها و کشورهای غربی چگونه میبینید؟
** رسانهها و دولتهای غربی در اواخر دولت آقای محمد خاتمی گرچه از دولت ایشان مایوس شده بودند که بتوانند نظام را متلاشی کنند و بر ایران مسلط شوند اما در عین حال امیدوار بودند که بعد از دولت آقای خاتمی یک جریان و شخصیتی بر سر کار بیاید که یا بتوانند مقام معظم رهبری را دور بزند و خواستههای آنها را جامه عمل بپوشاند، یا از آقای خاتمی ضعیفتر عمل کند و با پشتوانهای کمتر از دولت ایشان زمام امور را به دست بگیرد. ولی با تمام تلاشی که غربیها کردند و حتی از بعضی از کاندیداها نیز حمایتهایی را به عمل آوردند ملت ایران خلاف اراده آنها ولاییترین، انقلابیترین، حزباللهیترین فرد را در میان تمام کاندیداها انتخاب کردند. این حرکت شوک عظیمی را به آنها وارد کرد که تا ماهها نمیدانستند که چگونه علیه این انتخاب عمل کنند. اما بعد از آن شوک اولیه آرام آرام و با کمک بعضی از جریانات داخلی سعی کردند تا شخصیت آقای احمدینژاد را تخریب کنند به این نحو که تحت هیچ شرایطی نگذارند دولت آقای احمدینژاد یک دولت موفق باشد چرا که اگر دولت موفقی باشد، دیگر تحت هیچ شرایطی ملت ایران بردگی غربیها را نخواهد پذیرفت و دولت احمدینژاد الگویی برای تمام دولتهای ضداستکباری خواهد شد و تمام ملتها به دنبال انتخاب افرادی مانند احمدینژاد خواهند رفت، یعنی افرادی که مجاهد، مبارز و خدمتگزار ملت خود باشند.
* در آخر اگر مطلب خاصی به ذهنتان میرسد بیان کنید.
** به نظر من رسانهها باید نقش جهان شمولی را که امروز جمهوری اسلامی ایران برای آنها زمینهسازی کرده است به رسمیت بشناسند.
رسانههای ما باید در موضوعات جهانی و بینالمللی وارد شوند و از تنگنظری و جناحگرایی و باندبازی پرهیز کنند رسانههای ما میتوانند از حضور آقای احمدینژاد بالاترین اقتدار را برای خودشان در مجامع بینالمللی و رسانهای به دست آورند.
بنده سالهاست که با اعتقاد و ایمان کامل در مجامع عملی ـ فرهنگی کشور به تکرار گفتهام که «ایرانیها بزرگتر از ایران هستند.» سه دهه حکومت جمهوری اسلامی و رهبری بینظیر ولایتفقیه، آنچنان نیروهای سیاسی، علمی، ورزشی، هنری و فرهنگی ارزشمندی تربیت کرده است که آنها میتوانند فراتر از مرزهای جغرافیایی ایران بسیاری از دولتها و ملتهای جهان و به ویژه مسلمانان را یاری رسانند.
امروز اگر احزاب و شخصیتهای سیاسی ما میدان عمل خود را بزرگتر از ایران بدانند و خود را برای حضور در عرصههای جهانی آماده کنند، فرصتهای گرانقدری را که جمهوری اسلامی و به خصوص دولت مکتبی احمدینژاد در اختیار آنها قرار داده، با کشمکشهای بیهوده هدر نخواهند داد.
از خداوند بزرگ عاجزانه درخواست میکنم تا به همه ما توفیق خدمت به بشریت را ارزانی فرماید تا تحت امر نائب امام زمان زمینه جهانی بازگشت آخرین معصوم (ع) را فراهم آوریم ـ انشاءالله.
* از این که وقتتان را در اختیار ما قرار دارید تشکر میکنیم.
** من هم از شما متشکرم.