دکتر علی عقلهعرسان
درگیریهایی که به شکل عملیات جنایی و آتش گشودن متقابل درآمده و تاکنون به کشته شدن 33 تن و جراحت 112 نفر از نیروهای ارتش انجامیده و در طرف مقابل جان 28 تن را گرفته و 40 زخمی بر جای گذاشته و علاوه بر این باعث آزار و اذیت بیحد و حصر 31000 تن از ساکنان این اردوگاه شده که نیمی از آنها مجبور به فرار از منطقه شدهاند.
آیا میتوان این منطق که درگیریهای یاد شده را طرح برنامهریزی شده یکی از دولتهای منطقه میداند که با هر تحرکی از جانب دولت لبنان یا مخالفان آن متهم میشود، پذیرفت؟ و آیا میتوان پذیرفت که خواسته "دیویدوولش" و طرفهای آمریکایی (که قبل از بروز این جریانات وی را به لبنان گسیل کردهاند) مبنی بر تعقیب و بازداشت عناصری که به اعتقاد وی امنیت را در معرض خطر قرار دادهاند، تنها یک کلام عادی و بیغرض است که دلالت بر امر خاصی نداشته و با رویدادهای کنونی در ارتباط نیست؟
باید توجه داشت که این حرکت ولش به نحو مشکوکی درست همزمان با آغاز حملات ارتش صهیونیستی و مرحله جدید بازداشت سران سیاسی فلسطین و تعیین اسامی افرادی چون مشعل و هنیه که بایستی در پرونده تصفیه حساب حذف فیزیکی ترور شوند، انجام شد.
نکته شایان توجه دیگر اینکه این جریانات با آنچه در عراق رخ میدهد و با مانورهای آمریکا در خلیجفارس و فراخواندن نیروهای به منطقه و نیز تدابیری که در قرقیزستان و قزاقستان و ترکمنستان به منظور حمله نظامی به ایران اتخاذ شده است؛ در ارتباط میباشد. حملهای که در صورت عدم پذیرش شروط و یا دستورات آمریکا از سوی ایران که البته با اظهاراتی که رئیسجمهور ایران داشته و آخرین مورد آن در اصفهان و در حضور سپاهیان چنین رقم خورده که: «ملت ایران از تکنولوژی صنعتی اتمی برخوردار است و ذرهای از اهداف خود عقبنشینی نمیکند»، هرگز پذیرفتنی به نظر نمیآید، عملی خواهد شد.
مانورهای اروپائیان بر سر مساله از سرگیری مذاکرات هم افاقه نخواهد کرد و شاید تنها بمنظور فراهم کردن فرصت باشد. زیرا که خواست صهیونیستها از بین بردن قدرت هستهای و غیرهستهای ایران همچنین حذف حضور این کشور در منطقه است. خواست رژیمی که هرگاه دست خود را بسوی آمریکا دراز کند درخواست وی حتما باید پاسخ گفته شود... آری درست همان چیزی که در عراق اتفاق افتاد: اشغال و ویرانی و ایجاد فتنه و هرجومرج تنها به خاطر رضایت و خرسندی رژیم کوتوله پست اسرائیل و سیطره بر منابع نفتی عراق به نفع آمریکا و این رژیم.
هماکنون بسیاری از سیاستمداران لبنان به ساز دادگاه به اصطلاح بینالمللی میرقصند و هر حادثه و موضع و تحرکی را به آن ربط میدهند. موضوعی که هماکنون در شورای امنیت در حال بررسی است و به گفته سولانا رویدادهای پراکندهای که رخ میدهد در آن تاثیری نخواهد داشت. حوادث "نهر البارد" اگر به تصمیم تشکیل این دادگاه کمک نکند مسلما عامل تعطیل و لغو آن نخواهد بود. دادگاهی که- "به قول کشاورزان- به مترسک سرخرمن" بدل شده، یعنی مترسکی که نه میترساند و نه به رقص میآورد.
رابطه میان این حوادث به فهم و تفسیر و ارزیابی و نتیجهگیری از آنها کمک میکند. وقتی میبینیم که رخدادهای تاسف برانگیز "نهر البارد" پس از دیدار ولش از لبنان و بیان درخواست وی و نیز همزمان با حوادث ناگوار درگیریهای داخلی در غزه و هجوم و تجاوز بیامان نیروهای اشغالگر قدس به این شهر، رخ میدهد، از خود میپرسیم که تلاشهای ولش و ماموریت کثیف "کیت دایتون" ژنرال آمریکایی در غزه و کرانه باختری که زمینه لازم برای تجهیز نیروها و آماده کردن آنها برای درگیری را مهیا نمود؛ چه رابطهای دارند.
شاید تلاشهای خلع سلاح مبارزان فلسطین در لبنان به بهانههای مختلفی آغاز شده باشد که از جمله بهانهای بنام تهدید "فتحالاسلام" بعنوان مدخل اقدامات سرکوبگرانه در راستای در تنگنا قرار دادن مبارزین فلسطین در داخل و خارج از اردوگاهها با هدف تضعیف، تفکیک و نابودی این قوای موصوف به "تروریست" باشد!
به نظر نگارنده آمریکا در پی آن است که لبنان را با کمک وابستگان خود در این کشور که از آمریکا دستور میگیرند تحت سیطره انحصاری خود درآورده و نفوذ خود در آن را به حد اعلی رساند. آمریکا بر آن است که این کار را بواسطه پیمان- یا به عبارت دیگر ترفند موذیانه- سازمان ملل و بند هفتم آن به اجرا درآورد که طی آن نیروهای تابع خود را در لبنان مستقر کرده و با تقویت نیروها "یونیفل" و گسترش دادن دایره اختیارات آن و به کمک حمایت قانونی و بینالمللی از آن؛ درصدد سیطره بر حزبالله و نیروی نظامی آن و همه مخالفان قدرتیابی آمریکا در لبنان و آینده منطقه برمیآید.
آمریکا هماکنون طرف لبنانی را که ارتش را وارد قضیه "نهر البارد" کرد تجهیز نظامی میکند تا بتواند به نحوی ورود نظامی و امنیتی قوی خود به لبنان را به بهانه آنکه دولت لبنان در مواجهه با حوادث اردوگاه فلسطینی نیازمند کمک نظامی است، توجیه نماید. در همین راستا در اخبار "سیانان" شنیدیم که 6 هواپیمای باری ارتش آمریکا با درخواست کمک فوری "فؤاد سنیوره" برای دریافت ذخیره جنگی و با هدف کمک بیشتر به ارتش لبنان در رویارویی با افراد مسلح اردوگاه آوارگان فلسطینی، وارد لبنان شدهاند.
شاید این کمک نظامی آمریکا بدون هماهنگی مستقیم با فرانسه که دولت لبنان درخواست کمک خود را به پاریس نیز تقدیم کرده بود، انجام شده باشد(؟) و شاید این امر در تفسیر دیدار برنامهریزی نشده "کوشنیر" وزیر خارجه فرانسه که هنوز چند روز از پیروزی دولتش نگذشته است، اینگونه قابل برسی باشد که فرصت همپیمان (آمریکا) این کشور تباه نشده و حمایت سیاسی فرانسه به موقع عملی گردد تا به رغم نزدیکی دیدگاههای بوش و سارکوزی تاکیدی باشد بر این جمله که "درخواست دولت لبنان مبنی بر دریافت اسلحه از فرانسه به دست ما رسیده و در حال بررسی آن میباشیم".
رویدادهای منطقه روندی با سرعت فزاینده بسوی بسته شدن پروندههای جاری و باز شدن پروندههای جدید به خود گرفته است. پرونده ایران به هماهنگی مواضع و تکمیل ائتلافها، آمادگی و آمادهسازی بیشتر نیاز دارد و برای اجرایی شدن تصمیم سران در ریاض بایستی روندی بخصوص یا روندهایی وارد مرحله عمل و اجرا شوند.
بمنظور باز کردن راهها و میانبرهای اجرای این تصمیم «مذاکرات دوجانبه، کمیتههای هماهنگ کننده و تبلیغاتگر و اقناع کننده،..." ناچار باید با همکاری برخی طرفهای درگیر زمینه را فراهم کرده و موانع را برطرف نمایند و باید پروندههایی را بست و مواضع پیرامون آنرا به هماهنگی رساند که در این راستا اجرای امور زیر محتمل و قابل پیشبینی میباشد:
هجوم به مقاومت فلسطین و غالب آمدن بر عناصر آن. زیرا حل معضل درگیری عربی- صهیونیستی و یا فلسطینی- اسرائیلی (به نحوی که در رسانههای عربی مرسوم است) و خاتمه یافته تلقی کردن این نزاع و به رسمیت شناختن رژیم صهیونیستی و عادیسازی روابط با آن و حفظ امنیت رژیم براساس توافقنامه سران عرب و طرح صلح عربی، همه و همه نیازمند برخورد با موضوع مقاومت و بخصوص مقاومت فلسطینی در هرکجای کره خاک میباشد.
برطرف کردن موانع موجود بر سر راه مذاکرات سوریه- اسرائیل. چه آنکه آمریکا پس از مدتها مخالفت، به اسرائیل اجازه داده است که با سوریه مذاکره نماید. روزنامههای صهیونیستی اشاره کردهاند که نخستوزیر اسرائیل پس از طی مراحلی خاص به "پختگی" رسیده و دریافته است که مذاکره با سوریه و قرارداد صلح با این کشور میتواند اوضاع استراتژیک منطقه را بشکل ریشهای تغییر دهد و در بیرون راندن ایران از "گود" و حل مشکل حزبالله کارگر افتد. آمریکاییان به این نتیجه رسیدهاند که مذاکره با سوریه، با استراتژی آنان در منطقه نیز سازگار است. آمریکا در شروطی که برای مذاکره با سوریه بر اسرائیل وضع کرده است، تاکید دارد که اسرائیل به روابط سوریه- آمریکا و نیز روابط آمریکا با لبنان تعرض نکند. این اشاره ایست به این که آمریکا قصد دارد لبنان را سهم خاص خود قرار دهد و در آن رویکردی را حاکم کند که مطمئنا رویکرد مقاومت نیست و نیز اشاره به اینکه آمریکا خواستههای خود را دارد.
مرتب کردن اوضاع در عراق. از طریق تعدیل قانون اساسی و تعیین جایگاههای مناسبتری برای اهل سنت و برداشتن موانعی که توافق برخی طرفهای حاکم را ناممکن میسازد و پس از آن نگاه به راه حلهای پیچیده امنیتی- سیاسی که از نظر دولت بوش میتواند شرایط را به نحوی تغییر دهد که در سایه آن ارتش آمریکا بتواند با حفظ قدرت در عراق و سیطره دولت بر منابع انرژی و نیز حکومت عراق، از این کشور خارج شود. بوش که مبلغ 100 میلیارد دلار را به هزینههای نظامی ارتش در عراق تا ماه سپتامبر اختصاص داده بایستی در جهات مختلفی تلاش نماید تا بتواند تا 4 ماه دیگر دموکراتها را با شرایط جدیدی روبرو کند. اما موضوع موفقیت برنامههای او و همراهان وی در منطقه تنها به خود او و همراهانش وابسته نیست بلکه موضع مقاومت عراقیها و مخالفان حضور آمریکا در منطقه و نیز تحولات روند فتنهای که عراق را در برگرفته و و سعی دارد منطقه را اسیر پروندههای خود کند، و همچنین به رویدادها و تحولات بینالمللی که دیگر جرج بوش، پس از بیداری برخی کشورها از جمله روسیه نسبت به خطر برنامههای آمریکا برای منافع و استراتژیها و آینده این کشورها، تنها بازیگر بهرهمند این صحنه نیست؛ نیز بستگی دارد.