تاریخ انتشار : ۰۷ آذر ۱۳۹۱ - ۱۰:۳۰  ، 
کد خبر : ۲۵۰۶۹۵

عراق به کجا می‌رود...؟ و هزار و یک سئوال دیگر!


محمدعلی مهتدی
به صحنه عراق که نگاه می‌کنیم، همه چیز سئوال‌برانگیز است و هر چه زاویه دید را تنگ‌تر می‌کنیم و نزدیک‌تر می‌شویم بر تعداد سئوالات افزوده می‌شود و نتیجه، درماندگی ناظران امور و نیز خود عراقی‌ها است. حدود دو سال از اشغال عراق و سرنگونی رژیم خون‌آشام صدام حسین می‌گذرد و در حالی که روند دولت‌سازی همچنان ادامه دارد، هنوز از امنیت خبری نیست و هر روز ده‌ها نفر از عراقی‌ها طعمه اتومبیل‌های بمب‌گذاری شده می‌شوند و اینک از مردم خواسته می‌شود که در یک همه‌پرسی برای نظر دادن به پیش‌نویس قانون اساسی شرکت کنند و رأی آری یا نه بدهند. همزمان با انتشار این شماره از همشهری دیپلماتیک مراکز رأی‌گیری یا نظرخواهی پیرامون قانون اساسی نیز در سراسر عراق، همراه با تدابیر شدید امنیتی فعالیت خود را آغاز می‌کنند. اما تا لحظه کتابت این سطور اختلافات پیرامون این پیش‌نویس قانون اساسی در اوج است.
جلسات بحث و گفت‌وگو بین مخالفان و موافقان همچنان ادامه دارد، به این امید که یک «توافق ملی» پدید آید. میلیون‌ها نسخه از متن قانون چاپ و در سراسر عراق پخش شده و این بدان معنی است که این متن نهایی است. با این حال هنوز زمزمه‌هایی هست که می‌توان تغییراتی در این متن داد تا نظر مخالفان تأمین شود. اما این تغییرات احتمالی تنها پس و پیش کردن، حذف یا افزودن پاره‌ای کلمات است. در حالی که اختلافات ریشه‌ای است و در یک کلام به مسائل مهمی مانند هویت، شکل دولت و نحوه تقسیم ثروت‌های طبیعی بازمی‌گردد و این مقولات با جابه‌جا کردن کلمات تغییر نمی‌کنند و مشکلات ریشه‌ای‌تر از آن است که با کلمات حل شود.
مشکلات قانون اساسی
1ـ هویت

به مواد و بندهای قانون اساسی که نگاه می‌کنیم، متوجه می‌شویم که در همه جا ابهام وجود دارد و هیچ موضوعی با قاطعیت بیان نشده است. بالاخره آیا مردم عراق عرب هستند و آیا عراق یک کشور عربی است؟
در متن می‌خوانیم که ملت عراق بخشی از امت اسلامی است و در عین حال عضو مؤسس در اتحادیه عرب است. با این حال هویت عربی عراق با قاطعیت بیان نشده چرا که بخش مهمی از عراقی‌ها خود را عرب نمی‌دانند. این در حالیست که خود عرب‌ها، یعنی کشورهای عربی، در عربیت بخش مهم دیگری از ملت عراق تردید دارند. البته اگر زمانی از ملت عراق سخن گفته می‌شد اینک از سنی‌ها، شیعیان، کردها، ترکمن‌ها، آشوری‌ها، ایزدی‌ها و... سخن گفته می‌شود. اینک احساس وابستگی قوی و مذهبی بر احساس ملی غلبه دارد.
هشتاد و پنج سال است که یک اقلیت سنی که بیش از 10 تا 15 درصد ملت عراق را تشکیل نمی‌داده، بر سرنوشت کشور حاکم بوده و دیگران یعنی کردها و شیعیان را قتل‌عام کرده و در این مدت، عربیت نه تنها به کمک این مظلومان نیامده بلکه در بسیاری از اوقات مشوق حکومت ستمگر نیز بوده است. لذا آنها که دم از عربیت می‌زنند اعراب سنی هستند، چه کردها که خود را عرب نمی‌دانند و شیعیان عرب نیز هرگز مورد التفات جهان عرب نبوده‌اند و پیوسته در عربیت آنها تشکیک شده است؛ چرا که آنها را پیوسته وابسته به ایران دانسته‌اند و در ادبیات سیاسی جنگ حتی از آنها با عنوان «مجوس» یاد کرد‌ه‌اند و لذا اینک پادشاه اردن از ایجاد یک هلال شیعه متشکل از ایران، عراق، سوریه و لبنان سخن می‌گوید و آن را خطری برای عربیت می‌داند و شاهزاده سعودالفیصل، وزیر امور خارجه عربستان سعودی فریاد واعروبتاه! سر می‌دهد؛ چرا که به زعم وی آمریکا عراق را در آغوش ایران افکنده و ایران دارد عراق را می‌بلعد.
این نه بدان معنی است که واحدهای ارتش ایران در عراق پیش می‌روند، بلکه بدان معنی است که مسلمانان شیعه در عراق که بین 60 تا 70 درصد ملت عراق را تشکیل می‌دهند پس از سال‌ها قتل‌عام و زندگی یا مردگی در گورستان‌های جمعی، اینک تا حدی در قدرت سهیم شده‌اند و سهمی متناسب با حجم خود را مطالبه می‌کنند. اصولا از همه چیز بگذریم، تعریف عربیت چیست؟ چه کسی عرب است؟
سال‌ها پیش از دکتر خیرالدین حسیب، رئیس مرکز مطالعات وحدت عرب که خود از نظریه‌پردازان عربیت و وحدت عربی است، سئوال کردم که شما چه کسی را عرب می‌دانید. گفت عرب کسی است که زبانش عربی است و نسبت به جهان عرب احساس وابستگی می‌کند. آقای خیرالدین حسیب خود یک عراقی است: از پدری سنی و مادری ارمنی. گفتم اگر من جای شما بودم یک شرط دیگر را نیز اضافه می‌کردم و آن وفاداری نسبت به آرمان‌های اصلی امت عرب است. آقای حسیب این نکته را پذیرفت؛ زیرا این قید باعث می‌شد که بسیاری از دولتمردان کشورهای عربی که روی آرمان‌های عربی و در رأس آنها آرمان فلسطین، با مهم‌ترین دشمن عربیت یعنی اسرائیل وارد ساخت و پاخت شده و به آرمان فلسطین خیانت کرده‌اند، از دایره عربیت حذف شوند.
اما اینک گویا عربیت در محدوده عراق معنای خود را از دست داده است و فقط شامل اعراب سنی می‌شود.
اما پارادوکس مهم دیگر ناشی از ائتلاف شومی است که بین اندیشه سلفی تکفیری و سکولاریسم بعثی به وجود آمده و متأسفانه جامعه تسنن عراق نیز خود را به این ائتلاف وصل کرده است. بعث میشل عفلق که پیوسته اسلامیت را کوبیده اکنون در چارچوب هویت سنی، با آن کنار آمده و نتیجه‌اش اتومبیل‌های بمب‌گذاری شده و کشتار مردم عادی در مناطق شیعه‌نشین است. البته نمی‌خواهیم با ساده‌اندیشی به مسائل بنگریم و همه این آدمکشی‌ها را زاییده این ائتلاف بدانیم. در واقع هزار و یک سئوال دیگر هم در اینجا مطرح است.
آنهایی که با عملیات مرگبار خود هر روز 50 تا 100 عراق و اکثرا مسلمانان شیعه را می‌کشند از اردن و عربستان سعودی می‌آیند؛ چرا؟ می‌گویند آنها افراد سازمان القاعده در بلادرافدین به امارت ابومصعب زرقاوی هستند. تا این لحظه هنوز هیچکس نمی‌تواند ثابت کند که کسی به نام زرقاوی وجود خارجی دارد یا خیر. وانگهی این آدمکشان قدم به قدم در عراق، چشم و گوش دارند و عملیات خود را با اطلاعات کامل انجام می‌دهند. این اطلاعات را از کجا می‌آورند؟
هر روز چیزی حدود یک تن مواد منفجره مصرف می‌شود. این مواد از کجا می‌آید و چگونه است که مخازن و انبارها ته نمی‌کشد و پایان نمی‌گیرد؟ ساده‌‌ترین نتیجه‌گیری این است که اینگونه عملیات نمی‌تواند نتیجه فعالیت زیرزمینی عده‌ای از سلفی‌های تکفیری باشد، بلکه تنها سیستم‌های دولتی می‌توانند چنین تدارکاتی را چه در زمینه لجستیک و چه اطلاعاتی فراهم آورند. آمریکاییان گناه این وضعیت را به گردن سوریه می‌اندازند و سخنی از اردن و مصر و عربستان سعودی بر زبان نمی‌آورند، ولی این سئوال همیشه مطرح است که چرا اردن و مصر و عربستان سعودی این کشتارهای فجیع را محکوم نمی‌کنند.
چرا اتحادیه عرب محکوم نمی‌کند؟ چرا همه ساکتند؟ آیا کسانی تعهد دارند که عراقی‌ها را از عربیت بیزار کنند؟ و جالب است که از جمله اختلافات موجود بر سر قانون اساسی، یکی این است که شیعیان و کردها با تأکید روی بعثی‌زدایی می‌خواهند از طریق قانون اساسی، بازگشت بعث به عراق را تحریم و غیرممکن سازند، اما نمایندگان جامعه تسنن مخالفت می‌کنند. در اینجاست که صدام حسین و ابومصعب زرقاوی در کار هم برای عده‌ای قهرمان می‌شوند!
2ـ فدرالیسم و نفت
از مسئله هویت که بگذریم، مهم‌ترین مشکل شکل دولت است. کردها و برخی از شیعیان نظام فدرال را پذیرفته‌اند در حالی که سنی‌ها به شدت با این نظام مخالفت می‌کنند و آن را مقدمه‌ای برای تجزیه عراق می‌دانند. البته فدرالیسم نسخه‌ای است که توسط آمریکاییان برای عراق نوشته شده، بر این اساس که موجودیت کردها در شمال یک واقعیت انکارپذیر است (چه کسی این واقعیت را به وجود آورد؟) بسیاری از شیعیان هم مایلند در جنوب موجودیت خاص خود را داشته باشند. سنی‌ها در وسط یعنی بغداد و استان‌های غربی می‌مانند.
عملا سه منطقه فدرال به وجود آمده و اگر قرار باشد، هر سه منطقه در یک چارچوب بزرگتر با یکدیگر مرتبط باشند آن نظام فدرال است. با این حساب نظام فدرال نه فقط باعث تجزیه نمی‌شود بلکه راهی است برای چسبانیدن قطعات شکسته و از هم جدا شده به یکدیگر. آقایان مسعود بارزانی و احمد چلبی دقیقا با این منطقه سخن می‌گویند.
واقعیت این است که همه کردها و همه شیعیان که در حافظه تاریخی، خود چیزی جز ستمدیدگی ندارند، با این تصور عمل می‌کنند که باید هر طور شده مانع از آن شوند که در آینده، شرایط ستمدیدگی تکرار شود. عده‌ای بر این باورند که نظام فدرال نوعی خودمختاری به مناطق می‌دهد، به طوری که حتی اگر روزگاری اقلیت سنی در وسط با کمک جهان عرب به قدرت برسد قادر به ستمگری بر دیگران نباشد.
از قضا، ثروت‌های نفتی نیز در شمال و جنوب است: در شمال، نفت کرکوک و در جنوب، نفت رمیله، منطقه وسط از منابع نفتی بهره‌ای ندارد. هر چند در قانون اساسی ثروت‌های نفتی متعلق به همه عراقی‌ها ذکر شده، یا این حال پندها و تبصره‌هایی هست که امکان استفاده ویژه از نفت را برای آبادانی و توسعه استان‌های شمالی و جنوبی می‌دهد و این امر در قانون فدرال گنجانیده شده است. در واقع ساکنان شمال و جنوب نه تنها هیچگاه از نفت عراق بهره‌ای در جهت توسعه و بهبود وضعیت معیشتی خود نبرده‌اند، بلکه برعکس، این نفت در باک تانک‌ها و هلیکوپترهایی ریخته شده که در قتل عام شمالی‌ها و جنوبی‌ها شرکت داشته‌اند. طبیعی است که آنها در این شرایط می‌خواهند نه فقط جبران گذشته را بکنند بلکه وضعیت آینده را نیز تضمین کنند. و باز بدیهی است که جناح سنی در برابر این واقعیت مقاومت می‌کند و آن را نمی‌پذیرد.
به طور خلاصه، نتیجه‌ای که به دست می‌آید این است که اختلاف بر سر قانون اساسی مربوط به جابه‌جایی کلمات یا تغییر و تعدیل یکی دو بند نیست، بلکه مسائل عمیق‌تر از این است و زمینه‌های مهمی مانند هویت، شکل دولت و تقسیم ثروت را در بر می‌گیرد. به عبارت دیگر عده‌ای این قانون اساسی را یکجا می‌خواهند و عده‌ای دیگر آن را یکجا رد می‌کنند. هر یک از دو طرف نیز در توجیه نظر خود از منطقی استفاده می‌کند که مقبول می‌نماید. مخالفان می‌گویند این قانون اساسی نتیجه حضور اشغالگران در کشور است و اولویت با پایان دادن به اشغال است و سپس پرداختن به تنظیم قانون اساسی در محیطی آکنده از توافق و تفاهم. در مقابل، طرفداران این قانون می‌گویند راه پایان دادن به حضور اشغالگر، به انجام رساندن روند دولت‌سازی است و دولت‌سازی بدون قانون اساسی امکان ندارد.
به هر حال، اینک این متن به همه‌پرسی گذاشته شده است. طرفداران این قانون با توجه به این که کردها و شیعیان اکثریت را تشکیل می‌دهند. مطمئن هستند که نتیجه همه‌پرسی، تصویب این قانون اساسی خواهد بود.
در مقابل، سنی‌های مخالف این متن امیدوارند بتوانند کاری کنند که حداقل دو سوم از رأی‌دهندگان در سه استان با اکثریت سنی به این متن رأی مخالف بدهند تا این موضوع از صحنه برچیده شود.
احتمال قوی آن است که این قانون اساسی رأی بیاورد و به تصویب مردمی برسد. مرحله بعدی انجام انتخابات مجلس قانونگذاری در ماه دسامبر، دی‌ماه، آینده است. پارلمان جدید، حکومت جدیدی را روی کار خواهد آورد که دیگر جنبه موقت نخواهد داشت.
ولی سئوال این است که آیا مخالفان قانون اساسی، به نتیجه همه‌پرسی تن خواهند داد و آیا خشونت و قتل‌عام مردم در خیابان‌ها و میدان‌های شهرها در عراق متوقف خواهد شد؟ آیا جناح‌های مختلف ملت عراق خواهند توانست از طریق تفاهم با یکدیگر به یک وفاق ملی دست یابند و به دخالت بیگانه پایان دهند. آیا در صورت ادامه خشونت اوضاع به سوی هرج و مرج بیشتر پیش خواهد رفت؟ و آیا این هرج و مرج به جاهای دیگر نیز سرایت خواهد کرد و آیا مقصود آمریکایی‌ها از هرج‌ومرج خلاق و سازنده همین است؟ و هزار و یک سئوال دیگر.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات