3- مقدمه
جهان امروز، جهانی پیچیده، درهم تنیده و به هم وابسته است و با توسعه روزافزون و شگرفت دانش و فناوری اطلاعات و ارتباطات (I.C.T) باز هم بر وابستگی و درهمتنیدگی آن افزوده میشود.
در چنین شرایطی، تنها ملتهایی قادرند با حفظ هویت فرهنگی و تمدنی به حیات پویا و عزتمند خود ادامه دهند که بتوانند در چارچوب نظام اعتقادی و ارزشی خود، «آرمانها» و «هدفهای» والا و مقدسی را برای خود تعریف و تعیین کنند و برای تحقق آنها، با تکیه بر «تواناییها» و مقدورات ذاتی و عینی خود، «منافع حیاتی» خویش را تشخص دهند و با تلاش و مجاهدت پیگیر و خستگیناپذیر برای محافظت آنها از گزند هر نوع آسیب و تهدیدی کوشا باشند.
بیتردید، «توانایی» ـ در ابعاد مختلف آن ـ عنصر اساسی برای تحقق اهداف گوناگون بشری است و بدون آن، پویایی و حیات بشر مفهوم خود را از دست خواهد داد. بسیاری از امور که در شرایط فعلی بدیهی، عادی و گاه پیش پا افتاده تلقی میشود، در گذشتهای نه چندان دور جز در خیال و آرزو و رویاهای بشر قابل تصور نبود. آنچه دانش و فناوری امروز آن را به آسانی در اختیار جامعه بشری قرار داده، تا چندی پیش ناممکن و محال مینمود.
حال پرسش اساسی این است که منشا این همه ترقی، تعالی و تحول چیست؟ چرا همه انسانها و جوامع انسانی در این جهش خیرکننده «دانایی و توانایی» به یک اندازه سهیم نیستند؟ چرا برخی ملتها به کار و تلاش و جدیت و سختکوشی و بلندهمتی معروف و شهرهاند و برخی دیگر، دچار سستی و اهمال و بیتحرکی و انفعالاند؟ چرا برخی ملتها همواره کوشیدهاند سیادت و سروری خود را بر دیگران اثبات کنند، اما برخی دیگر، سرنوشت خود را به دست حوادث سپردهاند و برای تغییر اوضاع و شرایط زندگی خود تلاش نمیکنند؟
وقتی به چنین پرسشهایی میاندیشیم، با حقیقت بزرگی رو به رو میشویم که بسان روحی در کالبد بیجان، به جامعه هویت میدهد و چون خون زندگی بخش در رگهای آن جریان مییابد و حیات و پویایی آن را ممکن میسازد.
این حقیقت سترگ و بیبدیل که از آن به «فرهنگ» تعبیر میشود، بسان شخصیت برای فرد، وجه ممیز و شاخص شناسایی و تمیز بین گروهها و جوامع مختلف انسانی است و نقشی اساسی در «کنشها» و «واکنشهای» آنها دارد.
با توجه به این ویژگیهای کارکردی، در این نوشتار ضمن بررسی مفهوم، ابعاد، عناصر و کارکردهای فردی و اجتماعی فرهنگ، رابطه آن را با تولید و بازتولید قدرت ملی و در نهایت تامین امنیت ملی بررسی میکنیم. باشد که فعالان بخش فرهنگ، از جمله اساتید و مربیان عزیز عقیدتی ـ سیاسی، بتوانند با همت و تلاشی مضاعف در جهت افزایش قدرت و اقتدار ملی و تامین اهداف و منافع ملی و حراست و پاسداری از آنها مشارکت جدیتری داشته باشند ـ انشاءالله.
4- تبارشناسی و مفهوم فرهنگ
واژه فرهنگ (CULTURE) از زبان پهلوی (فارسی میانه) گرفته شده و از دو جزء «فرّ» و «هنگ» ترکیب یافته است، «فرّ» یا «فره» به معنای بارقه الهی است که بر دل تجلی میکند و مایه کمال و تعالی نفس میگردد و «هنگ» یا «هنج» از مصدر «هیختن» و «هنجیدن» به معنای برآوردن و جلوهگر ساختن است.
بنابراین، از نظر لغوی معنای فرهنگ عبارت است از «تجلی کمال و تعالی در انسان و جامعه»1
در زبانهای اروپایی واژه «کالچر» (CULTURE) معادل «فرهنگ» در زبان فارسی استعمال شده است. معنای لغوی آن در اصل پرورش و تهذیب است و تا نیمه دوم قرن هیجدهم میلادی، اساسا مفهوم فعلی برای این واژه رایج و متداول نبوده و غالبا در کنار واژه «تمدن» (Civilization) به کار میرفته است.
در زبان فارسی، واژه فرهنگ معادل «معجم» عربی، «دیکشنری» (Dictionary) انگلیسی و «دیکسیونری» فرانسه نیز به کار رفته و گفته شده شاید دلیل آن هم این باشد که مجموعه واژههای یک زبان بیانکننده حیات روحی، فکری، علمی، معنوی و اجتماعی یک ملت است.2
با این حال، به لحاظ تبارشناسی مفهومی، تعریف اصطلاحی فرهنگ مورد اجماع و وفاق کامل نیست. برخی محققان ارائه تعریف جامع برای فرهنگ را با سعی در گرفتن هوا در مشت مقایسه کردهاند و برخی نیز تا 164 تعریف را برای آن برشمردهاند.3
اینک برای درک بهتر موضوع، به پارهای از تعریفها که مورد توجه کارشناسان و محققان مسائل سیاسی ـ اجتماعی بوده اشاره میکنیم:
ـ فرهنگ عبارت است از «میراث ملی»؛
ـ فرهنگ مجموعه پیچیدهای است که متضمن معلومات، معتقدات، هنرها، اخلاق، قوانین، آداب و رسوم، قابلیتها و عادات مکتسبه انسانها میباشد.
ـ فرهنگ عصاره زندگی اجتماعی است و در تمامی افکار، اهداف، معیارها، ارزشها و فعالیتهای فردی و اجتماعی انسان منعکس میشود.4
برخی صاحبنظران علوم اجتماعی، با توجه به فصل مشترک تعاریف مختلف ارائه شده، فرهنگ را اینگونه تعریف کردهاند: «مجموعه یافتههای آموخته اعتقادی، ارزشی و رفتاری انسان که ویژگی یک گروه اجتماعی است.5»
چنان که میدانیم، فرهنگ میتواند یک مفهوم عام و فراگیری داشته و فصل ممیز میان انسان و سایر موجودات در نظر گرفته شود و یا در یک مفهوم خاص و محدودتر، فصل ممیز میان یک گروه انسانی با سایر گروهها منظور شود.
در صورت نخست، فرهنگ مفهوم اصطلاحی تمدن (Civilization) را نیز دربرمیگیرد و عبارت خواهد بود از حاصل اندیشه بشری در ابعاد مادی و معنوی؛ شامل صنعت، فناوری، دانش، فلسفه، هنر، ایدئولوژی، معماری و... ولی در مفهوم خاص خود، منظور ویژگیهای مشترک و درونی شده و نهادینهای است که یک گروه انسانی را از سایر گروهها متمایز و مشخص میکند و برای جمع به مثابه «شخصیت» برای فرد است.
در این صورت، تمدن عبارت خواهد بود از همه تغییرات کمی و کیفی که در عرصه داد و ستد اجتماعی و زندگی مشترک انسانها (جامعه بشری یا یک گروه اجتماعی مشخص) مجال بروز یافته و ماندگار شده است.6
در قاموس جامعهشناسی هم، مفهوم و کاربرد فرهنگ با مفهوم و کاربرد عامیانه و رایج آن تفاوت اساسی دارد به گونهای که در ادبیات جامعهشناسی، فرهنگ شالوده و بنیاد زندگی اجتماعی یک قوم یا یک ملت را بیان میکند و ترکیب کلی آن به جنبههای زیر اشاره دارد:
ـ باورها و اعتقادات (Believes)؛
ـ آمال، آرزوها، آرمانها و چشماندازهای پیش رو (Visions)؛
ـ مقاصد و اهداف (Purpose&goals)؛
ـ سنتها (Customs)؛
ـ رسوم و عادات (Traditions)؛
ـ رفتار اجتماعی (Social Behavior)؛
ـ ارزشهای اجتماعی (Social Values)؛
ـ نحوه بیان مفاهیم ذهنی (Expression of subjective concepts).7
5- ویژگیهای عمومی فرهنگ
با توجه به توضیحاتی که درباره معنا و مفهوم واژه فرهنگ ارائه شد، در اینجا پارهای از ویژگیهای عمومی آن را نیز بیان میکنیم تا درک بهتر و روشنتری از آن به دست آید. برخی از مهمترین این ویژگیها را به شرح زیر میتوان بیان کرد:
ـ فرهنگ دو جنبه مادی و معنوی دارد. جنبه مادی فرهنگ عبارت است از آنچه به دست انسان ساخته شده و به دیگران به ارث میرسد؛
جنبه معنوی فرهنگ نیز عبارت است از خلقیات، روحیات، معتقدات، علوم و هنرها؛
ـ جنبه مادی (سختافزاری) فرهنگ سریعتر منتقل میشود، بیشتر و سریعتر نیز دچار تحول و تغییر میگردد ولی، جنبه معنوی (نرمافزاری) فرهنگ هم دیرتر شکل میگیرد و هم دیرتر متحول میشود و یا تغییر مییابد؛
ـ جنبه مادی و معنوی فرهنگ در یک تعامل متقابل در یکدیگر تاثیر و تاثر دارند؛ ولی در عین حال، جنبههای دیرپایی فرهنگ بارزتر و برجستهتر است؛
ـ تغییر و تحول فرهنگ ـ به ویژه در بعد معنوی آن ـ به این دلیل تدریجی، بطئی و زمانبر است که به پیروی از قانون «انتخاب اصلح»، هر فرهنگی نتیجه انتخاب و اقتباس از فرهنگهای گذشته و حال است و پس از آزمون کارآمدی آن، تثبیت و نهادینه شده است؛
ـ فرهنگ با جنبههای اجتماعی زندگی انسان بیشتر مربوط است و به عنوان مجموعه سازمانیافته و همبسته از باورها، ارزشها و الگوهای رفتاری، چگونگی رویارویی با حوادث و رویدادهای طبیعی و یا نحوه تصرف و تغییر در طبیعت را برای همسازی با خواستهها و نیازهای انسان به او میآموزد.
انسانها به کمک فرهنگ نه تنها قادرند حوادث سنگین و غمبار را تحمل کنند؛ بلکه میتوانند بسیاری از تهدیدهای زندگی را از خود دور کنند و یا حتی آنها را به فرصتهای گرانبهایی برای پویایی، مجاهدت و تحرک بیشتر تبدیل کنند و بنیانهای پیشرفت مادی و معنوی خود و نسلهای پس از خود را بر ویرانههای باقی مانده از این حوادث پیریزی کنند؛
ـ فرهنگ حاوی تعاریف روشن و صریحی از مفاهیم اساسی، آرمانها و مقاصد ملی و شاخصها و معیارهای ارزشی است که بر مبنای آن، نظام جامع اجتماعی و خرده نظامها و زیر نظامهای آن در یک منظومه به هم پیوسته و درهم تنیده شکل میگیرند و آن را بهسان موجودی ارگانیک هویت میبخشند.8
6- عناصر اصلی فرهنگ
چنانکه گذشت، فرهنگ مفروضات اساسی مشترک و نهادینه (درونی) شدهای است که سه جزء اصلی دارد: پیشنهاد (باورها)، گرایشها (ارزشها) و الگوهای رفتاری (فردی، اجتماعی و ساختاری).
الف. بینشها
بینش، لایه نخستینی فرهنگ را تشکیل میدهند و قضایای آن از نوع قضایای اخباری (هستها و نیستها) است.
فرهنگ بیش از هر چیز تحت تاثیر عقاید، جهانشناسی، جهاننگری و جهانبینی حاکم بر آن است. دانشها و اعتقاداتی که درونی شده و به ایمان و باور یقینی رسیدهاند به ما میگویند که چگونه به مسائل و امور دنیوی و اخروی، مادی و معنوی نگاه کنیم و چه تصوری از جهان هستی و پدیدههای آن و مهمتر از همه نقش و جایگاه انسان در آن داشته باشیم.
بینشها ممکن است جهانشمول و انسانگرا باشند و منافع همه انسانها و مصالح حقیقی آنها را مدنظر قرار دهند و یا برعکس، تنها ناظر به منافع و مصالح یک گروه، یک قوم یا نژاد خاص باشند.
بنابراین، بینشها ممکن است باعث وفاق، اتحاد، همبستگی، هماهنگی و همدلی میان یک ملت از یکسو و میان آن ملت با سایر ملل از سوی دیگر شود و یا احیاناً سلطهجویی، کینه، نفرت و تفرقه و نفاق و حتی بهرهکشی ظالمانه از سایر انسانها و دیگر خصلتهای استکباری را ترویج کند.
بینشهای صحیح و منطبق بر حقایق وحیانی، و تقاضاهای فطری بشر میتواند تاثیرگذارترین نقش را در فراگرد تولید و بازتولید قدرت ملی ایفا کند؛ زیرا پایه و اساس شکلگیری لایه بعدی فرهنگ، یعنی گرایشها (ارزشها) را تشکیل میدهند.
ب- گرایشها (ارزشها)
ارزشها دومین لایه فرهنگ را تشکیل میدهند. و قضایای آن از نوع قضایای انشائی (بایدها و نبایدها) است.
عنصر ارزشها در فرهنگ، بیانگر آرمانها، آمال، آرزوها و مطلوبها و نامطلوبها است که انتخاب هدفها، روشها و راهها و ابزارهای مشروع رسیدن به هدفها را تعیین میکند، به وسیله سنجهها و شاخصهای ارزشی است که دست به ارزیابیها و گزینشها میزنیم. محدودیتها و ملاحظات اساسی را در رفتار خود تعیین میکنیم و خط و مشیهای کلی، اصول راهنما و نقطه نشانهایی که برای رسیدن به آنها باید تلاش نمودار مشخص میسازیم.
ج. الگوها
الگوهای رفتاری یکی دیگر از عناصر اصلی فرهنگ است که لایه بیرونی و قابل مشاهده آن را تشکیل میدهد. الگوهای رفتاری فرهنگ شکلدهنده و تعیینکننده نوع رفتارهای فردی، اجتماعی و ساختاری مورد قبول و بهنجار آن است.
ساختارهای اجتماعی، بیانگر نوع فعالیت و ارتباطهای طولی و عرضی و متقابل نقشهای گوناگون اجتماعی هستند و در عین حال، چگونگی تقسیم وظایف، حدود اختیارات و مسئولیتها، حقوق و تکالیف سازمانیافته میان گروهها و افراد را نیز مشخص میکنند.
الگوهای رفتاری به طور مستقیم تحت تاثیر ارزشها قرار دارند و ماهیت نهادهای اصلی جامعه، مانند: نهاد خانواده، نهاد تعلیم و تربیت، نهاد اقتصاد و فعالیتهای اجتماعی، نهاد سیاست و حکومت را تعیین میکنند و این نهادها نیز به نوبه خود، تعیینکننده نوع و حدود هر یک از ساختارهای اجتماعی و روابط واقعی میان آنها را مشخص میسازند. مردم نیز در نقشهای مختلف، نهادها را برای تنظیم روابط و تامین نیازمندیهای خود به حرکت درمیآورند.9 به این ترتیب، میان لایههای سهگانه فرهنگ ارتباط و انسجامی وثیق برقرار میگردد. (شکل شماره 1)
7. قدرت فرهنگ
قدرت فرهنگ ناشی از سه ویژگی خاص آن است. این ویژگیها عبارتند از: تنوع (Thiskness)، وسعت اشتراک (Extent of sharing)، وضوح و روشنی اولویتها. (Clarity of ordering)
تنوع: منظور از تنوع، داشتن باورها و ارزشهای اساسی متنوع و زیاد در زمینههای گوناگون مورد نیاز حیات بشری است؛ یعنی فرهنگی غنی است که از تنوع در بینشها و ارزشها برخوردار است و میتواند برای همه نیازهای اصلی و اساسی انسان پاسخهای درخور و شایسته ارائه کند.
به عنوان نمونه، وقتی میگوییم فرهنگ قرآنی فرهنگی غنی و بیبدیل است، به این معنا است که قرآن کریم «کتاب هدایت انسان»10 است و هیچ خدشه و تردیدی هم در آن راه ندارد و در هدایت انسان نیز «تبیاناً لکل شیء»11 است. و هیچ نیازی از نیازهای هدایتی انسان را فروگذار نکرده است.
وسعت اشتراک: هر چه غنای یک فرهنگ در لایههای بینشی و ارزشی آن بیشتر باشد، قدرت اقناعی و تحریکی آن بیشتر خواهد بود. بدین معنا که مخاطب خود را در پاسخگویی به بیشتر نیازهای آن اقناع نموده، او را برای اقدام و پایبندی تحریک خواهد کرد.
به این ترتیب، دانشها و ارزشهای مربوط به آن فرهنگ در الگوهای رفتاری مخاطبان خود حضوری گستردهتر داشته و تاثیری عمیقتر خواهد گذاشت و از حیرت فرهنگی، خلا تئوریک و بحران هویت در آنان جلوگیری خواهد نمود.
روشنی اولویتها: وقتی یک فرهنگ از پویایی، بالندگی و غنای کافی برخوردار باشد، میان لایههای سهگانه آن انسجام و هماهنگی کامل برقرار خواهد شد و مخاطبان فرهنگ در انتخاب الگوهای رفتاری خود با ابهام و سردرگمی و تردید و دودلی مواجه نخواهند شد؛ به این معنا که وضوح و روشنی اولویتها، که ناشی از ارزشهای والا و متعالی فرهنگی است، به حدی است که جای هیچگونه اما و اگر را در انتخاب الگوها باقی نمیگذارد و قدرت انتخاب مخاطبان خود را به حدی بالا میبرد که به آسانی میتوانند در فراگردهای تصمیمسازی و تصمیمگیری براساس معیارها و اولویتهای فرهنگی خود اقدام کنند.12
8- تبارشناسی و مفهوم قدرت
واژه قدرت (Power) در زبان فارسی به معنای توانایی و توانستن آمده و مراد از توانایی صفتی است که تاثیر آن بر وفق اراده باشد، مبدأ قریبی است که افعال مختلف از آن صادر میشود و قوهای است که مستجمع شرایط تاثیر باشد.13
در زبان عربی نیز قدرت به معنای طاقت، توانایی بر چیزی، تمکن بر انجام کاری یا به دست آوردن چیزی و نیز به معنای بینیازی آمده و «قدیر» از همین ماده یکی از نامهای مقدس خدای متعال است به معنای توانایی که هر کاری را که بخواهد به اندازه اقتضای حکمت ـ نه بیشتر و نه کمتر ـ انجام میدهد.14
همچنین است «قُوة»؛ قَوِِِیَ قُوَةً: کان ذا طاقةٍ علی العمل: قوی شد؛ یعنی بر انجام کاری توانا شد.15
مفهوم کلی قدرت، با واژههای دیگری نیز تعبیر میشود. مانند:
نفوذ (Influence): به معنای داشتن حق، امکان و توانایی رهبری و اعمال قدرت در مورد دیگران که بیشتر جنبههای معنوی قدرت را دربرمیگیرد.
نیرو (Force): به معنای زور، رمز قدرت و عاملی که موجب حرکت جسم ساکن یا توقف جسم متحرک میشود و یا در حرکت آن تغییر ایجاد میکند.
اقتدار (Authority): به معنای توانایی مشروع و پذیرفته شده، اجازه داشتن برای اعمال قدرت. Authority؛ که از واژه لاتینی Auctoritas گرفته شده، صفتی است که در امپراتوری روم به مجلس سنا داده بودند. این صفت بیانگر حق قانونگذاری سنا و پذیرش این قوانین مصوب از طرف مردم بود. بر همین اساس بعدها واژه اقتدار به معنای قدرت پذیرفته شده (ناشی از رضایت) تلقی شده است.
به این ترتیب، باید گفت منابع اقتدار، همان منابع قدرت است با این شرط که رابطهای روانی میان گروهی که قدرت را اعمال میکنند و گروهی که قدرت بر آنها اعمال میشود و براساس باورها، ارزشها و معیارهای رفتاری مورد قبول و رضایت آنها است، برقرار است.16
قدرت ملی (National Power): مجموعهای از تواناییهای مادی و معنوی است که در قلمرو یک واحد جغرافیایی و سیاسی (کشور ـ ملت) قرار دارد و برای نفوذ و تاثیر در رفتار سایر قدرتهای بینالمللی (کشور ـ ملتها) در جهت رسیدن به اهداف ملی و حفاظت از ارزشهای اساسی و منافع حیاتی آن به کار میرود.
بنابراین، پیامد قدرت ملی عبارت است از: میزان اتخاذ تصمیم آزادانه در سیاستهای داخلی، میزان اختیار و آزادی در انتخاب روشهای سیاسی در برخورد با مسائل منطقهای و بینالمللی، میزان نفوذ در جریانهای مهم منطقهای و جهانی و میزان توانایی در جلوگیری از نفوذ و فشار سایر قدرتهای خارجی.17
اقتدار ملی (National Authority): بنابر آنچه در مفهوم قدرت و اقتدار گفته شد، اقتدار ملی را میتوان اینگونه بیان نمود: «عبارت است از توانایی نظام سیاسی و حاکمیت یک ملت برای کاربرد مشروع و پذیرفته شده قدرت ملی در اتخاذ تصمیمات داخلی و تنظیم روابط خارجی خود در مسیر پیشبرد اهداف و مقاصد ملی، ترویج و صیانت ارزشهای اساسی ملی و تامین منافع ملی و کاستن از نفوذ و فشار و تهدیدهای داخلی و خارجی.»
9. عناصر و عوامل قدرت
چنانکه گذشت، مفهوم کلی قدرت دارای جنبههای فراوانی است که شامل توان غلبه بر موانع، رفتن به راه و روش خود و پیروزی در کشمکشها و مجادلهها و نفوذ در سایر قدرتها برای کاستن از فشارها و تهدیدها است. قدرت، دارای جنبههای مادی و معنوی است.
فرنچ و ریون (French & Raven)، عناصر و عوامل قدرت را به پنج دسته تقسیم کردهاند: قدرت پاداشی (Revard Power)، قدرت اجباری (Coercive Power)، قدرت قانونی (Legitimate Power) قدرت مرجعیت یا فرهنمدی (Rrferent Power) و قدرت تخصصی (Expert Power)18 و عناصر مادی قدرت ملی را وضعیت و موقعیت جغرافیایی، منابع طبیعی، کیفیت و کمیت جمعیت، وضعیت اقتصادی، وضعیت صنعتی و آمادگی نظامی کشور دانستهاند.
از عناصر معنوی و غیرمادی قدرت نیز فرهنگ (نظام فلسفی ـ اعتقادی و ارزشی) ویژگیهای ملی، پیشینه تاریخی، فرهنگی و تمدنی، روحیه ملی، کیفیت رهبری و مدیریت ملی (کیفیت حکومت)، کیفیت دیپلماسی خارجی و پرستیژ (شخصیت بینالمللی) را نام بردهاند. در این میان، کیفیت دیپلماسی و روحیه ملی از برجستگی خاصی برخوردار است تا جایی که برخی، دیپلماسی را مغز قدرت ملی و روحیه ملی را روح آن دانستهاند.19
در نگاهی دیگر، عوامل و عناصر قدرت ملی را میتوان به صورت زیر شناسایی و تقسیم نمود:
الف. منابع طبیعی شامل: موقعیت ژئوپلتیکی و جغرافیایی، منابع طبیعی، آب و هوا، قابلیتهای ویژه؛
ب. منابع انسانی شامل: کمیت و کیفیت جمعیت، فرهنگ (سطح دانش و فناوری، نظام فلسفی ـ ارزشی، نظام روابط و تعاملات طولی و عرضی) و روحیه ملی؛
ج. منابع ساختاری شامل: ساختار سیاسی (کیفیت رهبری و مدیریت کشور و دیپلماسی خارجی)، ساختار اجتماعی، ساختار اقتصادی (دانش و فناوری توزیع، تولید و مصرف) و ساختار نظامی (کمیت و کیفیت نیروهای دفاعی و تسلیحات نظامی)؛
د. منابع ماورای طبیعی: قدرت قاهره الهی که در معادله توازن قوا، از جبهه حق دفاع میکند و مانع غلبه باطل میشود.
در این باره دلایل فراوان تاریخی، مصداقهای عینی و مهمتر از همه در آیات قرآن کریم و سنت و سیره خاندان وحی(ع) نقل شده که در بخشهای بعدی مقاله بررسی و اشاره خواهد شد.20
10- امنیت ملی (Natioal Security)
با توجه به واقعیتهای موجود پس از دوران جنگ سرد و عدم شکلگیری نظم جایگزین نظام دو قطبی در روابط بینالمللی، ارائه تعریف دقیق، علمی و صحیح از امنیت ملی بسی دشوارتر از گذشته است؛ زیرا مفهومسازی جدید و متناسب امنیت ملی، مستلزم گسترش مفهومی آن به منظور دربرگرفتن پدیدههای نوظهور امنیتی یا سطوح تحلیلی بیشتر نیست؛ بلکه بررسی دقیقتر عناصری را میطلبد که به طور سنتی در ارزیابی امنیت ملی مطرح بودهاند.
به دلیل آنکه دیدگاههای محدودنگر که امنیت ملی را صرفا در امور نظامی متمرکز میسازند، جوابگوی پیچیدگیهای حل معمای امنیت و دفاع در جهان درهم تنیده و به هم وابسته و متحول امروز نیست.21
با این حال، پژوهشگران عرصه مسائل دفاعی ـ امنیتی، تعریفهای متعددی از امنیت ملی ارائه کردهاند که در اینجا برخی از مهمترین آنها را یادآور میشویم:
ایان بلانی (Ian Bellany): امنیت یعنی رهایی نسبی از جنگ، همراه انتظار نسبتا زیاد این که نتیجه هر جنگی که رخ بدهد، شکست طرف مقابل است.22
والتر لیپمن (Walter Lippman): هر ملتی تا جایی دارای امنیت است که در صورت عدم توسل به جنگ، مجبور به رها نمودن ارزشهای محوری (اساسی) نباشد و چنانچه در معرض چالش قرار گیرد، بتواند با پیروزی در جنگ، آنها را حفظ کند.23
مایکل اچاچ. لوو (Michel H.H. Louw): امنیت ملی شامل سیاست دفاع ملی و نیز اقدامات غیرنظامی دولت برای تضمین ظرفیت کامل بقای خود به منظور اعمال نفوذ و حصول اهداف داخلی و بینالمللی است.24
آرنولد ولفرز (Arnold Wolfers): امنیت در معنای عینی آن یعنی فقدان تهدید ارزشهای کسب شده و در معنای ذهنی یعنی فقدان هراس از این که ارزشهای مزبور مورد حمله قرار گیرد.25
بری بوزان (Barry Buzan): از صاحبنظران به نام عرصه مسائل امنیتی ـ مسئله اساسی را «بقا» و «رهایی از تهدید» دانسته و مقولههای امنیتی را در پنچ دسته طبقهبندی نموده است: نظامی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و زیست محیطی و برای هر یک توضیح جداگانهای ارائه کرده است.
ـ امنیت نظامی: به اثرات متقابل تواناییهای تهاجمی و دفاعی مسلحانه دولتها و برداشت آنها از نیات و مقاصد یکدیگر مربوط است.
ـ امنیت سیاسی: ناظر به ثبات سازمانی دولتها، سیستمهای حکومتی و ایدئولوژیهایی است که به آنها مشروعیت میبخشد.
ـ امنیت اقتصادی: یعنی دسترسی به منابع، سرمایه و بازارهای مصرف لازم برای حفظ سطوح قابل قبولی از رفاه و قدرت اقتصادی.
ـ امنیت اجتماعی: به قابلیت حفظ الگوهای سنتی زبان، فرهنگ، مذهب، هویت و عرف ملی با شرایط قابل قبولی از تحول و تعالی مربوط است.
ـ امنیت زیست محیطی: بر حفظ محیط محلی و جهانی به عنوان سیستم پشتیبانی ضروری، که تمامی حیات و پیشرفت بشری بدان متکی است، تاکید میکند.26
نکته اساسی این است که این پنج بخش از امنیت، جدا از یکدیگر و منفصل از هم عمل نمیکنند؛ بلکه در یک تعامل پیوسته و با ماهیتی کاملا همبسته از طریق ارتباطات قوی به یکدیگر متصل هستند، ضمن آنکه هر یک دارای نقطه کانونی مهمی در درون مسئله امنیت و روشی ویژه برای تنظیم اولویتهای امنیتی نیز میباشند.
رابرت ماندل (Rabert Mandel): معنایی که فرهنگهای لغت برای امنیت ذکر کردهاند، بر «احساس آزادی از ترس» و «احساس ایمنی» تاکید دارند. لازمه احساس آزادی از ترس و ایمنی حداقل تغییر است. به طور کلی درباره این که چه نوع تغییر و چه میزان از تغییر (کم یا زیاد) از چه ناحیهای تهدید تلقی میشود، بحثهای مهمی وجود دارد.
اساسا چنانچه تغییر تدریجی و تکاملی بوده و از درون سیستم ناشی شود و به طور مستقیم متوجه بقا، یا راه و روش بنیادی زندگی نباشد، مشروع و موجه است.
برعکس، هنگامی که تغییر گسترده، سریع، شدید و ناشی از بیرون سیستم بوده، و به طور مستقیم متوجه بقا و موجودیت یا روش زندگی باشد، با احتمال بیشتری تهدید تلقی شده و نامشروع است.
بنابراین، میتوان گفت امنیت ملی عبارت است از: «تعقیب روانی و مادی ایمنی که جزء مسئولیتهای حکومت ملی است تا از تهدیدهای مستقیم ناشی از بیرون جامعه، نسبت به بقای نظام سیاسی، نظام شهروندی و شیوه زندگی شهروندان خود جلوگیری کند.»27
با توجه به آرمانها، اهداف، ارزشهای اساسی، منافع حیاتی و اصول مترقی اسلام و انقلاب اسلامی، امنیت ملی جمهوری اسلامی ایران «دفاع از منافع ملی تعریف شده» و منافع ملی نیز موارد زیر تعیین شده است:
ـ نظام ج.ا.ا. مبتنی بر اصل ولایت فقیه؛
ـ اسلامیت و جمهوریت نظام؛
ـ استقلال و حاکمیت ملی؛
ـ تمامیت ارضی کشور؛
ـ امنیت و آسایش عمومی؛
ـ حفظ کیان اسلام و تشیع.28
11. بعد فرهنگی امنیت
در مطالعات دفاعی ـ امنیتی، این بعد از امنیت به دلیل ابهام در مرزهای مفهومی از یکسو و غلبه ابعاد نظامی و سیاسی امنیت و قدرت در دوران جنگ سرد، کمتر از سایر ابعاد امنیت مورد مطالعه و تحقیق قرار گرفته و کمتر تنظیم و طبقهبندی شده است. اما با تحولات ناشی از فروپاشی نظام دو قطبی و پایان جنگ سرد، ابعاد فرهنگی امنیت برجستگی و اهمیت فوقالعادهای یافته است.
در اینجا برای درک بهتر موضوع، برخی از وجوه این برجستگی و اهمیت را یادآور میشویم:
ـ بر اثر انقلاب در دانش، فناوری و تجهیزات مربوط به اطلاعات و ارتباطات (I.C.T)، مبادلات و تعاملات فرهنگی به صورت چشمگیر، نامحدود و غیرقابل کنترل افزایش یافته و حاکمیتهای ملی و حتی فرهنگها و خردهفرهنگهای ملی در حال کمرنگ شدناند؛
ـ عرصههای رقابت میان قدرتهای محلی، منطقهای و بینالمللی نسبت به دوران جنگ سرد، به کلی متحول شدهاند به گونهای که محور رقابت از «سیاست» به «انسان»، ابزار رقابت از «قدرت» ـ به ویژه قدرت نظامی ـ به «فرهنگ و اقتصاد» و فضای رقابت نیز از «فضای رعب و وحشت»، به «جهانیسازی» تغییر یافته است؛
ـ برخلاف دوران جنگ سرد که نظام دو قطبی مادی با حذف فرهنگ، به ویژه فرهنگ دینی از معادلات قدرت بر جهان حاکم بود، جهان در حال ظهور کنونی، جهانی چند قطبی با محوریت فرهنگ و تمدن دینی است؛
ـ در گذشته، معادلات امنیتی معطوف به قدرت نظامی بود؛ ولی در شرایط فعلی، نه تنها قدرت واقعی جنبه نرمافزاری و ماهیت فرهنگی و اقتصادی پیدا کرده، بلکه همه فعالیتها و رقابتها و حتی جنگهای نظامی موج سومی، ماهیتا دانشمحور و داناییمحور شده و بیش از هر چیز جنبه نرمافزاری به خود گرفته است.
بنابراین، گفته میشود که در شرایط فعلی ابرقدرت واقعی قدرتی است که از توان نرمافزاری و فرهنگی بیرقیب برخوردار است و میتواند در مقیاس جهانی و با برتری مطلق به تولید، توزیع و مصرف انبوه دانش، اطلاعات و فناروی دست بزند و به جای خاک، حوزههای فکری و فرهنگی را به تصرف خود درآورد؛29
ـ در شرایط فعلی، درهم تنیدگی منافع ملتها و وابستگی متقابل جهانی، توان حکومتها را برای جدا کردن مردم از این تاثیرپذیری کاهش داده و نفوذ متقابل جوامع را تقویت کرده است.30
ـ در شرایط فرانو (Post Modern)، مردم دنیا بیشتر در معرض افکار و ایدئولوژیهای بیگانه قرار میگیرند و بیشتر از گذشته به تعامل فرهنگی و تبادل فرهنگی میپردازند و در شرایط نابرابر رقابت فرهنگها، بیشتر از هر زمان دیگری اثرپذیری و استحاله فرهنگی صورت میپذیرد و به صورت تناقضآمیزی (Paradoxical)، در حالی که امنیت ملی و حاکمیتهای ملی با چالشهای جدی روبهرو شده، ثبات بینالمللی هم بهگونه بیسابقهای به عنوان یک هدف امنیتی اولویت پیدا کرده است.
12- فراگرد تولید و بازتولید فرهنگ، قدرت و امنیت ملی
چنانکه گذشت، فرهنگ و مولفههای فرهنگی قدرت ملی ـ برخلاف دورههای پیشین ـ در کانون توجه مطالعات امنیتی قرار گرفته و مراکز مطالعات استراتژیکی کشورها توجه ویژهای به آن معطوف داشتهاند.
در گذشته، بار رسالت فرهنگی جوامع، بر دوش هنرمندان، اندیشمندان و روشنفکران بود؛ ولی امروزه علیرغم مقبولیت خصوصیسازی در بیشتر زمینهها، مسئولیتهای فرهنگی دولتها افزایش یافته است و هر دولتی ناچار است برای حفظ هویت، مشروعیت، اقتدار و حتی بقای خود، فرهنگ را محور و اساس فعالیتهای خود قرار دهد.31
بنابراین، پرسش اساسی این است که تعامل فرهنگ با مقوله قدرت و امنیت چگونه است و امنیت ملی کشورها چه وابستگیها و پیوندهایی با فرهنگ ملی آنها دارد.
برای پاسخ به پرسشهای فوق، ابتدا رابطه فرهنگ و قدرت ملی و سپس رابطه آن را با امنیت ملی بررسی میکنیم:
الف. فرهنگ و قدرت ملی
با توجه به مفاهیم ارائه شده درباره قدرت و اقتدار ملی و عناصر و مولفههای قدرت، باید گفت که فرهنگ به دو صورت مستقیم و غیرمستقیم در تولید و بازتولید قدرت ملی و سپس کاربرد مشروع آن در عرصههای داخلی و بینالمللی و ایجاد اقتدار ملی نقش دارد.
ابعاد معنوی قدرت، یعنی نظام فلسفی ـ ارزشی، ویژگیهای ملی، پیشینه و هویت تاریخی، روحیه ملی، کیفیت رهبری و مدیریت ملی، کیفیت دیپلماسی خارجی و نهایتا شخصیت (پرستیژ) ملی به طور مستقیم ریشه در فرهنگ ملی و مولفههای آن دارد.
در توضیح این معنا باید گفت: انسان برای تنظیم روابط چهار بعدی خود با هستی و پدیدههای آن، مبدا و خالق هستی، خود و سایر انسانها با دو نوع کشمکش و تنازع رو به رو است؛ یک کشمکش در درون خود که حاصل آن وجه خاصی از جهاننگری، هستیشناسی، ذهنیت و اراده و تصمیم برای عمل است و کشمکش دیگری در بیرون از وجود خود که نتیجه آن چگونگی تعامل با طبیعت، خالق طبیعت، خود و دیگران است.
نوع اندیشه و ذهنیت انسان و اراده برخاسته از آن است که هدفها و سپس راه، عینیت بخشیدن به آنها را ترسیم میکند؛ یعنی تحولات اجتماعی و تاریخی «هدفدار» است نه فقط «سببدار» و نوع نگاه به آینده است که محرک اصلی فعالیتهای بشر و تحولات اجتماعی و تاریخی او است. و چون آینده در حال وجود ندارد، آیندهای که در ذهنیت انسانها شکل میگیرد، تاریخ و فعالیتهای تاریخسازانه انسان را به پویش وامیدارد.32
به تعبیر قرآن کریم، تغییر در اوضاع و احوال اجتماعی، وابسته و همبسته تغییر در وضعیت درونی انسانها است.
حضرت امام خمینی(ره) نیز به عنوان یک اسلامشناس و انسانشناس بیبدیل در تاریخ اندیشه اسلامی، «فرهنگ» را هویت و موجودیت اصلی جامعه میدانست و معتقد بود که با انحراف فرهنگ، هرچند ابعاد مادی قدرت مانند: قدرت اقتصادی، صنعتی، فناوری و نظامی در حد بالا و قابل قبولی باشد، پوچ و میانتهی است.33
برای توضیح بیشتر، نقش بنیادین فرهنگ را در صورتبندی نظام جامع اجتماعی و سپس تمدنپردازی مورد توجه قرار میدهیم:
فرهنگ و نظام جامع اجتماعی: نظریهپردازان عرصه مسائل اجتماعی، در نگاه سیستمی خود، جامعه را به مثابه یک نظام جامع (Tup system) تلقی نموده و برای آن شش خرده نظام (sub system) به شرح زیر تشخیص داده و معرفی کردهاند:
1- نظام فلسفی (اعتقادی ) ـ ارزشی؛
2- نظام قانونی ـ سنتی؛
3- نظام انگیزشی (رفتاری)؛
4- نظام مشارکتی و همگرایی؛
5- نظام ساختاری و سازماندهی؛
6- نظام نوسازی و تکاملی (توسعهای).34
اگر بپذیریم که یک سیسم پویا و کارآمد نیاز به انسجام درونی، همافزایی (Synergy) و تعامل هوشمندانه با محیط درونی و بیرونی خود دارد. متوجه خواهیم شد که در نگاه سیستمی، نقش فرهنگ تا چه اندازه مهم و برجسته است؛
زیرا، انسجام، هماهنگی، تعادل و پویایی و همافزایی سیستم اجتماعی هنگامی حاصل خواهد شد که نظام فلسفی ـ ارزشی (فرهنگ) اولا خود غنی، پویا و کارآمد باشد و ثانیا مانند روحی واحد در تمام خرده نظامها متجلی شود و بهسان خون تازه در شریانهای نهادها و ساختارهای اجتماعی و رفتارهای بهنجار تکتک اعضای جامعه جریان یابد تا حلقه اتصال، هماهنگی و انسجام آنها را فراهم سازد.
در غیر اینصورت، نظام اجتماعی، ملغمه و مخلوطی خواهد بود از عناصر نامتجانس، ناهماهنگ و گاه متضاد که نه تنها ویژگیهای مهم تعامل منطقی و سیستمی را نخواهد داشت؛ بلکه موجب نوعی آنارشی و حیرت فرهنگی و سپس بیهویتی شده، در برابر سایر فرهنگها دچار استحاله و اضمحلال خواهد شد و انواع بحرانهای اجتماعی را به دنبال خواهد آورد.(ش 2)
فرهنگ و تمدنپردازی
برخی صاحبنظران اقتصاد توسعه، در تعریف تمدن همان مفهوم عام فرهنگ را به کار بردهاند. به عنوان نمونه، زندهیاد استاد حسین عظیمی تمدن را عبارت از کلیه دستاوردهای مادی و معنوی انسان در جریان تلاش او برای تامین نیازهایش تعریف کرده و آن را فرایند شکوفاسازی یک اندیشه و بصیرت اساسی دانسته که در مسیر ساماندهی زندگی انسان به وجود میآید و مجموعهای فراگیر از مبانی علمی، فنی، روشهای مادی و معنوی تامین نیازها، معماری، شعر، وسایل ارتباطی و... میباشد.35
اُسوالد اشپینگر (Oswald Spenger) بر این باور است که تمدن نقطه پایان تکامل فرهنگ است.36 از این نظر، تاریخ، گورستان تمدنهایی است که در اثر شکوفایی فرهنگهای مختلف پدیدار شده و در اثر انحطاط فرهنگهای مولد خود، مضمحل و نابوده شدهاند.
سراسر تاریخ ملل مختلف، حکایت وقایع و رویدادهایی است که بهسان دو روی یک سکهاند؛ یک روی آن خلاقیت، سختکوشی، عزت نفس، آزادگی، سربلندی، ایمان، مجاهدت و بطور خلاصه غنا، پویایی و کارآمدی فرهنگی است و روی دیگر آن تنپروری، رفاهزدگی، فساد، تنگنظری، استبداد، جهالت و در یک کلام جمود، ایستایی و انحطاط فرهنگی است.37
یکی دیگر از جامعهشناسان به نام معاصر میگوید: «همانند نفس کشیدن انسان، تحولپذیری در سرشت هر جامعه نهفته است و از آن جداییناپذیر است. هر جامعهای در درون خود، بذر دگرگونیها را دارد.» به نظر وی، تحولات اجتماعی، «درون ذاتیاند» نه «برونذاتی»؛ یعنی، اگر زمینههای داخلی تحول و تغییر فراهم نباشد، هیچ عامل خارجی قادر به ایجاد تغییر در آن نخواهد بود.38
برخی دیگر از جامعهشناسان ـ عمدتا مادیگرا ـ کوشیدهاند چیستی و چرایی تحولات اجتماعی را به گونهای دیگر تفسیر و تعبیر کنند. کسانی مانند ویلیام اگبورن (Wiliam ogburn) کارل دیوش (karl deutsh)، فیلیپ کت رائت (Philip cut right)، بارنگتون موره (Barington Moore) و سیمون لیپست (Seymon lipset) بر این باورند که تحول تکنولوژیک (تغییر در جنبه مادی فرهنگ) به تحول نهادهای جامعه میانجامد (تحول ساختاری و سازمانی) و این تحول به نوبه خود منجر به تحول فرهنگی میشود.
به تعبیر رساتر، فناوریهای جدید، روشهای تولیدی جدید را در پی دارد و روشهای جدید تولید نیز موجب جابهجایی شغلی و تغییر موقعیت اجتماعی طبقات و افراد میگردد و چون بینشها، گرایشها، ذوقیات، طرز تلقیها و برداشتهای این افراد و طبقات جدید با افراد و طبقات پیشین متفاوت است. ناگزیر تحول نهادی، موجب تحول در برداشتها، تفکر، شعر، فلسفه، هنر، اخلاق و بطور کلی جنبه معنوی فرهنگ نیز میشود.39
در پاسخ به این قبیل تفسیرها گفته شده: درست است که تحول در بعد مادی فرهنگ موجب تحول در بعد معنوی آن میگردد؛ ولی اگر بیطرفانه قضاوت کنیم خواهیم دید که این رابطه یکسویه نیست؛ بلکه یک تعامل طرفینی است و بعد مادی فرهنگ نیز متاثر از تحولات بعد معنوی متحول شده و تغییر مییابد؛ مانند انقلاب صنعتی در اروپا که تحت تاثیر رنسانس فکری و نهضت روشنگری اتفاق افتاد و یا ظهور تمدن عظیم و درخشان اسلامی که در پی ظهور آیین مقدس اسلام در محیط بدوی، خشن و بدور از مظاهر تمدن جزیرةالعرب پدید آمد.40
در مقام تمثیل گفته میشود که فرهنگ در واقع طبع ثانویه است و کارکرد آن همانند غریزه پرسشبردار و چراییپذیر نیست. با این تفاوت که انتقال فرهنگ از طریق یادگیری و آموزش و پرورش است؛ ولی انتقال غریزه از راه توراث.
فرهنگها از یکسو خود زاییده اندیشهاند و از سوی دیگر، به تولید و بازتولید اندیشه در فرآیند تمدنسازی کمک میکنند.41 فرهنگ با صفاتی مانند خلاق در برابر عقیم و پویا در برابر ایستا ترکیب میشود و هدف از این ترکیب، بیان اشکال و آثار فرهنگ در جامعه و کارکرد آن در زندگی اجتماعی انسان است.42 از این نظر، تعالی و انحطاط تمدنها در گرو پویایی و تحرک یا ایستایی و رکود فرهنگها است.43
در نظریه گفتمانی (Discourse theory) هم که امروزه رایج است، عقیده بر این است که شیوه فهم و دریافت ما از جهان و پدیدههای پیرامون خود بیانگر ویژگیهای کلی دورانی است که در آن زندگی میکنیم؛ چرا که ساخت عمل انسان تابع ساخت اندیشه او است. انسانها آنگونه که میاندیشند عمل میکنند.44
در فلسفه اسلامی نیز انسان در افعال ارادی و اختیاری خود، یک فاعل آگاه به شمار میرود. توضیح آنکه به دنبال آگاهی، اشتیاق به سوی عمل و سپس صفت «اراده» برای انسان حاصل میشود و این اراده، خود مسبوق به «اراده دیگر» نمیباشد؛ زیرا، لازمه آن دور و تسلسل است.45
در نتیجه باید گفت محیط فرهنگی ملتها است که ساختار اندیشه و طرز تلقی آنها را از جهان پیرامون به وجود میآورد و براساس این ساختار اندیشه، ساختار عمل و نهادهای اجتماعی شکل میگیرد و چگونگی کارکرد آنها فرآیند تولید و بازتولید ابعاد مادی و معنوی قدرت ملی را تعیین میکند. (شکل شماره 3)
لازم به توضیح است که عین همین فراگرد در مبادلات فرهنگی جامعه با محیط بینالمللی نیز برقرار است و بنابر نظریه «مازاد مبادلات فرهنگی»، مبادلات تجاری نابرابر نتیجه مستقیم مبادلات فرهنگی نابرابر است؛ یعنی در مواجهه فرهنگ پویا و مولد با فرهنگ ایستا و عقیم، در نتیجه تراز منفی فرهنگی، تراز منفی تجاری نیز ایجاد میشود و بالعکس؛ زیرا کیفیت برتر تولیدات صنعتی (جنبه مادی فرهنگ) نتیجه پویایی و غنای فرهنگ کاری است و بنابر اصل «انتخاب اصلح» مصرفکننده تمایل فطری و طبیعی به مصرف کالاهای ارزان با کیفیت برتر دارد و با مصرف انبوه محصولات بعد مادی فرهنگ، تحت تاثیر مستقیم و ناخواسته بعد معنوی آن نیز قرار میگیرد.46
یعنی فرهنگ برتر، محصول برتر تولید میکند. محصول برتر بیشتر مورد توجه مصرفکننده قرار میگیرد و بیشتر مصرف میشود و به همراه خود فرهنگ خاصی را نیز در مصرفکنندگان به وجود میآورد و به تدریج آثار و نمادهای فرهنگی قبلی مصرفکنندگان خود را از ذهن و زبان و رفتار و زندگی آنان بیرون میکند. (شکل 4)
ب. فرهنگ و امنیت ملی
براساس اطلاعاتی که تاکنون درباره فرهنگ و امنیت ملی گزارش شد، رابطه فرهنگ و امنیت ملی را در دو حیطه اساسی میتوان به وضوح مشاهده کرد:
یکی در حیطه طراحی و انتخاب کد راهبردی ملی و دیگری طراحی دکترینها و راهبردهای امنیت ملی.
1- فرهنگ و انتخاب کد راهبردی ملی
فرهنگ پویا و مولد، دستمایه و چارچوب اصلی برای تعیین اهداف واقعی و مطلوب جامعه در چشماندازی روشن است. چنین فرهنگی، بیانگر اصول کلی و خطوط راهنما برای تولید قدرت براساس قابلیتها و تواناییهای بالقوه جامعه در فراگرد تمدنپردازی و تجمیع توانمندیها در نظام جامع، منسجم و همافزای (Synergic) اجتماعی برای نیل به هدفهای مشخص و متعالی در آیندهای معین است.
هر کشوری به عنوان یک بازیگر در عرصه روابط بینالملل و در تعامل با سایر بازیگران، «جایگاه» و «موقعیتی» خاص دارد. شاخصهای تمیز این جایگاه و موقعیت عبارت است از:
الف. توان جامع بازیگر شامل؛ توان زیربنایی، توان بقا، توان سیاسی و توان کاربرد توان.47
به عبارتی دیگر، مجموع توان نرمافزاری و سختافزاری یک کشور برای استخراج و عملیاتی نمودن ظرفیتهای ژئوپلتیکی (طبیعی یا توزیعی)، نمادین (فرهنگی ـ ارزشی)، استخراجی ـ که ناشی از پیوند عمیق میان مردم و حاکمیت است ـ یا همان سرمایه اجتماعی (Social Capital)، و نهایتا ظرفیتهای الزامی و قابل اتکا (توان مدیریتی و بهرهبرداری از ظرفیتها، تولید قدرت و به کارگیری بهینه و اثربخش آن).
ب. کد راهبردی؛ که با توجه به ارزیابی و تحلیل یک بازیگر از شرایط حاکم بر خود و عرصه محیط بینالمللی انتخاب و معرفی میشود. کد راهبردی، سطح توقعات و خواستههای یک بازیگر را در مجموعه نظام جهانی مشخص میکند و بیانگر نحوه تعامل یک قدرت با سایر قدرتهای رقیب میباشد، به همین دلیل، نبود این کد راهبردی میتواند آفتها و آسیبهای جدی برای تامین امنیت ملی و حراست از منافع ملی داشته باشد.48
این کد راهبردی ـ برابر سنت رایج در ادبیات راهبردی ـ در یک چشمانداز بیست ساله برای سطوح ملی، منطقهای، فرامنطقهای و جهانی انتخاب و تعریف میشود تا رفتارهای بازیگر از انسجام منطقی و همافزایی سیستمی لام برخوردار شود.
چنانکه ملاحظه میشود، این کد راهبردی از دو حیث قابل توجه است: یکی بعد آرمانی آن و دیگری بعد واقعنگری.
در بعد آرمانی، بازیگر به شرایط و مطلوبیت نهایی که از نظام فلسفی ـ ارزشی (فرهنگی) خود استخراج میکند، توجه دارد و سطحی برتر از موقعیت فعلی را مدنظر قرار میدهد و لذا جنبههای شوقانگیزی، تحولزایی، پویایی و تحرک را منظور میکند و در بعد واقعنگری هم، با استفاده از ظرفیتهای علمی، فکری و اطلاعاتی خود دست به «محیط بانی»، ترسیم چشمانداز و پس از آن «محیط پایی» و «محیطسازی» برای تحقق اهداف و غایات چشمانداز ترسیمی میزند.
2- فرهنگ و طراحی دکترینها و راهبردهای امنیتی
دکترین (Doctrine) در لغت به معانی مختلف آمده مانند: دیدگاه، الگو، بیانیه، اصول، نظریه، خطمشی، راهنمای عمل، روش و معانی دیگر. بنابراین فهم و تعریف دکترین از ریشه لغوی آن و تعمیم این معنا به حوزه امنیت یا هر حوزه دیگری کار دشواری است و مناسبتر و واقعیتر این است که برای فهم بهتر مفهوم آن از روش «تبارشناسی» استفاده کنیم.
برابر بررسیهای تبارشناسانه، اصلیترین و بیشترین کاربرد واژه دکترین در حوزه مسائل نظامی بوده و به معنای چگونه جنگیدن تعریف شده و در حوزه امنیت نیز دربردارنده چگونگی تامین امنیت میباشد.49
در طراحی و تدوین دکترین امنیتی، هستیشناسی، شناختشناسی و روششناسی، هسته کانونی فعالیت طراحان و نظریهپردازان امنیتی است؛ زیرا در دکترین امنیتی، موارد زیر باید ملاحظه شود: مفهوم امنیت، مرجع شناخت و شاخصهای امنیت، ابعاد و سطوح امنیت، مرزهای تشخیص خودی و غیرخودی، معیارهای شناخت تهدید و شدت و ضعف آن، مفهوم قدرت، روشها و ابزارهای تولید قدرت، مشروعیت کاربرد قدرت و بالاخره رویکرد کلی بازیگر برای تامین امنیت و همه این موارد به گونهای صریح، وثیق و انکارناپذیر تحت تاثیر فرهنگ ملی قرار میگیرد.
به دلیل آنکه نظام سیاسی طراح و مجری دکترین امنیتی است، هر چه انسجام سیاسی و چسبندگی گروههای اجتماعی در چارچوب نظام جامع اجتماعی بیشتر باشد، مقبولیت و مشروعیت نظام سیاسی بیشتر میشود. در نتیجه:
ـ دکترین امنیتی کشور بازتاب نیازهای واقعی جامعه و همه اقشار آن خواهد بود؛
ـ حالت قطبی شدن دکترین امنیتی ـ که تامینکننده نیازهای بخشهای خاصی از جامعه مانند کانونهای قدرت و ثروت است ـ از بین میرود؛
ـ فرآیند تولید و کاربرد قدرت یا همان نفوذ و اقتدار ملی تسهیل میشود.
روشن است که چنین حالتی نیز با فرهنگ ملی و کارکرد آن ارتباط مستقیم و تنگاتنگ دارد.
با این توضیح، نقش فرهنگ را در امنیت ملی از دو بعد میتوان مورد توجه قرار داد:
اول، در بعد درونی که شامل موارد زیر است:
ـ تعریف و بازتعریف آرمانهای متعالی و اهداف غایی برای تلاشهای ملی؛
ـ تعریف و تعیین راهها و ابزارهای بهنجار و مشروع دستیابی به اهداف و غایات؛
ـ تنظیم و توزیع امکانات و فرصتهای (مادی و معنوی) در میان سطوح و اقشار مختلف جامعه؛
ـ بسترسازی برای فراگردهای توسعه همهجانبه، درونزا و متوازن برای تولید و بازتولید ابعاد و عناصر مختلف قدرت برای تامین امنیت ملی و پیشبرد آرمانها و اهداف ملی.
دوم، در بعد بیرونی که شامل موارد زیر است:
ـ حفظ ارزشهای اصلی و اساسی خودی و گزینش و بومیسازی ارزشهای مثبت و متعالی دیگران؛
ـ مراقبت از ویژگیهای منحصر به فرد خودی و افزایش تطابق با همسازی بینالمللی؛
ـ برقراری تراز مثبت فرهنگی در تعاملات و مبادلات بینالمللی.
براین اساس، چهار معیار کلی برای مطالعه بعد فرهنگی امنیت میتوان ارائه کرد:
1. میزان اقتدار ملی در عرصه داخلی و عرصههای بینالمللی؛
2. میزان تحمل، انسجام و همبستگی ملی (همزیستی خرده فرهنگهای داخلی)؛
3. چگونگی تعامل یک بازیگر در عرصه بینالملل با سایر بازیگران و آستانه تحمل آن در مواجهه با سایر هویتهای فرهنگی؛
4. عملکرد فرهنگ ملی در فرآیند تولید و بازتولید قدرت و امنیت ملی.
این موضوع را با تکیه بر آیات قرآن کریم و با عنوان رویکرد اسلام برای تولید و بازتولید قدرت و امنیت پی میگیریم:
13. رویکرد اسلامی در فرآیند تولید و بازتولید قدرت و امنیت
با توجه به آنچه در این مقاله به تفصیل گذشت، اگر بخواهیم رابطه فرهنگ، قدرت و امنیت ملی را بطور موجز و مختصر بیان کنیم، باید بگوییم فرهنگ با سه کارکرد مشخص در ایجاد قدرت و امنیت نقشآفرینی میکند:
1-13. ایجاد فضاهای گفتمانی خاص؛ که حاصل آن اقناع و تحریک و تاثیرگذاری در صورتبندی و شکلگیری باورها، ارزشها و نگرشهای جامعه میباشد.
2-13. همانندسازی؛ که حاصل آن شکلگیری رفتارها و ساختارهای خاص برای مقاومت در برابر پیامهای تهدیدآمیز، باور و اعتماد به تواناییهای جبهه خودی و نهایتا آمادگی برای ایستادگی و مقابله با منبع تهدید است.
3-13. درونیسازی؛ که ژرفترین تاثیرگذاری فرهنگ بر ذهن؛ زبان و رفتار جامعه است و در این صورت است که امکان بازگشت از عمل وجود نخواهد داشت و مفهوم توانایی و امنیت در سطح رفتارهای فردی، جمعی و ساختاری نهادینه و تثبیت میشود.
در قرآن کریم، واژه «قیاماً للنّاس» تنها دو بار به کار رفته و در هر دو بار، به یکی از عوامل اصلی و اساسی «پایداری» و «قوام» جامعه و مردمان اشاره شده است: یکی کعبه که نماد فرهنگ توحیدی و یکتاپرستی (توانایی معنوی) است و دیگر اموال (امکانات مادی) که نماد قدرت و توانایی مادی است. آیه 97 از سوره مائده میفرماید:
جَعَلَ اللهُ اَلْکَعْبَةَ اَلْبَیْتَ اَلْحَرَامَ قِیَامًا لِّلنَّاسِِ.
خداوند کعبه را مایه پایداری و پابرجایی مردم قرار داده است.
آیه 96 از سوره آلعمران نیز فرموده است:
إِنَّ أَوَّلَ بَیْتٍ وُِضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذی بِبَکَّةَ مُبَارَکًا وَ هُدًی لِّلْعََلَمِینَ * فِیهِ ءَایَتُ بَیِّنَتُ مَّقَامُ إبْرَهِیمَ وَ مَن دََخَلَهُ کَانَ ءَامِنًا.
نخستین خانهای که برای مردم قرار داده شد، خانهای است که در سرزمین مکه است. این خانه مبارک و مایه هدایت جهانیان است. در آن نشانههای روشن [یکتاپرستی] است [از جمله] مقام ابراهیم و هر کس وارد این خانه شود، در امان خواهد بود... .
در منابع اسلامی، بنای کعبه به آدم(ع) نسبت داده شده و پس از آسیب دیدن در طوفان نوع(ع)، ابراهیم خلیل الرحمن(ع) با همکاری فرزند خود اسماعیل(ع) آن را بازسازی نموده است.50
این خانه نخستین خانهای است که بر روی زمین ساخته شده؛ هم برای خدا است و هم برای انسان، هم «بیتالله الحرام» است و هم «وضع للناس»؛ یعنی همانگونه که نخستین انسان موحد بود و خلیفةالله، اولین خانه ساخته شده بر روی زمین نیز کانون توحید و یکتاپرستی بوده است. این خانه برای خدا کانون یکتاپرستی است و برای انسان مایه هدایت، مبارکی، پایداری و امنیت.
کعبه و حریم آن، مامن و پناهگاه است و در آن نباید هیچ مزاحمت، سرکشی و نزاع (حتی لفظی) صورت گیرد. هر کس بدان پناه آورد (و لو قاتل و جانی) نباید مورد تعرض قرار گیرد. ویران کردن آن نیز در ردیف کشتن پیامبر و امام معصوم است.
راغب در معنای قوام و قیام گفته؛ چیزی است که انسان یا هر چیز دیگری به وسیله آن برپا میشود. هر دو اسماند برای چند چیز مانند ستون و تکیهگاه.51
با این توضیح میتوان احتمال داد که این آیه شریفه فرهنگ توحید و یکتاپرستی و حاکمیت گفتمان یکتاپرستی و توحید را بر فضای فرهنگی جامعه یکی از بنیادیترین اصول و پویایی فرهنگ برای بازتولید قدرت و پایههای استواری و قوام جامعه معرفی نموده است.
به همین ترتیب، در آیه 5 سوره نساء نیز ضمن یادآوری اصل دیگر پایداری و قوام جامعه، یعنی امکانات، مقدورات و ظرفیتهای گوناگون جامعه (اموال) هشدار داده که اداره اموال خود را به دست سفیهان نسپارید:
وَ لَا تُوْتُوا اَلسُّفَهَآءَ أَمْوَالَکُمُ الَّتِی جَعَلَاللَهُ لَکُمْ قِیَماً.
و دارایی [امکانات] خود را که خداوند وسیله پایداری و قوام زندگی شما قرار داه، به دست سفیهان نسپارید.
«سفیه» از ریشه سفه (بر وزن تَبَه) در اصل یک نوع کموزنی و سبکی بدن است به طوری که هنگام راه رفتن تعادل حفظ نشود؛ مانند افسار اسب که پیوسته در حال حرکت است و به همین دلیل به افسار نیز «سفیه» میگویند.
ولی به قرینه آیه بعد، منظور از سفیه در این آیه، نداشتن رشد و بلوغ کافی در امور اقتصادی و مالی است؛ به طوری که فرد نتواند سرپرستی اموال و دارایی خود را به عهده گیرد و در مبادلات مالی و فعالیتهای اقتصادی، منافع خود را تامین کند و لذا فرموده اگر در آنان (یتیمان) رشد (اقتصادی) یافتید، اموالشان را به آنان پس دهید.52
علاوه بر این، به قرینه اینکه نفرموده «اموالهم»، بلکه فرموده «اموالکم» و اینکه قوام و پایداری جامعه را در این اموال قرار داده، این آیه بیانگر یک حکم کلی است و آن اینکه منابع مالی و مقدورات جامعه نباید در دست سفیهان قرار گیرد؛ چنانکه قرآن کریم از زبان یوسف(ع) نیز میفرماید که وی به فرمانروای مصر گفت: «مرا که هم دانا و هم نگهدارنده هستم، خزانهدار خود قرار بده»53
در روایتی نیز از امام صادق(ع) معنای سفیه در آیه «و لا تؤتوا السفهاء» سئوال شده و ایشان فرمودهاند: «من لا تثق به؛ کسی که مورد اعتماد نباشد»
بنابراین، قاصران، کوتهبنیان، اسرافکاران و همه کسانی که قادر نیستند از امکانات جامعه با بهرهوری مناسب و به صورت بهینه استفاده کنند، مشمول این حکم کلی میباشند.
با توجه به نتیجهای که از این بحث میتوان گرفت و با عنایت به مضمون آیه 25 از سوره حدید که یکی از اهداف اصلی بعثت انبیاء(ع) را «اقامه قسط به وسیله مردم» معرفی فرموده است، میتوان گفت رویکرد کلی اسلام برای تولید و بازتولید فرهنگ، قدرت و امنیت عبارت است از اینکه:
ـ فضای گفتمانی حاکم بر فرهنگ عمومی جامعه، توحید و یکتاپرستی باشد تا فرهنگ جامعه غنی، پویا و مولد شود؛
ـ ظرفیتها و مقدورات جامعه در دست سفیهان قرار نگیرد تا مدیریت عمومی از اثربخشی و کارآمدی لازم برخوردار شود.
پیامد چنین رویکردی برپایی جامعهای توحیدی با فرهنگی غنی، پویا و مولد و مطابق با فطرت توحیدی انسان است که در آن، متقین و صالحان در نظام مدیریتی شایستهسالار، مقدورات مادی جامعه را با کارآمدی و اثربخشی کامل به نحو مطلوب استخراج و عملیاتی میکنند و نه تنها مجموعه نظام که آحاد افراد جامعه چنان توانا و قدرتمند میشوند که هم میتوانند موازین قسط را تشخیص دهند و هم قادرند اقامه قسط کنند.(شکل 5)