احمد صمیمی*
شنیدن نام دکتر حسین عظیمی چند موضوع را در ذهن نویسنده تداعی میکند. موضوعاتی چون اقتصاد ایران، آموزش، سرمایه انسانی و توسعه ملی که البته همه آنها را در یک طبقهبندی واحد میتوان احصا نمود که این نیز از انسجام ذهنی و داشتن یک پارادایم فکری نزد او حکایت میکند. دکتر عظیمی با نگاه فرااقتصادیاش به توسعه، دنبال تحول در نگرش و ایدههای طبقات اجتماعی بود. وی با توجه به چهار محور مردمی شدن، خصوصی کردن، منطقهای و محلی ساختن و شراکتی کردن، تغییر نهادین در نظام سیاسی - مدیریتی کشور را دنبال میکرد. این دغدغه فکری از متأثر از اعتقادی بود که وی داشت و آن این بود که «نظام سیاسی کشور را در مرحلهای پیش از برنامهریزی جامع توسعه میدانست» و در آسیبشناسی اقتصاد ایران بر این باور بود که بدون طی مراحل مختلف توسعه و به طور جهشی در فازی از توسعه قرار گرفتهایم که بین پارادایمهای نظری و الزامات و ابزارهای آن سازگاری و انسجام لازم وجود ندارد. وی معتقد بود که به همین دلیل است که علیرغم ظرفیتها، پتانسیلها و تلاشهای انجام شده، توسعه در کشور شکل نمیگیرد. «پدیده توسعه ایران» از جمله اقتصاددانی بود که توسعه انسان محور را با رویکردی جدی به سرمایه انسانی و سرمایه اجتماعی تعریف و تبیین میکرد. به اعتقاد وی (کتاب ایران امروز) میزان بهرهمندی از ظرفیت تاریخی اقتصادی کشور تاکنون 7/2 درصد تا 8 درصد بوده و مانده ظرفیت کشور در جهت توسعه، مدیریت نمیشود.
وی با طرح این موضوع، این سوال را مطرح میکرد که چرا با وجود این همه ظرفیت و پتانسیلهای متنوع، کشور با مشکلاتی چون فقر، بیکاری، تورم، رفاه اجتماعی پایین و تامین اجتماعی کم مواجه هست و خود علت را در عدم تناسب الگوی توسعه کشور با نهادهای اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و... میدانست.
مقایسه بایدهای ویژگی نهادهای توسعهای با آنچه اکنون این نهادها واجد آن هستند، شکافی است که از آنها به عنوان بعضی از موانع توسعه ایارن میتوان نام برد.