تاریخ انتشار : ۱۰ دی ۱۳۹۱ - ۱۱:۴۵  ، 
کد خبر : ۲۵۱۳۴۵

جامعه‌ی دینی چیست؟

سیدمجید ظهیری چکیده: در پاسخ به سؤال «جامعه‌ی دینی چیست؟» سه پاسخ معروف ارائه شده است که عبارتند از: 1) جامعه‌ای دینی است که افراد تشکیل‌دهنده‌ی آن دیندار باشند. 2) جامعه‌ای دینی است که در آن دین، داور باشد. 3) جامعه‌ای دینی است که در آن دین هدایت شبکه‌ی روابط اجتماعی را بر عهده داشته باشد. فرضیه‌ی تحقیق این است که تعارض پاسخ‌های سه‌گانه‌ی فوق ظاهری است و در باطن تعارضی میان پاسخ‌ها نیست و پاسخ‌های دوم و سوم (به ویژه پاسخ سوم)، اگرچه به عنوان بدیل پاسخ اول مطرح شده‌اند و دیدگاهی انتقادی نسبت به پاسخ اول دارند، ولی در واقع به نوعی تبیین و تعمیق همان پاسخ اول هستند. فرضیه‌ی مزبور در این مقاله با استناد به آراء و اقوال قائلین به پاسخ‌های دوم و سوم به روشنی اثبات می‌شود. در ارائه‌ی پاسخی عمیق‌تر و از منظری دیگر، نویسنده‌ی مقاله، نظریه‌ای را در توصیف جامعه‌ی دینی مطرح می‌کند که مفهوم کلیدی آن مفهوم نظام‌های اجتماعی است. و همچنان که پاسخ‌های سه‌گانه فوق به نوعی تعمیق یکدیگر محسوب می‌شوند، این رأی نیز بدون اینکه تعارضی با پاسخ‌های مذکور داشته باشد، سعی در تعمیق بیشتر پاسخ دارد. نویسنده‌ی مقاله پس از بررسی مفاهیم جامعه، نظم اجتماعی، و نظام اجتماعی از منظر دانش جامعه‌شناسی، از مفهوم «قائم به دین بودن یک نظام اجتماعی» سخن می‌گوید و پس از تعریف نظام اجتماعی دینی، نظریه‌ی خود را در خصوص چیستی جامعه‌ی دینی به صورت ذیل ارائه می‌نماید: «جامعه‌ی دینی جامعه‌ای است که نظام‌های اجتماعی آن دینی باشند.» واژگان کلیدی: جامعه، دین، نظم اجتماعی، رفتار فرد، رفتار فردی، رفتار اجتماعی،‌ هنجار اجتماعی،‌ نظام اجتماعی.

مقدمه
در خصوص جامعه آرمانی دین، در قالب‌های مختلف، سخن بسیار گفته شده است. مسأله‌ی مورد بررسی این تحقیق چیستی جامعه‌ی دینی است.
هدف کالبدشکافی پاسخ‌های مختلف به این پرسش است، برای روشن شدن اینکه از حیث جامعه‌شناختی به دنبال چه هستیم، زیرا تا ندانیم به دنبال چه هستیم و آرمان و مطلوب خودمان را درست تصویر نکنیم به طریق اولی نخواهیم توانست راه و طریق رسیدن به آن و محقق نمودن مطلوب را بیابیم.
پس تعیین دقیق چیستی جامعه‌ی دینی بر جمیع مباحث مصداقی و راه‌کاری تقدم دارد.
ـ ملاک دینی بودن یک جامعه چیست؟
ـ دینداری افراد یک جامعه چه تأثیری در دینی شدن جامعه دارد؟
ـ شبکه‌ی روابط اجتماعی در یک جامعه چگونه دینی می‌شود؟
ـ فرایند کمی و کیفی دینی شدن روابط و مناسبات اجتماعی و تشکیل نظام‌های اجتماعی دینی چگونه است؟
ـ دین در جامعه‌ی دینی داور است یا راهبر یا هر دو؟
سؤالات فوق و برخی دیگر، از مباحثی است که در این مقاله سعی شده است به گونه‌ای تحلیلی بدان‌ها پرداخته شود.
روش بحث در این مقاله امروزه در دنیا به روش سقراطی موسوم است و با روش ارسطویی در تعریف و استدلال تفاوت‌هایی دارد.
بدیهی است که نظام جنسی ـ فصلی و تعاریف حد و رسمی منطقی ارسطویی حتی در حوزه‌ی موضوعات کاملاً حقیقی عملاً با مشکلات فراوانی روبروست، تا جایی که شیخ‌الرئیس ابن سینا نیز به این امر تصریح دارد. (ابن سینا، 1366، 17)
با فرض فوق، طبیعی است که در حوزه‌ی موضوعاتی که غیر از جنبه‌های حقیقی واجد برخی جنبه‌های اعتباری نیز هستند، تعریف حد و رسمی منطقی ارسطویی دچار مشکلات بیشتری باشد. از این رو روش سقراطی، که در ادامه به معرفی اجمالی آن می‌پردازیم، روشی مناسب‌تر برای بحث حاضر تلقی شده است.
روش سقراط از سه مرحله‌ی مقابله (Encounter)، نقد (Elenchus) و بازسازی (Reconstruction) تشکیل می‌شود. یعنی ابتدا، در مواجهه با یک مسأله، پاسخ‌های موجد را جمع‌آوری می‌کند. و سپس از بررسی دقیق هر یک به نقد آنها می‌پردازد و نقد خود را از دو منظر انجام می‌دهد، یکی بررسی ناسازگاری‌های درونی آنها و دیگری بررسی نقائصی که در قدرت تبیین‌گری آن پاسخ‌ها نسبت به مشاهدات عینی وجود دارد.
در آخرین مرحله، سقراط تلاش می‌کند پاسخی ارائه دهد که چالش‌های پاسخ‌های قبلی را نداشته باشد.
در این تحقیق نیز ابتدا پاسخ‌های موجود به مسأله‌ی چیستی جامعه‌ی دینی گردآوری شده است و سپس مورد بررسی تحلیلی و انتقادی قرار گرفته است. و در آخر سعی شده است پاسخی عمیق‌تر به مسأله‌ی مورد نظر ارائه شود.
تعاریف متداول از جامعه‌ی دینی
در خصوص مراد از جامعه‌ی دینی و پاسخ به سؤال «جامعه‌ی دینی چیست؟»، سه پاسخ ذیل را طرح و بررسی می‌نماییم.
1) جامعه‌ی دینی جامعه‌ای است که سلول‌های تشکیل‌دهنده‌ی آن، یعنی افراد جامعه، دیندار باشند.
2) جامعه‌ی دینی جامعه‌ای است که در آن دین، داور، ترازو و معیار باشد و همه چیز با دین سنجیده شود.
3) جامعه‌ی دینی جامعه‌ای است که دین، هدایت شبکه روابط و کردارهای اجتماعی آن را بر عهده داشته باشد.
تفاوت دیدگاه دوم و سوم در این است که در دیدگاه دوم دین داور است و در دیدگاه سوم دین هادی است و به میزان فرق و تفاوتی که در مفهوم و کارکرد دو واژه‌‌ی داور و هادی موجود است میان این دو دیدگاه نیز تفاوت موجود است.
بررسی و ارزیابی پاسخ اول
پاسخ اول پاسخی است که بسیار رایج است و شاید در بدو امر تنها پاسخی باشد که به ذهن می‌رسد، زیرا بدیهی است که در جامعه‌ی دینی، دینی وجود دارد و افراد آن جامعه به آن دین معتقد و ملتزم هستند.
در نقد این پاسخ سخن بسیار گفته شده است برخی آن را سطحی خوانده‌اند و برخی گفته‌اند دیندار بودن افراد جامعه شرط لازم دینی بودن جامعه است، اما کافی نیست.
گفته شده است:
این تعریف (یعنی جامعه دینی جامعه‌ای است که افراد آن دیندار باشند) از دقت علمی تهی است و از تعیین چارچوب مفهومی جامعه‌ی دینی ناتوان. وجود افراد دیندار شرط لازم برای تحقق جامعه‌ی دینی است، ولی کافی نیست؛ ممکن است تمام افراد جامعه‌ای دیندار باشند،‌ اما روابط و نهادهای اجتماعی آن دینی نباشد، چنین جامعه‌ای را در مقیاس جامعه‌شناختی نمی‌توان جامعه‌ای دینی دانست.
براساس چنین تعریفی از جامعه‌ی دینی برای اینکه تشخیص دهیم جامعه‌ای دینی هست یا نیست باید ببینیم افراد آن دیندار هستند یا نه؟ حال چه شاخصی برای سنجش دیانت افراد یک جامعه وجود دارد و چگونه می‌توان در مقیاس اجتماعی به مؤمن بودن یا نبودن افراد پی برد؟... در مثل جوامع غربی امروز را نمی‌توان جوامع دینی نامید، هرچند که بسیاری از افراد آن کم و بیش دارای معتقدات دینی هستند و ایمان مسیحی خود را حفظ کرده‌اند و در آداب و اخلاق فردی خود آن را به نمایش می‌گذارند. اما مسیحیت دیگر تسلطی بر نظام روابط اجتماعی و نهادهای اجتماعی ندارد و روابط اجتماعی در آن جوامع مبنی بر باورهای دینی نیست. از این رو به رغم ایمان انفرادی که در میان افراد موجود است، آن جامعه‌ها را نمی‌توان از نوع جامعه‌ی دینی به شمار آورد.
به عکس این حالت، اگر در جامعه‌ای شبکه‌ی روابط اجتماعی مبتنی بر تعالیم دینی باشد و دین در ساخت و سازمان روابط اجتماعی دخیل باشد، آن جامعه دینی است، هرچند همه‌ی افراد آن مؤمن به آن دین نباشند. این حالت، فقط یک فرض ذهنی نیست، بلکه نمونه‌های تاریخی نیز از این گونه جوامع را می‌توان نشان داد که ساختار روابط اجتماعی آنها دینی باشد، اما بخش قابل توجهی از افراد، دیندار نباشند.» (تقوی، 1375، 162 ـ 115)
در سخنان فوق پاسخ سوم، از پاسخ‌های سه‌گانه به سؤال «جامعه‌ی دینی چیست؟»، فرض گرفته شده و سپس براساس آن به نقد پاسخ اول پرداخته شده است و آن را از دقت علمی تهی معرفی کرده است. در صورتی که با این روش نقد، هر نظریه‌ای را می‌توان براساس نظریه‌ی مخالفش نقد کرد و حتی عالی‌ترین نظریه‌های علمی را با مفروض انگاشتن برخی آراء خرافی به چالش کشید.
اما صرف‌نظر از نکته‌ی روشی فوق در آداب علمی نقد، سخنان مزبور حاوی نکات جالب توجهی است.
دیندار بودن افراد یک جامعه برای دینی بودن آن جامعه شرط لازم است. معنی شرط لازم این است که جامعه‌ی دینی بدون افراد دیندار تحقق پیدا نمی‌کند. در سخنان فوق به طور مبهم وجود افراد دیندار شرط لازم برای تحقق جامعه‌ی دینی معرفی شده است و حدود آن مشخص نشده است.
در جای دیگر از سخنان فوق آمده است که ممکن است جامعه‌ای دینی باشد ولی بخش قابل توجهی از افراد آن دیندار نباشند و تصریح شده است که این امکان، فقط یک فرض ذهنی نیست، بلکه نمونه‌های تاریخی نیز از این جوامع می‌توان نشان داد، اما گوینده، هیچ نمونه‌ای ارائه نمی‌دهد.
به نظر می‌رسد در یک جمع‌بندی از مطلب فوق در خصوص پاسخ اول، بتوان این نتیجه را مطرح نمود که پاسخ اول بیان بسیار خوبی از شرط لازم تحقق جامعه‌ی دینی است. اما باید مفهوم شرط لازم را قدری روشن نمود و حدی برای آن مشخص نمود.
به نظر می‌رسد به این معنی باشد که دیندار بودن اکثریت مطلق افراد یک جامعه شرط لازم برای دینی بودن آن جامعه است و منظور از اکثریت مطلق این است که دیندار نبودن یک فرد در جامعه‌ی مزبور استثنا باشد و معنی استثنا بودن این است که قابل توجه نباشد و به تعبیر علمی‌تر قابل صرف‌نظر باشد.
بنابر این شرط لازم دانستن دیندار بودن افراد جامعه برای دینی بودن آن جامعه با فرض وجود جوامعی که دینی‌اند ولی بخش قابل توجهی از افراد آن دیندار نیستند سازگار نیست.
بررسی پاسخ اول
رویکرد نقادانه‌ی بهتری که به پاسخ اول شده است عبارت از این دیدگاه است که جامعه را شامل دو عنصر اصلی می‌داند:
الف ـ افراد و آحاد انسانی که بر پایه‌ی تمنیات، منافع،‌ آرمان‌ها و علایق گوناگون در قالب گروه‌ها و فرقه‌ها گرد هم می‌آیند. غرض و هدفی که محور این تجمع است، هر چه عام‌تر و فراگیرتر باشد، افراد و آحاد بیشتری بدان می‌پیوندند. ملیت، مذهب، زبان، دولت و نژاد محورهایی هستند که همواره اجتماعات بزرگی را گرد خود آورده و افراد کثیری را همبسته و مجتمع کرده‌اند.
ب ـ روابط و مناسبات متقابل که میان افراد با یکدیگر و گروه‌های متنوع درون جامعه با یکدیگر برقرار است. این روابط و مناسبات اعم از روابط حقوقی، اداری و سازمانی، نحوه‌ی توزیع منابع اقتصادی و روابط تولیدی، شکل حکومت و نحوه‌ی توزیع قدرت سیاسی، منابع و عناصر دخیل در قانون‌گذاری، نحوه شکل‌گیری روابط فرهنگی و نظایر این‌ها می‌باشد. (واعظی، 1378، 89 ـ 88)
و معتقد است:
عنصر دوم، یعنی نحوه‌ی شکل‌گیری روابط و مناسبات اجتماعی، نقش اصلی و تعیین‌کننده در آراستن یک جامعه به آرایه‌هایی نظیر سنتی، صنعتی، بدوی، مدنی، دینی و غیر آن دارد. جامعه‌ی فئودالی از جامعه‌ی صنعتی پیشرفته، به لحاظ همین عنصر متمایز است. براساس این ضابطه جامعه‌ی دینی،‌ جامعه‌ای نیست که صرفاً از افراد متدین تشکیل شده باشد ـ یعنی عنصر اول جامعه دارای وصف خاصی به نام «دینداری» باشد ـ بلکه جامعه‌ای است که عنصر دوم یعنی شبکه‌ی روابط اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، حقوقی و اخلاقی آن، براساس دین و آموزه‌های آن تنظیم شده باشد. تجمع افراد دین‌دار، مادام که شکل‌ها و الگوهای مختلف روابط اجتماعی خود را بر طبق دین تنظیم نکرده و نسبت میان مناسبات اجتماعی خود را با دین سنجیده باشند، موجب پیدایش جامعه‌ی دینی نمی‌گردد. (همان، 89)
اینک با وجود نقدها و خرده‌گیری‌های مذکور،‌ اگرچه پاسخ اول پاسخی ساده است، اما، شاید بهتر باشد که کمی عمیق‌تر به آن بنگریم و سادگی این پاسخ باعث نشود که دچار سطحی‌نگری شویم.
برای عمیق‌تر شدن در این پاسخ خوب است مفهوم «دیندار بودن» که وصف افراد جامعه قرار گرفته است را قدری عمیق‌تر بنگریم و مورد تأمل قرار دهیم.
دیندار واقعی و کامل فقط دین را منحصر در ابعاد فردی نمی‌داند و برای خود حقوق و تکالیف جمعی، که شکل‌دهنده‌ی روابط و مناسبات اجتماعی او در عرصه‌های سیاسی، اقتصادی، حقوقی، فرهنگی،‌ اخلاقی و... است، قائل است.
شاید مقداری از بی‌مهری‌هایی که به پاسخ اول شده است ناشی از خلط بین «دینداری افراد» و «دینداری فردی» باشد. «دینداری فرد» می‌تواند «دینداری فردی» نباشد. کافی است در چارچوب عقاید دینی فرد، دین تنها یک امر شخصی تلقی نشده باشد.
بدیهی است که دیندار واقعی و کامل وقتی به آموزه‌ها و تعالیم دینی مربوط به مناسبات اجتماعی قائل باشد، آنها را به کار می‌بندد و همین باعث شکل‌گیری شبکه‌ی روابط اجتماعی خاصی می‌شود که می‌توان آن را متصف به وصف دینی نمود.
جالب اینجاست که همان کسی که قائل به نظریه‌ی سوم (پاسخ سوم) هستند و پاسخ اول را سطحی می‌دانند و مورد انتقاد قرار می‌دهند و تهی از دقت علمی‌اش می‌خوانند، در فرایند شکل‌گیری روابط اجتماعی دینی کاملاً همه‌ی فرایندها را مبتنی بر دینداری افراد می‌دانند که در بررسی پاسخ سوم به آن خواهیم پرداخت.
بررسی پاسخ دوم
برخی معتقدند:
جامعه‌ی دینی، جامعه‌ای است که در آن داوری با دین باشد و افراد آهنگ خود را همیشه با دین موزون کنند. جامعه‌ی دینی دغدغه‌ی دین دارد و این دغدغه و احساس نیاز به همسو کردن خود با دین، تنها به امور فردی و عبادیات و اخلاق فردی محدود نمی‌شود، بلکه نسبت میان دین و کلیه‌ی امور اجتماعی باید سنجیده شود و داوری دین در همه‌ی خطوط و زوایای تمامی شبکه‌ی اجتماعی نافذ باشد.
این بدان معنی نیست که جامعه‌ی دینی همه چیزش را تنها از دین اخذ و اقتباس می‌کند، و هیچ نیازی به منابع معرفتی دیگر نظیر عقل و دانش تجربی بشری ندارد. مقصود آن است که در مواردی که دین نظر خاصی در عرصه‌ای از روابط اجتماعی ارائه کرده است، نباید از آن چشم پوشید، بلکه شایسته و بایسته است که آن رابطه و مناسبات اجتماعی با آموزه‌ی دینی مربوط درآمیزد. (واعظی، 1378، 90 ـ 89)
به نظر می‌رسد در یک بررسی مقایسه‌ای میان پاسخ دوم و پاسخ اول تفاوت چندانی نباشد، زیرا اینکه افراد آهنگ خود را همیشه با دین موزون کنند یعنی اینکه دیندار قابلی باشند. و اینکه هماهنگ و همسو کردن خود با دین تنها به امور فردی و عبادیات و اخلاق فردی محدود نباشد، نکته‌ای است که در بررسی پاسخ اول ذکر کردیم، که در واقع نگاه عمیق‌تر به دینداری و ابعاد آن است.
داورانگاری دین در جامعه‌ی دینی به گونه‌ی ذیل نیز تقریر شده است:
جامعه‌ای دینی است که مردم آن در واقع دغدغه‌ی این را دارند که دائماً ببینند امر خدا،‌ خواست خدا و حکم خدا چیست و در واقع سعی می‌کنند اندیشه‌ها و رفتارهای خودشان را با این خواست و حکم دائماً تطبیق دهند. جامعه‌ی دینی، جامعه‌ای است که مردم آنجا از دین داوری می‌خواهند. بنابراین، دین داوری می‌کند و این تحول تاریخی جوامع است که منجر به پیدایش انواع و اقسامی از جوامع می‌شود و در هر قسم جامعه، نوع سؤال و نوع نزاع و سطح مسائل مختلف می‌شود. هر کدام از این‌ها برای خود مسائلی دارند که می‌توانند به دین ارجاع دهند و از دین پاسخ بگیرند. (علوی‌تبار، 1377، 168 ـ 167)
در تقریر فوق نیز فرایند دینی شدن جامعه به دغدغه‌ی فرد فرد مردم منوط شده است و از این حیث با پاسخ اول تفاوتی ندارد.
اما در این که آیا دین در جامعه‌ی دینی تنها نقش داور را دارد، قدری می‌توان تردید کرد. نقش اولی ادیان هادی بودن است و نسبت بین هادی و داور عموم و خصوص مطلق است؛ بدین معنی که هر هادی کاملی ضمن ایفای نقش داوری نزد مطیعان خویش،‌ کارکردهای افزون‌تری نیز دارد و از این حیث هدایت اعم مطلق از قضاوت است و در حقیقت قضاوت خود جنبه‌ای از جنبه‌های هدایت است.
برخی قائلین به پاسخ سوم در نقد داورانگاری دین در جامعه‌ی دینی دو اشکال بر آن وارد نموده‌اند یکی از این حیث که:
مفاهیم به کار رفته در این تعریف از چنان وضوحی که لازمه‌ی یک تعریف علمی است برخوردار نیستند و عباراتی از قبیل «داوری با دین باشد»، یا «افراد خودشان را همیشه با دین موزون کنند»، بسیار کلی و تا اندازه‌ای هم مبهم هستند. (تقوی، 1375)
و دیگری از این حیث که:
در این تعریف برای دین در عرصه‌ی زندگی اجتماعی نقش بسیار انفعالی در نظر گرفته شده است. براساس این تعریف دین نقش فعالی در هدایت کردارهای جمعی و جهت‌دهی شبکه‌ی روابط اجتماعی ندارد؛ بلکه فقط داوری بی‌اقتداری است که اگر افراد کردارهای خود را بر او عرضه کنند، او هم خطا یا صواب بودن‌شان را اعلام می‌دارد.
دخالت دین در حد توصیه و اندرز است، و همچون نصیحت‌گوی با وقاری به فقیر اندرز می‌دهد که صبر و قناعت پیشه کند و به غنی توصیه می‌کند که خست نورزد و از مالش انفاق کند؛ به ستمگر هشدار می‌دهد که عاقبت ظلم جهنم و عذاب آخرت است؛ مظلوم را توصیه می‌کند که ستم را بر خود نپذیرد و... حضور چنین چهره‌ای از دین، نمی‌تواند «جامعه» را به یک جامعه‌ی دینی تبدیل کند، بلکه حداکثر یک «جماعت» دیندار می‌سازد، یعنی افراد جامعه را به افراد دینداری تبدیل می‌کند و این برای تحقق جامعه‌ی دینی کافی نیست... رسالت اصلی و پیام اساسی دین، هدایت انسان است،‌ معلوم است که مفهوم هدایت غیر از مفهوم داوری بوده و هادی غیر از داور است. در مفهوم هدایت نوعی دخالت فعالانه نهفته است، در حالی که داوری فقط ارزیابی انفعالی از عمل انجام شده است. هادی جهت کردارها را مشخص می‌کند و برای این کار به امر و نهی می‌پردازد، در حالی که داور فقط خوب یا بد و صحت و سقم کردارهای انجام ‌شده را بیان می‌کند. (همان)
بررسی پاسخ سوم
در پاسخ سوم مفهوم «روابط اجتماعی» مفهومی کلیدی است. به اعتقاد طرفداران این نظریه:
از آنجا که مفهوم جامعه متقوم به شبکه‌ی روابط اجتماعی است، پس ناگزیر برای دینی شدن جامعه، باید شبکه‌ی روابط اجتماعی آن دینی شود و دینی شدن شبکه‌ی روابط اجتماعی وقتی میسر است که دین در تنظیم روابط اجتماعی و جهت‌دهی نهادهای اجتماعی نقش فعال داشته باشد. (همان)
معتقدین به رأی فوق آنگاه که می‌خواهند مفهوم روابط اجتماعی و معنای دینی شدن روابط اجتماعی را کالبدشکافی کنند به نوعی پاسخ سوم را به پاسخ اول تحویل می‌دهند. شاید این فروکاستن اجباری نتیجه‌ی فرافکنی‌ای باشد که در برخورد ساده با پاسخ اول شده بود.
طرفداران پاسخ سوم کردار انسان را در مسیر حیات خود به دو نوع کردار فردی و کردار اجتماعی تقسیم می‌کنند و معنای روابط اجتماعی را بر معنای کردار اجتماعی سوار می‌کنند. در بررسی عمیق‌تر پاسخ اول متذکر شدیم که باید بین «دینداری فردی» و «دینداری فرد» تمایز قائل شد. در اینجا نیز باید بین «کردار فردی» و «کردار فرد» تفکیک نمود. کردار فردی بخشی از «کردار فرد» است و کردار فرد اعم مطلق از کردار فردی است.
کردار اجتماعی نیز بخشی دیگر از کردار فرد است و مجموعه‌ی کردارهای اجتماعی افراد است که شبکه‌ی روابط اجتماعی در یک جامعه‌ را تشکیل می‌‌دهد.
هر کردار اجتماعی در واقع یک رابطه‌ی اجتماعی است و روابط اجتماعی حاصل ترکیب کردارهای متقابل اجتماعی است. (همان)
لذا از این حیث پاسخ سوم به ظاهر متعارض با پاسخ اول است و در باطن تعارضی میان آنها نیست، بلکه می‌توان پاسخ سوم را نگاه عمیق‌تری به پاسخ ساده‌ی اول دانست. یعنی بعد از اینکه در پاسخ به سؤال «جامعه‌ی دینی چیست؟» گفته می‌شود «جامعه‌ی دینی جامعه‌ای است که افراد تشکیل‌دهنده‌ی آن دیندار باشند»، سؤالات دیگری در ذهن مخاطب شکل می‌گیرد که پاسخ سوم در واقع به برخی از آن سؤال‌ها پاسخ می‌دهد، از جمله این که «چگونه دینداری افراد باعث دینی شدن جامعه می‌شود؟»
پاسخ سوم در حقیقت می‌گوید: مجموع کردار اجتماعی هر فرد دیندار، که مبتنی بر آموزه‌ها، ارزش‌ها و هنجارهای دینی است، در ترکیب با مجموعه‌ی کردارهای اجتماعی افراد دیندار دیگر تشکیل‌دهنده‌ی جامعه، شبکه‌ای خاص از روابط اجتماعی را به وجود می‌آورد و ما به جامعه‌ای که واجد چنین شبکه‌ای از روابط اجتماعی باشد دینی می‌گوییم.
پاسخ سوم همچنین با پاسخ دوم نیز تعارض ندارد. بدین معنی که کارکرد داوری برای دین را در جامعه‌ی دینی منکر نیست، بلکه با معرفی نقش هدایت برای دین چیزی بیش از نقش داوری برای آن قائل است.
اینک پس از بررسی‌های به عمل آمده و مواجهه‌ی موشکافانه با پاسخ‌های متعارف به پرسش «جامعه‌ی دینی چیست؟»، به این نتیجه می‌رسیم که پاسخ اول پاسخ مناسبی برای این پرسش است؛ اما خود موجد سؤالات دیگری است، از جمله:
1) تحلیل دینداری افراد؛ دینداری فرد:
ـ رفتار شخصی فرد
ـ رفتار اجتماعی فرد
2) تحدید کمّی افراد دیندار برای تشکیل جامعه‌ی دینی (چه میزان از افراد جامعه باید دیندار باشند تا برای آن جامعه وصف دینی اطلاق شود؟)
3) تحدید کیفی دینداری افراد برای تشکیل جامعه‌ی دینی (آیا جامعه‌ی دینی جامعه‌ای است که هیچ عمل خلاف آموزه‌ها و ارزش‌های دینی در آن انجام نشود؟)
4) فرایند دینی شدن جامعه به وسیله‌ی دینی شدن افراد؛ (دینی شدن جامعه دینداری افراد)
5) نقش دین در جامعه‌ی دینی؛
پاسخ دوم بخشی از محتوای پاسخ به مسأله‌ی پنجم را مشخص می‌کند و پاسخ سوم از عهده مسأله‌ی اول و چهارم برمی‌آید.
پاسخ مسأله‌ی دوم هم در بررسی‌های سه‌گانه‌ای که انجام شد تا حدودی معلوم گردید:
کمیت افراد دیندار برای تشکیل جامعه‌ی دینی باید به گونه‌ای باشد که دیندار نبودن یک فرد در آن جامعه استثناء تلقی شود؛ یدین معنی که قابل صرف‌نظر باشد (از حیث علمی)، یعنی قابل توجه نباشد. قابل توجه نبودن بدین معنی است که تعداد غیردینداران در جامعه دینی باید به حدی باشد که رفتار فردی و اجتماعی مطلوب افراد غیردیندار نتواند خللی به شبکه‌ی روابط اجتماعی و نظام‌های شکل‌ گرفته در درون جامعه‌ی دینی وارد نماید.
بدیهی است این میزان بسته به پارامترهای کیفی دینداری افراد در یک جامعه‌ی دینی و میزان تکامل و تثبیت نظام‌های اجتماعی آن جامعه می‌تواند قبض و بسط یابد. لذا عبارات «قابل صرف‌نظر بودن» و «قابل توجه نبودن»، اگرچه ماهیتاً کمی هستند، اما میزان این کمیت به پارامترهای کیفی هم مربوط می‌باشد.
اینک پس از بررسی و تحلیل آراء معروف در زمینه‌ی مورد بحث برای تکمیل مبحث مفهوم‌شناسی جامعه‌ی دینی به این مسأله از نظری دیگر نیز نگاه می‌کنیم.
نظریه‌ی مختار درباره‌ی جامعه‌ی دینی به معنای اکید (قوی)
برای رسیدن به نظریه‌ای در خصوص چیستی جامعه‌ی دینی باید مفهوم جامعه را در سایه‌ی مفهوم نظم و نظام جستجو کرد و به تبع آن چیستی جامعه‌ی دینی را در سایه‌ی نظام دینی جست.
جامعه، به مفهوم انسانی، به هر اجتماعی گفته نمی‌شود. صرف گرد هم آمدن عده‌ای باعث تشکیل جامعه نمی‌شود،‌ بلکه گرد هم آمدن باید توأم با پیگیری روابط و مناسبات منظم باشد و همین ترابط و تکامل است که ایجاد همبستگی و فلسفه‌ی پیدایش جامعه می‌شود و آن جامعه را شکل می‌دهد.
تعریف جامعه
واژه‌ی جامعه (Society) دارای معانی بسیار متنوعی است که اندیشه‌ی بودن همیشگی افراد با عاداتی یکسان و ارادی و ارتباط‌ها و تعامل با یکدیگر را به ذهن متبادر می‌سازد. برحسب گستر‌ه‌ی جوامع،‌ ویژگی روابطی که در درون آنان برقرار می‌شود و همچنین ماهیت پیوند بین اعضا، گونه‌های خاصی از آنان قابل تمیزند.
از نقطه‌نظر جامعه‌شناسی می‌توان تعاریف ذیل را از جامعه ارائه نمود:
1) وحدت جزئی (Partial) جسمی، روانی و اخلاقی بین موجودات هوشمند، با برخورداری از حکومتی پایا، فراگیر و کارامد، در جهت تحقق هدفی مشترک بین تمامی افراد.
2) جمعی سازمان‌یافته، متشکل از افرادی که در سرزمینی مشترک زندگی می‌کنند، به صورت گروهی با یکدیگر، در جهت ارضای نیازمندی‌های اجتماعی اساسی، همکاری دارند، فرهنگی مشترک دارند و هر گروه به صورت واحد اجتماعی متمایزی، به کار می‌پردازند.
3) گروهی متشکل از موجودات انسانی که با پیوندهایی روانی، زیستی، فنی و فرهنگی، همبستگی یافته‌اند.
4) مجموع افراد یا گروه‌هایی که با یکدیگر روابط متقابلی مبتنی بر وابستگی و همبستگی، برقرار ساخته‌اند و دارای فعالیتی عام و ترکیبی هستند که از چنین روابطی ناشی می‌شود. ساخت کلی که امکان بقای این مجموعه را فراهم می‌سازد.
اصطلاح جامعه، در جهت مشخص کردن گروه اجتماعی اساسی، دائمی (در برابر گروه‌های موقت و تصادفی)، دارای گستره‌ای بسیار و یک سرزمین، به کار می‌آید. همچنین از این اصطلاح محتوای تداوم، وجود روابط اجتماعی پیچیده، ترکیبی از گروه‌های سنی و یا مبتنی بر جنس، متضاد می‌شود. (بیرو، 1366، 387 ـ 388) برخی نیز جامعه را چنین تعریف می‌کنند:
گروهی وسیع، شامل سازمان‌های متعدد که در طی زمان طولانی، از اتکای متقابل اجتماعی و نظم گروهی بهره‌مند باشند. (آقابخشی، 1374، 320)
تعریف نظم اجتماعی
نظم اجتماعی (Social order) به معنای تبعیت تمامی اعضای یک جامعه از هنجارها، ارزش‌ها و قوانین است که اساس قوام جامعه را تشکیل می‌دهند. بدین ترتیب، این اصطلاح را می‌توان به منظور مشخص ساختن مجموع نهاده‌های اجتماعی، از این نظر که در جهت عملکرد مطلوب حیات اجتماعی و مناسبات اجتماعی، به خوبی تنظیم شده‌اند به کار برد. علاوه بر این، مفهوم نظم اجتماعی می‌تواند به طور مستقیم، هماهنگی، تعادل و انسجام روابط اجتماعی را برساند که مجموع افراد جامعه را از طریق فعل و انفعال و سازوکارهای اقتصادی و سیاسی به سوی زندگی مشترک جلب کنند و خواست گذران حیات در جمع را پدید آورند.
نتیجه اینکه تحقق نظم اجتماعی به این است که تمامی اعضای جامعه در برابر نظام‌های اجتماعی سر تمکین فرود آورند. (بیرو، 1366، 368)
در تعریف نظم اجتماعی همچنین گفته شده است که سازمان‌های جامعه بر اثر هماهنگی، با هم مناسباتی دارند که به آن نظم اجتماعی اطلاق می‌شود. در مورد گروه‌‌های انسانی، نظم به معنی آرامش، هماهنگی و اطاعت است. طرفداران مسلک فایده‌گرایی اعتقاد دارند به نفع خود افراد است که نظم اجتماعی را حفظ کنند. عده‌ای نیز بر قدرت و سلطه به صورت‌های گوناگون نظامی، قضایی، اقتصادی، سیاسی و معنوی در ایجاد نظم تأکید می‌کنند. ماکس وبر از مفسران برداشت زوری از نظم اجتماعی است. (آقابخشی، 1374، 317)
تعریف جامعه دینی
جامعه دینی جامعه‌ای است که نظام‌های اجتماعی آن دینی باشد.
تعریف نظام اجتماعی دینی
نظام اجتماعی دینی نظامی اجتماعی است که قوام آن به دین باشد.
تعریف قائم به دین بودن یک نظام اجتماعی
نظامی اجتماعی را قائم به دین می‌گویند که اگر دین را از آن حذف کنیم موجب فروپاشی آن نظام شود.
تعریف فروپاشی یک نظام اجتماعی
فروپاشی نظام اجتماعی یعنی دیگر در آن حوزه از اجتماع نظمی وجود نداشته باشد بلکه سردرگمی و هرج و مرج حاکم شود.
برای فهم بهتر نظریه فوق آن را بر نمونه‌ها یا مصادیقی تطبیق می‌دهیم تا قدرت تبیین‌‌گری آن را بیابیم (بسنجیم) و هم با آوردن مثال فهم بهتری از آن حاصل نمائیم.
در دوران باستان امپراطوری‌هایی بوده است که نظام اجتماعی خاصی داشته‌اند که به آن نظام برده‌داری می‌‌گفتند. فهم اینکه چرا آن نظام‌های اجتماعی موسوم به برده‌داری شده‌اند آنگاه قابل فهم است که به ادبیات سیاسی و اجتماعی آن دوره رجوع شود.
برخی افراد در آن نظام‌ها تا چهار هزار برده داشته‌اند. شهروندانی بوده‌اند که در محضر دادگاه برای اثبات مفلس بودن خود اظهار داشته‌اند که بیش از ده برده ندارد.
فرعون، که بنی‌اسرائیل را به بردگی کشیده بود، علت مخالفتش با موسی صرف‌نظر از مباحث عقیدتی این بود که اگر بنی‌اسرائیل، که قوام نظام اجتماعی برده‌داری فرعون به وجود آنها بود، از آن نظام اجتماعی به نحوی حذف می‌شدند مساوی با حذف و فروپاشی کل نظام اجتماعی آن دوران بود و واقعاً در آن نظام اجتماعی کسی نمی‌دانست بدون برده چه بکند. خواست موسی از فرعون همین بود که اجازه دهد که بنی‌اسرائیل از آن نظام اجتماعی بیرون بروند و این معادل با هدم آن نظام اجتماعی بود و فرعون این مطلب را به خوبی درمی‌یافت.
پس نظام برده‌داری یعنی نظامی که قوام آن به وجود برده‌هاست و به عبارت دیگر اگر برده از این نظام حذف شود مساوی با حذف و هدم و فروپاشی کل نظام اجتماعی خواهد بود. بدین معنی که مردم در آن نظام اجتماعی دیگر نمی‌دانند چه باید بکنند و امور جامعه خویش را چگونه باید سامان بدهند. در این شرایط هرج و مرج به وجود می‌آید و خود به خود روشنفکران آن جامعه به فکر بدیل و جانشینی برای نظام اجتماعی پیشین می‌افتند.
مثال و نمونه‌ی دیگر مربوط به دوران مدرن و قرن بیستم است. امروزه همه با این ادبیات آشنا هستند که نظام سرمایه‌داری در جوامع لیبرال غرب از ارکان مهم محسوب می‌شود.
مفهوم نظام سرمایه‌داری آنگاه روشن‌تر می‌شود که میزان و نقش سرمایه در چنین نظام‌هایی مشخص شود. گاهی اشخاص به طور ساده‌انگارانه‌ای سرمایه و سرمایه‌داری در نظام اجتماعی غرب را با مصادیق افراد صرفاً پولدار و متمول و وضعیت اجتماعی آنها در نظام اجتماعی خودمان می‌سنجند و به واسطه‌ی این قیاس تصویری از آن به دست می‌آورند.
شاید موارد ذیل کمی به فهم و درک نقش سرمایه و سرمایه‌دار در نظام‌های موسوم به سرمایه‌داری بهتر درک شود.
به عنوان مثال میزان بودجه‌ی سالانه‌ی یک کمپانی متوسط‌الحال در نظام‌های غربی، مثلاً جنرال موتورز در آمریکا، ‌بیش از مجموع بودجه سالانه‌ی پنجاه کشور غیر صنعتی است.
خوبست بدانیم که در نظام‌های سرمایه‌داری وقتی یک سرمایه‌دار تصمیم به احداث کارخانه‌ای در جایی که خالی از سکنه است می‌گیرد، بعد از مدتی،‌ آنجا تبدیل به یک شهر با تمام امکانات مدرن شهری می‌شود؛ تمام امکانات که می‌گوییم یعنی از خانه و بیمارستان و مدرسه بگیرند تا دانشگاه و انواع پژوهشگاه‌ها و انستیتوهای تحقیقاتی و... برخی از کمپانی‌ها در نظام سرمایه‌داری غرب خودشان به تنهایی دارای بیش از پنجاه دانشگاه و مؤسسه‌ی تحقیقاتی هستند.
در تمام مقدرات این چنین نظام‌هایی، سرمایه و سرمایه‌دار‌ نقشی مؤثر دارد. در عرصه‌ی سیاست کافی است بدانیم، که در آمریکا که مظهر نظام سرمایه‌داری است، اگر دو جبهه‌ی سیاسی جمهوری‌خواه و دموکرات وجود دارد به این علت است که دو جبهه‌ی سرمایه‌دار نفتی و صنعتی وجود دارد.
در زمینه‌ی مسائل مربوط به تسلیحات که قدرت نظامی این نظام‌ها محسوب می‌شود، خوب است بدانیم که حتی زیردریایی‌های اتمی هم توسط شرکت‌ها و کمپانی‌های خصوصی و توسط سرمایه‌داران ساخته می‌شود.
خوب اینک فرض کنید که سرمایه و سرمایه‌دار به یکباره از چنین نظامی حذف شود. بدیهی است که چیزی باقی نمی‌ماند جز هرج و مرج و سردرگمی. یعنی هیچ کس نمی‌داند که چه باید بکند و بلافاصله روشنفکران در چنین جوامعی به دنبال بدیل می‌گردند تا نظم را به جامعه برگردانند.
پس طبق الگوی ما نظام سرمایه‌داری نظامی است که قوام آن به سرمایه و سرمایه‌دار است و اگر سرمایه‌ و سرمایه‌دار از آن حذف شود، آن نظام فرومی‌پاشد و نیست و نابود می‌گردد.
حال یک مثال و مصداق عینی از بخشی کوچک از جامعه‌ی خودمان که می‌توان قسمتی از آن را طبق الگوی ما نظام اجتماعی دینی محسوب کرد می‌آوریم.
در نظام اجتماعی خانواده، یک قسمت، مربوط به تزویج و ازدواج می‌شود. نظام اجتماعی تزویج در جامعه‌ی ما کاملاً نظامی دینی است. اگر دین و تعالیم آن و نقش و تأثیرش را در ازدواج بنگریم این موضوع کاملاً روشن می‌شود.
نقش دین در ازدواج در جامعه‌ی ما آنقدر عمیق است که حتی افرادی که تنها مسلمان شناسنامه‌ای هستند، و کمترین توجهی به معارف و مناسک دینی ندارند، به ازدواج که می‌رسند حتی تصور این را هم نمی‌توانند بکنند که خارج از چارچوب جاافتاده‌ای دینی ازدواج عمل کنند و تشکیل خانواده بدهند.
حال فرض کنید که تعالیم دینی و روش مرسوم دینی ازدواج از این نظام به یکباره جذف شود، واقعاً قابل تصور نیست که چه سردرگمی و التهابی جامعه را فرامی‌گیرد و مردم یعنی اعضای جامعه نمی‌دانند چه کنند وطبق چه نظمی عمل کنند.
دین در عرصه‌ی ازدواج در نظام اجتماعی خانواده نوع و شکل رفتار اعضای جامعه را تعیین می‌کند و چارچوبی هنجاری فراهم می‌آورد که خارج شدن از آن چارچوب در این نظام اجتماعی برتابیده نمی‌شود.
حال به نظریه‌ی خود بازمی‌گردیم.
گفتیم جامعه‌ی دینی جامعه‌ای است که نظام‌های آن دینی باشند و نظام‌هایی دینی هستند که قوامشان به دین باشند و قائم به دین بودن یک نظام اجتماعی بدین معنی است که اگر دین را از آن نظام اجتماعی حذف کنیم آن نظام دچار فروپاشی شود.
در جامعه‌ی دینی به مفهوم اکید یک نظام از نظام‌های اجتماعی مربوط به هنجارهای اخلاقی است یعنی جامعه‌ی دینی واجد یک نظام اخلاقی در عرصه‌ی جمعی است. نظام اخلاقی یک جامعه‌ی دینی به صورتی است که تمام مناسبات اخلاقی جمعی قائم به دین باشد، یعنی اگر اخلاق دینی از این نظام گرفته شود این نظام دچار فروپاشی شود.
اگر در جامعه‌‌ای کلاهبرداری یک امر شایع شده است و در یک امر ساده‌ی خرید و فروش، هم فروشنده تمام سعی خود را می‌کند که هر چه بیشتر کلاه مشتری را بردارد و هم مشتری در نهایت عدم اعتماد کاملاً مطمئن است که با یک کلاهبردار طرف است و تمام سعی خود را می‌کند که اسیر دروغ‌های او نشود و هر دو هم به راحتی با هم معامله می‌کنند و دچار هیچ مشکلی در جامعه نمی‌شوند و حتی شخص کلاهبردار پس از برداشتن کلاه مشتری به دیگر هم‌قطاران خود مباهات می‌کند که چنین و چنان کرده است،‌ چنین جامعه‌ای نظام اخلاقی دینی در حوزه‌ی جمعی ندارد.
اینک جامعه‌ای را فرض کنید که اگر کسی در زندگی جمعی خویش دروغ بگوید، غیبت بکند یا کلاهبردای بنماید، جامعه به شکل سیستماتیک او را بایکوت کند و همانطور که از یک آدم جذامی فرار می‌کند از عمل او ابراز تنفر کند، شخص دروغگو در خانواده‌ی خود موقعیتش را از دست بدهد، در محیط کار مورد شماتت قرار گیرد و در کوچه و بازار اعتبار خود را از دست بدهد، خود به خود دروغ در اخلاق جمعی حذف می‌شود.
فرض کنید که اگر فردی در ازدواج خود علناً همسری اختیار کند و بدون هیچ تشریفات دینی با او به خانه‌ای برود و تشکیل خانواده بدهد و صاحب فرزند شود، جامعه به او و خانواده‌اش چگونه می‌‌نگرند. آیا بدتر از هر بیمار به مرض مسری از او دوری نمی‌کنند؟ آیا کسی حاضر است با او رفت و آمد و معاشرت کند یا با فرزندان او که نامشروعند وصلت نماید؟
هر زمانی که نظام اخلاق جمعی در جامعه‌ این چنین دینی شد، جامعه از حیث نظام اخلاقی، دینی می‌شود.
نظام سیاسی و اقتصادی هم همینطور است. هر گاه نظام اقتصادی ما به گونه‌‌ای شد که اگر دین را از آن حذف کنند هیچ نظمی باقی نماند آن نظام اقتصادی دینی است. نه اینکه ما نام یک نظام اقتصادی را دینی بگذاریم ولی قوام آن به چیزهای دیگری غیر از دین باشد و حذف دین از آن کوچک‌ترین خللی به آن نظام وارد نکند.
البته ممکن است کسی معتقد باشد که برخی نظام‌های اجتماعی دینی و غیر دینی ندارد و بین تمام جوامع مشترک است و آن بحث دیگری است. سخن بر سر این است که وقتی پسوند دینی را به یک نظام اجتماعی متصل می‌کنیم به معنای آن و لوازمش هم باید توجه داشته باشیم.
جامعه‌ی دینی یک اسم خاص (اسم علم) نیست که صرف‌نظر از معنای آن قابل کاربرد باشد. فرض کنید شخصی را که نام خانوادگی‌اش امام جمعه است ولی حتی یک بار هم به نماز جمعه نرفته است. امام جمعه در اینجا یک اسم خاص است.
جامعه‌ی دینی‌ای هم که قوامش به دین نباشد و حذف دین از آن کوچک‌ترین تأثیری در نظام‌های اجتماعی و مناسبات جمعی نداشته باشد به اسم خاص شبیه‌تر است.
جامعه‌ی دینی مورد نظر ما یک ترکیب وصفی است،‌ یعنی جامعه‌ای که دینی بودن وصف آن است و اتصاف جامعه به دین بدین معنی است که قوام نظام‌های اجتماعی و مناسبات جمعی آن جامعه به دین است؛ به گونه‌ای که اگر دین از این جامعه و نظام‌های آن حذف شود دچار فروپاشی و اضمحلال می‌شود.
بنابر این تعریف از جامعه‌ی دینی، دینی بودن یک جامعه مقول به تشکیک می‌شود و جامعه می‌تواند دینی‌تر یا کمتر دینی باشد. هرچه نظام‌های اجتماعی در یک جامعه بیشتر قائم به دین باشند و دین هر چه بیشتر در مناسبات و روابط اجتماعی و شکل‌دهی نظم اجتماعی و ساختار نظام‌های اجتماعی مؤثر باشد، نظام‌ها و به تبع آن جامعه، دینی‌تر خواهد بود. درست مانند انسان دیندار که در مسیر تکامل خود کامل‌تر و کامل‌تر می‌شود.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات