* امروزه میبینیم که بحث درباره مقوله شیطانپرستی به یکی از موضوعات مورد علاقه جوامع غربی قرار گرفته و از سویی تبعاتی هم در داخل کشور داشته است. بفرمایید به صورت کلی خاستگاه شیطانپرستی چه جوامعی را شامل میشود؟
** بسمالله الرحمن الرحیم، شیطانگرایی در جامعهای سر بر آورده که معتقد به آموزههای مسیحیاند و به نوعی منتقد باورهای مسیحی است، پس به نوعی میتوان گفت که جوامع مسیحی محل گسترش عقایدی از این دست است. هرچند این نقد بسیار تند و به گونهای ضدیت با مسیح و مسیحیت است. از آنجا که آموزههای مسیحیت جدایی کامل از یهود ندارد و به نوعی دکلمه آن به حساب میآید، باید ابتدا سراغ ریشۀ انحراف رفت.
بهویژه که تفکر لاوی به خدا و شیطان بسیار شبیه سِفر سوم پیدایش است و در نظر او شیطان خوب و خدا بد است. بنده فکر میکنم که نگاههای انحرافی یهود به شیطان، بیشترین تاثیر را در شکلگیری اندیشه برتری شیطان بر انسان و حتی خدا در میان شیطانگرایان داشته است تا آنجا که باور به هر نوع خدایی را کنار گذاشتهاند. بهانههایی که میآورند و دلایلی که به زعم خویش اقامه میکنند، هم ناظر به همین نکته است.
* منظور شما این است که باید ریشه اصلی را در باورهای یهود جستوجو کرد!؟ مگر این باورها چه ویژگیهایی دارند؟
** عقیدۀ عبرانیان باستانی درباره نیروی شر در سطح عقاید ساده آنیمیزم بود و از آن درجه بالاتر نرفته بودند. آنها هیچگاه، برای شیطان توانایی و قدرت مقاومت در برابر یهوه را قائل نبودند؛ ولی این باور در طول تاریخ، تکامل یافت و برای این قوه موذی و تباهکار القاب گوناگون قرار دادند که نام شیطان پیش از همه ذکر شده است. نخستینبار که از این موجود ملعون نام رفته، در صحیفه زکریا است که او را همتا و هماورد فرشتگان قرار میدهد و اغواکننده و فریبدهنده آدمیان میداند. نویسندگان کتب عهد عتیق نیز نام شیطان را در کتب و متون تاریخی دیرینه درج کردهاند و حتی در اسفار پنجگانه از وجود او در جنت عدن سخن گفتهاند.
* پس با این اوصاف از عقاید یهود جایگاه خدا در این دین چه میشود؟ آیا بحث یگانگی خدا در نزد این دین به چالش کشیده نمیشود؟
** دین یهود به ظاهر، مانند دین اسلام فقط به یک خدا اعتقاد و باور دارد و آن خدای یهوه است. اما خدایی که تورات به پیروانش معرفی میکند نه تنها بیکران و فراتر از فهم و ادراک عقل نیست، بلکه خدایی مادی و دارای جسم و خواص جسمانی است. میان بندگان میآید، به ایشان سرکشی میکند و مانند سخن گفتن انسانها با ایشان مکالمه مینماید و چون خدا از سخن گفتن با وی فارغ شد از نزد ابراهیم صعود فرمود. تا صبح با بندگان کشتی میگیرد و آخر سر هم میبازد و بهای باختن را با اعطای نبوت جبران میکند.
و یعقوب تنها ماند و مردی با وی تا طلوع فجر کشتی میگرفت. و چون او دید که بر وی غلبه نمییابد کف ران یعقوب را لمس کرد و کف ران یعقوب در کشتی گرفتن با او فشرده شد. پس گفت:«مرا رها کن زیرا که فجر میشکافد.»گفت: «تا مرا برکت ندهی تو را رها نکنم.» به وی گفت: «نام تو چیست؟» گفت:«یعقوب.» گفت: «از این پس نام تو یعقوب خوانده نشود، بلکه اسرائیل زیرا که با خدا و با انسان مجاهدت کردی و نصرت یافتی.» و یعقوب از او سوال کرد و گفت:«مرا از نام خود آگاه ساز.» گفت:«چرا اسم مرا میپرسی؟» و او را در آنجا برکت داد.»
آگاهی از بندگانش ندارد و خدا بر بنی اسرائیل نظر کرد و خدا دانست. به دیدارش میروند و او را در جلال و جبروت مادی مییابند. و موسی با هارون و ناداب و ابیهو و هفتاد نفر از مشایخ اسرائیل بالا رفت. و خدای اسرائیل را دیدند و زیر پاهایش مثل صنعتی از یاقوت کبود شفاف و مانند ذات آسمان در صفا.
از همه بدتر چشم دیدن ترقی بنده هایش را به هیچ عنوان ندارد. دروغ میگوید، فریب میدهد و خلاصه هرکاری که از دستش برآید، انجام میدهد تا آدم از درخت معرفت نخورد و وقتی خورد، او را از بهشت بیرون میکند و شمشیری گردان و برنده بر درخت زندگی جاوید میگمارد تا آدمی یکی از خدایان نگردد. در فصل دوم ازسِفر پیدایش میخوانیم؛ و یهُوه خدا آدم را امر فرموده گفت: از همةدرختان باغ بیممانعت بخور. اما از درخت معرفت نیک و بد زنهار نخوری زیرا روزی که از آن خوردی هر آینه خواهی مرد.و یهُوه خدا گفت: همانا انسان مثل یکی از ما شده است که عارف نیک و بد شده. اینک مبادا دست خود را دراز کند و از درخت حیات نیز گرفته بخورد و تا به ابد زنده ماند. پس یهُوه خدا او را از باغ عدن بیرون کرد تا کار زمینی را که از آن گرفته شده بود بکند. پس آدم را بیرون کرد و به طرف شرقی باغ عدن کروبیان را مسکن داد و شمشیر آتشباری را که به هر سو گردش میکرد تا طریق درخت حیات را محافظت کند.
* نقش شیطان در آموزههای یهود چگونه است؟
** برخلاف خدایی که دشمن آدمی است و با مکر و حیله میخواهد آدمی را از داشتن معرفت منع کند، شیطان تورات در پی معرفت بخشی به انسان است. خود را در قالب مار به آدم میرساند و توطئه خدای مکار تورات را برملا میکند؛ « و مار از همه حیوانات صحرا که یهُوه خدا ساخته بود، هوشیارتر بود. و به زن گفت: «آیا خدا حقیقتا گفته است که از همه درختان باغ نخورید؟» زن به مار گفت: «از میوه درختان باغ می خوریم، لکن از میوه درختی که در وسط باغ است. خدا گفت از آن مخورید و آن را لمس مکنید مبادا بمیرید.» مار به زن گفت:«هر آینه نخواهید مرد، بلکه خدا میداند در روزی که از آن بخورید چشمان شما باز شود و مانند خدا عارف نیک و بد خواهید بود.»
و چون زن دید که آن درخت برای خوراک نیکوست و به نظر خوشنما و درختی دلپذیر و دانش افزا، پس از میوهاش گرفته بخورد و به شوهر خود نیز داد و او خورد. آنگاه چشمان هر دوِ ایشان باز شد و فهمیدند که عریانند. پس برگهای انجیر به هم دوخته سترها برای خویشتن ساختند.»
با آنکه به صراحت گفته نشده آن کس که به خوردن از درخت معرفت تشویق کرد، خود ابلیس بود و مار مسبب این کار معرفی میشود. اما با دقت در بندهای بعد میتوان فهمید که منظور از مار همان شیطان است؛ « و آواز یهُوه خدا را شنیدند که در هنگام وزیدن نسیم نهار در باغ میخرامید و آدم و زنش خویشتن را از حضور یهُوه خدا در میان درختان باغ پنهان کردند. و یهُوه خدا آدم را ندا در داد و گفت:«کجا هستی؟» گفت: «چون آوازت را در باغ شنیدم ترسان گشتم زیرا که عریانم. پس خود را پنهان کردم.» گفت:«که تو را آگاهانید که عریانی؟ آیا از آن درختی که تو را قدغن کردم که از آن نخوری خوردی؟»
آدم گفت:«این زنی که قرین من ساختی وی از میوه درخت به من داد که خوردم.» پس یهُوه خدا به زن گفت:«این چه کار است که کردی؟» زن گفت:«مار مرا اغوا کرد که خوردم.» زیرا اغوا که همان فریب دادن آگاهانه است کار یک موجود است و بس و او موجودی جز ابلیس نیست. کاری که روز اول خلقت به آن قسم خورد و تا عمر دارد بر آن پافشاری خواهد کرد.
از فضای بحث که بگذریم قرائنی هم میتوان یافت که با اضافه کردن آن به دلیل فوق یقین حاصل میشود که مارِ وصف شده در این بندها همان شیطان است. در مکاشفه فصل 12 میخوانیم؛ «و اژده های بزرگ انداخته شد یعنی آن مار قدیمی که به ابلیس و شیطان مسمی است که تمام ربع مسکون را میفریبد.
او بر زمین انداخته شد» نیک میدانیم انجیلها، همه ناظر به توراتند و حتی به اعراف مسیحیان آیین {موجود} مسیحی چیزی جدا از شریعت کلیمی نیست تا آنجا که در خود انجیل هم به صراحت آمده است؛ «گمان مبرید که آمدهام تا تورات یا صُحف انبیا را باطل سازم. نیامدهام تا باطل نمایم بلکه تا تمام کنم.»
* در جمعبندی موضوع چه نتیجهای میتوانیم بگیریم؟
** اگر بخواهیم به بررسی دیدگاه شیطانپرستی بپردازیم، ناگزیر خواهیم بود که عمق آن را در آموزههای یهود جستوجو کنیم. در واقع میتوان گفت آموزههای یهود و شیطانپرستی پیوندی نگسستنی با هم دارند. شیطانپرستی با اینکه در بستر جوامع مسیحی ریشه دوانده است اما ریشه اصلی آن از آموزهایی است که عرفان یهود و دین یهود در جوامع مسیحی پراکنده است.