حرف امروز
یکم) جنبش کشورهای غیرمتعهد (NAM) یکی از بزرگ ترین گردهمایی هایی است که توسط کشورهای مستقل جهان پایه گذاری شده است. کشورهایی که صدایشان به گونهای ندای استقلال طلبی سیاسی، اقتصادی و فرهنگی است. این جنبش از همان ابتدای تشکیل در سال 1961 میلادی، با هدف پایان دادن به دوران استعمار و مخالفت با سلطه قدرت های بزرگ شروع به کار کرد تا بیانگر اندیشه ای نو در عرصه سیاست بین المللی باشد و ظهور دیدگاهی جدید را نوید دهد. نوید نظرگاه آزادی و استقلال فرهنگی و سیاسی کشورها، فارغ از سیاست کاریهای قطبهای بزرگ قدرت، امپریالیسم و سوسیالیسم.
دوم) این جنبش نماد و نمودی از علایق سیاسی، اقتصادی و فرهنگی کشورهای در حال توسعه برای حضور در عرصه مدیریت جهانی و گسترش صلح پایدار مبتنی بر ارزشهای اخلاق انسانی به شمار میآید. در همین راستا به عنوان یک تشکل مهم بینالمللی و تأثیرگذار بر روند تحولات جهان، با همراهی و مساعدت باآرا و مواضع کشورهای مستقل، در راستای استقلال سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی همچنین بهبود مناسبات بین المللی به فعالیت پرداخته است؛ چنانکه تاکنون توانسته به مثابه نشانهای از پایان دوران استعمار و اعلام مخالفت با سلطه طلبی قدرت های بزرگ و تریبونی آزاد برای اعلام نظرات و مواضع کشورهای جهان سوم و در حال توسعه به موفقیت هایی مهم و اساسی دست یابد.
سوم) اجماع کشورهای عضو عدم تعهد که بخش عظیمی از جهان را رهبری میکنند بر ارزشهای جهانی و نگاه چاره جویانه آن به مهمترین چالشهای فراروی جامعه بشری، اهمیت جنبش عدم تعهد را برجستهتر کرده است و مشارکت فعال عدم تعهد در غالب نشستها و تحولات بین المللی در حوزههای مختلف خود مؤید جایگاه مهمی است که عدم تعهد در معاملات بین المللی یافته است. از سوی دیگر تنوع سلایق و نظامهای سیاسی گرد هم آمده تحت نام یک جنبش و تعقیب اصول مشترک سیاسی و اقتصادی توسط آنان خود نشان دهنده اهمیت وحدت جامعه جهانی پیرامون ارزشهای واحد است.از زمان تشکیل، جنبش از مهمترین موانع بر سر راه سیاستهای سلطه گرایانه برخی قدرتهای بزرگ بوده است؛ سیاستهایی که در طول چند دهه گذشته موجب تلف شدن جان هزاران انسان بی گناه گردیده و به فتنههای بشری عمیقی نیز انجامیده است.
چهارم) جنبش عدم تعهد با تکیه بر بنیانهای نظری و علمی میکوشد تا از طریق ایجاد سنتزی میان ناسیونالیسم و انترناسیونالیسم ضمن حفظ منافع ملی کشورها، آنها را در سرنوشت یکدیگر سهیم سازد و این مهم، زمینهای به گستردگی سیاست تا فرهنگ و اقتصاد را در برخواهد گرفت و لزوم هم اندیشیها و پژوهشهای مدون براساس آرمانهای جنبش عدم تعهد را بیش از پیش ضرورت خواهد بخشید.
پنجم) امروزه از دیدگاه کارشناسان و تحلیلگران، کشورهای مستقل خواست های جدیدی را طرح و بیان میکنند. این کشورها به دنبال پی ریزی هویت فرهنگی و استقلال سیاسی و اقتصادی خود هستند. امروزه شکل دهی به اندیشه ملی و ساخت هویت فرهنگی مستقل، مبتنی بر استقلال سیاسی، خواست این کشورها است. این کشورها، امروزه، حضور در عرصه مدیریت جهانی و تأثیرگذاری بر تحولات و مناسبات بین المللی را حق خود میدانند. ساختارهای سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی کشورهای در حال توسعه، دیگر با الگوهای غربی سازگاری ندارد. دیگر نمیتوان نسخه غربی این مدل ها را در سطح بین الملل تجویز کرد. ادبیات یکسونگر امپریالیسم غرب در هویت بخشی به دیگر کشورها، دیگر کارایی ندارد. جهان رو به سویی جدید دارد.
ششم) به دلیل اینکه دو سوم کشورهای عضو سازمان ملل عضو جنبش عدم تعهد هستند از لحاظ قابلیت اثرگذاری در سیاست بین الملل با بررسی و اعمال قدرت و فشار از طریق عرصههای ذیل، پتانسیلهای بسیار بالایی در عرصه توسعه و خودکفایی اقتصادی کشورهای عضو و ائتلاف موجود یافت خواهد شد:
1- عرصه روابط فرهنگی: در این جنبش ما شاهد بزرگترین اجتماع فرهنگی از حیث ادیان، فرهنگ و آداب و رسوم ملل صاحب تمدن ولی در حال توسعه هستیم که می توان با برنامه ریزیهای اصولی، خاص و متناسب با پارامترهای فرهنگی برای بهرهبرداری هرچه بیشتر از این فرصت اقدام شود و پیش بینی می شود که مشی فرهنگی این جنبش توانایی اثرگذاری بر برایند فرهنگی- انسانی دنیای امروز را دارد.
2- عرصه سیاسی: این ائتلاف به دلیل دربرگرفتن جمعیت قابل توجه و شرایط سیاسی، فرهنگی و اقتصادی کشورهای عضو میتواند در عرصه تصمیم گیری بین المللی بخصوص در سازمان ملل به عنوان یک پاشنه آشیل برای ابرقدرت ها عمل کرده و مانع از زیادهطلبیها و استعمارهای آنها شود.
3- عرصه توسعه و خودکفایی اقتصادی: اکثر کشورهای ثروتمند از لحاظ جمعیتی و معدنی و جغرافیایی عضو این جنبش هستند ولی به دلیل عدم توسعهیافتگی قادر به استخراج نهایی منابع و تبدیل موادخام به محصول مقصد نیستند از همین رو همکاری کشورهای در حال توسعه در به هم پیوستن به عنوان یک ابرقدرت اقتصادی میتواند نحوه اثرگذاریها را متفاوت کند.
هفتم) پایههای هویتی جنبش غیرمتعهدها که در گرماگرم جنگ سرد باهدف موازنه میان دو ابرقدرت شرق و غرب استقرار یافته بود؛ با پایان جنگ سرد و فروپاشی ابرقدرت شرق، سقوط یکی از پایههای هویتی جنبش را در پی داشت. گرچه یکی از علل وجودی جنبش یعنی ابرقدرت غرب کماکان به جای خود باقی بود، لیکن برخی از پایان این بخش و مرگ آن سخن راندند.اما جنبش با گذار از یک زمستان طولانی باطلوع بهار عربی و بیداری منطقه بویژه از آخرین کنفرانس در شرم الشیخ در جولای 2009، در حال تجربه نمودن پایههای جدیدی از هویت خود است.
بهار جنبش غیرمتعهدها با رخدادهای بنیادین در کشورهای عضو (در آسیای آفریقا) در کشور آخرین کنفرانس و ریاست دورهای آن «مصر»، انقلاب در جنجالی ترین عضو غیرمتعهدها (لیبی) در تونس و تحولات بنیادین در بحرین، عربستان، سوریه و ... به نحو شگفت انگیزی با بهار عربی پیوند خورده است.
این قلم امیدوار است پژوهشگران با مفروض قرار دادن نیاز جنبش غیرمتعهدها به منابع هویتی جدید در پیوند با بهار عربی و بیداری اسلامی، بتوانند عناصر هویتی جدید جنبش غیرمتعهدها را تحت تأثیر بهار عربی و تأثیر جنبش بر تحولات منطقه، تصویر نمایند. پیوندی که در نوع خود میتواند دوام وجودی جنبش را در تداوم بهار عربی در پی داشته باشد.
هشتم) با تحولاتی که در نیم قرن حیات این جنبش قابل مشاهده است، صاحب نظران و نویسندگان این واقعیت را مدنظر دارند که بنیان و شیرازة جنبش، تأکید بر عدم تعهد نسبت به طیفی از ابعاد و نشانههای ایدئولوژیهای رقیب و حاکم در دوران جنگ سرد بوده است؛ اما رمز و راز پیوستگی و تداوم آن در دوران پس از جنگ سرد، بدون در نظر داشتن نقاط ضعف یا قوت آن، بی تردید چیزی جز بازاندیشی رویکردها و سیاستها و باز تعریف نقشها و کارکردها نبوده و نخواهد بود.از این رو، اندیشمندان و تحلیلگران با توجه به تحولات اخیر، دو استراتژی و سیاست کلان را برای جنبش عدم تعهد پیشنهاد مینمایند که عبارت است از:
1- تعهد به اصل همکاری. 2- عدم تعهد به سیاست تحریم
نخستین استراتژی در شالوده بندی اصل همکاری برای کشورهای عضو از این توان و ظرفیت برخوردار است که بتواند تحولی عظیم و مضاعف در پیکره و ساختار جنبش ایجاد کند و در برابر خطر گسست یا انفصال اعضا مصونیت ایجاد کند و روحیه وفاداری اعضا به اصل جنبش و اهداف نو پدید و به روز شده آن را تضمین نماید.دومین استراتژی که میتواند بر رویکرد سابق جنبش منطبق شود، باز تعریفی از استقلال طلبی کشورهای عضو در مقابل سیاست هایی است که به طور یکجانبه اعمال می شود و بیش از آنکه دولت ها و سران آنها را متضرر یا دچار خسران کند، ملت ها را از نتایج و تبعات سوء و ناگوار خود متأثر میکند.
بنابراین، مخالفت و عدم همراهی اعضا با سیاست تجربه، که رویکرد قدرتهای بزرگ در برابر کشورها از جمله ایران است، به منزله میدان روحی جدید در کالبد و ساختار همکاری جویانه کشورهای عضو عدم تعهد بوده و میتواند در دو جهت موازی، از یک سو اعمال کنندگان و مدافعان سیاست تحریم را وادار به تجدیدنظر و تأمل در تبعات و عواقب انسانی تحریمها نماید و از سوی دیگر با اعمال نقش میانجیگرانه در تعدیل مواضع تقابلی کشورهای مورد مناقشه، دستاوردهای قابل توجهی داشته باشد.