نویسنده: عبدالرحمان غنیم
ترجمه: بخش دیپلماتیک
تنها یک کشور در جهان است که برخی از اعضای خانواده سلطنتی حاکم قاطعانه و بدون هیچ ابایی از طریق رسانه های رسمی اعلام می دارند که خانواده آنها قدرت را با زور شمشیر بهدست آورده است و جز با زور شمشیر از آن کناره گیری نخواهد کرد . این کشور ، کشور سلطنتی آل سعود است . نمی گوییم عربستان سعودی زیرا به نوعی بیانگر طرز تفکری است که معتقد به بردگی همه چیز و همه کس می باشد بخصوص آنکه سعودی نامیدن شهروندان عربستانی ، به معنای آن نیست که آنها را در حقوق و وظایف همتراز و هم عرض خانواده سلطنتی بدانیم .
این کشور سلطنتی که نادیده انگاشتن حقوق فلسطین از جمله شروط تاسیس آن بود ، از هیچ گونه تحرکی در مناطقی که آنرا برای خود و متحدانش ، عرصه حیاتی می داند ، فروگذاری نکرده و نخواهد کرد . این کشور با شیوه ها و ابزارهای مختلف در این مناطق اعمال نفوذ نموده و سیاستهای خشونتبار و فریبکارانه خود را که بیشتر در خدمت به اهدف امپریالیست و صهیونیست می باشد ، پیاده می نماید . ای بسا که این عرصه و حریم حیاتی ، برای خانواده حاکم گستره زمانی نامحدودی داشته باشد. با این حال ، این کشور سلطنتی یا خانواده حاکم ، با یک بحران داخلی مواجه است که با گذشت زمان دامنه آن گسترده تر شده و ابعاد بیشتری پیدا خواهد کرد .
به محض اینکه گزینه های از پیش تعیین شده در نسل اول خانواده سلطنتی ، پایان یابد ، مشکلات و اختلافات بین نوادگان و فرزندان آنها که هیئت عمومی این خانواده را تشکیل می دهند ، بالا خواهد گرفت و از آنجا که مردم این کشور ، نادیده انگاشته شده اند هیئت مذکور باید به دنبال راهکاری باشد که بتواند کشور را آسان و بدون دردسر اداره نماید .
ولی از آنجا که هیچ قانونی بر این روند حکمفرما نیست ، کسی نمی داند اداره امور به چه صورت خواهد بود ؟ اما مشکل به اینجا هم ختم نمی شود چرا که پیش بینی میگردد بعضی از امیران خانواده سلطنت ، به روی دیگر امیران شمشیر بکشند ، در نتیجه شمشیر عبدالعزیز که دیگر قبایل و طوایف را با زور و وحشیگری و خون آشامی به تسلیم واداشته ، اکثریت خانواده سلطنتی را نیز تحت سلطه اقلیتی که مراکز قدرت و نفوذ را در اختیار دارند ، در آورد .
بسیاری از طرفها از جمله موسسات و سازمانهای مطالعاتی آمریکاو اروپا ، وقوع چنین وضعیتی را پیش بینی می کنند لذا باید قدرتهای خارجی و بخصوص آمریکا و بریتانیا ، از مدتها قبل ، درصدد تضمین و تامین ادامه سلطه خود باشند . لذا حساب باز کردن این قدرتها بر روی دریچه های اطمینان قدرت در خانواده حاکم ، امری منطقی است .اما از لحاظ شکل ظاهری ، لازم است آنها به دنبال فرم و ساختاری باشند که باعث ایجاد تغییرات صوری و فرمایشی و نه تغییرات جوهری و ریشه ای شود.
دریچه های اطمینانی که برای قدرتهای استعماری حائز اهمیت است عبارتند از :
1. در اختیار گرفتن قدرت در داخل ، به گونه ای که هر گونه جنبش و حرکت مردمی را با شیوه های جدید و پیشرفته تر از شیوه های رایج ، سرکوب نماید .
2. در اختیار گرفتن قدرتهای دفاعی کشور ، اعم از ارتش ، گارد ملی و نیروهای امنیتی با تشکلات مختلفی که دارد و جزء ابزارهای کنترل اوضاع داخلی محسوب می شوند و وظایف و مسئولیتهای آنها باید در حیطه و راستای منافع آمریکا و غرب باشد .
3. در اختیار گرفتن خط مشی ها و اصول فعالیت های خارجی با همه ابزارهای سازمانی مرتبط ، از جمله اقدامات تروریستی گروههای تکفیری به گونه ای که ضامن استمرار سیاستهای کنونی باشد .
4. تضمین استمرار موضع و جهت گیری ثابت سنتی عربستان که در خدمت به منافع آمریکا و امنیت اسرائیل است.
طبعا اجرای چنین اهدافی ، مستلزم آناست که قدرت عملا در دست عده ای از امیران باشد . اما مشکل در کیفیت ایجاد یک قدرت مرکزی است که بتواند اوضاع خانواده حاکم را قبل از اوضاع در سطح کشور ، کنترل نماید .
از همین حالا صداهایی از داخل خانواده حاکم- چه از نسل عبدالعزیز مانند امیر طلال و چه نوادگان آنها مانند امیر بسمه دختر سعود - شنیده می شود که به سیاستهای کنونی حاکم معترضند . قطعا این اعتراضات حائز اهمیت است چراکه از داخل خانواده سلطنت به گوش می رسد و تایید کننده ضربالمثل معروفی است که می گوید : انگشتان یک دست مانند هم نیستند. حالا چه رسد به مسئله ( سلطنت و قدرت ) که مرتبط با هزاران امیراست . درخواستهای مبنی بر انجام اصلاحات سیاسی، اقتصادی و اجتماعی در آینده وسعت بیشتری خواهد یافت . شرایط فعلی نیز مستلزم چنین رویکردی می باشد.
به احتمال قوی در چنین شرایطی ، احزاب و تشکل هایی با دیدگاههای مختلف ، پا به عرصه خواهند گذاشت . بخصوص آنکه خطرات ناشی از آگاهی مردم از ظلم هایی که در حق آنها صورت گرفته ، برخی از این امیران را بر آن می دارد تا به دنبال راهکارهایی برای کاهش تنش و بحران باشند و تلاش میکنند بر قدرت مردم تکیه نمایند در حالیکه دیگر امیران همان تفکر سرکوب را دنبال می کنند و با چنین رویکردی مخالفند چراکه آنرا به معنای عقب نشینی از حقوق مربوط به قدرت مطلقه ای می دانند که با زور شمشیر بهدست آمده است!
ممکن است برخی بر این باور باشند که دوطرف یا طرفهای اختلاف در خانواده حاکم به خاطر منافع این خانواده ، با هم به نوعی توافق و سازگاری برسند . این فرضیه به لحاظ مبنایی صحیح است و تحقق آن محال نیست ولی ممکن است در عمل با موانع جدی روبهرو شود از جمله :
1. وجدانی که در برخی از این افراد مرده و در برخی دیگر زنده است و سازگاری بین این دو وجدان بسیار مشکل است .
2. تقسیم قدرت و ثروت ؛ اگر چه تقسیم ثروت ولو به صورت نسبی ممکن باشد ،اما تقسیم قدرت به این سادگی نخواهدبود .
3. مخالفت روز افزون مردمی با رژیم سلطنتی و اقدامات و عملکرد های آنها که فشارهای ناشی از مخالفتهای مردمی تاثیرات غیر یکسانی را بر هر کدام از امیران خواهد گذاشت .
4. عملکرد خارجی رژیم و مین هایی که به دنبال برملاشدن نقش خرابکارانه و اخلالگرانه این رژیم در برخی عرصه ها ، یکی پس از دیگری منفجر خواهد شد و در نتیجه باعث افزایش دشمنان این رژیم می گردد و آنرا با چالشهای بیشتری مواجه می سازد .
5. اختلاف سطح علمی امیران؛ بهدستگیری قدرت توسط فردی تحصیلکرده و متخصص ، یک فرض منطقی است ولی اساسا چنین منطقی باید مورد تایید و تصویب واقع شود.
در حال حاضر مشکل آنجاست که این موانع در شرایط قیام مردمی در کشورهای عربی ، که به بهار عربی معروف شده ، بروز نماید. انفجار جنبش مردمی در سلطنت آل سعود - که از بداقبالی آنها ،سیاست خصمانه درقبال دیگران در پیش گرفته اند - برانگیزنده و برافروزنده انقلاب است .پس آتشی که آنها در برافروختن آن تلاش کردند و تروریستی که سازمان دهنده و صادر کننده آن بودند همه و همه حاکی از انفجار اوضاع در این کشور و به شکلی غیر قابل تصور است.