بهروز شجاعی
گرمای هوا کار خودش را کرد و تنور انتخابات ریاستجمهوری روشن شد. هنوز کمتر از یک سال تا پایان ریاستجمهوری محمود احمدینژاد باقی است اما از گوشه و کنار خبر میرسد که ستادهای انتخاباتی کاندیداهای مختلف در حال تشکیل است و رایزنیها برای آمدنها و نیامدنها آغاز شده است.انتخابات ریاستجمهوری یازدهم که به گفته مسئولان، اواخر خرداد یا اوایل تیر ماه 1392 برگزار میشود تفاوت چشمگیری با انتخابات دهم ریاست جمهوری خواهد داشت.
در این انتخابات حداقل تا اینجای کار و با توجه به شرایط فعلی یک طرف رقابت یعنی اصولگرایان مشتاقتر برای حضور پرقدرت در انتخابات است و طرف دیگر یعنی اصلاحطلبان علاقه چندانی برای حضور در این عرصه ندارد. به قول محمدرضا تابش که از معدود نمایندگان اصلاحطلب مجلس نهم است « کرکره اصلاحطلبان پایین است» و در شرایطی که اصلاحطلبان مجال چندانی برای حضور در عرصه سیاسی کشور ندارند این کممیلی آنها طبیعی است. در این میان اما آنچه جلب توجه میکند تلاشهای رسانههای اصولگرا برای به صحنه کشاندن اصلاحطلبان است.
اصولگرایان و درسهایی از گذشته
این سه سال هر طور که بود گذشت و فقط یک سال دیگر باقی است. این نه حرف اصلاحطلبان که حرف دل بسیاری از اصولگرایانی است که میگویند احمدینژاد این سه سال فاصلهای آشکاری با احمدینژاد 84 دارد. بخش قابل توجهی از اصولگرایان با نگاهی به گذشته این بار تلاش میکنند با حساسیت و دغدغه بیشتری کاندیدای مورد نظر خود را انتخاب کنند و در مصاحبههای هفتههای اخیر از عباراتی چون «مردم دیگر هندوانه سربسته انتخاب نمیکنند»، «چهرههای شناختهشده را به میدان خواهیم فرستاد» و... استفاده میکنند تا نشان دهند نگاه آنها با انتخاباتی که سال 84 انجام دادند متفاوت است.
اصولگرایان چگونه به میدان میآیند؟
انتخابات نهم مجلس شورای اسلامی فرصت مناسبی برای ارزیابی آن دسته از منتقدان اصولگرای احمدینژاد از دو طیف هواداران رئیس دولت بود؛ آنان که دلبسته احمدینژاد و حامی مشایی هستند و آنان که طرفدار احمدینژاد و منتقد مشایی هستند. هرچند اصولگرایان در زیر چتر جبهه متحد بنای حضوری یکپارچه در انتخابات داشتند اما با حضور کمرنگ و البته مستقل اصلاحطلبان، بخشی از اصولگرایان خیلی زود خود را از زیر این چتر بیرون کشیدند و با نامهایی چون جبهه پایداری در انتخابات شرکت کردند.این تجربه برای اصولگرایان سنتی و عمدتا منتقد احمدینژاد درسی شد تا دل به ائتلاف با هواداران ولو منتقد مشایی نبندند.
این بار اما در فاصله بیش از 11ماه مانده تا انتخابات ریاست جمهوری یازدهم، جداشدگان از جبهه متحد با پیروزی نسبی که در انتخابات مجلس نهم به دست آورند راه خود را از دیگر اصولگرایان جدا کردهاند و به دنبال کاندیدایی ترجیحا اختصاصی هستند.با این توضیح میتوان از هماکنون پیشبینی کرد که در هر شرایطی چه اصلاحطلبان بیایند، چه نیایند، اصولگرایان دچار انشقاق شده و حداقل با دو کاندیدای اصلی با دو گرایش نسبتا متفاوت در این کارزار حاضر میشوند؛ کاندیدایی نمایندگی اصولگرایان سنتی و منتقد دولت را میکند و کاندیدایی که نمایندگی اصولگرایان جوانتر، حامی دولت اما منتقد مشایی را.
از دیگر سو، طرفداران احمدینژاد و حامیان مشایی که مجالی برای حضور پرقدرت و تابلودار در انتخابات مجلس پیدا نکردند این بار در پی آن هستند که با کاندیدایی اختصاصی بتوانند راه مشترک احمدینژاد- مشایی را ادامه دهند، گرچه کاندیدای مطلوب این طیف، شخص «اسفندیار رحیممشایی» است، اما فعلا فضای سیاسی به گونهای نیست که حتی نام مشایی به عنوان کاندیدای احتمالی از سوی این جریان مطرح شود.
با این تفاسیر سه استراتژی مشخص برای حضور در انتخابات پیشروی اصولگرایان است.الف- اجماع حداکثری: اجماع حداکثری برای به میدان فرستادن کاندیدایی که احتمال رایآوری بالایی داشته باشد آرزوی دیرینه اصولگرایان در انتخاباتهای گذشته بوده است، چه آنکه آنها از سالها پیش در تلاش هستند تا کاندیدای واحد یا ائتلافی واحد را وارد عرصه رقابتها کنند اما در هرکدام از انتخاباتهای اخیر در روزهای پایانی و یا از ماهها قبل به این مهم دست نیافتند.در انتخابات مجلس نهم تلاشی چندباره از سوی ریشسفیدان برای متحد کردن اصولگرایان صورت گرفت اما در نهایت این تلاش نیز با شکست مواجه شد و پایداریها همراهی با متحدها را برنتافتند و جداگانه به میدان آمدند.
هرچند امروز هم برخی از اصولگرایان به دنبال آن هستند که اصولگرایان با کاندیدای واحد پا به میدان رقابتهای ریاست جمهوری بگذارند اما اجماع حداکثری در این شرایط و بلکه هر شرایطی بسیار بعید مینماید. امروز شرایط به گونهای است که بزرگانی چون آیتالله مهدویکنی هم چندان امیدی به حضوری متحد در انتخابات ندارد و ترجیح میدهد تنها اصولگرایان با گرایشهای مختلف را به رعایت اخلاق توصیه کند.از یاد نبریم که حامیان احمدینژاد- مشایی، در هر صورت راهشان از سایر اصولگرایان جداست و آنها از مدتها پیش برنامههای گستردهای برای انتخابات دارند!ب- رقابت حداکثری: این گزینه محتملترین استراتژیای است که اصولگرایان مجبور به اتخاذش خواهند شد.
تا به امروز نام حداقل 22نفر به عنوان کاندیداهای احتمالی انتخابات ریاستجمهوری از سوی رسانهها یا برخی محافل مطرح شده که از بین این نامها، حضور حداقل 15نفر در مرحله مقدماتی انتخابات بسیار محتمل است.اصولگرایان امروز حداقل به سه دسته تقسیم شدهاند و در هر کدام از این دستهها نیز گرایشهای مختلفی وجود دارد و با این وضعیت شکننده، اصولگرایان «مجبور» خواهند شد به رقابت درونگروهی حداکثری تن دهند.ج- ائتلاف در دقیقه90: شرایط باید خیلی خاص شود تا اصولگرایان در دقیقه90 تصمیم بگیرند ناگهان روی یک کاندیدا به اجماع برسند. اگر اصلاحطلبان با تمام قوا و با کاندیدای شناختهشده و رایآور به میدان بیایند، آن وقت است که اصولگرایان مجبور میشوند بر سر یک گزینه به اجماع برسند البته در این صورت هم بسیار بعید است که طیف احمدینژاد- مشایی حتی در این شرایط هم تن به ائتلاف با سایر اصولگرایان بدهند.
اصولگرایان برای انتخابات چه کردهاند؟
گرچه تعداد کاندیداهای مطرحشده اصولگرا در رسانهها زیاد است، اما کاندیداها و هوادارانشان ترجیح میدهند در شرایط فعلی یا سکوت کنند یا تکذیب. جبهه متحد اصولگرایان هنوز مدل خاص و ویژهای برای انتخابات حداقل به صورت رسمی اعلام نکرده است. از گوشه و کنار خبر میرسد که جبهه پایداری در حال آمادهسازی خود برای حضور در انتخابات به صورت مستقل است و رایزنیهای مقدماتی برای انتخاب کاندیدای خود را آغاز کرده است. از بین احزاب اصولگرا تنها حزب موتلفه اسلامی ستاد انتخاباتی خود را به ریاست اسدالله بادامچیان تشکیل داده و خبری از فعالیتهای انتخاباتی سایر احزاب اصولگرا نیست.
محمدباقر قالیباف که از او به عنوان یکی از اصلیترین گزینههای انتخابات ریاستجمهوری نام برده میشود گرچه به صورت رسمی کاندیداتوریاش را فعلا تکذیب کرده اما خبر میرسد که محمدعلی ایازی قرار است ریاست ستاد انتخاباتی قالیباف را بر عهده بگیرد. در عین حال خبرهایی هم به گوش میرسد که با برخی از فعالان جوان ستادهای انتخاباتی اصلاحطلبان در دورههای گذشته تماسهایی از سوی افرادی که خود را نماینده ستاد قالیباف معرفی میکنند گرفته شده و از آنها برای حضور در این ستادها دعوت به همکاری شده است.
البته هواداران قالیباف تمام توان خود را بر انتخابات ریاستجمهوری نخواهند گذاشت و از هماکنون یکسوم از توان این ستادها برای برنامهریزی جهت حضور پرقدرت در انتخابات شوراهای اسلامی در چند کلانشهر کشور متمرکز شده است.حجتالاسلام علیاکبر ناطقنوری که مدتهاست از سیاست کنارهگیری کرده در دو ماه اخیر با چند حرکت نشان داد که احتمال حضورش در انتخابات کم نیست، سفرش به اردکان، زادگاه سیدمحمدخاتمی و بازدید از پروژههای عمرانی و صنعتی آن هم با لباسهای کار نشانهای بود که برخی از اطرافیانش را امیدوار به حضور او در انتخابات کرد.
هرچند ناطقنوری شخصا علاقه چندانی برای حضور در انتخابات ندارد اما هواداران او در تهیه و تدارک زمینهها برای حضور ناطقنوری هستند؛ اتفاقی که اگر بیفتد میتواند بسیاری از معادلات انتخاباتی را در دو اردوگاه اصولگرا و اصلاحطلب بر هم بزند.سعید جلیلی که از او به عنوان یکی از اصلیترین گزینههای انتخابات ریاستجمهوری یاد میشود درباره احتمال کاندیداتوریاش سکوت کرده اما در فضای مجازی کمپینهایی برای دعوت او به انتخابات شکل گرفته است؛ کمپینهایی با الگوگیری از کمپینهای شکلگرفته در سال 1387 برای دعوت از سیدمحمد خاتمی برای حضور در انتخابات!
علی لاریجانی شخصا بعد از پیروزیاش بر حدادعادل در انتخابات ریاست مجلس علاقه چندانی برای حضور در عرصه انتخابات ریاستجمهوری که خاطره تلخی از آن دارد ندارد و شاید از همین رو است که برخی نمایندگان نزدیک به او میگویند که لاریجانی تمایلی به کاندیداتوری ندارد و هیچ نشانهای هم مبنی بر حضور او در انتخابات نیست. با این حال کم نیستند اصولگرایانی که میگویند لاریجانی گزینه نهایی اصولگرایان در انتخابات است.از بین دولتیها یا همان طیف احمدینژاد- مشایی اخباری مبنی بر تشکیل ستادهای غیررسمی برای علی نیکزاد و حمیدرضا حاجیبابایی به گوش میرسد؛ اخباری که رسما تایید نشده است اما با توجه به شرایط نامساعد برای حضور مشایی یا بقایی در انتخابات، صحت آن چندان دور از ذهن نیست.
اصلاحطلبان و انتخابات
نحوه حضور اصلاحطلبان در انتخابات بهرغم جوسازیهای متعدد رسانهای از سوی اصولگرایان به یکی از معماهای جدی تبدیل شده است. اگر نیایند حیات سیاسی آنها پایان مییابد؟ آیا گزینه رایآوری که توان گرفتن تایید شورای نگهبان را داشته باشد، وجود دارد؟ آیا اگر اصلاحطلبان به نتیجه برسند که در انتخابات نامزد معرفی کنند مانند دو انتخابات گذشته با چند کاندیدا میآیند یا این بار با کاندیدای واحد میآیند؟ آیا اصلاحطلبان به رهبری فرد یا شورای خاصی تن میدهند یا با رهبری چندین نفر پا به عرصه انتخابات میگذارند؟اینها سوالاتی است که پیش روی اصلاحطلبان و تحلیلگران است تا بتوانند درباره نحوه حضور اصلاحطلبان در انتخابات سخن بگویند.
عبدالله نوری که مدتها سکوت اختیار کرده بود این روزها فعال شده تا راهی برای اصلاحات و حضور آنها در انتخابات بیابد، سیدمحمد خاتمی جلسات متعددی با چهرهها و اقشار مختلف مردم از سراسر کشور برگزار میکند و بیشتر به نظرخواهی مشغول است تا به نتیجه قطعی برای چگونگی حضور اصلاحطلبان و البته شاید خودش در انتخابات برسد، موسویخوئینیها در تلاش است تا اصلاحطلبان را به حضور در انتخابات ترغیب کند، مصطفی کواکبیان و برخی از نمایندگان اصلاحطلب مجلس هشتم در پی طراحی مدلهای مختلفی برای انتخاب کاندیدای این جریان هستند و برخی از کاندیداهای احتمالی این جریان چون محمدرضا عارف، اسحاق جهانگیری و محمدعلی نجفی با اما و اگر از آمدن یا نیامدن خود سخن میگویند.
این روزها در اردوگاه اصلاحطلبان بیش از اینکه درباره آمدن یا نیامدن در انتخابات بحث شود، بیشتر درباره این صحبت میشود که چه کسانی برای این مهم تصمیم بگیرند. عدهای پیشنهاد دادند که عبدالله نوری، سیدمحمد خاتمی و محمد موسویخوئینیها رهبری جریان را بر عهده گیرند، اما خاتمی با این ایده مخالفت کرد و تاکید کرد که دور از شأن اصلاحات و جامعه است که تنها سه نفر بنشینند و برای اصلاحات تصمیم بگیرند.
عدهای بر این باورند که اصلاحطلبان باید در این دوره صحنه انتخابات ریاستجمهوری را به رقیب اصولگرا واگذارند و حضوری قدرتمند در انتخابات شوراها که همزمان با انتخابات ریاست جمهوری برگزار میشود داشته باشند تا از خلأ چهرههای اصولگرا و همچنین کم شدن توان آنها به سبب آنکه انتخابات ریاستجمهوری برای آنان در اولویت است استفاده کنند و بتوانند حضوری موثر در ترکیب شوراهای اسلامی شهر و روستا داشته باشند.در هر دو اردوگاه، رایزنیها و جلساتی که در ماه مبارک رمضان بین سیاسیون معمول است میتواند چشمانداز مناسبی را از نحوه حضور اصولگرایان و اصلاحطلبان در انتخابات و کاندیداهایی که احتمال حضورشان بیشتر است بدهد. چند هفتهای باید صبر کرد!