تاریخ انتشار : ۰۷ اسفند ۱۳۹۱ - ۱۱:۰۷  ، 
کد خبر : ۲۵۱۵۵۰

چالش‌های تحریم غرب


توحید شوطی
امروز استفاده از سلاح‌های تحریمی غرب در فضای جنگ اقتصادی تمام عیار غرب علیه ایران و از نگاهی مانور جنگ‌های مدرن دنیای غرب در مقابل شرق نو و تهدیدهای آینده در جهان به نام کشور ما کلید خورده است. برای اثبات این ادعا و وجود شرایط جنگی برای اقتصاد کشور که با کمک فضا سازی رسانه ای و با استفاده ابزاری از ملزومات امنیتی در فضای جهانی شدن کافی است توجه کنیم که درست است که ایران از اول انقلاب تا قبل از سال 2008 میلادی یعنی شروع فاز جدید رقابت قدرت‌های بزرگ جهانی بصورت مداوم تحت تحریم‌های مختلف قرار می‌گرفت اما بررسی دامنه و موضوعیت تحریم‌های جدید نشان می‌دهد که کلمه تحریم قادر به انتقال تفاوت‌های دو رویکرد متفاوت در این خصوص نیست چرا که تحریم‌های قبلی بیشتر از جنس فشارهای اقتصادی ارزیابی می‌شود و می‌توانستیم از جهاتی و با تفاسیری خاص آنها را فرصت رشد و یا به تعبیری موهبت الهی بنامیم اما جنس تحریم‌های اخیر نه تنها تناسبی با مفهوم فشار ندارد بلکه تحریم نیز مفهوم نازلی از آن است.
امروز تحریم‌های جدید نمایی از یک مدل محاصره اقتصادی و مانور جنگ اقتصادی تمام عیار دنیای غرب در مقابل سیبلی فرضی چون کشور ما و علیه شرق نو است که با ایجاد تمرکز در ابزارهای جدید قدرت در جهان آینده صورت می‌گیرد. با این وجود در صورت برخورد مناسب و اصولی، زوایای پنهان این جنگ می‌تواند در خصوص ترسیم درست راهبردهای امنیتی در داخل و خارج برکاتی را به همراه داشته باشد.
برای اینکه واقعیت‌های پشت پرده بهانه پرونده هسته‌ای کشورمان بهتر روشن شود خلاصه ای از حاشیه‌های عینی آن را ارزیابی می‌کنیم. امروز ایران با احتمال انحراف در فعالیت‌های هسته‌ای مورد سوءظن جبهه غرب قرار گرفته و با اجبار این کشورها اقتصاد ایران برای دستیابی به خاورمیانه ای به اصطلاح عاری از سلاح‌های هسته‌ای به محاصره در آمده است. در حالی که این منطقه از غرب و شرق خود توسط دو کشور هسته‌ای تحت نفوذ تندروهای عقیدتی یعنی رژیم صهیونیستی در غرب و پاکستان در شرق آن قرار گرفته است که در خارج از چارچوب NPT به سلاح‌های هسته‌ای مسلح شده‌اند.
اگر بهانه غرب برای دنیا در خصوص چشم پوشی از انحرافات هسته‌ای اسرائیل نزدیکی آن کشور به غرب است در این حالت چشم پوشی از فعالیت‌های هسته‌ای نظامی‌پاکستان که تحت تسلط سیاسی القائده قرار دارد چطور توجیه خواهد شد؟ برای روشن شدن دامنه تهدید این موضوع کافی است توجه داشته باشیم که بعد از کشته شدن بن لادن در منزلی که تحت محافظت ارتش پاکستان قرار داشت دولت این کشور علی‌رغم موضع گیری مقابل آمریکا و بستن مسیرهای تدارکاتی ناتو در افغانستان تا مرحله سقوط پیش رفت.
در اینصورت اگر در نظر داشته باشیم که پاکستان و ارتش آن تحت نفوذ ایده وهابیت عربستان قرار دارد و به این موضوع عنایت داشته باشیم که دولت پادشاهی عربستان بواسطه ضعف در عدم تمرکز قدرت در ساختار مدیریتی خویش و پیش بینی توسعه رقابت بین شاهزادگان آن در آینده و عدم کنترل قوی ساختار دولتی بر روی ساختار عقیدتی و علمایش کنترل موثری بر این ایده ندارد در آنصورت شدت این تهدید برای جامعه جهانی و حتی برای غرب بیشتر نمایان خواهد شد.
بهانه قرار دادن ایران در محور تهدیدهای جهانی بیشتر به واسطه شیوه پیگیری و مسیرهای قابل بحث آن برای اثبات استقلال سیاسی خود است که ابعاد امنیتی، بهانه لازم را برای قرار دادن اقتصاد کشور در سیبل زورآزمایی قدرت‌های جهانی مهیا کرده است در پشت پرده ریشه‌های مهم دیگری دارد و مسائل ظاهری بهانه‌ای بیش نیست؛ بهانه‌ای که شواهد لازم برای یافتن رد پای آن پیش از اجلاس اخیر در توافق گروه هشت در آمریکا مبنی بر صدور مجوز استفاده از ذخایر نفتی استراتژیکی عیان بود در این خصوص باید توجه داشته باشیم که معمولاً این نوع توافقات قبلاً در اتاق‌های فکر استراتژیست‌های غربی آماده می‌شود و سران به نوعی بعد از تشریفاتی با حضور خود به آنها صحه می‌گذارند.
این موضوع اشاره به آن دارد که نتیجه اجلاس مسکو قبل از برگذاری آن صادر شده بود و حتی عدم حضور پوتین اقتدارگرا در اجلاس گروه هشت و حتی دلیل اصلی غیبت روسیه در اجلاس ناتو در آمریکا، در همان محدوده زمانی نیز به عنوان دلیل دیگری برای تایید این تفکر ارزیابی می‌شود که ریشه کمرنگ کردن لبخندهای استانبول در بغداد و فراموشی آن در مسکو را نیز تشکیل می‌دهد طوری که حتی پیشنهاد خوب ایران مبنی بر توقف غنی سازی بیست درصدی در مقابل به رسمیت شناختن حق غنی سازی ایران، یعنی کف خواست‌های ایران نیز نتوانست فضای اجلاس را تغییر دهد. لذا به نظر می‌رسد که غرب با رهبری آمریکا نه تنها از عقب نشینی ایران در مساله هسته‌ای استقبال نمی‌کند بلکه در عمل با فضاسازی به فکر تشویق ایران برای حرکت در مسیرهای قابل بحث است.
در هر صورت و به هر دلیل امروز جنگ اقتصادی غرب علیه کشور ما کلید خورده است و موضوعی که مهم به نظر می‌رسد اینست که معادله دستاوردهای این جنگ در مقابل هزینه‌های آن برای کشور ما چه خواهد بود؟ آیا قرار است تمامی این هزینه‌ها توسط کشور ما و مردمش پرداخت شوند؟ آیا روسیه و چین به استراتژی امتیازخواهی خود با چراغ سبز مستثنا شدن از تحریم‌ها، قربانی شدن اقتصاد ایران را به عنوان یک عامل فنا شونده و سپر بلای خود نظاره خواهند کرد؟ یا از پشت پرده بیرون آمده و با نگاه یک شریک در ائتلاف استراتژیکی راهکار عاقلانه و منصفانه‌ای در پیش خواهند گرفت؟
به نظر می‌رسد اینها سوالاتی هست که بایستی دستگاه دیپلماسی کشور پاسخ آنها را از روسای گروه شانگ‌های پیگیری کند و از موضع انفعالی و تمنا بیرون آمده و مواضع اصولی را در قبال منافع مشترک با این کشورها از جمله در خصوص پیگیری حقوقی معاملات تسلیحاتی از قبیل اس300 در پیش بگیرد و در محاسبات معادلات برد-برد خود هزینه منافع دوستان و مهمانان نامرئی را وارد کرده و مطالبه نماید و مواضع گروه 1+5 را که متشکل از اعضای همین دو اردوگاه غرب و شرق نو هستند با حساسیت دنبال کند و با پرهیز از اتکا به تعدادی از اعضای این گروه از وجه المصالحه شدن منافع کشورمان در مقابل تعاملات و چالش‌های قدرت‌های بزرگ در صحنه جهانی از جمله مباحث سوریه ممانعت کند و در حد پتانسیل‌های خود و در مقابل دستاوردهای شفاف در جهت تامین منافع ملی، نقش‌های جهانی را بر عهده بگیرد و مسوولان را به این موضوع واقف کنند که اگر فکر می‌کنند می‌توان با عنایت به عنوان جنگ، در جنگ‌های مدرن جهانی ژنرال‌های جنگی را از پادگان‌ها بیرون کشیده و با سیاستگری در پست‌های حساس اقتصادی و سیاسی بگمارند دچار اشتباه استراتژیکی شده و احتمالاً ناخواسته با بی‌توجهی به جایگاه تخصص و نادیده گرفتن منافع اصولی کشور در راستای اهداف بیگانگان حرکت کرده‌اند.
بایستی توجه داشت که اگر اصلاح نگرش‌ها صورت گرفته و از خطاها جلوگیری شود در این صورت در شرایط موجود جامعه جهانی که منطقه را به سمت تحول در شرایط ژئوپولیتیکی و صف بندی‌های فکری در سایه اسلام گرایی پیش می‌برد و به تشکیل ائتلاف‌هایی از اسلام خواهی، مردم‌سالاری و دموکراسی طلبی در مقابل استبدادهای دست نشانده غرب در منطقه عینیت می‌بخشد این تحولات می‌تواند با هم راستا شدن با تقابلات ایده استعمار ستیزی به فرصتی برای توسعه سیاسی، امنیتی و اقتصادی در داخل و خارج از کشور ارزیابی شود فرصتی که طبیعتاً نیاز به تعریف مناسبی از قرابت‌های فکری، گروهی و منافع مشترک سیاسی و استراتژیک دارد. اما اگر ما نتوانیم از این شرایط جدید به خوبی استفاده کنیم این احتمال وجود دارد که این موضوع تهدیدهای موجود علیه کشورمان را گسترش دهد ولی اگر این فرصت‌ها به درستی استفاده شوند شرایط جدید می‌تواند به بستری برای ایجاد یک جهش در توسعه سیاست داخلی و خارجی و به عنوان یک فرصت فوق‌العاده سیاسی، امنیتی و اقتصادی برای ایران باشد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات