* مهمترین مسائل در فضای سیاسی کشور در شرایط جاری چیست؟
** یکی از مسائل فعلی در فضای سیاسی موجود در ایران، حجم گسترده رقابتها و بعضاً کینهتوزیها ست و این موضوع کاملا در این عرصه مشهود است. البته مقصود این نیست که این رقابتها فقط بین اصولگرایان و اصلاحطلبان است. معتقدم در چند سال اخیر، فضایی که حاکم شد، فضایی بود که گاهاً به بغض و کینه و تلاش گروهها و جریانات در جهت حذف یکدیگر دامن زد و در ابتدا این مسائل در بین اصولگرایان و اصلاحطلبان بود اما به تدریج اصلاحطلبان کنار رفتند و در پی آن مشاهده کردیم که به تدریج این رقابتها، در بین خود اصولگرایان نیز ایجاد شد. اصولگرایان به خاطررقابت با اصلاحطلبان و تلاش جهت کاهش نفوذ آقای هاشمیرفسنجانی بر سر این دو موضوع به ائتلاف با یکدیگر در آمدند و وقتی این اهداف محقق شد ،اصلاحطلبان نیز تحمل نشدند.
وحدت بین اصولگرایان از بین رفت و به تدریج در بین آنها اختلاف ایجاد شد؛ ما در جریان انتخابات مجلس نهم در اسفند ماه سال گذشته مشاهده کردیم که اصولگرایان بهرغم تمام تلاشها که برای ائتلاف بین آنها صورت گرفت به دو جبهه مشخص تقسیم شدند و دو جبهه پایداری و متحد اصولگرایان ایجاد شد. برخی از اصولگرایان که اصولگریان سنتی محسوب میشوند به زعامت آیتالله مهدویکنی تشکیل که معروف به جبهه متحد اصولگرایان شدند و گروه دیگری از اصولگرایان به زعامت غیرمستقیم آیتالله مصباحیزدی به نحوی به حمایت از آقای احمدینژاد پرداختند که بهعنوان جبهه پایداری شناخته میشدند. من نمیخواهم وارد بحث جامعهشناسی و ریشهیابی اختلاف بین اصولگرایان بشوم و همچنین به بیان اختلاف اصلاحطلبان و اصولگرایان که از قبل وجود داشت، بپردازم. ولی نکته اصلی و مهم این است که ما با یک پدیده اجتماعی مواجه شدیم و در واقع سایه آن بر سر جامعه ما سنگینی میکند و ابعاد آن با مرور زمان احتمالاً ادامه مییابد.
* تفاوت رقابت سیاسی با کشورهایی که دموکراسی در آنها نهادینهتر است، چیست؟
** وجود رقابت سیاسی بین گروههای مختلف در جوامع امروزی امری بسیار متداول است. حدود دو ماه پیش شاهد یک انتخابات بسیار مهم در فرانسه بودیم طبق آنچه اعلام شد، 80 درصد واجدین شرایط در این کشور در انتخابات شرکت کردند و رقابت فشردهای را در این زمینه شاهد بودیم و گروههای سیاسی شانه به شانه یکدیگر رقابت میکردند ولی بعد از انتخابات به رغم اینکه این رقابتها فشرده بود، جامعه فرانسه به راحتی از آن عبور کرد و اکنون این گونه نیست که وقتی روزنامههای فرانسه را باز کنیم، شاهد ادامه انتقاد سوسیالیستها با رقبای محافظهکارانشان باشیم یا برعکس آن.
انتخابات تمام شد، نتایج انتخابات پذیرفته شد و سوسیالیستها بهعنوان جریان حاکم به تشکیل دولت پرداختند و محافظهکاران بهعنوان دولت در سایه مشغول به کار شدند. در جامعه ما مساله به نحو دیگری بود. در حال حاضر بحث بر سر رقابت بین اصولگرایان و اصلاحطلبان نیست. جامعه ما نیازمند وحدت ملی است و باید یک رئیسجمهوری در سال 92 به قدرت برسد که بتواند فضا را تغییر دهد.
* با توجه به این مباحث راه حل از بین بردن این فضا چیست؟
** بزرگترین و حیاتیترین اقدامی که باید در کشور صورت بگیرد این است که وحدت ملی به شکل جدیتری ایجاد شود چرا که حجم انتقاداتی که جریانات سیاسی به یکدیگر وارد میکنند، کم نشده است؛ نسل جوان با این حجم انتقاداتی که گروههای سیاسی به یکدیگر وارد میکنند، دیگر به چه کسی میتوانند اعتماد کنند؟ با این حجم انتقادات، این تصور ایجاد میشود که رقابت سیاسی در کشور براساس احزاب شکل نگرفته است. چنین فضایی، اعتماد را تحت تاثیر قرار میدهد. این اقدامات نتایج خود را طی سالیان بعد نشان خواهد داد و این مثل اعتیاد یک فرد به سیگار است که نتیجه این اعتیاد طی سالهای بعد مشخص میشود.
* با در پیش بودن انتخابات ریاستجمهوری چگونه میتوان وحدت ملی را به شکل قویتری ایجاد کرد؟
** معتقدم که برای انتخابات ریاستجمهوری بحث نامزد اصولگرا، اصلاحطلب و میانهرو نیست، بحث فراتر از آن است و باید فردی امور را در دست بگیرد که بتواند نقشی پدرسالارانه داشته باشد و حداقل وفاق و آشتی ملی را در جامعه ایجاد کند.
* به نظر شما اشتراکی بین جناحهای سیاسی ایران به ویژه بین اصولگرایان و اصلاحطلبان برای مفاهمه و گفتوگو در حال حاضر امکانپذیر است؟
** فکر میکنم که جایی برای مفاهمه و گفتوگو بین اصولگرایان و اصلاحطلبان وجود ندارد و جناح رقیب معتقد به گفتوگو با اصلاح طلبان نیست. جناح رقیب در طی سالهای اخیر، برچسبهای مختلفی را به رقیب زد؛ با زدن این برچسبها فعلاً جایی برای مفاهمه و گفتوگو وجود ندارد و حال چگونه اصولگرایان میخواهند، بنشینند با جریانی که آن را قبول ندارند، صحبت و گفتوگو کنند؟
* چگونه این گفتوگو میتواند صورت بگیرد؟
** اکنون ما شاهد اختلاف بین اصولگرایان هستیم و ماههاست که اصولگرایان کاری با اصلاحطلبان ندارند و آنها در حال رقابت با یکدیگر هستند. مثلا نگاه کنید در مورد مساله گرانی دو جریان اصلی اصولگرایان چگونه به این موضوع نگاه میکنند. اصولگرایان سنتی که از آنها بهعنوان جبهه متحد یاد میشود، به دولت انتقاد میکند و آن را در ایجاد این مساله بیتقصیر نمیداند. در مقابل جبهه پایداری به اصولگرایان منتقد خود پاسخ میدهد و نظر متفاوتی نسبت به جبهه متحد در این مقوله دارند.
* آیا دو جریان اصولگرایان سنتی و اصلاحطلبان، با توجه به انتقاداتی که به دولت دارند، میتوانند با یکدیگر به توافق برسند؟
** معتقدم برای کنار زدن رقیب سوم نباید دو جریان سیاسی به هم نزدیک شوند. هر چند پیش از این، برخی اصولگرایان برای کنار زدن اصلاحطلبان با هم یکی شدند و بعد از تحقق این موضوع دچار اختلاف شدند. در مورد آنچه شما نیز گفتید همان داستان تکرار میشود. اصلاحطلبان در ارتباط با انتقاد از دولت با اصولگرایان سنتی همنظر شوند، بعد از تحقق هدفشان، احتمالاً همان اتفاق دوباره رخ میدهد. جامعه ما نیاز به جریانی دارد که بتواند در ورای جریانات سیاسی حرکت کند؛ حداقل آشتی ملی را تقویت کند.
* چه کسانی باید بیایند تا این جریان را محقق کنند؟
** در ابتدا باید صورت مساله را قبول کنیم که برخی احزاب ما دچار بیماری و با مشکل مواجه است و سپس به سمت تقویت وحدت ملی حرکت کنیم. شرط اصلی در این زمینه، پذیرش این مشکل است. وقتی برخی قبول ندارند که این بیماری وجود دارد و بعضاً معتقدند که زیباکلام دچار مالیخولیاست که این موضوع را مطرح میکند، فایدهای ندارد. به نظر من رسانهها و مطبوعات باید این بحث را مطرح کنند که آیا زیباکلام دچار مالیخولیا شده است و یا اینکه ما واقعا دچار مشکل هستیم؟ قدم اول پذیرش این موضوع از سوی مسئولان ذیربط است و تا وقتی آنها بگویند ما در سلامت کامل هستیم و مشکلی نداریم، اصل موضوع حل نمیشود. در جامعهای که به این میزان گروههای سیاسی به یکدیگر هجمه وارد میکنند، به نظر من چاره این است که در ابتدا مسئولان ذیربط موضوع را بپذیرند و بعد از آن، به فکر راهحل باشند.