* آیا عرفان به صورت خاص در دین تعریف میشود یا اینکه میتواند مفهومی خارج از دین هم داشته باشد؟
** عرفان در اصل به دلیل جاذبه درونی و باطنی که بین هر انسان به لحاظ فکری با مبدأ وجودی او وجود دارد، مقولهای فکری است و اگر از این رهگذر به عرفان نگاه کنیم، فراتر از مذهب است و در داخل یک مذهب، دین یا جریان خاص فکری قرار نمیگیرد؛ چرا که تمام انسانها در باطن، نهاد و نهان وجود خود گرایش خاص به حضرت حق و ارتباط با او دارند. اما اگر عرفان فطری را بر اساس یک دین، مکتب و یا حتی آیین خاصی در قالب یک جهانبینی و ایدئولوژی مشخص درآوریم، به طور یقین تقسیمپذیر شده و به عرفان دینی و غیردینی تفکیک میشود. در عرفان دینی منشأ وحیانی به معنای الهیالحدوث بودن داشته و در مقابل آن عرفان غیردینی بشرالحدوث است. البته باید توجه داشت تقسیمبندی عرفان پس از آن انجام میگیرد که عرفان در داخل یک دین یا مکتب خاص مورد توجه باشد.
عرفان به معنای کلی قرار گرفتن در جاذبه کمال مطلق است و تمام انسانها که تکویناً در جاذبه این کمال مطلق قرار دارند را در بر میگیرد. لذا وقتی این گرایش درونی و باطنی به خدا در انسانها به شکل یک بینش خاص در میآید، ارزشی شده و در قالب ادیان، مکاتب گوناگون و گرایشهای گونههای مختلف نمود پیدا میکند.
* همانطور که شما گفتید هدف اصلی همه عرفانها رسیدن به کمال مطلق است؛ آیا این عرفانوارههای نوظهور، هدفی غیر از این را دنبال میکنند؟
** به طور کلی نمیتوان درباره همه آنها به یک شکل قضاوت کرد؛ بنابراین ابتدا باید بررسی شود که این عرفانها در چه مکاتبی شکل گرفتهاند تا بر اساس آن اهداف، روشها و نمایات آنها تبیین و تفسیر شود. برخی از این عرفانوارهها ممکن است واقعا پاسخگوی نیاز درونی و معنوی انسان و میل به کمال مطلق باشند اما اکثر این عرفانوارهها اینگونه نیستند.
اکثر این عرفانوارهها دارای نگاه پلورالیستی هستند. برخی به دنبال آرامشنسبی و برخی به دنبال پیدا کردن قدرتهای کیهانی و ماورایی بوده و گروهی در پی رسیدن به انرژیهای درونی هستند. در مورد عرفانوارههای نوظهور با توجه به هویت و ماهیت آنها میتوان فهمید که هدف آنها به طور خاص کمال مطلق، ملکوت عالم و ساختها و لایههای باطنی انسان نیست. بنابراین نمیتوان این داوری را در خصوص این عرفانوارهها انجام داد.
* اکثر اندیشمندان و فعالان در حوزه عرفانپژوهی خطرات جدی را در زمینه گسترش و تمایل جوانان به عرفانوارههای نوظهور که ریشه در عرفانهای تاریخی و اسلامی ما ندارند، گوشزد میکنند. این اخطارها از چه بابت داده میشود؟
** اول از همه این گوشزدها به لحاظ خطرات عقیدتی که این عرفانوارهها دارند، داده میشود؛ زیرا در برخی موارد این عرفانوارهها منطق و طرز تلقی انسان را از عالم و آدم تغییر میدهند. خطر بعدی، خطری روحی، درونی و معنوی است. یعنی افراد به دلیل اینکه به یک معرفت دست پیدا کنند به سراغ عرفانوارهها میروند ولی هدف این افراد تبدیل به ضد آن می شود؛ یعنی افراد به معنویتی که پایه تکامل بوده و با فطرت انسان سازگاری و همگنی دارد، دست پیدا نمیکنند.
از سوی دیگر اکثر این عرفانوارهها و معنویتهای نوپدید فرد را نسبت به جامعه و مسئولیتهای اجتماعی خود تهی کرده و آنها را مسئولیتگریز بار میآورد و نسبت به مسائل سیاسی حالت رخوت و انفعال به آنها میدهد که این شاید هدف اصلی ترویج و تربیت بسیاری از عرفانوارهها در دنیای امروز باشد. یعنی همانطور که مواد تخدیری سعی در گرفتن احساس مسئولیت اجتماعی و سیاسی جامعه دارد، این عرفانوارهها هم سعی در تخدیر روح و روان و تعهدات اجتماعی افراد داشته، و هویت فردی، خانوادگی، اجتماعی و سیاسی افراد را از آنها گرفته و همچنین یکی از بزرگترین خطراتی که صاحبنطران و عرفانپژوهان در این زمینه نگران آن هستند این است که این معنویتهای نوپدید عمدتا شریعتگریز بوده و افراد را لاابالی بار میآورد. یعنی آنها را به اباحیگری، لاقیدی، لیبرالیسم و گریز از بایدها و نبایدهای الهی سوق داده و به تدریج آنها را از مسئولیتهای درونی و شخصیتی تهی میکنند که این یکی از مصادیق بارز شبیخون فرهنگی است.
* یکی از نکات مهم این است که در همه عرفانوارهها با شعار معنویت و سیر به کمال مطلق وارد عرصه اجتماع میشوند. چه چیزی میتواند به عنوان یک شاخص و نشانه در مورد اهداف پشت پرده ارائه این عرفانوارهها به فرد آگاهیبخشی کند؟
** ما باید در این زمینه آگاهیبخشی ترکیبی داشته باشیم. ما از نظر علمی و عملی میراث گرانبهای عرفانی و معنوی را در اختیار داریم. از لحاظ علمی در میان زنان و مردان الگوهای برتری چون علامه طباطبایی(ره)، آیتالله بهجت(ره) و قبلتر از آنها اشخاصی چون میرزا جواد ملکی تبریزی، شیخ محمد بهایی همدانی و... و درمیان زنان خانم نصرت امین که یک اسلامشناس نمونه بودند و از سوی دیگر در بخش عرفان عملی، بسیاری اهل سیر و سلوک و عرفان را داریم.
همچنین باید این پدیدههای نوپدید و عرفانوارههای نوظهور را از دو جهت بررسی کنیم. اول از جهت محتوایی و پس از آن بررسی شخصیتهایی که آنها را پدید آوردهاند. این نکته بسیار مهمی است که افراد بدانند اکنکار، اشو، پائلو کوئیلو و... واقعاً چه کسانی هستند و در جریان عرفان حلقه چه جایگاهی دارند. به این وسیله میتوان فهمید بسیاری از این افراد در وادیهای معنوی نبوده و اهداف دیگری را دنبال میکنند.
اگر ما بتوانیم یک برنامه مدیریتی منطقی، حساب شده و کارشناسی را دنبال کنیم که نتیجه آن بینشبخشی و بصیرتدهی باشد، به طور یقین افراد آگاهانه خود را وارد این گرداب نخواهند کرد.
* اکثر عرفانوارههای نوپدید خود را جذابیتهای خاصی برای مخاطبان عرضه میکنند. ما چگونه میتوانیم عرفان غنی و اصیل خود را برای قشر جوان با جذابیتهای بیشتری ارائه کنیم؟
** ما باید عرفان اصیل و غنی اسلامی را با روشهای جدید، ادبیات و گفتمان مدرن و هنر و قدرت رسانهای که این عرفانوارهها هم از آن استفاده میکنند، به همگان عرضه کنیم. ما عمدتا از ابزار و تکنولوژی آموزشی، پژوهشی و هنری جدید استفاده نمیکنیم. به طور مثال هنوز نتوانستهایم برای تبیین معارف عرفانی وعارفان خودمان از قالبهای داستانی، رمان، فیلم و سایر قالبهای هنری استفاده کنیم. استفاده از این قالبها یا بسیار کم بوده و یا تجربیات حرفهای را در بر نداشته است. نمود آن در برخی فیلمها و سریالهای معنوی ماه مبارک رمضان بسیار مشهود است؛ بسیاری از این آثار با آنکه با انگیزه و نیت خوب و مثبت ساخته شدهاند اما به دلیل نبود اشراف یک کارشناس جامع در زمان ساخت این آثار، دچار خطرها، کاستیها و ضعفهای زیادی بودهاند.
در کل روی آوردن به تکنولوژی آموزشی و پژوهشی جدید و برقراری ارتباط به لحاظ ذهنی و زبانی با مخاطبان تاثیر بسزایی در این امر خواهد داشت.