الف. تعریف و ماهیت بحران
در خصوص مفهوم بحران، تعاریف متعددی ارایه شده است که حکایت از عدم اجماعنظر اندیشهگران در مورد این واژه دارد.
به نظر هالستی1 بحران مرحلهای از اختلاف است و وجه مشخصه آن بروز ناگهانی وقایع دور از انتظار در نتیجه اختلاف قبلی میباشد.(1)
به عبارت دیگر بحران نقطهای از کشمکش است که عبور از آن وضع موجود را تغییر میدهد، نقطهای که ضروری است در مورد حل معضل و مشکل، تصمیم قاطعی اتخاذ شود. بحران ادامه طبیعی کشمکشی است (که میتواند ماهیتی سرزمینی، اقتصادی و سیاسی، نظامی و... داشته باشد) که حل نشده و به نقطهای رسیده که بایستی از آن گذشت و یا از آن برگشت. برگشت از آن در گروه حل مسالمتآمیز بحران و گذشتن از آن نیز مستلزم توسل به قوه قهریه است.
بحران عبارت است از وجود بالقوه یا بالفعل وضعیتی که بتواند در سطح داخلی یا خارجی، دولت یا کشوری را با یک خطر بزرگ نظیر تغییر حکومت، وقوع کودتا، بروز جنگ داخلی، و وقوع جنگ خارجی محدود، منطقهای و یا بینالمللی در مورد دولتهای بزرگ که توانایی بالقوه و بالفعل لازم برای ایجاد یک جنگ جهانی و ادامه آن را دارند، مواجه سازد.
بحران یک لحظه از حقیقت است که در آن چندین عنصر ناپیدا، همچون ترکیببندیهای قدرت، منافع، تصورات و جبههبندیها معمولاً روشنتر گردیده و حول یک موضوع مشخص واحد، فعال و متمرکز میشوند.
به عقیدۀ برچر2 یک نقص بسیاری از تعاریف بحران بینالمللی، اختلاط مفاهیم سطح نظام و سطح واحد است. در واقع شاخصهایی از سطح نظام نظیر نقطه عطف در توالی رویدادها، یک شکلبندی جدید سیاست بینالملل به مثابه یک نتیجه بحران و دگرگونیهایی در روابط بین بازیگران و نیز شاخصهای سطح واحد همچون یک تهدید ادراک شده معطوف به اهداف بازیگر، یک حس فوریت، فشار روانی و اضطراب در میان تصمیمگیرندگان، فشار زمانی افزایش یافته و... در آنها وجود دارند.
او معتقد است این تعاریف دارای سه ضعف میباشند. آنها تمام مفاهیم کلیدی مرتبط با بحران بینالمللی را گردهم نمیآورند. (مفاهیمی مانند دگرگونی در کنش متقابل، نوع ساختار، عدم موازنه و بیثباتی)، آنها به طور افراطی بر فرایند تمرکز میکنند و اندکی هم به تبیین آثار آن بر ساختار نظام میپردازند و مفاهیم نظاممند را با مفاهیم مشابه در سطح واحد مخلوط میکنند. (مفاهیمی چون ادراک، فشار روانی و...) (2)
با ملحوظ نظر قرار دادن مطالب فوق، برچر و ویلکنفلد این تعریف را از بحران ارایه نمودهاند. یک بحران بینالمللی تغییر و تحول در اوضاع و احوال است. با این ویژگی بارز که تعاملات مخرب میان دو یا چند طرف متخاصم تشدید میشود و علاوه بر آن احتمال درگیریهای نظامی در زمان صلح وجود دارد.
تعاملات تعارضآمیزی که فراتر از سطح معمول قرار دارد، روابط موجود میان طرفهای متخاصم را بیثبات میکند و ساختار موجود نظام بینالمللی و یا زیرسیستم را به چالش میکشد.(3) به عقیده نگارنده این تعریف دارای کارکردهای بیشتری بوده و میتواند مبنای تحلیلها واقع شود.
در خصوص ماهیت بحران نیز میتوان اینچنین بیان داشت که بحرانها از نظر ماهیت و علت با یکدیگر متفاوت هستند. برخی از بحرانها نتیجه کشمکشهای طولانی در مورد یک مسئله مشخص مرزی یا سیاسی یا ایدئولوژیک هستند، پس بهتر قابل اداره و کنترل هستند. برخی ناشی از فشارهای حادی هستند که در مورد مسئله خاص از سوی گروههای ذینفوذ داخلی به طور خلقالساعه ایجاد میشوند.
بحرانها از نظر آثار و پیامدها نیز متفاوت هستند. بحران بین همپیمانها معمولاً صلح و امنیت جهان را به خطر نمیاندازد و برعکس بحرانهای تخاصمی میان قدرتهای بزرگ و قدرتهای منطقهای معمولاً به جنگهای محلی و منطقهای، کوتاه / بلندمدت ختم میگردند.
اساساً ماهیت و جوهره بحران میل به تصاعد دارد تا به حدی برسد که تهدیدی برای ماهیت روابط در جهت تغییر آن، تلقی شود. این میل در بحرانها موجب انتقال از یک وضعیت بالفعل، یعنی صلح به یک وضعیت بالقوه یعنی جنگ میشود. لذا در نقطه اوج، هدف، تغییر از یک وضعیت بالفعل به یک وضعیت بالقوه است. پس در هر بحرانی یک طرف خواهان حفظ وضع موجود و طرف دیگر تجدیدنظرطلب است.
دولتها برای رهایی از فشارهای مستقیم غیرداخلی، بحرانسازی مینمایند و یا به منظور پاسخی برای بسیاری از چالشها و... طرف تجدیدنظرطلب از طریق علامت دادن به طرف دیگر هشدار میدهد. برگزاری مانورهای رزمی و یا تغییر فرماندهان نمونههایی از علامت دادن تلقی میشوند.
در رابطه با ماهیت بحرانهای دفاعی دیدگاه عمده این است که این بحرانها، تهدید هستند. واقعیت این است که بحرانهای دفاعی به دلیل آن که مؤلفههای امنیت ملی و ساختار دفاعی کشور را به چالش میکشند، مخاطرهانگیز تلقی میشوند. در مقابل، دیدگاه دیگری اعتقاد دارد که بحرانهای دفاعی میتوانند خصلتی فرصتگونه نیز داشته باشند.
به اعتقاد آنها نباید از نیمه مثبت هر بحرانی یعنی فرصت غافل شد. بحرانهای دفاعی از این قابلیت برخوردارند که زمینه همکاری کشور خودی را با قدرتهای بزرگ یا رقیب فراهم نموده و یا زمینهساز ایجاد اختلاف بین کشورهای رقیب کشور خودی شود. فعلیت یافتن این استعدادها ربط وثیقی به توانمندیهای سیاسی ـ دیپلماتیک تصمیمسازان دارد.
ب. شیوههای تحلیل و انواع بحران
اساساً بحرانها را میتوان براساس دو رویکرد تصمیمگیری و یا روش نظامواره (سیستمیک) مورد تحلیل قرار داد. در چارچوب رویکرد نظامواره اینگونه بحث میشود که سیستم از یک دسته بازیگر تشکیل شده است. این بازیگران ممکن است دولتها، سازمانهای بینالمللی و یا سایر گروههای سازمانیافته باشند که براساس ضوابط و معیارهای تنظیم شده با هم تعامل دارند.
در این رهیافت، عمدهترین مؤلفه قوام و دوام و اصل اساسی و سازماندهندۀ سیستم، حفظ تعادل است. بنابراین بحران عبارت خواهد بود از وضعیتی که نظم و تعادل سیستم یا زیرسیستم مختل گردد. برای مثال اگر در نظام بینالمللی که تعادلش براساس مدل موازنه قوا برقرار شده، دولتی به طور ناگهانی واجد قدرت و قابلیت فوقالعادهای شود، این سیستم دچار بحران میشود. از این رو به منظور جلوگیری از پیامدهای مخرب چنین حوادثی، تعبیه دریچههای اطمینان برای سیستم ضروری است.
روش دیگر تحلیل بحران، الگوی تصمیمگیری است. محور اصلی در آن، نگرش و تحلیل کیفیت اتخاذ تصمیمات و راهکارها در مدیریت بحران است. در این روش، رفتار اشخاص، افراد یا گروههایی که در کادر تصمیمگیری و تدبیر بحران فعالیت میکنند، حایز اهمیت فراوانی میباشد.
عموماً رفتار کادر تصمیمگیری متأثر از ادراک و واکنشی است که از اوضاع در خلال بحران دارند. از سوی دیگر باید شرایطی را که در آن تصمیمگیرندگان سیاسی ـ نظامی در مورد یک بحران اقدام مینمایند، مورد تحلیل و ارزیابی قرار داد. بنابراین در این رویکرد، بحران عبارتست از وضعیتی که:
1ـ اهداف عالی و حیاتی واحد تصمیمگیرنده را تهدید میکند.
2ـ زمان واکنش را برای اتخاذ تصمیم محدود مینماید.
3ـ عناصر و عوامل تصمیمگیرنده را با بروز ناگهانی خود غافلگیر میکند.(4)
در مجموع و به طور خلاصه در تعریف بحران از دید روش تصمیمگیری سه عامل نقش دارند. تهدید3، زمان4 و غافلگیری.5
هرمان با استفاده از سه عنصر پیش گفته، بحرانها را به انواع گوناگون تقسیمبندی میکند.
1. بحرانهای شدید: این بحرانها اهداف ملی را مورد مخاطره قرار میدهند. تصمیمات به طور سریع و از سوی سطوح بالای عوامل دولتی اتخاذ میشود. با توجه به کم بودن زمان و غافلگیر شدن، دسترسی به اطلاعات دقیق و کامل ممکن نیست که این موضوع روی کیفیت تصمیمات اثرگذار خواهد بود.
2. بحرانهای نوظهور: در این بحران تهدید شدید بوده و همراه با غافلگیری است هرچند دارای زمانی طولانی است. داشتن زمان این امکان را برای تصمیمگیرندگان فراهم میکند که بحران را با دقت بیشتری تحلیل نمایند.
3. بحرانهای کند: در این بحرانها به دلیل پایین بودن درجه تهدید، تصمیمگیرندگان عملی انجام نمیدهند بلکه بیشتر به مباحثه میپردازند. از سوی دیگر با توجه به غافلگیر شدن، طرح از پیش تعیین شدهای در مورد مقابله وجود ندارد.
ویژگی این بحرانها آن است که زمان لازم برای اتخاذ تصمیم وجود دارد. از این رو تصمیمگیری به علت عدم احساس اضطرار، دچار وقفه میشود و این موضوع به سختی در دستور کار دولت قرار میگیرد.
4. بحرانهای ویژه (موردی): در این بحرانها درجه تهدید پایین است از این رو قصور در اتخاذ تصمیمات صحیح و به موقع زیان جبرانناپذیری به اهداف وارد نمیکند. این بحرانها با غافلگیری همراه بوده و زمان کمی برای تصمیمگیری وجود دارد.
5. بحرانهای انعکاسی: در این بحرانها هرچند زمان کمی برای تصمیمگیری وجود دارد ولی بحران قابل پیشبینی است. این بحران معمولاً سیستم را با تهدید شدیدی مواجه میکند.
6. بحرانهای برنامهای: داشتن زمان کافی برای تصمیمگیری و از سوی دیگر قابل پیشبینی بودن بحران، به تصمیمگیرندگان این امکان را میدهد که جوانب موضوع را به دقت مورد کنکاش قرار دهند.
از سوی دیگر جدی بودن تهدید باعث میشود تصمیمگیرندگان احساس کنند که مسئله نیاز به توجه دقیق دارد. بدین منظور رایزنیهای فراوان صورت میگیرد.
اما مشورتها محدود به گروه معدود سطح بالای تصمیمگیری نبوده و گروهها و سازمانهای متعددی ممکن است در این تصمیمگیری شرکت داشته باشند. لذا در بیشتر موارد اتخاذ تصمیم نهایی دچار اشکال میشود.
7. بحرانهای عادی: در بحرانهای عادی با توجه به جدی نبودن تهدید، داشتن زمان برای تصمیمگیری و قابل پیشبینی بودن بحران، مسئولان روشهایی را برای مقابله با آنها از پیش تهیه و مورد استفاده قرار میدهند. از این رو سطوح پایینی از تصمیمگیرندگان به تدبیر این بحرانها میپردازند.
8. بحرانهای اداری: در این بحرانها نیز تهدید خفیف بوده و بحران را میتوان پیشبینی نمود ولی زمان برای تصمیمگیری محدود است. تصمیمگیرندگان برای این نوع از بحرانها، لایههای میانه هستند. این مسئولان اقدامی را انجام نمیدهند مگر مطمئن باشند که راهکار پیشنهادی آنها کاملاً پاسخگوی وضعیت باشد.(5)
ج. اصول و ملاحظات مدیریت بحران دفاعی
اگر مفروض واقعگرایان در مورد ماهیت هرج و مرجگونه نظام بینالملل را بپذیریم، باید اذعان نماییم که بحران جزء لاینفک چنین سیستمی است.
بحرانهای دفاعی از مهمترین و جدیترین این بحرانها قلمداد میشوند. اهمیت این بحرانها در تبعات و پیامدهای ناشی از وقوع آنهاست. زیستن در شرایطی که سیستم محاط در چنین بحرانهایی است ضمن اتلاف منابع، منجر به فرصتسوزی و تصاعد تهدیدات میگردد.
بحرانهای دفاعی بحرانهایی هستند که مؤلفههای سیستم دفاعی کشور را با تهدید مواجه میکنند. این بحرانها قادرند به طور مستقیم (برای مثال از طریق تهاجم نظامی) یا غیرمستقیم (برای مثال از طریق اعمال تحریمهای تسلیحاتی ـ فناورانه) اعمال شده و توان و سیستم دفاعی کشور را تحت تأثیر قرار دهند.
واقع مطلب آن است که مانند سایر حوزهها، مدیریت بحرانهای دفاعی زمانی موفق خواهد بود که براساس اسلوب و چارچوب مشخصی هدایت شود. حرکت در سمت و سوی چنین قالبی نیازمند مشخص کردن اصولی بنیادین و رعایت آنها است. به نظر نگارنده موارد ذیل را میتوان از جمله اصول مدیریت بحران دفاعی برشمرد. در ادامه پیرامون هر یک از آنها توضیحات مختصری ارایه میشود.
1. تحدید اهداف: از اصول مهم مدیریت بحران، محدود کردن اهداف میباشد. اساساً هر چه اهداف محدودتر باشند امکان و ضریب تحقق آنها افزایش مییابد. بنابراین تصمیمگیرندگان در فرایند مدیریت بحران بایستی امکانات و توجه خود را به اهداف معدودی معطوف نمایند.
2. نیاز به اطلاعات: اطلاعات از مبانی غیرقابل انکار و لازمه اتخاذ تصمیمات صحیحتر است. هر چه اطلاعات در مورد مؤلفهها و ابعاد بحران بیشتر باشد، تصمیمات مدیران جامعیت بیشتری خواهد یافت. داشتن اطلاعات کافی و موثق از انگیزه، اهداف و توان حریف سهم زیادی در تعیین شیوه برخورد با بحران دارد.
3. دستیابی به ابزار مهار بحران: از لوازم و ضروریات مدیریت بحران، دسترسی داشتن به ابزار لازم است. ابزار مناسب برای مدیریت بحران، برخورداری از دستگاه دیپلماسی قوی و فعال، برخورداری از حمایت متحدین قوی، برخورداری از توان سختافزاری قابل توجه، برخورداری از حمایت مردمی و... میباشد.
4. برنامهریزی برای شرایط اضطراری: به منظور پیشگیری از غافلگیر شدن، مدیران و تصمیمسازان بایستی از قبل سناریوهای شرایط بحرانی احتمالی را پیشبینی و طراحی نمایند. در این راستا، گرویدن به آیندهپژوهی اجتنابناپذیر است. نباید از این مهم غافل شد که پیشنیاز برنامهریزی، شناخت است.
امروزه با توجه به تعدد و تنوع بحرانهای فراروی سیستمهای مختلف در سطوح گوناگون، بحران تبدیل به پدیدهای همهجایی و عمومی شده است. از این رو اعمال مدیریت بر بحرانها ضرورتی انکارناپذیر است. مدیریت بحران از این منظر، بازگرداندن ثبات و تعادل به سیستم و جلب هر چه بیشتر منافع است. به عبارتی:
«هدف اصلی مدیریت بحران، دستیابی به راهحلی معقول برای برطرف کردن شرایط غیرعادی به گونهای است که منافع و ارزشهای اساسی حفظ و تأمین گردند. این هدف دربرگیرنده سیاست خارجی بوده و از طریق فرایندهای اجبار و انطباق پیگیری میشود تا در نهایت به گرفتن بیشترین امتیازات ممکن از دشمن بیانجامد و موقعیت و جایگاه خودی تا حد امکان بدون هرگونه تزلزلی حفظ گردد.»(6)
دو مؤلفه مستقر در هر بحران، تهدید و فرصت است. مدیریت بحران از یک طرف نگران روش کنترل و تنظیم یک بحران است، به نحوی که (یا به سبب خطاها و اشتباه محاسبه طرفین و یا به علت این که وقایع منطق و پویایی خود را پیدا میکنند) از کنترل خارج نشوند و منجر به جنگ نگردد و از طرف دیگر خواستار حل و فصل رضایتبخش بحران به شکلی است که منافع حیاتی کشور متبوعش حفظ شود.
جنبه دوم تقریباً به طور تغییرناپذیری نیازمند عملیات قاطعی است که خطرات بسیاری به همراه دارد. بنابراین یکی از وظایف مدیریت بحران این است که از شدت مخاطرات مذکور کاسته، آنها را در پایینترین و قابل کنترلترین سطح ممکن نگه دارد.
در حالی که وظیفه دیگر این است که اطمینان حاصل کند دیپلماسی قهری و تاکتیکهای قبول خطر تا سرحد امکان در به دست آوردن امتیازات از دشمن مؤثر بوده است و وضعیت خودی نسبتاً دستنخورده بماند.(7)
از جمله استلزامات مهم مدیریت بحران، توان و چگونگی تصمیمسازی است. توان تصمیمگیری تابعی از ظرفیت روحی ـ روانی و قاطعیت مسئولین، میزان اتکاء مسئولین به مؤلفههای قدرتساز کشور، سطح قدرت کشور، کیفیت مشاورههای ارایه شده به مسئولین، اطلاعات و ابزار موجود در اختیار مسئولین و... است. فرایند تصمیمسازی در مدیریت بحران نیز شامل موارد ذیل است.
1. شناخت مشکل
2. مشخص کردن اهداف و ضوابط انتخاب یک راهحل
3. توسعه بدیلها یا استراتژیها
4. تحلیل و مقایسه بدیلها و استراتژیها
5. انتخاب بهترین مسیر اقدام
6. اجرای برنامه (طرح) انتخاب شده
7. نظارت و ارزیابی نتایج
در عصر کنونی، بحرانها نه تنها تهدید ایجاد میکنند بلکه به واسطه پیچیدگی و درهم تنیدگی عوامل، خالق پدیدهای تحت عنوان «عدم قطعیت» نیز میباشند. به بیان دیگر باید اذعان داشت که محیط بحران، محیط عدم قطعیت است. این موضوع یکی از جدیترین موانع بر سر راه مدیریت کارآمد بحرانها میباشد.
در شرایط بحران، تدبیرگران از یک وضعیت، گفتمانها و انگارههای مختلفی را ترسیم کرده و به تبع نتایج گوناگونی از آن استنتاج کرده و کنش و واکنشهای متفاوتی بروز میدهند. حتی مطلعترین کارشناسان در یک تشکیلات سیاستگذاری نمیتوانند از همه عوامل مربوط به یک وضعیت اطلاع داشته باشند و تصور آنان از واقعیت، همواره با خود واقعیت تفاوت دارد. اختلاف میان تصور و واقعیت تا حدی به خاطر وجود موانع فیزیکی بر سر راه جریان اطلاعات به واسطه محدودیت زمانی، ارتباط ناقص، سانسور یا فقدان مشاوران با منابع اطلاعاتی واجد صلاحیت است.
از سوی دیگر مسئله تحریف واقعیت بر اثر وجود ایستارها، باورها یا انتظارات نادرست نیز وجود دارد. افراد دائماً انبوهی پیام در مورد محیط خود دریافت میکنند اما آنان تنها بخشی از آن چه که میبینند، انتخاب کرده و تفسیر مینمایند. زیرا تنها قسمتی از آن میتواند به وضعیتی خاص مربوط باشد. همچنین گاه افراد تنها اطلاعاتی را میبینند که با ارزشها، باورها یا انتظاراتشان انطباق دارد.(8)
همانگونه که اشاره شد اطلاعات در برخی اوقات کلید حل بحران است. این موضوع شاید در گذشته، مسئلهساز نبود ولی امروزه دستیابی به اطلاعات تبدیل به معضلی فراروی دولتمردان شده است. بدین معنی که به واسطه انقلاب اطلاعاتی و تحولات ناشی از فناوریهای اطلاعاتی، حجم ورودی اطلاعات به سیستم بسیار زیاد است.
در کنار این مطلب باید یادآور شد که اطلاعات دریافتی در بعضی مواقع متناقض میباشند. از سوی دیگر یکی از ویژگیهای دوران معاصر این است که میتوان با استفاده از حربه تولید اطلاعات بسیاری از «بودها» را «نبود»، «هستها» را «نیست» و... جلوه داد. بنابراین تصمیمسازان در تشخیص وضعیت واقعی و گزینش اطلاعات مربوطه دچار تردید و احتمالاً اشتباه خواهند شد.
د. بحرانهای دفاعی و شیوههای مدیریت آنها
بدیهی است در جهان پرمخاطره امروز، اقداماتی که میتوانند منجر به بروز بحرانهای دفاعی شوند، شامل طیف وسیعی میگردند. در ادامه به برخی از مهمترین بحرانهای دفاعی که در بیشتر مواقع گریبانگیر کشورها میشود، اشاره میگردد.
1. تشدید احتمال وقوع درگیری بین آن کشور و یکی از همسایگان کوچک
2. تشدید احتمال وقوع درگیری بین آن کشور و یکی از قدرتهای بزرگ
3. تشدید احتمال وقوع درگیری بین آن کشور و یکی از قدرتهای رقیب همتراز
4. تشدید احتمال وقوع درگیری بین آن کشور و ائتلافی از قدرتها
5. تشدید احتمال وقوع درگیری با آن کشور به واسطه اقدامات سازمانهای بینالمللی
6. تشدید احتمال وقوع درگیری داخلی در یک کشور همسایه
7. تشدید احتمال وقوع درگیری بین یک قدرت بزرگ و یکی از همسایگان آن کشور
8. تشدید احتمال وقوع درگیری داخلی در آن کشور.
همانگونه که مشخص است هر یک از این بحرانها قادر است سیستمی را با چالشهایی جدی روبرو نماید. نگارنده اعتقاد دارد برای مقابله با شرایط مذکور بایستی از این اقدامات بهره گرفت:
ـ تقویت رابطه نظام با مردم به مثابه عمق استراتژیک هر کشوری
ـ تقویت و تحکیم مبانی توان دفاعی و بازدارندگی
ـ بهرهگیری از توان و ظرفیتهای سازمانهای بینالمللی غیرحکومتی / حکومتی نظیر:
= حق وتوی اعضای دایم شورای امنیت
= نقش NGOها در تحریک افکار عمومی
= آرای دیوان بینالمللی لاهه و...
ـ انجام مانورهای نظامی
ـ استفاده از الگوها و ظرفیتهای موجود در روابط دفاعی، نظیر:
= توازنگرایی
= اتحاد استراتژیک با قدرتهای همتراز بزرگ
= همکاری استراتژیک
ـ ایجاد جنگ روانی در راستای تقویت مواضع و موقعیت خودی و تضعیف رقیب.
ـ حمایت از ناراضیان کشور ایجادکننده بحران
ـ اقدامات بهنگام و مؤثر دیپلماتیک برای کسب حمایت سیاسی بازیگران مؤثر بینالمللی
یکی از ابزارهای مؤثر در مدیریت بحرانهای دفاعی، تلاش برای تغییر انگیزههای طرف مقابل است. توضیح آن که انگیزه یکی از محرکهای جدی افعال و اقدامات است. بر این اساس، مدیریت مطلوب بحران منوط به شناخت انگیزۀ حریف و میزان توانمندیهای طرف خودی برای اصلاح یا تغییر انگیزههای مذکور همسو با منافع / امنیت ملی میباشد.
از دیگر شیوههای مورد استفاده در مدیریت بحرانهای دفاعی، ارسال علایم است. بدین معنی که کشور خودی پس از مواجهه با اقدام دولت حریف، اقدام به ارسال علایمی مبهم مینماید. مزیت این اقدام آن است که کشور خودی این فرصت را خواهد داشت که در مراحل بعد اقدام خود را به نوعی توجیه نموده و یا از شدت آن بکاهد و یا بر آن بیفزاید. به عبارت دیگر کشور خودی برای مراحل بعدی گزینههای بیشتری فراروی خود خواهد داشت.
خلاصه و نتیجهگیری:
همانگونه که اشاره شد بحران وضعیتی است که دولتها کم و بیش حداقل با یکی از اشکال آن (نظامی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی) مواجه میشوند. از این رو با توجه به دامنه فراگیر بحران، هدف این نوشتار بررسی ماهیت و چگونگی مدیریت و مهار یکی از جدیترین اشکال آن یعنی بحرانهای دفاعی بود.
یافتههای تحقیق نشان میدهد مدیریت بحرانهای دفاعی مقولۀ پراهمیتی است که نقش بیبدیلی در افزایش ضریب امنیتی کشورها ایفاء مینماید.
مدیریت بحرانهای دفاعی نیازمند کادری ورزیده و با توانمندیهای فزاینده میباشد. شناخت محیط جهانی و پیرامونی، آگاهی از سطح و میزان توان ملی، آشنایی با قواعد بازی در نظام بینالمللی و... از مهمترین این تواناییها به شمار میآیند.
در کنار این مطلب باید خاطرنشان کرد که مدیریت موفق بحرانهای دفاعی نیازمند رعایت برخی اصول و ملحوظ نظر قرار دادن برخی ملاحظات میباشد که در بخشهایی از مقاله مورد اشاره قرار گرفت.
از آن جا تراکم دانش و تجربه عملی یکی از اصول انکارپذیر بهبود مدیریت بحران میباشد، بنابراین ارزیابی مدیریت بحرانهای دفاعی امری ضروری است. انجام این ارزیابی نیازمند در اختیار داشتن برخی معیارها میباشد که در ادامه به برخی از آنها اشاره میشود.
1. آیا احتمال وقوع جنگ افزایش یافته یا خیر؟
2. آیا موقعیت کشور به لحاظ نفوذ و اعتبار افزایش یافته یا خیر؟
3. آیا نحوه و شیوه حل بحران میتواند سابقهای برای حل بحرانهای مشابه باشد یا خیر؟
4. آیا حل این بحران بر روی حل سایر بحرانهای بالقوه تأثیر داشته یا خیر؟
5. آیا توانمندی کشور برای دستیابی به اهداف افزایش یافته یا خیر؟
6. آیا نتایج به دست آمده با اهداف از پیش تعیین شده مدیریت بحران (دفع تهدیدات و استفاده از فرصتها) همخوانی دارند یا خیر؟