احمدرضا روحاللهزاد / دبیر کمیسیون سیاسی و بینالملل جمعیت دفاع از ملت فلسطین
سئوالات زیادی درباره تحولات اخیر در سوریه مطرح است منجمله:
1.آیا تحولات در سوریه در چارچوب بیداری اسلامی تعریف می شود؟ یعنی آنگونه که در کشورهای مصر، تونس، بحرین، عربستان و ... شاهد هستیم یا نه تعبیر انقلاب و بیداری برای تحولات یکساله اخیر در سوریه، تعبیری ساختگی است که اهداف خاصی را بازیگران موجد این تحولات در آن دنبال می کنند؟
2.شرایط فعلی تحولات در سوریه چیست و روند تحولات به چه سمت و سویی پیش خواهد رفت؟
3.نقش کشورهای خاص منطقه مانند عربستان و قطر و خصوصاً ترکیه در تحولات سوریه چیست و چرا ترکیه حاضر شده از سیاست تنش صفر با همسایگان در موضوع سوریه عدول کند و حتی حاضر به پذیرش تیرگی در روابط با قدرتمندترین و تاثیرگذارترین همسایه خود، یعنی جمهوری اسلامی ایران، شده است؟
4.نگاه متفاوت جمهوری اسلامی ایران به تحولات سوریه از چه مبنایی برخوردار است؟ و آیا آنگونه که برخی رسانه های عربی مانند العربیه عربستان مطرح می سازند ایران در حوزه بیداری اسلامی و سوریه سیاست دوگانه ای را دنبال می کند؟
5.در صورت احتمال شکست دولت فعلی سوریه در مدیریت این بحران، دولت آینده سوریه چه نوع دولتی بوده و در همپیمانی های منطقه چه نقشی را ایفا خواهد کرد؟
6.شرایط منطقه در صورت ناکامی غرب، اسرائیل، ترکیه و ارتجاع عرب در براندازی دولت سوریه، چگونه ترسیم خواهد شد؟
واقعیت آن است که با توجه به ماهیت حرکت بیداری اسلامی در منطقه و اینکه جوامع عربی از بافت های اجتماعی تقریباً یکسانی برخوردار بوده، همچنین به لحاظ شرایط سیاسی حاکم نیز تقریباً یکسانی وجود دارد، و با توجه به اینکه تحولات اجتماعی مرز نمی شناسد، حرکت دومینو وار این تحولات حتمی بود. بنابراین شروع اعتراضات اصلاحی در کشور سوریه قابل پیشبینی بود. البته انتظار می رفت دولت سوریه، قبل از ورود موج اعتراضات اصلاحاتی را که در آغاز ریاست جمهوری آقای بشار اسد، از سوی وی مطرح شده بود شروع می کرد. متاسفانه کوتاهی در این امر و اقدام عجولانه برخی از نیروهای امنیتی در مواجهه با دیوار نویسی عده ای نوجوان، بهانه لازم را به دست برخی معترضین تندرو و جریان های بیرونی برای کلید زدن گسترش بحران در سوریه داد.
اگر بحران فعلی در سوریه پدیدار نمی شد، کشور سوریه می توانست به عنوان محور بیداری اسلامی منطقه و مرکز راهبردی و اجرایی بیداری تبدیل شده و با توجه به حضورش در محور مقاومت اسلامی، به توسعه محور مقاومت در منطقه کمک کند.
واقعیت آن است که بیداری اسلامی در منطقه که در شعارهایش مخالفت با وابستگی دولت ها به غرب و همپیمانی های حقارت آمیز دولت های خود کامه عربی با آمریکا و اسرائیل را هدف قرار داده است و بر ضرورت حمایت از مقاومت فلسطینی و ضد صهیونیستی تاکید دارد (هر چند نقطه آغاز بیداری مشکلات معیشتی و اقتصادی بوده و رفع این معضل نیز از مطالبات جدی حوزه بیداری اسلامی است)
شدت یابی،گسترش و عمق یابی بیداری اسلامی که پیشبینی می شد به صورت زنجیره وار تک تک دولت های عربی منطقه که همپیمان آمریکا و اسرائیل بوده و هستند را هدف قرار داده و تغییر عمده ای در امر حکومتی و حاکمیتی منطقه ایجاد کند، تغییراتی که نقش مردم مسلمان را در حوزه تصمیم گیری کشورشان بسیار پررنگ خواهد ساخت و با توجه به گسترش نفرت عمومی ریشه دار مردم منطقه از آمریکا و اسرائیل (مطابق نظر سنجی های پیوسته و هر سه ماه یکبار چهار دانشگاه آمریکایی در شش کشور کشور عربی منطقه که اکنون بیداری در آنها رخ داده است) منطقه دچار یک خلاء استراتژیک ناشی از تضعیف جریان سلطه به رهبری آمریکا شد و پیش بینی ها حاکی از شتاب جبهه مقاومت اسلامی به عنوان رقیب جبهه سلطه و سازش برای پر کردن این خلاء استراتژیک است آن هم در یک مسیر طبیعی.
زیرا سلطه غرب در منطقه بدون اراده مردمی بوده و صرفاً از طریق حاکمیت جبر بوده است اما مقاومت اسلامی ضمن آنکه ریشه در بستر فرهنگی و تمدنی منطقه دارد، به عنوان واکنش بر سلطه جابرانه غرب بر منطقه پدیدار شده و طبیعی است که حاکمیت های مردمی در راه، از همپیمانی با جبهه مقاومت استقبال مناسبی داشته باشند.
دولت سوریه عنوان حلقه ای مهم در جبهه مقاومت ضد صهیونیستی همواره مطرح بوده است. حال آنکه دولتهای عربی دیگر یک به یک به صف سازش پیوسته بودند، بنابراین طبیعی بود که سوریه بهعنوان کانون هدایت بیداری اسلامی مطرح شده و از این طریق به نفوذ مقاومت در منطقه کمک کند. و به این ترتیب مقاومت اسلامی از محدود شدن به حماس، جهاد، حزب ا...، سوریه و ایران خارج شده و در کل منطقه گسترش یابد.
با توجه به اینکه خاستگاه مقاومت اسلامی در منطقه انقلاب اسلامی ایران بوده است و در همه این سال ها دولت و ملت ایران به آرمان امتی و اسلامی انقلاب خود تاکید داشته و مسیر استقلال را قویاً پیموده و دستاوردهای بزرگ علمی، سیاسی، نظامی و اجتماعی را با اصرار بر آموزه های اسلامی و ابرام در کسب استقلال واقعی، کسب کرده اند، گرایش بیداری اسلامی به ایران به عنوان الگویی مناسب حکومتی به شدت بالا بود. از این رو جبهه استکباری، صهیونیسم و ارتجاع عرب با استفاده از ظرفیت های ابزاری موجود مانند رسانه ها و برخی جریان های ساخته و پرداخته شده قبلی در این کشورها با ایجاد تردید در مورد سیاست های ایران اسلامی بویژه با تاکید بر ایران هراسی و القای اینکه ایران در پی سلطه ایرانی بر عرب و شیعه سازی جهان اهل سنت است، عملاً کوشیدند در همراهی و مساعدت ایران به حوزه بیداری مانع ایجاد کنند.
این هجمه برنامه ریزی شده به ایران،فرصت بزرگی را به دولت حاضر در صف مقاومت سوریه می داد که هم عرب بود و هم سنی اخوانی اکثریت جامعه آن را تشکیل می دهد(74درصد) .
از آنجایی که دولت سوریه در صف مقاومت بود و میدانداری سوریه در موج بیداری اسلامی در واقع تقویت حوزه نفوذ ایران به شمار می رفت.همچنین با از دست رفتن قدرت نفوذ غرب در مصر،بحران در سوریه به عنوان پاتک به بیداری اسلامی در دستور کار قرار گرفت. دقیقاً از همین نقطه، نقش دولت ترکیه در بحران سوریه آغاز می شود. دولت سنی و اخوانی ترکیه اما در واقع سکولار، می بایست به عنوان الگویی برای دولت های در حال تولد در رنسانس اسلامی جهان عرب مطرح شود تا هم خلاء استراتژیک پدید آمده را تا حدی ترمیم سازد و هم انقلاب های منطقه را منحرف و مصادره کند.
دولت ترکیه که هم اشتیاق ورود به اتحادیه اروپا را دارد و هم از سودای احیای امپراتوری عثمانی در رنج است،فرصت را مغتنم شمرده و قلم قرمز بر سیاست تنش صفر با همسایگان کشید و به مداخله آشکار در تحولات سوریه پرداخت و حتی خود را آماده ورود به یک جنگ تمام عیار با سوریه نشان داد. با توجه به طول مرز مشترک ترکیه با سوریه مداخله در بحران این کشور برای دولت ترکیه بسیار آسان است. اما واقعیت آن است که نقش ترکیه تنها تا پایان بحران سوریه ادامه دارد و پس از آن ترکیه از بازی کنار گذاشته خواهد شد و به نظر می رسد دولت ترکیه فریبخورده بزرگ این بازی باشد.زیرا جامعه اروپایی هرگز حاضر به پذیرش ترکیه به عنوان عضو اتحادیه اروپا نیست.
این اتحادیه سال هاست که مبلغ اسلام هراسی است و گسترش اسلام و مسلمانان در اروپا را به عنوان یک خطر جدی برای خود تلقی می کند و قوانین سختگیرانه ای هم برای برخورد با این پدیده در کشورهای مختلف عضو اتحادیه اروپا تصویب کرده است.بنابراین طبیعی است که خواهان پذیرش بیش از 80 میلیون مسلمان ترک در اروپا نیست،همچنانکه خواهان هم مرز شدن با کشورهای مسلمان منطقه بویژه خاستگاه اسلام سیاسی _انقلابی منطقه یعنی جمهوری اسلامی ایران نیز نبوده و نیست.
همچنین در جوامع عرب با توجه به سابقه نامطلوب حکومت عثمانی و اعمال تبعیض نسبت به عرب ها،اعتماد به ترک ها وجود ندارد و پس از پایان بازی سوریه(در هر شکلی)دولت ترکیه می بایست از بازی حذف شود که خواهد شد و ترکیه بازنده بزرگ بازی سوریه خواهد بود.
فرایند تحولات نشان می دهد که تا کنون کلیه طرح های علیه دولت سوریه شکست خورده است:
الف: در بعد نظامی:
ناتوانی مخالفین در اجماع علیه دولت آقای اسد هم اختلاف میان مخالفین خارجی مانند اختلافات میان جریان اخوان المسلمین که تأکید بر باورهای دینی دارند و سکولارها که آموزه های دینی را نه تنها قبول ندارند بلکه در سوابق خود اقدام علیه دین را نیز دارند.هم اختلاف میان معارضین خارج و معترضین داخل که دنبال اصلاحات از طریق گفتگو در داخل هستند و خط قرمز آنها جنگ داخل و فرقه ای،مداخله خارجی و موضوع براندازی دولت است حال آنکه معارضین خارجی تأکید بر پیگیری و اجرای هر سه این خطوط قرمز معترضین داخلی دارند. همچنین مخالفت روسیه، چین با مداخله نظامی و تحریم بیشتر سوریه به عنوان عامل دیگر شکست طرح نظامی در سوریه مطرح است.
افزایش مخالفت های مردمی و احزاب اسلامی در ترکیه و با توجه به وجود اقلیتی بزرگ از علویان در ترکیه،نیز خط گسترش بحران نظامی به سرزمین های اشغالی فلسطین از یک سو و توان نظامی سوریه و اراده جدی دولت و مردم برای برخورد با مداخله نظامی، موجب شده است که طرح مداخله نظامی در سوریه شکست بخورد.
ب: طرح سیاسی:
اساساً پذیرش طرح های سیاسی مانند طرح ناظران اتحادیه عرب و طرح 6 ماده ای کوفی عنان به معنی شکست طرحهای نظامی است و اینکه غرب پذیرفته که مداخله نظامی شکست خورده است.اما هر دو طرح سیاسی مطرح به گونه ای پیش رفت که به تقویت موضع دولت سوریه انجامید.بر این اساس برای شکست طرح های سیاسی بویژه طرح کوفی عنان ساز و کار جدیدی می بایست تعریف شود و آن حاکمیت ترور بود.
ج: گسترش تروریسم:
پس از ناکامی توطئه گران در دو فاز نظامی و سیاسی گسترش ترور در سوریه در دستور کار قرار گرفت و پس از هر ترور ابزار رسانه ای و دیپلماسی علیه دولت سوریه و طرح سیاسی عنان فعال شد و تلاش شد اکثر ترور ها را که با قتل عام گسترده مردمی همراه بود به دولت سوریه نسبت داده و زمینه را برای مداخله بیشتر در سوریه و احتمالاً ورود به فاز نظامی در سوریه مجدداً فراهم سازند.اما با ورود ناظران بین المللی عملاً مشخص شد که دولت سوریه در این قتل عام ها نقش نداشته است.
از سوی دیگر مخالفت روسیه و چین همچنان به عنوان مانع بزرگ مداخله نظامی مطرح است.
د: جنگ داخلی:
سرمایه گذاری عربستان و قطر با همکاری آمریکا، انگلیس، فرانسه، اسرائیل، اردن و ترکیه در استخدام مزدوران بینالمللی، آموزش و تجهیر و تسلیح آنان و انتقال این مزدوران بینالمللی از طریق مرزهای ترکیه، اردن و شمال لبنان به داخل سوریه،تلاش در وارد کردن سوریه به یک جنگ داخلی تمام عیار است. هرچند دولت سوریه تاکنون از بخش اندکی از توان نظامی ارتش در مقابله با این توطئه بین المللی استفاده کرده است ولی به نظر می رسد دولت سوریه راه سختی را در پیش دارد و همانگونه که آقای بشار اسد گفت: سوریه وارد یک جنگ تمام عیار شده است.
سؤال:
1.در صورت سقوط احتمالی دولت سوریه،آرایش منطقه به لحاظ اختلاف ها و همپیمانی ها چگونه خواهد بود؟
تردید نیست بحران در سوریه هم به عنوان یک بن بست و پایان برای هژمونی جریان سلطه و رژیم صهیونیستی به شمار میرود و هم به عنوان فرصت حیات مجدد برای آن محسوب میشود.حیاتی که چنانکه ذکر شد کاملاً از سوی بیداری اسلامی به خطر افتاده است.بنابراین در صورت پیروزی توطئه در سوریه، همپیمانی های جدیدی را می توان در منطقه متصور بود.
- همپیمانی میان ترکیه، سوریه جدید، اردن و اسرائیل در مرحله اول با هدف مدیریت بحران ناشی از ضعف حکومت آتی که به دلیل ماهیت غیر مردمی و وابسته اش،از سوی جریان های داخلی بویژه جریان های اسلام گرا و اقلیت های قومی قابل پذیرش نیست.
- محور کردستان،سوریه جدید،اردن و اسرائیل با هدف مدیریت هیدروپلیتیک منطقه در مرحله دوم و پایان بخشی به نقش ترکیه در سوریه.زیرا کردستان عراق و ترکیه در توازن وحشت یکدیگر را خنثی ساخته و ترکیه چاره ای جز خروج از بازی سوریه نخواهد داشت.
- محور عراق،سوریه جدید،اردن و اسرائیل با هدف ترانزیت نفت عراق از طریق لوله به سرزمین های اشغالی و اروپا با هدف کاستن از اهمیت تنگه هرمز و حفظ صدور انرژی منطقه به غرب و کاهش آسیب های احتمالی ناشی از جنگ احتمالی با ایران در حوزه انرژی. هر چند این محور زمانی شکل خواهد گرفت که دولت عراق،یک دولت کاملاً ضعیف باشد که تحرکات اخیر در عراق و پرونده طارق الهاشمی و ترورهای گسترده و متکثر در همین ارتباط قابل ارزیابی است.
از پیامدهای سقوط احتمالی دولت اسد افزون به شکل گیری همپیمانی های جدید با اسرائیل می توان به تضعیف عقبه حمایتی مقاومت لبنان نیز اشاره کرد که با حذف دولت فعلی سوریه و به تعبیر غرب«حلقه طلایی» جبهه مقاومت،حزب ا... لبنان تضعیف شده و پس از آن بهزعم آنها می توان با تعریف فشارهای لازم چند جانبه و تحمیل جنگ داخلی و حمله نظامی خارجی،حزب ا... لبنان را کاملاً خلع سلاح سازند که این امر به عنوان ضربه دوم به جبهه مقاومت به شمار می رود.
پیامد بعدی سقوط دولت بشار اسد را می توان حذف ارتباط موثر و مفید ایران با گروه های مقاومت فلسطینی خاصه جهاد اسلامی و حماس دانست.بویژه در ابعاد انقطاع فکری و ایدئولوژی و انتقال این ارتباط از محور ایران به محور سلفی که با توجه به مدیریت جریان سلفی در منطقه از سوی غرب و عربستان و قطر باید شاهد حذف فعالیت موثر حماس و جهاد اسلامی فلسطین در عرصه مقاومت ضد صهیونیستی بود.
این مسئله هم به عنوان فاز سوم ضربه مقاومت به شمار می رود و به زعم آنها زمینه برای وارد ساختن ضربه نهایی به مقاومت یعنی جمهوری اسلامی ایران مهیا خواهد بود.
اما در صورت پیروزی: دولت سوریه بر بحران فعلی، شرایط منطقه باز هم تغییرات جدیدی را خواهد دید:
-مدیریت هیدروپلیتیک منطقه بدون تغییر خواهد ماند و کما فی السابق ترکیه،سوریه و عراق همچنان بر سیاق قبلی بر آب دجله و فرات مدیریت خواهند داشت. افزون بر اینکه دولت شکست خورده ترکیه نیز با بحران خیزش های مردمی علیه حکومت وقت روبهرو خواهند شد که هزینه های زیادی را بر مردم این کشور در بحران سوریه تحمیل کرده و مزدوران بینالمللی شکست خورده در سوریه،بخش عمده ای از مدیریت بحران آتی در ترکیه را بر عهده خواهند داشت.
-با توجه به حمایت قدرتمند دولت ایران از دولت سوریه،روابط دو کشور بیش از پیش در ابعاد سیاسی-اقتصادی،نظامی و امنیتی افزایش پیدا خواهد کرد و این امر به معنی حضور موثرتر ایران در مرزهای سرزمین اشغالی فلسطین بوده و کنترل بر تحرکات اطلاعاتی،جاسوسی،امنیتی و نظامی اسرائیل بیش از پیش افزایش خواهد یافت.
-توان نظامی سوریه بویژه در حوزه دریایی افزایش خواهد یافت و این امر به معنی محدودیت فعالیت نظامی اسرائیل در دریای مدیترانه خواهد بود و به نظر می رسد اسرائیل دیگر چون گذشته نتواند از برتری نظامی دریایی خود در مدیترانه بهره برده و نفت و گاز سرزمینی لبنان و سوریه را مورد سرقت قرار دهد.کاری که در سال های اخیر شروع کرده است.
-با توجه به تقویت نقش مردمی در دولت های آینده منطقه بویژه همسایگان فلسطین اشغالی و با توجه به اینکه مردم منطقه به مسئله فلسطین که با نوعی تعصب به آن عشق میورزند و منتظر فرصتی برای انتقام از اسرائیل هستند تا عقده شصت و چند ساله را با انتقام از این رژیم بگشایند،جریان های مردمی نظامی علیه اسرائیل در کشور های همسایه فعال خواهند شد و این امر امنیت و موجودیت اسرائیل را به مخاطره افکنده و هزینه های دفاعی آن را افزایش خواهد داد.اتفاقی که پس از سقوط مبارک و حمله گروهی از جوانان مصری به منطقه ایلات در سرزمین اشغالی رخ داد حاکی از آمادگی مردمی در تکرار این موضوع است.
-به دلیل ناامنی پیرامونی و افزایش هزینه های دفاعی اسرائیل ، جامعه متزلزل صهیونیستی تاب نیاورده و با چالش های بزرگی روبهرو خواهد شد. مانند کاهش و حتی توقف مهاجرت یهودیان به فلسطین(در سال های اخیر این روند به شدت آسیب دیده است) و افزایش مهاجرت معکوس از فلسطین اشغالی به کشورهای دیگر،کاهش سرمایه گذاری خارجی و غیره که نشانه های آن از هم اکنون آشکار است.
-شکل گیری موج جدیدی از بازگشت در میان آوارگان که شرایط را برای باز پس گیری سرزمین، خانه و کاشانه خود مناسب دیده و با توجه به ضعف شدید اسرائیل، موج بازگشت به عنوان انتفاضه ی پایانی می تواند موجی از همراهی و مساعدت مردم جهان را با خود داشته باشد.حرکتی که از دو سال قبل شروع شده و نتایج پرباری نیز داشته است. -شکل گیری مطالبه عمومی در منطقه برای برخورد نهایی با اسرائیل از پیامد های دیگر ناکامی توطئه گران در سوریه است و دقیقاً به دلیل همین پیامدها است که نوعی استیصال در غرب بویژه در ایالات متحده آمریکا به عنوان بزرگترین و اصلیترین حامی اسرائیل در جهان مشاهده می شود.
بنابراین شرایط فعلی سوریه بسیار حساس و تعین کننده است و از آنجا که پرونده سوریه در واقع سرآغاز پروسه برخورد سخت با جمهوری اسلامی ایران به شمار می رود،} هوشیاری و آمادگی برای هر احتمالی در این پرونده ضروری است.