تاریخ انتشار : ۰۸ اسفند ۱۳۹۱ - ۱۱:۲۷  ، 
کد خبر : ۲۵۱۷۲۰

آیا مدیتیشن عبادت است؟


حمزه شریفی‌دوست
یکی از مکاتبی که در کشور ما امروزه ادعای عرفان دارد یوگاست. یوگا از یک طرف با گارد ورزشی وارد شده و از سوی دیگر به متافیزیک و معناگرایی دعوت می‌کند. اما سرگذشت عبادت در یوگا خواندنی است. عبادت در یوگا در قالب مراقبه هندی تعقیب می‌شود. مراقبه هندی که امروزه در غرب از آن به مدیتیشن هم یاد می‌شود همان چیزی است که در یوگا برچسب عرفان به خود گرفته و ادعای سعادت بخشی به هواداران یوگا را دارد. اما به‌راستی مدیتیشن یا همان مراقبه چیست و چه خاصیتی دارد؟ مدیتیشن با عبادت اسلامی چه تفاوتی دارد؟
معنای مدیتیشن
یکی از لوازم یوگا، مانترا ومدیتیشن است که نام دیانا هم بر آن اطلاق می‌شود؛ مثلاًمدیتیشن جاپا یکی از انواع دیانا است.
برای مدیتیشن در یوگا فواید زیادی را ادعا کرده‌اند:
1- مدیتیشن، صلح و آرامش مطلق به انسان ارزانی می‌دارد که در آن از تفکرات و اوهام خبری نیست.
2- با کمک تمرین‌های مدیتیشن یوگا، فرد از حلقه تولد و مرگ(تناسخ) رها می‌شود.
3- رهایی از گناهو منیت و رسیدن به خودِ بزرگ.
مهم‌ترین ادعا در مدیتیشن دو خاصیت است: اول با تکرار مانترا روح فرد از گناه مبرّا می‌شود. دوم این‌که انسان از حلقه‌های رنج، تولد و مرگ نجات پیدا می‌کند.
از آن‌جا که یکی از مسلّمات یوگا، تناسخ و گرفتاری در چرخه سامسارا است، از مانترا برای این آزادی کمک می‌گیرند. مانترا از«مان» به معنای فکر کردن و «ترا» به معنای محافظت کردن یا آزاد شدن از حلقه سامسارا است. مانترا کلمه‌ای است که هنگام تمرکز و مدیتیشن، آن را مرتباً تکرار می‌کنند. معادل این عبارت را در فارسی«ذکر» گفته‏اند.
در میان مدیتیشن‌های یوگا، مراقبة جاپا جایگاه ویژه‌ای دارد. جاپا عبارت است از تکرار هر مانترا یا یک نام مقدس، حتی اگر نام یک الهه یا بت باشد. در یوگا ادعا شده‌از آن‌رو که تمرین‌های مشکلهاتایوگا برای اکثر انسان‌ها امکان‌پذیر نیست، جاپا یوگا یا تکرار نام‌های مقدس، ساده‌ترین راه برای رسیدن به روشن‌بینی است.
در گیتا، کتاب مقدس هندو به اهمیت جاپا اشاره شده است که انجام جاپا منجر به ساماندهی و ارتباط و همدلی با خداوند می‌شود. انجام جاپا باید به صورت عادت درآید، همراه با اخلاص؛ به صورت نیایش، توأم با عشق و ایمان و اعتقاد؛ چون هیچ یوگایی بالاتر از جاپا وجود ندارد. مانترای‌ام Aumکه ذکر برهمن است در مراقبه جاپا مورد تاکید است و توصیه و تاکید بر مانترای اُمبرای درک معانی درونی و شهود معنوی در یوگا آمده است.
مدیتیشن، هدر دادن انرژی معنوی است
آن چه در فرایند مدیتیشن انجام می‌شود، تخلیة ذهن است و آن چه باید تعقیب شود، راندن و پس زدن خطورات و وسوسه‌های ذهنی و در نتیجه«مرخص کردن ذهن» است. چنان‌که یک لفظ می‌تواند انسان را به فضای مدیتیشن وارد کند، همین‌طور ممکن است ‌سماع صوفیانه، آدمی را به حالتی خلسه گونه ببرد و نوعی از وانهادگی درونی را به ارمغان آورد. بنابراین در مراقبه و مدیتیشن، نیروهای مهاجم نابود نمی‌شوند و اقدامی برای ریشه‌کنی این‌گونه امواج مزاحم صورت نمی‌گیرد؛ بلکه عملیات تهذیب، صرف«پس راندن افکار» می‌شود.
در فرایند مدیتیشن، مشکل از اساس حل نمی‌شود و ذهن همچنان منتظر افکار مخرب است و این‌گونه افکار، همچنان به سمت ذهن هجوم می‌آورند. البته در یک اقدام منفعل، با آنها مدارا می‌شود و با هل دادن ذهن به کناری، فقط جلوی صدمات آنی به ذهن گرفته می‌شود؛ به عبارت دقیق‌تر آن‌چه درحقیقت در مراقبه اتفاق می‌افتد، رفع است، نه دفع.
نتیجه این‌که در مدیتیشن هر‌چند به‌طور موقت ممکن است انسان از ناحیة ذهن احساس آرامش کند؛ اما چون ذهن از قوای مفید خالی می‌شود، عملاً توانمندی جدیدی در آن رخ نمی‌‌نماید و حتی از تشویش‌ها رهایی نمی‌‌یابد و اگر زمینه‌ای پیش‌آید، دوباره ذهن درگیر تنش‌ها و پراکندگی‌ها خواهد بود. در نهایت این‌که استرس‌های ذهنی و تنش‌‏های درونی همچنان باقی‏اند و قدمی ریشه‌‏ای در مداوای آنها برداشته نشده است.
از بین رفتن روح همدردی در مدیتیشن
از آن‌جا‌که در مدیتیشن و خلوت‌گزینی هندی، باید با تمام افکار و خیالات مزاحم، عادی برخورد کرد و فقط شاهد رفت‌وآمد افکار بود و به نظاره، بسنده کرد، نظاره‌گر باید همه‌چیز را غیر واقعی ببیند و همة امور را با خود بیگانه فرض کند و با«عینک وهم» به همه‌چیز بنگرد؛ چون اگر قرار باشد با اخبار و رویدادها، جدی برخورد کرده، حساسیت به خرج دهد، «نظاره‌گری محض» اتفاق نمی‌‌افتد.
هر‌چند آن‌چه از ناحیة شاهد اتفاق می‌افتد، «بی‌اعتنایی» در برابر پدیده‌های خارجی است، اما در حقیقت، دادن رای موافق به هر چیزی است که در عالم خارج اتفاق می‌افتد؛ زیرا ناظر، قصد رویارویی با هیچ چیزی را ندارد و خوب و بد همه می‌آیند و می‌روند و او فقط باید خود را دور نگه‌دارد و خویشتن را در معرض قرار ندهد.
نتیجه چنین تعاملی با واقعیات دنیای خارج، دادن رأی ممتنع به همه‌چیز و کنار کشیدن از هر‌گونه رفتار اصلاحی در عرصة اجتماع است. آن‌چه در نهایت رقم می‌خورد «عدم احساس مسئولیت» در برابر انسان‏ها و از بین رفتن«روح همدردی» با دیگران است.در مدیتیشن نه فقط نیروهای ذهن به صورت صحیح سامان نمی‌یابند و به روش مناسب به‌کارگیری نمی‌شوند، بلکه تلاش مراقبه‌گر، صرف تخلیة نیروهای ذهن و از کار انداختن آن می‌شود؛ نه به کار انداختن آن. نتیجه این‌که در مراقبه، نه هدایت و سامان دادن ذهن، که هدر دادن انرژی ذهن مطرح است.
تفاوت مدیتیشن با خودسازی
در مدل اخلاقی اسلام، قوای ذهنی نه فقط تعطیل نمی‌شود، که این قوا پیوسته به شناسایی امیال منفی و هرس درون مشغول است. کار ذهن در مراحل ابتدایی سلوک، کمک به پیراستن درون است و در مراحل بالاتر که کار سالک از پیرایش درون به آرایش روح می‌رسد و سالک با افزودن ذخایر معنوی خود، به مراتب فنا نزدیک می‌شود، قوای ذهنی با تفکر و تامل بر آیات آفاقی و انفسی، ایفای نقش می‌کنند و در مقامات بالاتر با تامل بر اسما و صفات حق به عروج روح کمک می‌نمایند. نتیجه این‌که در این مدل، آشفتگی ذهنی از ابتدا شکل نمی‌گیرد. از آن جا که انرژی ذهن به کار گرفته می‌شود و قوای او رها نیستند، ذهن پذیرای خطورات و وسوسه‌ها نخواهد بود. علی(ع) فرمود:
طوبی لمن شغله عیبُِه عن عیوب الناس؛ خوش به حال کسی که پرداختن به خود، او را از مشغول شدن به دیگران بازداشته است. در یوگا هرچند به بدن توجه ویژه می‌شود و یوگی‌ها با بدن تکنیک‌های زیبایی را انجام می‌دهند، چون توجه به بدن، با تعالی معنوی و رضایت خداوند پیوند نمی‌‌خورد، فقط تقویت نیروی جسمی است و پرورش جسمی در نهایت باعث سرگرمی انسان وحد‌اکثر فایده آن آرامش ذهن است.
صد البته آرامش ذهنی کم‌ترین ارتباطی با شکوفایی استعدادهای معنوی آدمی و تعالی معنوی او ندارد. اما در اسلام به بدن(از این نظر که باید به کمال اخروی منجر شود) توجه می‌شودو این طور نیست که فرصت محدود عمر به یادگیری تکنیک‌های آسانا بگذرد و دست آخر هم انسان با کالایی به سرای آخرت قدم ‌گذارد که برای آن منزلگاه سودی ندارد.
* پرسش:
آیا یوگا که این همه به بدن توجه می‌کند و آن را مقدس می‌داند؛ از این نظر همانند اسلام نیست؟ چرا که در اسلام به بدن هم توجه ویژه شده است و از آیت‌الله بهجت نقل شده که بدن مرکب روح است.
** جواب:
اسبی را در نظر بگیرید که از ابتدا کارش فقط ماندن در طویله و خوردن علوفه‌های بسیار قوی و نیروبخش است. مالک این اسب هم گاهی وارد طویله می‌شود و در همان فضای محدود طویله سوار بر اسب می‌شود و کمی حرکات نمایشی اجرا می‌کند و بخشی از انرژی اسب را از این طریق تخلیه می‌کند.
اسب دیگری را تصور کنید که تحت تربیت سوارکاری ماهر فقط بخشی از روز را در طویله می‌ماند. سوار کار اسب خود را با سختی‌هایی که لازمه یک اسب مقاوم و سخت‌کوش است عادت می‌دهد و در نهایت این اسب با صحرا و بیابان آشنا می‌شود و در بارکشی و سواری به صاحب خود خدمت می‌‌دهد. اسب اول نه بلد است سواری دهد و نه بارکشی و بعلاوه هزینه زیادی را بر سوارکار خود تحمیل می‌کند.
البته این اسب نیروی خوبی هم ذخیره کرده است اما از آن جا که این نیروی ذخیره شده، تحت پرورش مناسب قرار نگرفته است هر آن می‌تواند برای صاحب خود ایجاد بحران نماید؛ چرا که این نیرو هم‌اکنون غیرقابل مهار و غیرقابل کنترل است. بماند که این اسب از آن جا که عادت به سختی‌ها نکرده و دایما سر در خورجین داشته و کارش فقط ماندن در طویله بوده است؛ تحمل چندانی ندارد و در آستانه شکنندگی است و برای کارهای مهم و بارهای سنگین نمی‌توان به او اعتماد کرد.
اما اسب دوم هم سواری دادن در صحرا و بیابان را آموزش دیده و هم با سختی دست و پنجه نرم کرده و هم کار مفید انجام می‌دهد. در حالی که اسب اول هر چند، حرکت‌های نمایشی زیبایی هم یاد گرفته اما نه بارکشی می‌داند و نه با دشت و صحرا آشنایی دارد و در صورت خروج از طویله ممکن است ایجاد بحران هم بنماید.
تکنیک‌های یوگا از نظر اثر معنوی و الهی دقیقا مانند نیروی ذخیره شده اسب اول است که سودی به حال صاحبش ندارد و فقط قابلیت نمایش دادن دارد. در یوگا هر چند به بدن توجه ویژه می‌شود و یوگی‌ها با بدن تکنیک‌های زیبایی را هم انجام می‌دهند، اما چون این توجه به بدن، با تعالی معنوی و رضایت خداوند پیوند نمی‌خورد، فقط تقویت نیروی جسمی است و این پرورش جسمی در نهایت باعث سرگرمی انسان است و حداکثر فایده آن آرامش ذهن است و روشن است که ذهن آرام نمی‌تواند برای انسان سعادت و کمال انسان کافی باشد.
اما در اسلام به بدن از این نظر که باید به کمال اخروی منجر شود توجه می‌شود. و این طور نیست که فرصت محدود عمر به یادگیری تکنیک‌های آسانا بگذرد و دست آخر هم انسان با کالایی به سرای آخرت قدم گذارد که برای آن منزلگاه سودی ندارد.
یکی از لوازم یوگا مانترا و مدیتیشن است که نام دیانا هم بر آن اطلاق می‌شود. مثلا مدیتیشن جاپا یکی از انواع دیانا است.
برای مدیتیشن در یوگا فواید زیادی را ادعا کرده‌اند:
مدیتیشن، صلح و آرامش مطلقی را به انسان ارزانی می‌دارد که در آن از تفکرات و افکار خبری نست. 2. با کمک تمرین‌های مدیتیشن یوگا، فرد از حلقه تولد و مرگ (تناسخ) رها می‌شود. 3. رهایی از خودیت و منیت و رسیدن به خود بزرگ. البته مهم‌ترین ادعا در مدیتیشن دو خاصیت زیر است: اول با تکرار مانترا روح فرد از گناه مبرا می‌شود. دوم این که انسان از حلقه‌های رنج و تولد و مرگ نجات پیدا می‌کند. از آن جا که یکی از مسلمات در یوگا مسئله تناسخ و گرفتاری در چرخه سامسارا است، از مانترا برای این آزادی کمک می‌گیرند. مانترا از «مان» به معنای فکر کردن و «ترا» به معنای محافظت کردن یا آزاد شدن از حلقه سامسارا است. مانترا کلمه‌ای است که در هنگام تمرکز و مدیتیشن آن را مرتباً تکرار می‌کنند، معادل این عبارت در فارسی «ذکر»‌ است.
در میان مدیتیشن‌های یوگا، مراقبه جاپا جایگاه ویژه‌ای دارد. جاپا عبارتست از تکرار هر مانترا یا یک نام مقدس حتی اگر نام یک الهه یا نامی برای یک بت باشد. در یوگا ادعا شده از آنجا که تمرین‌های مشکل هاتا یوگا برای اکثریت انسان‌ها امکان‌پذیر نیست، جاپا یوگا یا تکرار نام‌های مقدس ساده‌ترین راه برای رسیدن به روشن‌بینی است. در گیتا کتاب مقدس هند و به اهمیت جاپا اشاره شده است، که انجام جاپا منجر به ساماندهی و ارتباط و همدلی با خداوند می‌شود. انجام جاپا بایستی به صورت عادت درآید همراه با اخلاص به صورت نیایش توأم با عشق و ایمان و اعتقاد، چرا که هیچ یوگایی بالاتر از جاپا وجود ندارد.
مانترای‌ام که ذکر برهمن است در مراقبه جاپا مورد تاکید است و توصیه و تأکید بر مانترای‌ام Aum جهت درک معانی دورنی و شهود معنوی در یوگا آمده است. آن چه در فرایند مدیتیشن انجام می‌شود، تخلیه ذهن است و آن چه که باید انجام شود راندن و پس زدن خطورات و وسوسه‌های ذهنی و در نتیجه «مرخصی کردن ذهن» است. چنان که یک لفظ می‌تواند انسان را به فضای مدیتیشن وارد کند همین طور ممکن است رقص سماع صوفیانه انسان را به حالتی خلسه گون ببرد و نوعی از وانهادگی درونی را به ارمغان آورد. بنابراین در مراقبه و مدیتیشن، نیروهای مهاجم معدوم نمی‌شوند و اقدامی برای ریشه‌کنی این گونه امواج مزاحم صورت نمی‌گیرد؛ بلکه عملیات تهذیب، صرف «پس راندن افکار» می‌شود.
نتیجه این که مشکل از اساس حل نمی‌شود و ذهن هم‌چنان منتظر افکار مخرب است و این گونه افکار هم چنان به سمت ذهن هجوم می‌آورند. البته در یک اقدام منفعل، با آنها مدارا می‌شود و با هل دادن ذهن به کناری، فقط جلوی صدمات آنی به ذهن گرفته می‌شود؛ به عبارت دقیق‌تر آن چه در حقیقت در مراقبه اتفاق می‌افتد رفع است نه دفع.
* پرسش:
آیا درست است که یوگا یک راه رسیدن به خداست؟‌ مگر عرفان بودن به همین معنا نیست؟
** پاسخ:

شما را متوجه یک سوال می‌نماییم. سوال این است که کدام عرفان؟ اگر عرفان به معنی راهی است که به رضایت خداوند، که هم مبدا هستی است و هم بازگشت همه چیز به اوست؛ ختم می‌شود، باید پرسید: با چه اطمینانی ادعا می‌شود که یوگان انسان‌ها را به این رضایت می‌رساند؟ گیریم که بیداری کندالینی – که در یوگا ادعا می‌شود که این کار غایت و قله‌ یوگاست- در بدن حقیقت داشته باشد؛ قصه چاکراها و نادی‌ها همگی درست باشد؛ به فرض که انسان بتواند در سایه یوگا، تنش‌های روانی و استراس‌های روحی خود را کاهش دهد و با یادگیری چندهزار تکنیک در یوگا به انضباط ذهنی هم دست یابد؛ دست آخر چه تضمینی وجود دارد که با این امور رضایت خداوند حاصل شود؟
اگر منظور از عرفان رسیدن به قدرت‌های غیرعادی است که مرتاضان ادعا می‌کنند؛ باید گفت:‌ این گونه قدرت‌ها ضمن این که با معجزات و کرامات الهی از نظر ماهوی تفاوت دارد و از دو سنخ محسوب می‌شوند اولاً، مخصوص یوگی‌ها و مرتاضان نیست؛ ثانیاً، این گونه قدرت‌ها به خودی خود دلیل بر هیچ امری نیست؛ چه برسد به این که روشنگر راه حقیقت و عرفان ناب و معنویت راستین باشد. به عبارت دیگر هر کسی چه خدا باور و چه بی‌ارتباط با خدا می‌تواند به روح خویش سختی‌هایی را تحمیل نماید و با رضایت‌هایی می‌تواند بعضی امور غیرعادی را انجام دهد. آیا انجام چنین کارهایی به معنی ارتباط با خداست؟ کسی که در کارش هیچ قصد خدایی ندارد؛ چگونه با این کارش، چیزی را که از اساس قصد نکرده،- یعنی همان رضایت خدا - به دست می‌آورد؟
به علت بی‌ارتباط بودن عرفان ادعایی یوگا با عرفان حقیقی است که یوگان نسبت به باخدایی و بی‌خدایی موضعی ندارد و همه کس را می‌پذیرد، منکر خدا هم می‌تواند یک یوگی باشد: چنان که مروجین یوگا تصریح کرده‌اند:
«کسی که به خدا اعتقاد ندارد، می‌تواند از کیش یوگا بهره ببرد؛ با این توضیح که درک مراحل بالای یوگا (سمادهی) برای او راهی است به سوی شادابی و تجدید انرژی یا حالتی است ذهنی که احساس یکی بودن با کائنات در آن موج می‌زند. به هر تقدیر، باور دینی، جنسیت، سن و نژاد، هر چه باشد، با یوگا همخوان است. به تعبیر راماکریشنا: «از طریق یوگا؛ یا هندو، هندویی بهتر؛ ‌یک مسیحی، مسیحی بهتر؛ یک مسلمان، مسلمان بهتر و یک یهودی، یهودی بهتری خواهد بود.» (یوگا، جیمز هویت، ص 24)
معلوم می‌شود یوگا به صورت زیربنایی یعنی به همان شکلی که الان در هند ترویج می‌شود، نگاه خدایی و خداگرایی در آن کاملاً کمرنگ است. و اگر در ایران کسی ادعا کند که یوگا انسان را به خدا می‌سازند؛ او از اساس یوگا را با نظام معرفتی‌اش و چارچوب جهان‌شناسی‌اش ندیده و نفهمیده است.
بسیاری از کسانی که در ایران یوگا کار می‌کنند، تصور می‌کنند که تمامی مبانی یوگا اسلامی است و با پیوستن به یوگا هیچ کدام از عقاید اسلامی آنها تضعیف نمی‌شود؛ غافل از این که بسیاری از آموزه‌های اسلامی در کتاب‌های یوگا تبیین‌های غیردینی یافته‌اند؛ به گونه‌ای که این تفسیرها با مبانی دینی فاصله زیادی دارند. مثلا به جای تاکید بر جایگاه رسالت و نبوت، بر گورو تقدس او (گورو همان قطب در یوگاست) تاکید می‌شود و حتی در پاره‌ای از کتاب‌های یوگا صریحا از گوروها به عنوان کسانی که از جانب خدا فرستاده شده‌اند نام برده می‌شود.
«برای رسیدن به انسانی که برخوردار از انرژی روحانی است، پیدا کردن گوروی مناسب یا معلمی که از جانب خداوند فرستاده شده‌اند بسیار مهم است» و گفته می‌شود: «گورو معلم روحانی است که خود به درجه وحدت با ذات الهی نائل شده است.» نقش گورو تا حد یک پیامبر الهی در یوگا بالا می‌رود:‌ «هیچ موجودی بدون رسالت پا به جهان نمی‌گذارد و انسان‌ها نیز رسالت‌هایی دارند و رسالت انسان رسیدن به درجه روشن‌بینی است و گورو کسی است که به درجه وحدت با ذات خداوند نائل شده است و می‌تواند دیگران را برای روشن‌بینی، دستگیری نماید.»
در یوگا، کتاب‌های کهن یوگان تبدیل به کتاب مقدس آسمانی می‌شوند و مطالعه این کتاب‌ها به عنوان عبادت و نیایش معنوی توصیه می‌شود؛ به گونه‌ای که مطالعه کتاب سوادهیایا یک عبادت روحی و اثربخش معرفی می‌شود. در یوگا به جای نمادهای دینی، خدایی به نام شیوانه فقط نامش که مجسمه‌ای تبلیغ می‌شود. پدر یوگای ایران در این رابطه می‌گوید: «در اتاق مدیتیشن شخصی خود تصویری از لرد شیوا یا دیگر جلوه‌های خدایان را قرار دهید.»
همین طور در یوگا اماکن مقدس مانند مسجد و حسینیه نه از آن جهت که مکان عبادت الهی و مکان رشد معنوی و محل کسب رضای خداست، مورد توصیه قرار می‌گیرد و رفتن به مسجد نه از این جهت که انسان را به قرب خدا می‌رساند، سفارش می‌دهد، بلکه از این جهت که انسان به ارتعاشات خالص نیازمند است و چنین ارتعاشاتی در مساجد و مکان‌های مقدس وجود دارند؛ رفتن به مسجد در کانون توجه قرار می‌گیرد.
با چنین نگاهی فرقی بین کلیسا و مسجد نیست و اگر این ارتعاشات در یک بتخانه هم پیدا شود، چون میزانی از این ارتعاشات در بتکده هم وجود دارد، پس رفتن به آن جا هم جایز است. «دلیل این که انسان‌ها مجذوب معابد می‌شوند اینست که معابد (مکان‌های مقدس مدیتیشن) از ارتعاشات خالص اشباع شده‌اند و این امکان سرور، آرامش و قدرت را به انسان برمی‌گردانند.»‌ درست است در یوگا هم بر دوری از امور منفی توصیه می‌شود و بر بد بودن و نامطلوب بودن دزدی، مواد مخدر، الکل و امثال آن تاکید می‌شود، اما باید دید که آیا نجات‌بخش بودن یک آیین به این است که انسان را فقط به دوری از دزدی و الکل دعوت کند؟ آیا یک آیین کامل و متعالی آیینی است که انسان کامل را انسانی به دور از مواد مخدر و مسکرات تعریف کند؟
آیا شکوفا شدن ابعاد مختلف روح انسان با چنین دستوراتی به سامان می‌رسد؟ برای رسیدن به قله‌های شهود و معرفت آیا دوری از دزدی و مسکرات کافی است؟ نامطلوب بودن مواد مخدر و سرقت برای هر کسی که از قوه عقل بهره‌مند باشد هم قابل تشخیص است و اصولا این نوع دستورات در بسیاری از مکاتب کهن یافت می‌شوند و منحصر به یوگا نیست. به راستی اگر قرار باشد که هر مکتبی که این گونه بیندیشد، نامزد کرسی «عرفان» شود و علم‌دار «معنویت» شود، در آن صورت بسیاری از مکاتب – همچون na در این جهت از یوگا جلوترند.
* پرسش:
آیا یوگا ورزش است یا یک مکتب عرفانی؟ نظر خودتان درباره یوگا چیست؟
** جواب:

ابتدا باید یادآور شویم که ما در نقد و اشکالات یوگا به عنوان عرفان مطالب در همین بخش آورده‌ایم. یعنی هر چند که امروزه یوگا در کشور ما به عنوان ورزش مطرح شده اما در کشور هند که مهد یوگا است برداشت یوگی‌ها طور دیگری است؛ و ما همان برداشت هندی از یوگا را که به عنوان را مطرح می‌کنند؛ قبول نداریم و مورد نقدهای اساسی و مبنایی است. اما به هر حال ما نظر بزرگان یوگا را برای شما نقل می‌کنیم:
استادان برجسته یوگا در توضیح یوگا می‌گویند:
«برای رسیدن به تعالی، ‌می‌بایست جسم و روح انسان یکی شود. در صورتی یکی شدن جسم و روح است که شخص به کمالات انسان، تهذیب اخلاق و سلامت جسم و ذهن نایل می‌شود... در یوگا ادعا می‌شود که انسان از طریق یوگا به خود آگاهی رسیده، به خویشتن خویش پی می‌برد و به شناخت و دیدن حقیقت توانمند می‌شود.»
مروجین اصلی یوگا این مکتب را نه فقط یک ورزش، بلکه معبری برای وصول به حقیقت می‌دانند: «مفهوم یوگا بسیار عمیق‌تر از آن است که به عوام شایع می‌باشد: عده‌ای آن را ورزش می‌دانند و گروهی فکر می‌کنند که با یوگا می‌توانند به زیبایی و تناسب اندام برسند؛ ولی هدف یوگا از موارد مذکور متعالی‌تر است. شخص، ضمن خودشناسی به سلامت جسم و ذهن نایل گشته، نهایتا به آرامش درون دست می‌یابد.» یوگا در بالاترین سطح، به ادعای آگاهی وحدانی عارف اشاره دارد که در آن، فرد از من (نفس) خارج می‌شود و سرشت روحانی او شکوفا می‌گردد.
فرایند یوگا را هشت مرحله شمرده‌اند:
«یاما (اعمال و رفتاری که عموم باید انجام دهند)؛ نیاما (اعمال و روش‌های شخصی)؛ آسانا (حرکات)؛‌ پرانایاما (کنترل تنفس)؛ پراتی‌هارا (اعمال فکری و کنترل احساسات)؛ دهارانا (تمرکز)؛ دیانا (مدیتیشن) و سامادهی (خودشناسی و حقیقت). در یوگا، انجام دادن سه مورد اول، مورد اهتمام همگانی است و با هدف سلامت جسمی و تفکر آگاهی‌ساز، بدان‌ها عمل می‌شود. در مرحله اول (یاما)، دسته‌ای از دستورات عمومی و همگانی از جمله صداقت، پرهیز از دزدی، محدودیت در عمل جنسی، دوری از مال و ثروت و هواهای نفسانی توصیه می‌شود. در قدم دوم (نیاما)، مجموعه‌ای از قوانین و رفتارهای شخصی که شامل روش‌های معین فیزیکی و روانی می‌باشد؛ تعقیب می‌شود؛ مانند قناعت، ریاضت، خودآگاهی و اعتقاد به خدا.
مرحله سوم (آسانا)، شامل نگهداری بدن در حالات ویژه برای رشد و پیشرفت بدن و آرامش فکر است که پاکیزگی در مجرای کانال‌ها و رسیدن به نیروی حیاتی به جسم و ذهن، به عنوان هدف در این مرحله مورد نظر است. شرح روش‌های یوگا را می‌توان در کتاب‌های متعدد هندو، از قبیل وادها، اوپانیشادها، بهگود گیتا و تانتراها ملاحظه کرد. سه مرحله آخر در یوگا، یوگای درونی نام دارد و پنج مرحله اول، یوگای بیرونی نام گرفته است. تمامی هشت مرحله در یوگا، به «آشتانگایوگا» معروف است. روش هشتخوان پتنجلی قرن‌ها برای تعلیم و تدریس یوگا چارچوبی رایج بوده است.
برخلاف آن چه مدعیان یوگا می‌گویند، یوگا نه مکتبی روان محور است و نه مکتبی رو‌گرا، بلکه مسلکی است اساسا «تن محور»؛ چرا که این مبنا را یوگا از آیین تانترا گرفته و بدنامی آیین تانترا از این نظر چنان شهره است که مثل شده و بدون شک یکی از علل ناشناخته ماندن تانترا و عدم توجه محققان ادیان هند به این آیین، نگاه انحصاری مکتب تانترا، به جسم و تن انسان و غرایز جنسی آن است. این آیین که در قرون چهارم میلادی شروع و در قرن ششم تثبیت شد؛ در حقیقت آخرین ورق از کتاب آیین‌های معنوی هند است.
از نگاه هندوها، معنویت در تاریخ سیر نزولی دارد (همچون اعتقادی که به ادوار جهانی و انقراض تدریجی معنویت دارند) و آثار تانترا چون به عصر سقوط معنویت بشر مربوط است؛ دین عصر تاریکی نام گرفته است. در نگاه تانترا، چون انسان در عصر تاریکی، به گمراهی‌ها و پلیدی‌ها آلوده است و در لجنزار مادیات غوطه‌ور، ناچار باید آزادی خود را در همین منجلاب جست‌وجو کند و بنای معنویت خویش را در همین گرداب بنا کند. پس، لازم است از نیروی شگفت‌انگیز غریزه جنسی که محرک عصر تاریکی است، استمداد جوید. هر چند در آیین‌های باستانی هند، جسم انسان بزرگ‌ترین مانع صعود معنوی اوست؛ تانترا اهمیت جسم را در حد پرستش بالا می‌برد و آن را به معبد تبدیل می‌کند! به گونه‌ای که آورده‌اند:
«بدون جسم نه تکاملی است و نه سعادتی... اماکن متبرکه که در همین جاست... هیچ محلی زیارتی چون جسم خودم نیافتم».. طبق اصل پیش گفته، پرستش اصل مونث و الهه مادر که در تانترا نیروی زاینده حیات است، بسیار اهمیت می‌یابد. مراسم عبادی تانترا که بر محور قرار دادن روابط جنسی مبتنی است؛ جهت انعکاس ازدواج خدایانی چون شیوا و شاکتی است. طبیعی است که با این عینک، خوب و بد و خیر و شر، همه اموری اعتباری و نسبی دیده می‌شوند و آخرین حد نیکی با درجه بالای بدی مساوی جلوه می‌کند. آمیزش عبادی جنسی از مراسم مهم عبادی تانتراست.
به طوری که در آثار مقدس تانترا گفته شده است: «یوگی، آزادی خویش را از همان کرداری که باعث می‌شود گروهی در جهنم بسوزند؛ به دست می‌آورد». جهت رسیدن به وحدت، از راه آمیزش جنسی است که یکی از خطرناک‌ترین روش‌های ریاضت، مشهور به کندالینی یوگا در تانترا ابداع شده است. نیروی خفته کندالینی که از نخستین چاکراهای انسان سرچشمه می‌گیرد، در مرکزی قرار دارد که بین مقعد انسان و آلت تناسلی اوست و در مرکز آن، آلت تناسلی نر است. در چنین منطقی که جسم مرکز همه چیز است و عالم جسم تنزل یافته همان عالم کبیر است، بیش‌تر توجه به این جسم فیزیکی معطوف می‌شود و همه مطلوب‌ها در همین جسم و نیروهای نهفته در آن جست‌وجو می‌گردد.
بی‌دلیل نیست که بیش از هزار تکنیک در یوگا صرف پرورش جسم و تربیت بدن می‌شود. در اسلام، هر چند به جسم توجهی ویژه شده و نظافت و پاکی جسم و سلامت و شادابی بدن به صورت برجسته‌ای لحاظ شده است؛ همه این‌ها بر این مبناست که بزرگان دین، جسم را مرکب روح معرفی کرده‌اند و در حقیقت، اصالت را برای روح انسان برشمرده‌اند که نفخه‌ای الهی و خلق ویژه خداوند است و جسم او این نظر که پایگاه روح و حامل آن می‌باشد، کرامت یافته است.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات