تاریخ انتشار : ۱۲ اسفند ۱۳۹۱ - ۰۸:۴۹  ، 
کد خبر : ۲۵۱۸۲۳

واقعیت‌سازی و هنجارسازی


عبدالله گنجی
با افول دوران جنگ سرد و تغییر در اولویت های اساسی جهان، اقدامات نظامی و لشکرکشی های عریان برای تسخیر دیگر مناطق به امری ضد ارزش تبدیل شد. دموکراسی، حقوق بشر، صلح، محیط زیست و... به اولویت های برتر جهان تبدیل شدند و کسانی که محوریت دو جنگ خونین جهانی و استعمارگری را به عهده داشتند، سردمدار فضای جدید شدند و دموکراسی و حقوق بشر و مبارزه با تروریسم و... را در صلاحیت خویش دانستند. اما واقعیت این است که جهانی سازی و فروپاشی جهان دو قطبی و تغییر در ارزش های جهانشمول فقط ظاهر ماجراست، چرا که استعمار و تجاوز و غارت و دخالت های سیاسی در قالب هنجارسازی جدید اتفاق می افتد و دیو استعمار، چهره عریان و خشن غرب را پشت ارزش هایی که خود مفسر آن است مخفی می کند.
۱- هنجارسازی: دنیای غرب برای اینکه بتواند افکار عمومی و نهادهای به اصطلاح بین المللی را در راستای منافع و خواسته های خود همسو نماید، مجبور است اقدامات خود را در قالب «عرف بین الملل» طرح نماید تا هر اقدامی را که جنبه تجاوز و تهدید به خود می گیرد، موجه جلوه نماید. به این امر هنجارسازی می گویند. دنیای غرب به سرکردگی امریکا با همین اصل هنجارسازی به افغانستان حمله کرد، یعنی مبارزه اسلام و غرب را به مبارزه دموکراسی- تروریسم تبدیل کرد و با این پوشش، افکار عمومی جامعه خود و جامعه هدف و جهانیان را به انحراف کشاند و با شعار هنجاری «اتحاد جهان علیه تروریسم» کاری کرد که همه دنیا و حتی همه مسلمانان امروز هر اقدام مسلحانه علیه غرب را تروریسم می نامند.
غرب برای تاریک نشان دادن چهره حماس و حزب الله نیز با مقوله تروریسم آنان را تفسیر می نماید تا بتواند در قالب هنجارهای بین المللی و مجوزهای سازمان ملل با آنان برخورد نماید. طبیعتاً وقتی امریکا، حماس را یک گروه تروریستی در سازمان ملل جا می اندازد، کشتن هر روزه مردم غزه نیز به مثابه پاسخ صهیونیست به تروریسم تلقی می شود و اصل تجاوز اسرائیل به صورت هنجاری پذیرفته شده برای بسیاری از نهادهای بین المللی و بسیاری از کشورها جلوه می نماید. در مثالی دیگر: غرب ابتدا داشتن اتم و سلاح اتمی را امری مذموم معرفی می کند. وقتی این باور در افکار عمومی تقویت شد، برای مبارزه با سلاح اتمی به عراق حمله می کند تا جهان حمله را امری موجه و لازم جلوه دهد.
بعد از حمله به عراق و عدم کشف بمب یا مواد اتمی بلافاصله شعار هنجاری غرب رنگ عوض می کند و یک ارزش هنجار شده دیگر( نبود دموکراسی) را علت حمله به عراق اعلام می کنند و با تحریم دارویی عراق هزاران کودک عراقی جان باختند. اما غرب آنچنان این عمل خود را هنجاری تعریف کرده بود که دنیا از مردن هزار کودک مطلع نشد. مثل هنجارسازی امروز غرب مثل فرد چاقوکشی است که از کشتن دیگران و چاقوکشی لذت می برد، اما چون عرف و قوانین اجتماعی اجازه چاقوکشی را نمی دهد، وی شغل قصابی را انتخاب می کند تا در قالب یک هنجار پذیرفته شده هم خود را ارضا نماید و هم از عقوبت اقدام خود و افکار عمومی خلاصی یابد.
۲- واقعیت‌سازی: واقعیت سازی پیش نیاز و زمینه ساز هنجارسازی است. واقعیت سازی مبتنی بر «تغییر باور» یا «ایجاد باور» جدید است. واقعیت سازی هزینه غرب در مواجهه با دشمنانش یا آنچه نمی پسندد را کمتر می کند. واقعیت سازی با مطالعه نقاط قوت و ضعف یک کشور صورت می گیرد و هدف اساسی از تولید واقعیت های صوری، تولید یأس و ناامیدی و ایجاد فاصله بین مردم و حاکمیت است. به طور مثال دنیای غرب با محوریت چهار کشور در مسئله هسته ای مقابل جمهوری اسلامی ایران ایستاده است(امریکا، انگلیس، آلمان و فرانسه).
اما اجماع این چهار کشور طوری واقعیت سازی می شود که «اجماع جهانی علیه ایران» را به عنوان یک واقعیت و باور جدید به خورد ملت ها می دهند. به رغم حمایت ۱۰۸ کشور عضو جنبش عدم تعهد، کشورهای D۸ (پرجمعیت ترین کشورهای اسلامی) و ۵۷ کشور اسلامی از برنامه هسته ای ایران، چهار کشور عمل واقعیت سازی و دیپلماسی خود را به گونه ای قرار داده اند که بسیاری از روشنفکران داخلی و اصلاح طلبان نیز این واقعیت را پذیرفته اند که اجماع جهانی علیه ایران وجود دارد. از بدو پیروزی انقلاب اسلامی، دنیای غرب درصدد این واقعیت سازی بود که جمهوری اسلامی ایران حداکثر شش ماه و بعد یکسال و هر روز فرجه زمانی خاصی را برای فروپاشی انقلاب اسلامی تعیین می کرد اما این واقعیت سازی با افزون شدن قدرت جمهوری اسلامی در منطقه از باور اجتماعی خارج شد. در مثالی دیگر: ۶۰ سال چنان تبلیغ شده بود که اسرائیل چهارمین قدرت نظامی جهان و قدرت برتر خاورمیانه است.
این واقعیت سازی آنقدر به یقین تبدیل شده بود که مصر و اردن به صورت ذلیلانه اسرائیل را به رسمیت شناختند و از ادامه جنگ نظامی منصرف شدند، اما حزب الله لبنان رسماً اعلام کرد که اسرائیل مانند خانه عنکبوت است و در جنگ ۳۳ روزه نیز این مدعا را ثابت کرد.
تأثیرگذاری «تحریم های شکننده» یکی دیگر از واقعیت سازی های رسانه های غربی است که حتی روی دولتمردان کشور نیز کارگر افتاد و مسئله شعب ابیطالب را مطرح کردند و به انطباق سازی پرداختند. اما وقتی شرایط دوران جنگ تحمیلی و محاصره ایران و جنگ سکوها و نفتکش ها و قیمت شش دلاری نفت یادآوری شد، اذهان متوجه این موضوع شد که «تحریم شکننده» مفهومی است که رسانه های غربی به عنوان یک واقعیت ساخته شده القا نموده اند. مهم ترین شاخص برای تأثیرگذاری واقعیت سازی های دشمنان، اظهارات همسو و مشابه در داخل است. وقتی سخنی را می شنویم که عین عبارت همان دشمن خارجی است، می توان فهمید که واقعیت سازی دشمنان بی تأثیر نبوده است.
بعضی مواقع واقعیت های ساخته شده آنقدر تکرار می شود که به «قاعده» و چارچوب تبدیل می شود، مثلاً طرح حاکمیت دوگانه در ایران که توسط اعضای حزب مشارکت تئوریزه می شد براساس این واقعیت سازی غرب صورت می گرفت که دین و دموکراسی یا دین و سیاست با هم قابل جمع نیستند و چون غرب ۴۰۰ سال است با دین اجتماعی وداع کرده است، بنابراین این واقعیت را باید پذیرفت که دین نمی تواند پاسخگوی نیازهای اجتماعی باشد.
اما حرکت پیش رونده نظام جمهوری اسلامی در همه عرصه های داخلی و تبدیل شدن آن به یک قدرت منطقه ای نشان می دهد که ملت ایران همچنان باور و اعتماد خود را محکم تر از قبل حفظ نموده است و هزاران رسانه مکتوب و ماهواره و سایت نتوانسته است با واقعیت سازی و هنجارسازی دروغین بین مردم و حاکمیت فاصله ایجاد نماید.
پیروزی بر این دو ترفند فریبنده به مدد اسلام، رهبری دینی و مردم هوشیار ایران اتفاق افتاده است. پیوند این سه هر مشکلی را از سر راه برمی دارد و هر مشکلی را آسان و قابل تحمل می کند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات