نقد اندیشه تعارض علم و دین
امام خمینی(ره) به عنوان یکی از متفکران مسلمان تأثیرگذار معاصر، بارها بر هماهنگی و تعاضد علم و دین تأکید کرده و بر ضرورت هوشیاری در مقابل تبلیغات شیطنتآمیز اندیشه جدایی علم و دین و عدم توانایی دین در اداره ملتها و کشورها اصرار ورزیدهاند. نیز به این نکته مهم که قوانین دینی و اسلامی بر معیار علم و عدل پیریزی شده است، توجه نمودهاند. ایشان در فرازی از وصیت نامه الهی - سیاسی میفرمایند: "از توطئههای مهمی که در قرن اخیر، خصوصاً در دهههای معاصر و به ویژه پس از پیروزی انقلاب اسلامی، آشکارا به چشم میخورد، تبلیغات دامنهدار و با ابعاد مختلف برای مأیوس نمودن ملتها و بخصوص ملت فداکار ایران، از اسلام است.
گاهی ناشیانه و با صراحت به اینکه احکام اسلام که هزار و چهارصد سال قبل وضع شده است، نمیتواند در عصر حاضر کشورها را اداره کند و یا آنکه اسلام یک دین ارتجاعی است و با هر نوآوری و مظاهر تمدن مخالف است و در عصر حاضر نمیشود کشورها از تمدن جهانی و مظاهر آن کناره گیرند و امثال این تبلیغات ابلهانه و گاهی موذیانه و شیطنت آمیز، به گونهای ]در شکل و لباس[ طرفداری از قداست اسلام میباشد.
اسلام و دیگر ادیان الهی با معنویات و تهذیب نفوس و تحذیر از مقامات دنیایی و دعوت به ترک دنیا و اشتغال به عبادات و اذکار و ادعیه سروکار دارند که انسان را به خدای تعالی نزدیک و از دنیا دور میکند و حکومت و سیاست و سررشته داری، برخلاف آن مقصد و مقصود بزرگ و معنوی است؛ چه اینها تمام برای تعمیر دنیاست و آن مخالفت، مسلک انبیای عظام است و مع الاسف، تبلیغ به وجه دوم در بعضی از روحانیون و متدینان بیخبر از اسلام، تأثیر گذاشته که حتی دخالت در حکومت و سیاست را به مثابه یک گناه و فسق میدانستند و شاید بعضی بدانند و این فاجعه بزرگی است که اسلام مبتلای به آن بود."
امام خمینی(ره) در نقد اندیشه تعارض علم و دین و اسلام و سیاست میفرماید: "گروهی هستند که باید گفت از حکومت و قانون و سیاست یا اطلاع ندارند و یا غرض مندانه خود را به بیاطلاعی میزنند؛ زیرا اجرای قانون بر معیار قسط و عدل و جلوگیری از ستمگران و حکومت جائرانه و بسط عدالت فردی و اجتماعی و منع از فساد و فحشا و انواع کجرویها و آزادی بر معیار عقل و عدل و استقلال و خودکفایی و جلوگیری از استعمار و استثمار و استبعاد و حدود و قصاص و تعزیرات بر میزان عدل برای جلوگیری از فساد و تباهی یک جامعه و سیاست و راه بردن جامعه به موازین عقل و عدل و انصاف و صدها از این قبیل، چیزهایی نیست که با مرور زمان در طول تاریخ بشر و زندگی اجتماعی کهنه شود."
ایشان کلام خویش را با ذکر مثالهایی پی میگیرد که به نوعی بیان استدلال به صورت برهان خلف نیز میباشد که اگر تفکر "تعارض میان علم و دین، و اسلام و سیاست" را بپذیریم و بخواهیم آن را به عنوان اسلوب کلی قبول کنیم دچار مفاسد بسیاری میشویم: "این دعوی به مثابه آن است که گفته شود: قواعد عقلی و ریاضی در قرن حاضر باید عوض شود و به جای آن قواعد دیگر نشانده شود.
اگر در صدر خلقت، عدالت اجتماعی باید جاری شود و از ستمگری و چپاول و قتل باید جلوگیری شود، امروز چون قرن اتم است آن روش کهنه شده و ادعای آنکه اسلام با نوآوریها مخالف است، همان سال که محمدرضا پهلوی میگفت که اینان میخواهند با چهارپایان در این عصر سفر کنند، یک اتهام ابلهانه بیش نیست؛ زیرا اگر مراد از مظاهر تمدن و نوآوریها، اختراعات و ابتکارات و صنعتهای پیشرفته که در پیشرفت و تمدن بشر دخالت دارد، هیچ گاه اسلام و هیچ مذهب توحیدی با آن مخالفت نکرده و نخواهد کرد، بلکه علم و صنعت مورد تأکید اسلام و قرآن مجید است و اگر مراد از تجدد و تمدن به آن معنی است که بعضی روشن فکران حرفهای میگویند که آزادی در تمام منکرات و فحشا حتی همجنس بازی و از این قبیل، تمام ادیان آسمانی و دانشمندان و عقلا با آن مخالفند، گرچه غرب و شرق زدگان به تقلید کورکورانه آن را ترویج میکنند."
مسلم است که در حوزه فکری غرب همواره تعارضاتی موردی، میان دو مقوله علم و دین وجود داشته است، اما سخن در این است که:
الف) آیا صرفاً با مشاهده تعارض ظاهری، باید به اندیشه جدایی علم و دین، تن داد؟ یا آنکه میتوان اغلب یا همه آن موارد خاص را، به گونهای تبیین و توجیه کرد که تعارض به نحوی غیرجانبدارانه از بین برود.
ب) بر فرض پذیرش تعارضاتی موردی، آیا میتوان با وجود تنها چند مورد خاص از تعارض، آن را به حیطه یک دین یا مطلق حوزه دین سرایت داد و قایل به تعارض علم و دین، به طور مطلق شد؟
استاد مطهری نیز میفرماید: "در اخبار متواتره وارد شده که پیغمبر اکرم و ائمه اطهار از اینکه اخبار و احادیث مجعوله پیدا شده و به نام آنها شهرت یافته، نالیده و رنج بردهاند و برای جلوگیری از آنها مسئله "عرضه بر قرآن" را طرح کردهاند. فرمودهاند که هر حدیثی که از ما روایت شده بر قرآن عرضه کنید؛ اگر دیدید مخالف قرآن است بدانید که ما نگفته ایم، آن را به دیوار بزنید."
بحث قطعی نبودن دلالت روایات در عین قطعی بودن اصل روایات و سند آنها نیز به همین گونه است. برای مثال، در دوران ائمه اطهار(ع) انواع مختلفی از تجارت شایع بوده که معصومان(ع) احکام آنها را مشخص نمودهاند. اما در زمانهای پس از آن، به اقتضای اشکال مختلف جامعه و نیازهای جوامع پسینی، انواع و انحای دیگری از تجارت و مبادلات نیز باب شده است. حال ممکن است حکم تجارت به شکل "الف" براساس روایت "1" قطعی بوده باشد، ولیکن محتمل است که شخصی در اینکه این شکل "ب" از تجارت نوین، مصداق روایت "1" و یا روایت "2" است، دچار شبهه شود و چه بسا در تعیین مصداق دلالت اشتباه نماید.
باید دانست که منشأ اصلی اندیشه تعارض علم و دین در غرب، سه نکتهای است که در بندهای 2، 3 و 4 بدان اشاره شد. در تمام مراحل تضاد علم و دین در غرب، رد پایی از این سه سهل انگاری و انحراف دیده میشود. تحریف، تفسیر نابجا و پیش داوریهای افراد بیصلاحیت موجب آن شده که در کلیه مراحل، میان نفس دین و علم، تعارض به نظر آید.
برای آنکه بهتر به حقیقت این نکتهها واقف شویم، باید دو عنصر علم و دین را در مراحل مختلفی بررسی کنیم. به طور مختصر، رابطه علم و دین را میتوان در چند مرحله بیان کرد:
رابطه علوم عقلی و دین
نظر به اینکه مسیحیت تحریف شده و اصول اعتقادی کلیسا صرفاً بدعت و نوآوری انحرافی در دین است، با عقل در تعارض و تنافی است. عقایدی همچون تثلیث یا وحدت پدر، پسر و روح القدس، اینکه خدای پدر در آسمان یا بهشت است و مانند آن، با عقل و مبانی عقلی ناهماهنگ است؛ حال آنکه در نظام اندیشه اسلامی ا?ن چنین افکاری باطل و مردود است. در آیات قرآنی آمده است: "لقد کفر الذین قالوا انالله ثالث ثلاثه" (مائده: 73) در تفسیر این آیه و آیات مشابه پیرامون تفکرات و عقاید مسیحیان، در تفاسیر مختلف هم به نقد عقلی تثلیث پرداختهاند.
رابطه علوم تجربی و دین
داستان تقابل کلیسا و دانشمندان در تاریخ اروپا معروف و شنیدنی است. مسائل طبیعی که در کتاب مقدس ذکر شده و تصویری که از سوی متفکران یونان درباره عالم طبیعت ارائه شده است از طرف ارباب کلیسا، تفسیر صحیح و خلل ناپذیری تلقی می شد و این آرای علمی به عنوان حقایق مقدس و دینی مطرح می گردید. میان علوم طبیعی و عقاید دینی و فلسفی نوعی هماهنگی ایجاد شده بود که بطلان برخی از آنها مانند قضیه «زمین محوری» باعث دگرگونی در اجزای دیگر علوم می شد. در مقابل آرای جدید هیچ نرمشی نبود و در نهایت پیروزی علم، دین را کنار زد و عقیده نوینی به نام جدایی علم و دین پدید آمد.
دین و اندیشههای علمی و اجتماعی
در قرون وسطی، کلیسا و حکومت دینی مسیحیت در غرب، حاکم بود و نظر به اینکه دینی انحرافی و تحریف شده بود پی آمدهای وخیمی چو ن بردگی، فئودالیسم، استبداد، جهل، جنگهای مذهبی و خشونت کلیسایی را به دنبال داشت. به همین دلایل این دوره برای غربیان ناخوشایند و رنج آور بود. لذا علیه آن قیام کردند و دوره جدید تاریخ غرب آغاز شد.
از مهمترین مبانی فکری انقلاب عصر نوین در غرب علیه نظام گذشته، جدایی دین از امور دنیا اعم از سیاست، مدیریت، حکومت، اقتصاد و دیگر عرصه های اجتماعی بود. در این دوره سکولاریسم و لیبرالیسم حاکم شدند و دیگر، جایی برای برنامه های جامع و کلان دین در صحنه اجتماع نبود و تنها مرجع و حجت در امور، علوم انسانی و اجتماعی بود. دین در حد یک احساس درونی شخصی و مراسمی معزل از امور دنیا و فعالیتهای اجتماعی خلاصه می شد. این طرز تفکر را که مخالفان تفکر دینی ترویج می کردند، به عللی متولیان امور دینی و مذهبی مسیحیت نیز قبول کردند و بدین ترتیب نزاع دین و عقل بشری و تعارض علم و دین در همه عرصه ها به پیروزی عقل بشری و محصولش علم، و شکست و نابودی آنچه در غرب به دین موسوم بود گردید.
متأسفانه درک این نکته عمیق و دقیق، که آنچه در غرب با علم جنگید و شکست خورد، در واقع دین الهی نبود، بلکه بدعتها و نوآوریهای دینی بود که هیچ سازگاری با دین حقیقی نداشت، بر دانشمندان علوم نیز مخفی ماند و به جهت همین غفلت، موافق و مخالف، ضربه ای عظیم بر دین وارد کردند و در نهایت، دین و حاکمیت آن از صحنه اجتماع کنار رفت.
امروزه نیز فروغ ایمان و شمع فطرت خداجو در اعماق جان عده ای از مردم غرب وجود دارد و اکثر مردم، به خدا و معنویت ایمانی و متافیزیک عقیده دارند، اگر چه ضعیف است و نیاز به الگوی نوین منطق معرفت و تحولات عظیم، تحت رهبریهای عالمان واقعی دین دارند. به هرحال، مشکل اصلی غرب و متفکران غربی، عدم درک صحیح از اسلام و مبانی آن است ؛ اسلامی که ریشه در اعماق جان انسان دارد.
متفکران مسلمان، همواره با توجه به این نقاط کور در حوزه فکر دینی غرب و نیز عنایت به ویژگیهای چالش زای علم و تمدن جدید غرب، به نقد و تحلیل اندیشه تعارض علم و دین پرداخته و جامعه خویش را از گرفتاری در دامی بزرگ بازداشته اند. از جمله این اندیشمندان امام خمینی، علامه طباطبایی و شهید مطهری هستند که با وقوف کامل، بدین امر علاوه بر دوری از آفات اندیشه های غربی سعی نمودند تا جایگاه علم و دین را با توجه به شرایط خاص معرفتی ما و در زمینه های باورهای دینی – اسلامی، ترسیم کنند. استاد فرزانه، در کلام نقّادانه خویش همواره ریشه های جدا انگاری علم و دین را در غرب مدّنظر داشتند و با تبیین و توضیح مفصّل این موارد، توانستند به خوبی از عهده دفاع از حریم دین و دیانت برایند. از این رو در باب نقد تفکر غرب، همواره دیدگاههای حکیمانه آن شهید فرزانه، برترین و بارزترین نظریات شمرده شده است.
ریشههای جدا انگاری علم و دین از منظر امام خمینی(ره)
امام خمینی(ره) در راستای تحلیل تصور جدایی علم و دین، به بررسی ریشه های ایجاد و گسترش این تفکر می پردازند.
نقش استعمار در جدایی علم و دین
امام خمینی با آگاهی کامل از نقش سیاستهای استعماری در جدایی علم و دین و جوانان دانشگاهی از روحانیون می فرمایند:
«تاکنون دست خیانت استعمار به وسایل مختلفه، فاصله عمیق بین طبقه جوان و مسائل ارجمند دین و قواعد سودمند اسلام ایجاد نموده و طبقه جوان را به روحانیون و اینها را به آنها، بد معرفی نموده و در نتیجه وحدت فکری و عملی از بین رفته و راه را برای مقاصد شوم اجانب باز نموده است و تأسف بیشتر، آنکه همین دستگاههای مزبور نگذاشته اند طبقه تحصیلکرده به احکام مقدسه اسلام به خصوص قوانین تشکیلاتی و اجتماعی و اقتصادی آن توجه کنند و با تبلیغات گوناگون وانمود نموده اند که اسلام جز احکام عبادی مطلبی ندارد، در صورتی که قواعد سیاسی و اجتماعی آن بیشتر از مطالب عبادی آن است»
امام خمینی با تأکید بر شناسایی ریشه استبداد و استعمار و تلاش طبقه تحصیلکرده در برانداختن آن به دانشگاهیان سفارش می کنند تا برای شناخت اسلام مطالعه کرده و تحت تأثیر تبلیغات مغرضانه اجانب واقع نشوند:
«اینجانب اکنون روزهای آخر عمر را می گذرانم و امید دارم که خداوند تعالی به شما طبقه تحصیلکرده توفیق دهد که در راه مقاصد اسلامی که یکی از آنها، قطع ایادی ظالمانه و برانداختن ریشه استبداد و استعمار است کوشش کنید و قوانین آسمانی اسلام را که برای تمام شئون زندگی از مبدأ وحی نازل شده است و عملی تر و سودمندتر از تمام فرضیه ها است مطالعه کنید و در تحت تأثیر تبلیغات مغرضانه اجانب واقع نشوید»
تبلیغات گسترده علیه منادیان دین
امام خمینی ضمن تأکید بر هماهنگی منادیان علم و دین، به تبلیغات دامنه دار چند صدساله علیه دین و منادیان دینی اشاره کرده و یکی از ریشه های جدا انگاری حوزه و دانشگاه را همین تبلیغات مسموم می دانند:
«مطالعات دقیق اجانب استثمارگر در طول تاریخ به آن رسیده که باید این سد [روحانیت] شکسته شود و تبلیغات دامنه دار آنها و عمّال آنها در چند صد سال موجب شده که مقداری از روشنفکران را از آنها جدا و به آنها بدبین کنند تا جبهه دشمن، بی معارض شود. اگر احیاناً در بین آنها کسانی بی صلاحیت خود را جا بزنند، لکن نوع آنها در خدمت هستند، به حسب اختلاف موقف و خدمت آنها ملت را پای بند اصول و فروع دیانت نموده، به رغم اجانب و عمّال آنها باید این قدرت را تایید و حفظ نمود و با دیده احترام نگریست»
امام خمینی بر این باور است که : «روحانیت قدرت بزرگی است که با از دست دادن آن، خدای نخواسته، پایه های اسلام فرو می ریزد و قدرت جبار دشمن، بی معارض می شود»
اختلاف انداختن بین دانشگاهی و روحانیت با هدف جلوگیری از پیشرفت کشور
امام خمینی یکی از ریشه های جدا انگاری علم و دین و دانشگاه و حوزه را اختلافاتی می داند که بین آنها می اندازند. ایشان درباره منشأ مصیبتها خطاب به دانشگاهیان می فرمایند:
«این مصیبتهایی که الآن ما می کشیم و کشیدیم برای این بوده است که از هم جدا بوده ایم . ما و شما در یک مجمعی با هم صحبت نکردیم که ببینیم چه می گوییم، شما چه می گویید، ما با قضات دادگستری از هم جدا بودیم، ما با دانشگاه از هم جدا بودیم، دانشگاهیها را آنها جوری کرده بودند که ما به آنها بدبین بودیم و ما را جوری کرده بودند که آنها به ما بدبین بشوند، ما از هم جدا بودیم...»
«دانشگاهی را با دانشگاههای ما از هم جدا کردند، آنها، اینها را یک جور طرد می کردند و اینها [آنها را]، که تفصیل اش زیاد است .»
امام خمینی به ضرورت شناسایی این عوامل و دفع آن به دست حوزه و دانشگاه تأکید می کنند.
ایشان از این معضل به شکل دیگری نیز تعبیر میکنند و آن هم جداسازی دو مرکز حساس حوزه و دانشگاه است. امام خمینی(ره) در اینباره میفرماید: «مراکز علمی و فرهنگی قدیم و جدید و روحانیون و دانشمندان فرهنگی و طلاب علوم دینیه و دانشجویان دانشگاهها و دانشسراها دو قطب حساس و دو مغز متفکر جامعه هستند و از نقشههای اجانب، کوشش در جدایی این دو قطب و تفرقهاندازی بین این دو مرکز حساس آدمساز بوده و هست. جدا کردن این دو مرکز، در مقابل یکدیگر قرار دادن آنها و در نتیجه، خنثا کردن فعالیت آنان در مقابل استعمار و استثمارگران از بزرگترین فاجعههای عصر حاضر است.»
ایشان در نهایت، این معضل را فاجعه بسیار خطرناک میشمارند و میفرمایند: «فاجعهای که ما و کشور ما را تا آخر به تباهی و نسل جوان ما را که ارزندهترین مخازن کشور است، به فساد میکشند.»
امام خمینی(ره) هدف اختلافافکنی را ممانعت از وحدت حوزه و دانشگاهی میدانند: «اساس این بود که اسلام را از بین ببرند، تاریخ اسلام را به اسم اینکه ما خودمان یک کذایی هستیم، تاریخ اسلام را میخواست از بین ببرد، موفق نشدند. همه چز را اینها میخواستند از بین ببرند، اسلام را ضعیفش کنند و مردم را از آنهایی که برای اسلام کار میکردند یا کارشناس اسلام بودند جدا کنند، به اسم اینکه اینها مرتجع هستند. از این طرف هم دانشگاهیها یک دسته فکلی آنجا نشستند برای خودشان چه میکنند، به ما میآمدند. از آن طرف، میگفتند اینها یک دسته انگلیسیاند... میخواستند وحدت کلمهای که امکان داشت بین این دو قشر باهم شدند،هر دو یک قصد داشتند، هر دو یک مطلب داشتند. و حالا باز همان قضایا [را] میخواهند پیش بیاورند، باز دانشگاهیها را از مدارس قدیمه جدا کنند.»
ایشان همچنین در همین باب فرمودند: «در دانشگاه میرفتند، این طوری گفتند که این روحانیون را... یا میگفتند درباریاند، یا میگفتند انگلیسها درستشان کردند، یا میگفتند اینها افیونند، مثل افیون میخواهند مردم را خواب بکنند تا آنها بچاپند. و گاهی هم برای تمام ادیان این را میگفتند که «اصلا دین افیون جامعه است. این دین مردم را خوب میکند، اینها هم مغزهای مردم را تهی میکنند تا آنها بچاپند».
در طرف ما که میآمدند میگفتند که یک مشت بیدینند اینها. این دانشگاهیها یک مشت فکلی بیدین، یک مشت بیاعتقاد به همه چیز. اینطور این دو قشر را از هم جدا نگه میداشتند، به جهت اینکه هر کدام به دیگری بدبین بود. شاید شماها یادتان باشد که در دانشگاه اسم «آخوند» را نمیشد بیاوری. شعارها شاید در آنجا نوشته میشد برضد قرآن، بر ضد اسلام، بر ضد روحانیون، منتها جوانها غافل بودند، ما هم غافل بودیم. همه غافل بودند که نقشه است. نقشه این است که این دو تا قدرت از هم جدا باشند و دشمن هم باشند. خودشان به سرو کله هم بزنند و ما برداریم و بخوریم!.»
ترویج نظریه جدایی دین از سیاست
امام خمینی یکی از ریشه های جدا انگاری علم و دین و حوزه و دانشگاه را، تفکر انحرافی جدایی دین از سیاست می دانند:
«این معنا که دین از سیاست جدا است این مطلبی است که استعماریها انداخته اند در ذهن مردم و می خواهند به واسطه این، دو فرقه [را] از هم جدا کنند ؛ یعنی آنهایی که عالم دینی هستند علیحده شان کنند و آنهایی که غیر عالم دینی هستند علیحده شان کنند»
امام خمینی بر عینیت سیاست و دیانت و هوشیاری حوزه و دانشگاه در برابر تفکر انحرافی سکولاریستی تأکید می کنند.
بیخبری مربیان تربیتی از اسلام
امام خمینی یکی از ریشه های جدا انگاری علم و دین را بی خبری از اسلام و عدم تعهد به قوانین اسلامی و اخلاقی می دانند و ریشه اصلی بدبینی جوانان به اسلام و عدم تربیت صحیح آنها را، عدم آگاهی مربیان آنها از اسلام می دانند:
«آنهایی که در تربیت بچه ها وارد بودند، اصلاً کاری [نداشتند] به اینکه این بچه تربیت اسلامی بشود تا یک روح بزرگ پیدا بکند که تحت سلطه اجانب واقع نشود و تحت سلطه داخل هم واقع نشود. وقی اینها خودشان تعهد اسلامی نداشتند، بچه های ما هم همان طور تربیت می شوند، گروه گروه در دانشگاهها بیرون می آمدند و از اسلام خبری نبود و از تعهد اسلامی و اخلاق اسلامی خبری نبود.»
تفکر دوگانه باطل سراپا شرقی یا غربی
امام خمینی یکی از ریشه های جدایی علم و دین را القای تفکر سراپا شرقی یا غربی می دانند و در این باره می فرمایند:
«درد این است که کشور ما را آن طور در این سنین زیادی که خارجیها پا باز کردند به آن و خصوصاً در این 50 سال دوره سیاه پهلوی آن طور تبلیغات کرده بودند و کردند که آنها می خواهند در ذهن ملت ما و جوانهای ما متمرکز کنند که ایران، اسلام از عهده اینکه یک علمی را، تخصصی را، یک صنعتی ر ا ایجاد کند عاجز است... می گویند باید ما تمام چیزها را از سر تا به پا باید ما غربی بشویم یا شرقی باشیم.»
امام خمینی ضمن تأکید بر ضرورت انقلاب فرهنگی و القای اینکه دشمن می گوید اینها با تخصص مخالفند می فرماید : «خیر، ما با تخصص مخالف نیستیم، ما با علم مخالف نیستیم، با نوکری اجانب مخالفیم، ما می گوییم که تخصصی که ما را به دامن آمریکا بکشد یا انگلستان یا به دامن شوروی بکشد یا چین، این تخصص، تخصص مهلک است، نه تخصص سازنده. ما می خواهیم متخصصینی در دانشگاه تربیت بشوند که برای ملت خودشان باشند، نه برای کشاندن دانشگاه به طرف شرق یا غرب.»
آموزشهای شرقی و غربی در دانشگاهها
از منظر امام خمینی یکی از ریشه های جدایی دانشگاها از دین، آموزشهای شرقی و غربی است:
«اتفاقی نیست که مراکز تربیت و تعلیم کشورها و از آن جمله کشور ایران از دبستان تا دانشگاه مورد تاخت و تاز استعمارگران خصوصاً غربیها و اخیراً آمریکا و شوروی قرار گرفت و زبانها و قلمهای غربزدگان و شرقزدگان آگاهانه یا نا آگاه و اساتید غربزده و شرقزده دانشگاهها در طول مدت تأسیس دانشگاهها خصوصاً دهه های اخیر این خدمت بزرگ را برای غرب و شرق انجام دادند... هجوم دانشجویان پس از طی کردن دوره های تحصیلی با آموزشهای غربی و شرقی در دبیرستانهاو دانشگاههای ایران به سوی غرب و احیاناً شرق که ره آوردی جز فرهنگ غربی و شرقی نداشت، چنان فاجعه ای به بار آورد که همه ابعاد جامعه ما را بی قید و شرط وابسته بلکه تسلیم به ابرقدرتها کرد به طوری که جامعه ما با ظاهری ایرانی – اسلامی محتوایی سرشار از غرب و شرق زدگی داشت.»
ایشان به انحراف تاریخی فرهنگ ما اشاره می کند و می فرماید:
«البته انحراف فرهنگ ما ریشه تاریخی دارد و ما امروز مواجهیم با استادان و معلمانی بر پایه همین تربیت و با فرهنگی غربی که با مصالح اسلام و کشور ما به هیچ وجه وفق نمی دهد. تمام وابستگان و انگلهای خارجی، زاییده شده از این دانشگاه غربی بوده اند. اجانب با فعالیت خود، مدارس و دانشگاههای ما را از محتوا خالی کردند.»
ایشان توصیه میفرمایند که این نظام دانشگاهی باید به گونهای تغییر کند که انسانهای فارغ التحصیل از آن، برای جامعه خود مفید باشند: «باید یک مملکتی که عهدهدار تربیتش دانشگاه است. چه دانشگاه روحانی و چه دانشگاه شما، عهدهدار انسانسازی باشد، که وقتی این جوانها از دانشگاه بیرون آمدند انسان بیرون آمده باشند؛ غربی نباشند؛ اسلامی باشند. غربی بودن ملازم با همان معانی است.»
علم جدای از دین از منظر امام خمینی(ره)
امام خمینی ضمن تأکید بر نارساییهای علم و نیاز بشر به دین، بر این باور است که علم بدون ایمان، منشأ بسیاری از شقاوتها می شود: «اگر گمان کنید یا گمان کنیم که علم منشأ سعادت است، ولو هر چه باشد، این یک اشتباهی است، بلکه گاهی علم منشأ بسیاری از شقاوتها است.»
ایشان ضمن تأکید بر ارزش علم همراه با دین درباره «فساد علم بدون دین و ایما ن» می فرماید:
«آن چیزی که ملتها را می سازد، فرهنگ صحیح است. آن چیزی که دانشگاه را بارور می کند که برای ملت مفید است، برای کشور مفید است، آن عبارت از آن محتوای دانشگاه است، نه درس است. صنعت ماعدای ایمان فساد می آورد، علم ماعدای ایمان فساد می آورد، «اذا فَسَدع العالِم فسد العالَم» هر چه علم بیشتر شد، فسادش هم بیشتر است.»