تاریخ انتشار : ۰۷ اسفند ۱۳۹۱ - ۱۱:۰۴  ، 
کد خبر : ۲۵۱۸۴۳

بحران عقیدتی و اخلاقی؛ مشخصه فرهنگی مدرنیسم


رضا پورنصیر
مکتب مدرنیسم، نتیجه رویکردهای فلسفی و اجتماعی و فرهنگی حاکم بر قرن هفدهم و هجدهم اروپاست. این نگرش‌ها و تفکرات، باعث ایجاد تحولات عظیمی در عرصه‌ های اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی شد، این پدیده‌ها بر اساس ساختار و کارکرد نوین خود، دوران جدیدی از تحولات را در جوامع اروپایی موجب گشت که به عصر مدرن و یا مدرنیسم معروف می باشد.
زادگاه و خاستگاه اصلی مدرنیسم در جوامع اروپایی می باشد، از این رو بحران و نتایجی که مدرنیسم به همراه داشت، گریبانگیر کشورهای اروپایی شد. مدرنیسم علی‌رغم تحولات و دگرگونی های اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و سیاسی، بحران ها و پیامدهای نامطلوبی در غرب به جا گذاشت، بحران دینی و سکولاریسم، دین‌ گریزی و نوگرایی، بحران تربیتی و اخلاقی از جمله این نتایج می باشد.
بحران دینی ناشی از جنبش مدرنیسم، به سکولاریسم منجر می شود. بعد از گسترش آموزه ‌های مدرن در اندیشه ‌های انسان غربی، این عقیده ‌بیجا رواج پیدا کرد که نقطه عزیمت تحولات عظیم و بنیادین فرهنگی، اندیشه‌ای، علمی و صنعتی غرب، در عصیان علیه مذهب و یا اصلاحات دینی از یک سو و انقلاب علمی و صنعتی از سوی دیگر نهفته است. انسان اروپایی بر این عقیده است که هر یک از اصلاحات دینی و علمی، روند صعودی خود را دارد و به صورت جریانی عمیق، سریع و فراگیر، بخشی از حیات اروپاییان را تحت تاثیر خود قرار می دهد.
پیشرفت‌ها و موفقیت ‌های نسبی که از ترقی علوم و صنعت در قرن هجدهم حاصل شد، انسان غربی را چنان مغرور و متکبر ساخت که گمان برد می تواند با تکیه بر این پیشرفت‌ های علمی نیازها و خواسته ‌های زندگی خود را تامین کرده و به سعادت و خوشبختی دست یابد، به همین دلیل مدتی بعد از آغاز حرکت‌ های فکری و علمی، جوامع غربی از لحاظ معرفت ‌شناسی دینی به جدایی دین از سیاست و در حاشیه قرار دادن آموزه‌ها و تعالیم دینی کشیده شد.
این مسئله با اندیشه‌ های مربوط به نوآوری، اکتشاف و اختراعات همراه بود و نگرش ‌های منفعت طلبانه و رشد تفکرات علمی و تجربی و بهره‌ گیری از دستاوردهای فکری و صنعتی را موجب گشت. این دو مقوله اعتقادی و صنعتی در کنار هم رشد یافت و جدایی از سنن و آموزه‌ های دینی قرون وسطایی را مهمترین عامل موفقیت و پیشرفت علمی تلقی می کرد.
از سوی دیگر اندیشمندان غربی، عقب ‌ماندگی و مشکلات دوران میانه اروپا را به مسائل دینی ربط می دادند و فعالیت‌ های فرهنگی و انتشار روزنامه‌ها و مجلات و مقالات و حتی کتب این مسئله را در اذهان عمومی غربی‌ها رواج می داد که آموزه‌ها و تعالیم دینی قرون وسطی سبب شد تا اروپا در این عصر دچار عقب ‌ماندگی فکری و علمی گردد.
در کنار این مسائل، ناتوانی نهادهای کلیسایی و دین ‌مداران غربی از ارائه پاسخی منطقی و عقلانی به شبهات و نیازهای دینی مردم غرب موجب ناامیدی آنان از رهیافت ‌های دینی گشت. تحریف ها و تغییرهایی که در طول زمان در تعالیم آیین مسیحیت ایجاد شده بود، نفوذ خرافه‌ها و اسطوره‌ها، ساختار دین را آسیب پذیر نموده و توانایی برآورده ساختن نیازها و خواسته‌ های جدید انسان غربی را نداشت و روحانیون کلیسا کاری جز توجیه جانبدارانه و متعصبانه آموزه ‌های دینی نداشتند.
سکولاریسم و دین‌گریزی نیز به دلایل فوق، در برهه‌ کوتاهی از تاریخ اروپا رواج یافت. اصلاح ‌گران دینی و آزاد اندیشان قرون میانه با هدف جدا ساختن دین از حیات سیاسی و اجتماعی غرب، بذر سکولاریسم را در عرصه فرهنگ و تاریخ جوامع اروپایی بسط دادند و موجبات حاکمیت تفکرات ماتریالیستی در مغرب زمین فراهم شد.
با وجود گسترش اندیشه‌ های سکولاریسم و دین‌گریزی در غرب، نتوانست موجب پیشرفت‌ های علمی و صنعتی باشد. با نگاهی به تاریخ و حوادث سیاسی، دینی، اجتماعی و اقتصادی کشورهای اروپایی می توان به این مسئله پی برد که دین‌گریزی هرگز نمی توانست عامل این پیشرفت‌ها باشد.
در اواخر قرن دهم تا پانزدهم میلادی، نهادهای کلیسایی و مجامع دینی بودند که موجبات شکوفایی علم و دانش را در غرب فراهم ساختند. در این دوران، رشد دانش و معرفت به دلیل احیای امور غیردینی نبود، بلکه در این قرون، طلاب و مدرسان دینی نقش مهمی در بسط و رشد اندیشه ‌های علمی و فکری داشتند. در قرون میانه اروپا، دانشگاه‌ها و مجامع دینی و کلیساها، مرکز علم و دانش بودند.
پیامدهای دین گریزی چند قرن بعد از رنسانس موجب ویرانگری ارزش ‌های اخلاقی، از هم پاشیدگی نظام خانوادگی و پایمال شدن اخلاقیات گشت. مفاسد ناشی از دین‌گریزی آنچنان فراگیر و تهدیدکننده است که ابرقدرت سکولاریست امپریالیست غرب را در اثر فساد فرهنگی و اخلاقی به اضمحلال و تباهی کشید.
از میان اندیشمندان و متفکران معروف جهان غرب، افرادی نیز بودند که نقش آموزه‌ها و تعالیم دینی را در رشد علوم و دانش مهم تلقی می نمودند. اینشتین، دانشمند مشهور لهستانی در باب رابطه علم و دین چنین می گوید: «علم بدون مذهب لنگ است و مذهب بدون علم کور است.» نیوتن نیز از جمله دانشمندانی بود که به وفاق دین و علم معتقد بود و هدف از رشد علم را نیل به خداوند می دانست. والتر ترنس استیس، فیلسوف شهیر انگلیسی، در این باب چنین می نویسد:
«نیوتن فرد مسیحی بسیار پارسامنشی بود. وی خداشناسی‌اش را حتی بیشتر از علمش جدی می گرفت. اگر تصور می کرد که حاصل یک عمر زندگی‌اش به تحلیل بردن کلی ایمان دینی می انجامید، سخت به هراس می افتاد. نظر شخصی خودش این بود که تلاش ‌هایش دقیقاً می باید اثری عکس این می داشت. حتی تصور می کرد که نظام مکانیکی فلکی‌اش دلیلی بر وجود خدا فراهم می آورد.»
سکولاریسم در عین اینکه ناشی از بحران دینی بود، تا حدودی برانگیزاننده آن نیز بوده است. در بررسی عوامل بحران دینی یکی از آن عوامل را می توان تجویز و توجیه قرائت‌ های مختلف از دین و حقایق دینی تلقی نمود. زمانی که قرائت‌ های مختلف از دین و حقایق دینی گسترش یافت، جامعه با نوعی پراکندگی فکری و تشتت نظریات دینی مواجه گشت که به بحران دینی منجر شد.
با گذشت چند سده از رواج اندیشه ‌های سکولاریستی در جوامع اروپایی، پیامدها و بحران‌ های فرهنگی و اعتقادی ناشی از این مسئله در دیگر عرصه‌ها و ابعاد جامعه نیز گسترش یافت و با وجود پیشرفت ‌های علمی و صنعتی، نیل به آرامش و سعادت با موانع و مشکلات متعددی روبه‌رو شد و دغدغه و گرفتاری ‌های حاصل از حیات مدرن، انسان غربی را به اشتباهات و تصمیم ‌های غلط گذشته آگاه ساخت.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات