دکتر مهدی صادقی / Sadeghimahdi122@Gmail
گذارهای جمعیتی: پیشی گرفتن رشد اقتصادی از رشد جمعیتی
به نظر جمعیت شناسان تا حدود سال 1750 میلادی رشد جمعیت بسیار کُند بود و از آن پس به دوره رشد سریعی وارد شد که هنوز هم ادامه دارد. تاریخچه جمعیت جهانی از دو و شاید هم سه گذار عمده تشکیل می شود. پیش از ابداع کشاورزی در 7000 تا 9000 سال قبل، جمعیت جهان احتمالاً از 5 تا 10 میلیون نفر تجاوز نمی کرد. کشاورزی منابع غذایی را افزایش داد و رشد جمعیت را برانگیخت، که به ایجاد نخستین گذار انجامید. باز هم رشد جمعیت کند باقی ماند و جمعیت جهان تا سال 1750 فقط به 500 میلیون نفر رسید. گذار دوم، از حول و حوش سال 1750 میلادی ادامه یافت و جمعیت جهان از حدود یک میلیارد در سال 1800، در سال 1900 به 7/1 میلیارد نفر رسید و این جمعیت ناگهان افزایش یافت و در سال 1996 به 8/5 میلیارد نفر رسید. (جهان در قرن بیستم، فیندلی و راثنی، ص 69)
جهان در طول قرن گذشته، و به خصوص طی نیمه دوم آن، شاهد دگرگونی های عظیم و بی سابقه ای از نظر جمعیت بوده است که عظمت و شدت آنها و گستره و ژرفای آثار و پیامدهایشان هنوز، تا حدود زیادی، ناشناخته مانده است. طی سده گذشته، جمعیت دنیا از حدود 5/1 میلیارد به بیش از 6 میلیارد نفر افزایش یافت و یا به دیگر سخن، طی فقط یکصد سال، 4 برابر شد. در نیمه قرن گذشته (1950 م)، تعداد کل نفوس جهان کمی بیش از 5/2 میلیارد نفر بود. ده سال بعد (1960) این رقم به حدود 3 میلیارد نفر رسید. طی 40 سال بعد (تا سال 2000 م.) بیش از 3 میلیارد نفر بر آن افزوده گردید و شمار جمعیت کل دنیا به 06/6 میلیارد بالغ شد. (U.N Demographic Yearbook , 2000 . p 109)
نکته بسیار مهم آن است که از سال 1950 به بعد، در حالی که جمعیت جهان بیش از دو و نیم برابر شده، اقتصاد جهان شتابان رشد کرده، پنج برابر شده و از چهار میلیارد دلار به بیست هزار میلیارد دلار(در آخر قرن بیستم) رسیده است. اگر نابرابری گسترده توزیع ثروت نبود، پیشی گرفتن رشد اقتصادی از رشد جمعیتی نکته افتخار آمیزی برای کارنامه قرن بیستم بشر محسوب می شد. (فیندلی و راثنی، ص 809) از این رو انگاره ای که ادعا می کند رشد جمعیت بر فاکتورهای اقتصادی تاثیر منفی می گذارد در حالت کلی صحیح نیست و در صورت رشد متناسب جمعیت به همراه رشد اقتصادی و پیشرفت تکنولوژیک و ارتقاء کارایی روش های حکومت داری ، کیفیت و کمیت یک اجتماع همزمان می تواند رشد کند.
رشد جمعیت باعث انگیزه اقتصادی و ارتقاء تکنولوژی میشود
نکته مهم آن است که بر عکس آنچه غرب برای سایرین تبلیغ می کند مشکلات اقتصادی را نباید با تحدید جمعیت حل نمود. از منظر کارشناسان:«برای پرسمان ها و مشکلاتی که کشورهای در حال توسعه با آن مواجه هستند، راه حل جمعیت شناسی وجود ندارد. تصور آن که بتوان معضلات اقتصادی را صرفاً ازطریق تصمیم گیری های جمعیتی از میان برداشت تصوری بسیار ساده اندیشانه است. در عین حال منکر آن نیز نمی توان بود که افزایش سریع جمعیت در صورتی که با برنامه ریزی های دقیق توسعه اقتصادی و اجتماعی همراه نباشد خود از عوامل عمده تشدید کننده پرسمان های اجتماعی – اقتصادی خواهد بود.»(دکتر ایرج ساعی ، پرسمان های اقتصادی – اجتماعی جمعیت ایران: یک جستار نظری)
رابطه منطقی بین جمعیت و پیشرفت اقتصادی باعث توسعه هماهنگ اقتصادی و اجتماعی، اعتلای سطح زندگی و بهروزی مردم، تأمین سلامتی مادران و نوزادان، ایجاد محیط مساعد برای تحصیل و کار زنان، فراهم ساختن امکانات و بهبود شرایط تحصیل نسل های آینده، افزایش قدرت ملی و بازدارندگی از وقوع جنگ ، و بالاخره حراست از محیط زیست، منابع حیاتی و دستاوردهای انسانی را نوید می دهد.
گرچه از طرف رسانه های غربی رشد جمعیت به مثابه مانعی در برابر توسعه اقتصادی اعلام می شوداما برخی از اقتصاددانان توسعه از جمله آلبرت هیرشمان (Albert Hischman) معتقدند که رشد جمعیت موجبات ازدیاد فن آوری اقتصادی بیشتر را فراهم می آورد، و در نتیجه اقتصاد حالت پویایی به خود می گیرد. وی عقیده دارد که فشار جمعیت ناشی از میزان بالای رشد، خود به خلاقیت ها و حرکت های اقتصادی منجر می گردد. به عبارت دیگر، این فشار موجب به وجود آمدن فشارهای متقابلی می شود که در نهایت به توسعه سطح زندگی، به خصوص در قالب سنتی و خانواده محور آن، خواهد انجامید.
فشارهای جمعیتی خود به عنوان انگیزه ای جهت به کارگیری فعالیت های اقتصادی مبتنی بر فن آوری پیشرفته عمل می کند. از طرف دیگر همانطور که می دانیم ساختار سنی جمعیت ، ساختار اقتصاد را به روش های مختلفی تحت تأثیر قرار می دهد. به طور مثال ترکیب سنی پیر ممکن است پیامدهای منفی در حوزه مصرف انرژی به همراه داشته باشد. دلایلی وجود دارد که نشان می دهد جمعیت های دارای افراد سالخورده نسبت به افراد جوان و کم سال، انرژی بیشتری مصرف می کنند. استفاده از پس اندازها برای تأمین نیازهای مصرفی و بهداشتی، تمایل به داشتن خودرو در این دوره سنی و ... بیانگر این موضوع هستند.
افسانهای که رشد جمعیت را "بلا" میدانست!
به طور کلی طرفداران سرسخت کنترل جمعیت جهان طی دهه 60 میلادی در مقالات متعددی مردم دنیا را از افزایش جمعیت ترسانده و پیش گویی کرده بود که در اواسط دهه 80 میلادی به دلیل افزایش جمعیت قحطی دهشتناکی کل جهان و حتی آمریکای شمالی را فرا می گیرد. این در حالیست که نه تنها قحطی غذایی رخ نداده بلکه هم اکنون در سراسر آمریکا و کانادا افراد بسیاری با مشکل اضافه وزن حاصل از پرخوری نیز دست به گریبان هستند! و کتاب های آموزشی در مورد کاهش وزن و نیز کلینیک های کنترل وزن و عادات غذایی رونق ویژه ای در این کشورها دارند! اما از طرف دیگر عده ای از دانشمندان در مطالعات خود مزایای اقتصادی رشد جمعیت و معایب برنامه های کنترل جمعیت را بررسی کرده اند . به طور مثال سیمون (Julian Simon 1932-1998)از مزایای اقتصادی ثابت منابع طبیعی و افزایش مداوم جمعیت دفاع می کند.
در واقع این دانشمند در جهت عکس جریان غالب رسانه ای و سیاسی که خواستار کاهش جمعیت جهان است حرکت می کرد. او رشد جوامع انسانی را یک بلا تصور نمی کرد بلکه آن را "منبع نهایی" می پنداشت. او در سال 1981 کتابی به همین نام منتشر ساخت و به تشریح نظریات خود در مورد دفاع از افزایش جمعیت پرداخت. او می گوید: « با افزایش جمعیت کره زمین استانداردهای زندگی نیز به موازات آن افزایش یافته است». سیمون می افزاید: « با افزایش درآمد و جمعیت کمبودهای شدید کمتر رخ داده است، قیمت ها کاهش یافته و دسترسی به منابع افزایش یافته است». از نظر سیمون موج افزایش جمعیت از نظر تاریخی همیشه گذرا بوده است اما نکته مهم این است که همیشه افراد بیشتری را برای حل مشکلات به وجود آورده است.
نقش جمعیت در قدرت ملی: هم نرمافزاری و هم سختافزاری
جمعیت منبع فنا ناپذیر و خلاقه ای است که می تواند نقش قاطعی در تحقق برنامه های اقتصادی- اجتماعی کشور هم چنین افزایش قدرت ملی کشور، ایفا کند.از دیرباز، یکی از شاخصه های اقتدار و توانمندی یک کشور را نیروی انسانی و شمار هرچه بیشتر جمعیت آن می دانستند.گرچه به نظر می رسد تحت تاثیر اقتضائات دنیای جدید، ابزارهای قدرت از سخت افزاری ( نظامی، جغرافیایی، انرژی، جمعیت و ... ) به سمت ابزارهای قدرت نرم افزاری یعنی ( ابزارهای فرهنگی، ارتباطی، ارزشی و ... ) تغییر پیدا کرده است اما نقش سنتی " جمعیت" در قدرت یک کشور هم چنان پابرجا مانده است. از سوی دیگر جمعیت هم بعد سخت افزاری دارد و هم نرم افزاری.
جمعیت هم در معادلات نظامی مطرح است و هم شادابی ، نشاط و جوانی جمعیت در پویایی یک کشور مهم است. در جنگ ایران و عراق از لحاظ منابع طبیعی هر دو کشور نفت خیز بودند و تقریباً به یک میزان ذخیره طبیعی داشتند اما نکته مهم آن است که جمعیت ایران تقریباً 3 برابر جمعیت عراق بود. از سوی دیگر جوان بودن ، با انگیزه بودن و پر نشاط بودن جمعیت یک کشور، در جنگ نرم و جنگ روانی که "کارزار اراده ها" است تاثیر کلیدی دارد. در جامعه ای ناعادلانه، انقلاب، باید چیزهای بیش از سیاست را متحول کند. انقلاب موثر و ژرف، فرهنگ را نیز دگرگون می کنند.
از این رو انقلاب اسلامی ایران باید مناسبات اجتماعی- اقتصادی را نیز دگرگون و قدرت و ثروت را مجددا توزیع می کرد.بعد از پیروزی انقلاب اسلامی به حق جمعیت کشور یکی از مهم ترین سرمایه های کشور تلقی شد و با توجه به زیر بناهای عقیدتی میزان افزایش سالانه آن نیز بالا رفت به طوری که ایران دهه 1370 یکی از بالاترین میزان های رشد جمعیت را دارا بود.جوان های انقلابی یکی از بزرگترین نقاط قوت انقلاب اسلامی بودند که هم مدیریت جنگ را به عهده گرفتند و در توزیع مجدد قدرت مشارکت کرده و مسئولیت ها را به عهده گرفتند.
برای برقراری عدالت اجتماعی نیز نیاز به بدنه ای جوان و خلاق برای مسئولیت های کشور است از این رو ایران اسلامی برای دهه های آینده نیازمند آن است که بافت جمعیت جوان خود را حفظ کند. از منظری دیگر ؛ کاهش نرخ رشد جمعیت علاوه بر برقراری وضعیت "سالمندی" در کشور نوعی سختی و صلبی در ساختار اجتماعی به وجود می آورد که در برابر تغییرات اجتماعی مقاومت می کند و اجازه برقراری عدالت اجتماعی را نمی دهد. داخل کردن سیاست های جمعیتی در مجموعه سیاست های عدالت محور، فرصت بیشتری را برای کاهش نابرابری های اقتصادی و اجتماعی در بین همه اقشار جامعه و بهبود شرایط زندگی کلیه گروههای اجتماعی به وجود می آورد.
از بعد قدرت خارجی نیز ، چشم طمع انداختن به کشوری که درصد بالایی جوان تحصیل کرده و فعال دارد، برای دشمن ترین دشمن ها هم رعب آور است.استمرار پیشرفت های علمی با حفظ بافت جوان کشور تضمین می شود و می تواند نوعی "بازدارنگی امنیتی" منبعث از قدرت معنوی و علمی ایجاد نماید. از طرف دیگر پیر شدن جمعیت در کنار رشد بالای جمعیت در نقاط مرزی و حاشیه ای( بالاترین نرخ رشد کشور در سیستان و بلوچستان است) می تواند موجبات سوء استفاده دشمنان را فراهم نماید.
عقربه کوچک ساعت و اهمیت پدیده های جمعیتی
«آلفرد سووی» گفته است:«عقربه کوچک ساعت از عقربه دیگر مهمتر است ولی به ظاهر بی حرکت می نماید. کندی پدیده های جمعیتی نیز منبع آثاری است که از چشم معاصرین پنهان می ماند؛ اما بسیاری از حوادث تاریخی زاییده آن است.» کشور ایران برای دهه های آینده در معرض تهدیدات چندلایه و متعدد ناشی از بحران سالمندی است اما قبل از وقوع پدیده سالمندی اهمیت آن به خوبی درک نمی شود. اگر نگاهی به زمینههای تاریخی تحولات جمعیت ایران داشته باشیم، متوجه خواهیم شد که آهنگ شدید رشد جمعیت کشور که در سالهای نخست پس از انقلاب اسلامی (1357) شروع شده بود، در سالهای اخیر تا حد زیادی کاهش یافته است.
براساس نتایج سرشماری سال 1385 مرکز آمار ایران، جمعیت ایران برابر 5/70میلیون نفر بوده که 9/35میلیون نفر آن را مردان و 6/34میلیون نفر آن را زنان تشکیل میدهند که در مقایسه با جمعیت 60 میلیون نفری سال 1375 مبین خالص افزایشی در حدود 8/14 درصد یا 4/10میلیون نفر در این فاصلهی زمانی است.درصد رشد سالانهی جمعیت کشور طی سالهای 1385-1375 در کل کشور و بهتفکیک نقاط شهری و روستایی بهترتیب برابر 61/1، 74/2 و 4/0- درصد بوده که مقایسهی آن با رشدهای متناظر 9/3، 5/5 و 3/2درصد در دههی 1365– 1355 و 96/1، 3.2و 0.3درصد در دههی 75 – 1365 حاکی از تحولی اساسی و افت اساسی میزانهای رشد جمعیت است.
بر اساس نتایج آخرین سرشماری کشور در سال 1390، جمعیت کشور برابر با 1/75میلیون نفر بوده که 9/37میلیون نفر آن را مردان و 2/37میلیون نفر آن را زنان تشکیل میدهند و متوسط رشد سالانهی جمعیت نیز با ادامهی همان روند کاهشی به 3/1درصد رسیده است. از سوی دیگر، با توجه به الگوهای جمعیتی کشور ایران از نظر سیر کاهندهی میزان موالید در مقایسه با اکثر کشورهایی که این مسیر را طی نمودهاند در مدت بسیار کوتاهی (حدود 20سال) توانسته تعداد کل فرزندان یا باروری کل را در کشور از حدود 6.5فرزند به 1.6فرزند برساند شواهد و قرائن جمعیتشناختی حاکی از افت شدید باروری در دو دههی اخیر است که موجب نگرانی شده است.
با مراجعه به ارقام مرکز آمار ایران و سازمان ملل در سال 1385 این رقم برای کل کشور 8/1فرزند است؛ یعنی 18 فرزند با 20 نفر والدین جایگزین میشود که 2 نفر کمتر از حد جانشینی است.این رقم در حال حاضر (1390) به حدود 6/1فرزند برای هر مادر رسیده است. بر اساس مطالعه سازمان ملل در حال حاضر بیش از 20درصد جمعیت کشورهای توسعه یافته بالاتر از 60 سال سن دارند و این نسبت تا سال 2050م. به 4/32درصد کل جمعیت کشورهای توسعه یافته خواهد رسید. براساس این پیشبینی تا سال 2025م.
نزدیک 11 درصد از کل جمعیت ایران در سنین بالای 60 سال قرار خواهد گرفت و این نسبت تا سال 2050م. به نزدیک 26 درصد خواهد رسید یعنی بیش از یک چهارم کل جمعیت ایران سالخورده خواهند بود!این تحول بزرگ واجد نوعی تهدید چند وجهی است که باید قبل از وقوع سیاست های جدیدی اتخاذ شود.آمارها نشان می دهد دیگر نباید " بچه کمتر زندگی بهتر " را تبلیغ نمود...آنچه در سطور فوق الذکر به زبان گویا و انکارناپذیر آمار توصیف شد، بدون اغراق، یکی از عظیم ترین و سرنوشت سازترین فاکتورهایی است که عناصر اصلی ایران آینده را می سازد.