مجتبی حسینی
اسدالله بادامچیان، قائم مقام حزب موتلفه، اعلام کرد این حزب یک موتلفه یی برجسته را کاندیدای انتخابات ریاست جمهوری خواهد کرد. او در گفت وگو با خبرآنلاین اظهار داشته است: «موتلفه علاوه بر اینکه نامزد خود را از بین همه نامزدهایی که مطرح هستند معرفی خواهد کرد، خودش هم یک موتلفه یی برجسته را که با تکیه بر برنامه و تیم قوی بتواند دهه چهارم انقلاب را مدیریت کند، معرفی خواهد کرد.»
اعلام کاندیدای حزبی از سوی موتلفه اما چه دلایلی دارد؟ موتلفه یی ها که چهره های سرشناس و پرآوازه شان در انتخابات مجلس نهم شکست خوردند، در حال حاضر چرا و چگونه به این نتیجه رسیده اند که می توانند در انتخابات ریاست جمهوری، مستقل از دیگر اصولگرایان وارد بازی بزرگ انتخابات ریاست جمهوری شوند؟ آیا موتلفه یی ها که تا پیش از این، خود را فرزند تمام قد روحانیت می دانسته اند و بدون اذن سران جامعه مدرسین حوزه علمیه قم و جامعه روحانیت مبارز، کاری از پیش نمی بردند، این بار مستقل از دیگر سران این دو تشکل سیاسی روحانی، قصد رقابت سیاسی کرده اند یا اینکه با نظر مستقیم بزرگان جامعتین چنین تصمیمی گرفته اند؟ آیا موتلفه یی ها وزن سیاسی امروز خود را بیش از دیروز می دانند؟ آیا افکار عمومی از این اقدام حزب موتلفه استقبال می کند؟ انگیزه سران حزب موتلفه از این تصمیم چیست؟
اگرچه باید در انتظار پاسخ های سران حزب موتلفه نشست اما دلایل زیر را می توان برای این تصمیم محتمل دانست:
1- ناامیدی از وحدت اصولگرایان:
موتلفه یی ها به عنوان یکی از احزاب اصلی جناح راست سنتی در ماجرای انتخابات مجلس نهم و مقابله تمام قد راست رادیکال (جبهه پایداری) با راست سنتی (جبهه متحد اصولگرایی) به این نتیجه رسیده اند که پروژه وحدت اصولگرایان، پروژه یی شکست خورده و تکرارناشدنی است. بر همین اساس دیگر دلیلی برای همسویی با دیگر احزاب و گروه های اصولگرا ندیده اند.
معرفی کاندیدای حزبی از سوی موتلفه همچنین نشان از آن دارد که چسبندگی اضلاع متفاوت گفتمان اصولگرایی، خاصیت خود را از دست داده است.
2- بازیگری سیاسی:
موتلفه یی ها همواره در رقابت های سیاسی و در اردوگاه اصولگرایان مجری سیاست های سران اصولگرا بوده اند. شاید کمترین سهم را اصولگرایان در ادوار انتخابات ها به موتلفه یی ها داده اند در حالی که برتری نسبی بوروکراسی تشکیلاتی موتلفه یی ها نسبت به دیگر گروه های اصولگرا غیرقابل انکار بوده است و همین مساله باعث شده سران این حزب به دنبال تغییر موقعیت خود از مجری گری سیاسی به بازیگر و بازی ساز سیاسی باشند.
3- مقابله با احمدینژاد:
موتلفه یی ها هرگز از احمدی نژاد دل خوشی نداشته اند. این دلخوری را باید از همان روزهای پیش از انتخابات سال 84 دانست که بادامچیان تلاش داشت احمدی نژاد را متقاعد سازد که به نفع لاریجانی کناره گیری کند. موتلفه یی ها در فضای احمدی نژادستیزی جناح راست سنتی شاید قصد دارند بازی احمدی نژاد و دولتی ها را برای انتخابات سال 92 برهم بزنند و در این قصه نقش علمداری جناح راست را بازی کنند.
تصمیم حزب موتلفه برای معرفی کاندیدای حزبی در انتخابات ریاست جمهوری سال 92 در حالی اعلام می شود که نزاع در متن قدرت توسط اصولگرایان حاکم از مدت ها پیش باعث ظهور «خودانتقادی» و «خودافشاگری» چهره های سرشناس این جریان شده بود و باعث شد برخی از چهره های این جناح سیاسی از «پایان دوره اصولگرایی» سخن بگویند. روزی علی مطهری با انتقاد از دیگر اصولگرایانی که به گفته او «در برابر نقض قانون توسط دولت محمود احمدی نژاد، سکوت می کنند» گفته بود که «اگر اصولگرایی این است، من [اصولگرا] نیستم.» و بر همین اساس اظهارنظر کرد که «اصولگرایی شکست خورده است.» محسن رضایی نیز از «روزهای آخر عمر جناح اصولگرا» سخن گفت. عبدالحسین نواب، از روحانیون کلیدی جامعه روحانیت مبارز، نیز بر پوست اندازی اصولگرایی تاکید کرد. چهره های دیگری از اصولگرایان نیز بازخوانی مولفه های اصولگرایی را ضرورتی غیرقابل انکار دانستند. همه این اظهارات نشانه «انشقاق و انشعاب» درون اردوگاه اصولگرایان بود: انشقاقی که یقینا با ساز جدایی موتلفه یی ها به اوج خود خواهد رسید. وقتی بادامچیان «از یک نفر موتلفه یی برجسته یی که می خواهد کشور را اداره کند» سخن می گوید، مشخص است که مسابقه طناب کشی بین گروه های سیاسی جناح راست در ماه های آینده رنگ و بوی جدی تری به خود خواهد گرفت. اما این مسابقه تنها یک نشانه دارد: بحران هویتی، سراسر اصولگرایان را از آن خود کرده است.
شکاف، انشقاق و انشعاب درونی اصولگرایان با جدایی موتلفه یی ها از جناح راست سنتی بیش از پیش خواهد شد: جدایی ای که سرود کوتاهی عمر اصولگرایی را خواهد خواند.
نشانه های موجود از درون اردوگاه اصولگرایان و جدال های بی پرده سران این جناح با یکدیگر از فروپاشی جناح راست حکایت دارد: حکایتی که منبعث شده از «حاکمیت یکدست» و «خودبرتربینی اصولگرایان» است. شاید با فروپاشی جناح راست، بازگشت اصلاح طلبان به قدرت و ایجاد توازن در سپهر سیاسی، ایران و ایرانی رنگ آرامش را به خود ببیند.