عباس خسروانی
در اوج جنگ سرد دوم بود که ریگان رئیسجمهور وقت آمریکا طرحی را از پنتاگون دریافت کرد که براساس آن به آمریکا این امکان داده میشد که در هر لحظه مجموعهای از حملات موشکی خود را متوجه موشکهای قارهپیمای بالستیکی کند که قابلیت هدف قرار دادن منافع ایالات متحده را در محدودهای وسیع دارا میباشند. این طرح به آمریکا این توان را میداد که این قبیل موشکها را پیش یا به هنگام شلیک و یا حتی به هنگام پرواز به سمت هدف مورد اصابت قرار دهد. این طرح میتوانست بالانس یا معادله موشکی بین دو ابرقدرت دهه 80 را به هم بزند یا ظهور نسل موشکهای قارهپیما در اوایل دهه 60، توازن موشکهای قارهپیمای دو ابرقدرت زمان به عنوان یک مسئله مهم درآمد. آمریکا موشکهایی را طراحی کرد که میتوانستند موشکهای بالستیک قارهپیما را هدف قرار دهد. در نهایت مذاکراتی بین طرفین تحت عنوان مذاکرات کنترل تسلیحات و موازنه موشکی صورت گرفت که در سال 1972 به معاهدهای بین طرفین منجر شد که براساس آن طرفین توازن گذشته خود در دارا بودن تعداد موشکهایی که میتوانند موشکهای قارهپیمای طرف مقابل را مورد اصابت قرار دهد در یک سطح کنترلشدهای قرار دهند که مبنای آن مذاکرات سالت بود، مذاکرهای که توسعه توانمندیهای موشکی طرفین را محدود میکرد. این داستان تا اواسط دهه 80 که دولت ریگان طرح جنگ ستارگان را مطرح کرد ادامه داشت و درست مصادف با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی شد.
روسها در آخرین مذاکرات کنترل توان استراتژیک هدفشان این بود که سطح توان موشکی یکدیگر را از 3500 پایینتر بیاورند و به 1500 برسانند. اما آمریکاییها در آن زمان روی 2500 تاکید داشتند. از سال 1992 و با روی کار آمدن دولت کلینتون طرحی به نام سپر دفاع ملی مطرح شد. وضعیتی که هماینک ما شاهد آن هستیم در واقع ادامه وضعیتی است که در زمان دولت کلینتون برای ادامه جنگ ستارگان مجددا به منظور تسلط بر فضا و مقابله با حملات احتمالی موشکی از ناحیه موشکهای قارهپیمای بالستیک شکل گرفته بود. در سال 2002 یک اتفاق مهم رخ داد و آن اقدام آمریکا برای توسعه سپر دفاع موشکی ملی بود که با مخالفتهای داخلی و خارجی روبرو شد. در زمان کلینتون که این طرح از سوی پنتاگون مطرح شده بود با مخالفت جمهوریخواهان و دموکراتها مواجه شد. بنای مخالفت آنها نیز این بود که این طرح میتواند مذاکرات سالت و معاهده کنترل موشکهای ضدموشک قارهپیمای بالستیک را نقض و از بین ببرد و اگر چنین نقضی صورت بگیرد امکان توسعه جنگ تسلیحاتی در سطح موشکهای قارهپیما به وجود خواهد آمد و معادله امنیتی دنیا را به هم خواهد زد.
طرح سپر دفاع موشکی اساسا به گونهای از سوی آمریکاییها طراحی شده بود که میخواستند تا سال 2007 یکصد سامانه موشکی را در نقاط مشخصی که عمدتا سه نقطه معین در خاک ایالات متحده از جمله آلاسکا بود، مستقر کنند. اما از زمانی که توسعه این طرح در خاک اروپا مطرح شد هم حساسیتهای ویژهای را توسط دولت روسیه برانگیخت و هم اروپاییها و هم چین و حتی کشورهایی چون هند و برزیل نیست به آن موضعگیری کردند. علت این بود که آنها نیز اعتقاد داشتند که توسعه سپر دفاع موشکی ایالات متحده میتواند موازنه امنیتی موشکی را در سطح دنیا بر هم بزند. اساسا از زمانی که موضوع استقرار دو سیستم راداری در چک و ده پایگاه موشکی در لهستان مطرح شد اولین حساسیتها از ناحیه روسیه بود که بروز پیدا کرد. به طور مشخص روسها تهدید کردند که اگر چنانچه آمریکا این طرح را به طور جدی دنبال کند آنها مجددا توسعه موشکهای قارهپیما و توسعه موشکهای ضدموشکهای قارهپیمای خود را در دستور کار قرار خواهند داد. روسها به دنبال این موضعگیری یک کلاس جدید از موشکهای ضدموشکهای قارهپیمای خود را آزمایش کردند. در اواخر دوران کلینتون نیز که طرح گسترش سامانه سپر موشکی توسعه پیدا کرده بود روسها یک مجموعه آزمایشهای موشکی قارهپیما و ضدموشک قارهپیما را در اواخر 1999 به طور بیسابقهای در فاصله 14 هزار کیلومتری انجام دادند که در این فاصله موشکهای قارهپیمای خود را با موشکهای ضدموشکهای قارهپیما هدف قرار دادند و تهدید کردند که این کار را توسعه خواهند داد.
آمریکاییها از اوایل سال 2001 که برنامه توسعه سپر دفاع موشکی را مطرح کردند مصادف بود با حملات 11 سپتامبر دقیقا در ژانویه 2002 بود که رئیسجمهور آمریکا عین محور شرارت را مطرح کرد. قبل از آن ادبیاتی مطرح شده بود که توسعه توانمندی سپر موشکی روسیه را هدف قرار نداده است بلکه هدف کشورهایی هستند که میتوانند بالقوه دارای پتانسیل زدن ضربات استراتژیک باشند. هیچ کارشناس استراتژی در ایالات متحده در چین و روسیه و اروپا نپذیرفتند که این استدلال منطقی است. حتی در بهار 2006 در کنفرانس امنیتی مونیخ آقای پوتین شدیدترین تهدیدات را نسبت به آنچه که توسعه سپر دفاع موشکی خوانده میشد اعلام کرد. این امر شرایط را حساستر کرد. اساسا به لحاظ فنی این ادعای آمریکا معنا نمیدهد. بسیاری از کارشناسان معتقدند که هدف آمریکا از استقرار این سامانه در اروپا دخالت دادن اتحادیه اروپا در هزینههای امنیتی ایالات متحده است. قطعا هدف اصلی آمریکاییها از این طرح کنترل روسیه و چین است. به همین دلیل شمال شرق اروپا اشغال شده است. اولا مرکز پیمان و رشد برای استقرار سامانه انتخاب شده است که خود پیامهای سیاسی ـ امنیتی خاص برای روسها دارد.
چینیها نیز از دهه 60 با توسعه سیستم سپر دفاع موشکی آمریکا مشکل داشتند. آنها معتقد بودند که این امر آنها را مجبور خواهد کرد تا وارد یک رقابت تسلیحاتی گسترده شوند. هماکنون نیز چینیها با استقرار سامانه ضدموشکی آمریکا در اروپا به شدت مخالف هستند و از آن ابراز نگرانی کردهاند. اروپای غربی نیز به شدت معترض موضوع است. اروپاییها از آمریکا این سوال را پرسیدهاند که اگر این سیستم مربوط به دفاع از منافع اروپا و توسعه امنیت در این قاره است پس یک موضوع اروپایی است لذا باید در کنفرانس امنیت اروپا مطرح شود یا حداقل باید در قالب ناتو تصمیمگیری شود. آنان به این وضع معترضند که آمریکا به چه دلیل به خود اجازه داده است که در امنیت اروپا دخالت کند.