سیدروحالله انوری تفتی / anvari.pdlakfa.com
اصل ماجرا از کجا شروع شد؟
ماجرا از آن جا شروع شد که در هسته اولیه نهضت، دو تفکر شکل گرفت. یکی معتقد به خالص بودن جریان مبارزه از هرگونه انحراف و التقاط بود و دیگری معتقد بود که برسر یک هدف مشترک که همانا سرنگونی شاه و سقوط رژیم پهلوی است میتوان با گروهها و جریانات انحرافی و التقاطی ائتلاف کرد. ریشه این دعوا همان ماجرای قدیمی توجیه «وسیله» برای رسیدن به «هدف» بود و پاسخ هم مثل روز روشن بود.
جریان نخست که چهرههای شاخص آن مطهری، بهشتی و مصباحیزدی بودند، عمیقتر و فکریتر و به تعبیری جزو معماران ایدئولوژی نظام بهشمار میرفتند. از جریان نخست تنها این آخری از تیغ ترور فیزیکی سازمان مجاهدین در امان ماند. او بعدها از سوی امام خامنهای بهعنوان پرکننده خلأ وجودی شخصیتهایی مانند علامه طباطبایی، شهید مطهری به نسل جدید انقلاب معرفی شد.
جریان دوم نیز که چهره شاخص آن هاشمیرفسنجانی بود، بیشتر سبقه عملگرایی داشت. سازمانیها با وجود آنکه در ابتدای نهضت مورد حمایت جریان دوم بودند، اما رسم رفاقت دیرینه را به جای نیاوردند و پس از حذف خویش از جریان انقلاب، لااقل یک بار ترور ناکام هاشمیرفسنجانی را در پرونده خود ثبت کردند. هم اکنون نیز مصباحیزدی و هاشمیرفسنجانی بهعنوان نماد این دو تفکر در عرصه نهضت اسلامی شناخته میشوند.
موضع امام خمینی(ره) در برابر این دو تفکر
حضرت امام(ره) که در جایگاه رهبری امت قرار داشتند، همواره در مواجهه با این دو تفکر به اداره آنها و استفاده از ظرفیت هر دوی آنها برای پیشبرد اهداف انقلاب اسلامی میپرداختند. چراکه هر دو تفکر در متن جریان انقلاب اسلامی قرار داشتند و دارای مبانی مشترک بودند و اختلاف موجود برسر برخی روشها بود. اما این که حضرت امام به کدام تفکر نزدیکتر بودند را میتوان از برخی قرینهها دریافت. تجلیل امام از علامه طباطبایی، شهید مطهری و شهید بهشتی و تایید کامل اندیشهها و کتب برجای مانده از این چهرهها و توصیه ایشان به جوانان درخصوص بهرهمندی از تفکرات این بزرگان و نیز حمایت ویژه از نهضت آموزشی آیتا... مصباحیزدی در حوزه علمیه قم، از یک سو و ماجرای نهی حضرت امام از نظر جریان دوم درخصوص کمک مالی به سازمان مجاهدین برای مبارزه با رژیم شاه نیز حاکی از آن بود که امام به جریان نخست نزدیکتر بود.
ماجرای اصرار آقای هاشمیرفسنجانی به کمک مالی به سازمان مجاهدین آن هم از وجوهات شرعیه در دوران مبارزه علیه رژیم پهلوی اخیرا از سوی محقق ارجمند تاریخ معاصر حجتالاسلام سیدحمید روحانی بیان شده است. خلاصه ماجرا این است که مرحوم آقای هاشمیان امامجمعه فقید رفسنجان، طی نامهای به حضرت امام به ایشان مینویسد که علیرغم نهی شما از صرف سهم مبارک امام برای کمک به مبارزات سازمان مجاهدین، آقای هاشمی از نزدیکان شما این کار را را توصیه میکنند.
حضرت امام نیز در پاسخ با تاکید مجدد بر ممنوعیت هرگونه کمک مالی به سازمان مجاهدین بهدلیل انحرافات عمیق فکری در آنان، توصیه آقای هاشمی به این کار را حمل بر سادگی وی میکنند.بنابر این حضرت امام با وجود آنکه به تفکر نخست نزدیکتر بودند و آن را تایید و تنفیذ مینمودند اما هیچگاه اقدام به حذف تفکر دوم نمیکردند و حتی از ظرفیت این جریان که در مبانی با جریان اول مشترک و در روشها دارای اختلاف سلیقه بودند برای پیشبرد اهداف انقلاب استفاده مینمودند. در عین حال حضرت امام در برابر انحرافاتی که ممکن بود این نوع تفکر در جریان انقلاب ایجاد کند با قاطعیت ایستادگی مینمودند.
که البته از سوی خلف صالح ایشان دنبال میشود. نمونه آن ایستادگی امام خامنهای در برابر یک انحراف که دو سال پیش از سوی برخی افراد حاضر در دولت بروز پیدا کرد و منجر به ماجرای عزل وزیر اطلاعات و خانهنشینی رئیسجمهور شد، میباشد. گرچه امام خامنهای در دیدار با فرماندهان سپاه موضوعاتی از این دست را «اختلاف سلیقه» عنوان کردند. یا در ماجرای «ایرانیگری» همین افراد، با صراحت این حرکت را اشتباه دانستند و حتی به آن در مسیر درست، جهت دادند.
روش آیتالله مصباح
همانگونه که پیشتر بیان شد، روش آیتالله مصباح به عنوان شاخصترین چهره بازمانده از تفکر نخست در هسته اولیه انقلاب، تاکید بر اصول و مقابله با انحراف در روشها است. این همان تفکر «تکلیفگرایی» است که در برابر «نتیجهگرایی» قرار میگیرد. در این روش است که حتی برای هدفی مانند رایآوری در انتخابات و ورود چهرههای متخصصِ متعهد به ارکان قدرت نیز ائتلاف با باندهای قدرت و ثروت و مردودان فتنه توجیه نمیشود. در این روش کاندیدای «اصلح» گرچه شناخته شده نباشد، بر «صالح مقبول» مقدم است. در این روش «خدای سیاست همان خدای جبهههاست» و نصرت الهی درصورت پایداری بر محور حق، موجب غلبه «فئه قلیله» بر «فئه کثیره» میشود، چه جبهه دفاع نظامی باشد و چه کار و فعالیت سیاسی.
مصباح چرا و توسط چه کسانی تخریب میشود؟
در برابر روش آیتالله مصباح چند گروه قرار میگیرند؛ آقای هاشمیرفسنجانی؛ نخستین گروه، صاحبان تفکر دوم در هسته اولیه جریان انقلاب میباشد که چهره شاخص آن آقای هاشمی است. اختلاف سلیقه این دو تفکر همانگونه که گذشت بهدلیل نوع روش آنان در عمل است. در این تفکر، حتی با سازمان مجاهدین نیز به دلیل مبارزه با رژیم پهلوی میتوان رابطه داشت. در این تفکر حتی با جریانات موسوم به ملی و مذهبی نیز بهدلیل انتقاد به رژیم پهلوی میتوان رابطه داشت. در این تفکر میتوان با باند مهدی هاشمی معدوم نیز ارتباط داشت.
اما در تفکر نخست همه اینها از موارد انحراف در وسیله است که نمیتواند رهپویان را به هدف درست برساند. این درحالی است که حضرت امام در همه این موارد مخالف بودهاند. امام حتی در دوران تبعید نیز برای مبارزه با رژیم، حاضر به همکاری با سازمان مجاهدینیها و ملی-مذهبیهایی که با واسطه افراد وابسته به تفکر دوم جریان انقلاب به محضر ایشان میرسیدند نشدند. حضرت امام، همانگونه که بعدا نیز تاکید کردند با سپردن دولت موقت به جریان ملی-مذهبی مخالف بودند و آن را تنها به دلیل «اصرار» همین «دوستان» پذیرفتند.
اما از خصوصیات حجم تخریبها علیه آیتالله مصباح از سوی برخی چهرههای شاخص تفکر دوم، متهم کردن ایشان به خشونتگرایی میباشد، در حالی که تفکر نوع دوم به دلیل عملگرا بودن دارای افراط بیشتری بوده و نیز در برحهای از دوران مبارزه حامی سرسخت جریان سازمان مجاهدین بوده و آیتالله مصباح را بهدلیل عدم همکاری با سازمان مجاهدین متهم به «قعود» و گرایش به انجمن حجتیه کرده است. در سالهای اخیر نیز مشاهده میشود که هرگاه آیتا... مصباح بر لزوم سالمسازی علوم انسانی در کشورمان تاکید کرده و حتی برای علوم انسانی در طراز نظام اسلامی مدل میدهند، از سوی آقای هاشمی و حامیان او هدف حملات تخریبی واقع میشوند. سازمان مجاهدین؛ گروه دیگر از مخالفان آیتالله مصباح، سازمان مجاهدینیها هستد. مخالفت آیتالله مصباح با سازمان بهدلیل انحراف موجود در آن بود.
این مخالفت گرچه از سوی تفکر دوم تخطئه شده و از آن به عنوان «تهجر»، «گرایش انجمن حجتیهای» و... نامیده میشد، اما حقانیت آن خیلی زود با اعلان رسمی تغییر ایدئولوژی برخی از جریانات سازمان مجاهدین بر همه اثبات شد. لایه دیگر سازمان مجاهدین که دیگر از مجاهدین خلق جدا شده بودند نیز اگرچه خود را در دایره نیروهای انقلاب تعریف میکردند اما همچنان دارای گرایشهای هدفمدارانه بودند. این جریان نیز پس از مدتی رسما منحل شد و بعد از مدتی لایه افراطی آن با عنوان سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی ابراز وجود کرد و انحراف و التقاط در آن موجب شد تا در فتنه 88 نقش فعالی داشته باشد و پس از آن با رای دادگاه به اتهام تلاش برای براندازی نظام منحل شود.
این جریان همواره در طول فعالیت خود، یکی از مخالفان اصلی آیتالله مصباح بوده است و حجم زیادی از توهینها و تخریبها علیه ایشان از جانب آنان صورت گرفته و میگیرد. ماجرای توهین فعالان این جریان و رسانههای آنان به آیتا... مصباح ماجرای دردناکی است که هنوز هم در سکوت دستگاه قضایی ادامه دارد.و اما لایه دیگر سازمان مجاهدینیهای سابق که پس از انحلال سازمان هر کدام به گوشهای رفتند، اگرچه در عقیده و روش با دو لایه قبلی سازمان مخالف بوده و هستند اما وجود ویژگیهایی مانند عملگرایی، وجود رگههایی از هدفگرایی و... در آنان که شاید بتوان آنها را یادگاری عضویت در سازمان دانست، موجب وجود برخی تضاد در روشها میان آنان و آیتالله مصباح شده است.
عمده افراد این جریان که اغلب آنان از رزمندگان سابق و بازیگران فعلی عرصه سیاست و اقتصاد میباشند، در احزاب سیاسی مانند جمعیت ایثارگران و تشکل نوظهور رهپویان انقلاب اسلامی متمرکز شدهاند. وجود عملگرایی شدید و رگههایی از هدفگرایی در این جریان موجب شده است که در برخی موارد نام برخی افراد این جریان در لیست تخریبکنندگان آیتالله مصباح دیده شود. از نگاه این جریان وقتی آیتالله مصباحیزدی در دوران اختناق حاکمیت دولت موسوم به اصلاحات، علیه انحرافات آنان میخروشد، وقتی او در کوران فتنه 88 به یاری امام خامنهای میشتابد و یا یکه و تنها در برابر انحرافات موجود در دولت میخروشد، گل کاشته است و باید در رسانهها و تریبونهای عمومی و خصوصی از ایشان تجلیل کرد، اما وقتی در برابر ائتلاف انتخاباتی آنان با مردودان فتنه و نزدیکیشان به باندهای قدرت و ثروت برای کسب کرسیهای مجلس هشدار میدهد، باید در یک صف با گروههای دیگر، حجم گستردهای از تخریب علیه وی را ساماندهی کرد وحتی اقدام به انتشار گسترده اخبار دروغ از دیدارهای خصوصی امام خامنهای علیه آیتالله مصباح بنمایند.
جریانات انحرافی؛ آیتالله مصباحیزدی از سوی گروه سومی هم مورد توهین و تخریب قرار میگیرد که جنس آنان متفاوت از دو گروه بالا است. این گروه به «حلقه انحرافی» موسوم هستند. دلیل تضاد آنها با روش آیتالله مصباحیزدی نیز درست مشابه دلیل گروههای قبلی است. عملگرایی و هدفگرایی دو وجه افتراق روش آنان با آیتالله مصباح است. اما همین اختلاف سلیقه و... موجب میشود که همانند گروههای قبلی آنجایی که آیتالله مصباح را سدراه منافع خویش میبینند، حجم زیادی از تهمتها و تخریبها را نثار ایشان کنند. این درحالی است که وقتی آیتالله مصباح در برابر بروز برخی انحرافات در دولت موضعگیری میکنند، در روش ایشان که پیش از آن حمایت از رویکار آمدن این دولت بوده، تغییری حاصل نشده است.
ماجرا همان ماجرای قدیمی است
آیتالله مصباح سال 91 همان آیتالله مصباح سالهای ابتدایی نهضت است. تاکید بر اصول و مقابله با انحراف و التقاط در روش و هدف، ویژگی بارز ایشان است. دولت احمدینژاد که با حمایت آیتالله مصباح روی کار آمده هم اگر در جایی از مسیر خود منحرف شود از تیغ انتقاد آیتالله در امان نیست. از سوی دیگر دلایل تخریبها علیه آیتالله مصباح نیز علیرغم آنکه جنس تخریبگران با هم تفاوت دارد، یکسان است. ماجرا همان ماجرای قدیمی توجیه «وسیله» برای رسیدن به «هدف» است، چه در سالهای ابتدایی نهضت و اختلاف برسر ائتلاف مبارزاتی با سازمان مجاهدین و چه در سالهای اخیر و اختلاف انتخاباتی با مردودان فتنه و باندهای قدرت و ثروت، و در همه اینها روش آیتالله مصباح، تاکید و پایداری بر اصول و مقابله با انحراف در روش رسیدن به هدف بوده است.
از سوی دیگر تجربه هم نشان داده که روش آیتالله مصباح با نصرت الهی مواجه شده است. نتیجه انتخابات 3 تیر 84 و 12 اسفند 90 گویای همین امر بود. در هر دوی این انتخابات، علیرغم کثرت رقیب و قلت یاران و عدم امکانات، پایداری بر اصول، موفقیت را درپی داشته است. بهنظر میرسد که فاز جدید تخریب ایشان که از پیش از انتخابات گذشته توسط برخی از گروههای یادشده آغاز شده و پس از یک دوره افول هماکنون از سوی دیگر گروهها دنبال میشود، بهدلیل هراس آنان از تاثیرگذاری آیتالله در انتخابات ریاستجمهوری سال آینده میباشد.