دکتر مهدی سیفاللهی / 1agazade.blogfa
درقسمتهای پیشین گزارشهای «گارد سری بهائیت» پس از آشنائی با سوابق "هژبر یزدانی"، سرمایهدار بزرگ فرقه صهیونیستی بهائیت، پیش فرض وجود یک گروه شبه نظامی از بهائیان را در جریان انقلاب اسلامی، مطرح کرده و مستندات ساواک در خصوص چریکهائی که هژبر یزدانی در سنگسر و لار آموزش داده بود را ارائه کردیم.
سپس با تشریح جلوههائی از حضور شبه نظامیان بهائی در فتنه 88 از حضور حداقل 100 بهائی درعاشورای 88 و بازداشت 80 تن از آنان خبر دادیم و سرنخهایی از "عقبه فرماندهی" آنها را ارائه دادیم وبا اشاره به سرنخهایی از ارتباطات تبارسالارانه "گروه یاران" و طایفههای "سبحانی"، "خانجانی"، "روحانی"، " شادمهر" و...، پیوندهای آنان با رژیم صهیونیستی، بی بی سی، نهادهای مدعی حقوق بشر و... را ذکر کردم و در ادامه با اشاره اجمالی به ارتباطات عاطفی دختران و پسران بهائی با کروبی، موسوی و... چگونگی ارتباط صهیونیستها و بیت العدل با سران فتنه و نیز فعالیت پر رونق اقتصادی بهائیان به عنوان پشتوانه فعالیت چریکی و ضدانقلابی آنان را مورد اشاره قرار دادیم. در ادامه با اشاره به رویکرد تحدید همراه با اعراب عوامل این فرقه در برابر افشاگری های 9 دی، پیوندهای این حزب صهیونیستی با رژیم جعلی را در بیانات حضرت امام خمینی(ره) را مورد اشاره قرار دادیم و هشدارهای معظم له از نخستین اعلامیه سیاسی ایشان در قبال فرقه ضاله بهائیت تا برخوردهای قاطع ایشان با این فرقه در دوران انقلاب اسلامی را تشریح کردیم.
در ادامه سعی داریم با تکیه بر اسناد تاریخی تکاپوی این حزب صهیونیستی برای تسلط بر ایران اسلامی را نمایان سازیم.
ستیز تا عاشورای 88
ستیزه جوئی فرقه صهیونیستی بهائیت با فرهنگ اسلامی و اندیشه شیعی تنها به عاشورای 1388 منحصر نیست. این حزب "شبه فرقه ای" را اربابان استعماری از اساس برای ستیز با عاشورا، ولایت و فرهنگ انتظار ساخته بودند. نخستین برخوردهای عناصر این فرقه را در این ستیزه جوئی در شهادت شیخ محمد تقی برغانی قزوینی(شهید ثالث) در عصر ناصرالدین شاه و شیخ فضل الله نوری در عصر مشروطه شاهد بوده ایم.
عناصر این فرقه پس از انحراف مشروطیت و برآمدن رژیم پهلوی آرزوی خود را برای سیطره بر ممکلت شیعه دست یافتنی تر دیدند و در محافل خود راههای عملیاتی ساختن سیطره بر ایران اسلامی را به بحث و گفتگو می گذاشتند.
رنج ملت اسلام!
در یکی از اسناد ساواک، گزارشی از مباحث مطرح شده در یکی از محافل بهائیت، این رویکرد عناصر فرقه برای سیطره بر ایران به خوبی روشن شده است. این سند پیوند این فرقه صهیونیستی با استعمار پیر، دستورالعملهایی که این فرقه باید برای براندازی فرهنگ اسلامی رعایت کند و آرزوهای فرقه به خوبی روشن می گردد. در ادامه به محتوای این گزارش اشاره می گردد:
«جلسهای با شرکت 9 نفر از بهاییان ناحیه 15 شیراز در منزل آقای "فرهنگ آزادگان" و زیرنظر آقای "لقمانی" تشکیل گردید. بعد از قرائت نامه، آقای "ولیالله لقمانی" در مورد ادیان جهان و آمار آنها و شهدای بهائیت سخن گفت.»
«وی اضافه کرد: آقایان بهاییان بهتر است بیشتر مطالعه نمایند و از روی حقیقت قضاوت کنند تا بفهمند معنی بهاییت که امروز آزادی بیشتری دارند، یعنی چه؟ در زمان قدیم احبّاء(اتباع فرقه) نمیتوانستند بگویند ما بهایی هستیم و نمیتوانستند تبلیغ کنند اگر هم مبارزهای مینمودند، فوراً آنها را میکشتند لیکن اکنون آن تعصبها کنار گذاشته شده است. اکنون از امریکا و لندن صریحاً دستور داریم در این مملکت مد لباس و یا ساختمانها و بیحجابی را رونق دهیم که مسلمان نقاب از صورت خود بردارد. به طوری که من مطالبی در منزل آقای "معتمد" قرائت کردم و تمام دختران و پسران بهایی خوشحال شدند. در ایران و کشورهای مسلمانان دیگر هرچه بتوانید با پیروی از مد و تبلیغات، ملت اسلام را رنج دهید تا آنها نگویند امام حسین(ع) فاتح دنیا بوده و علی غالب دنیا البته بهاییان هم تصدیق دارند ولی نه برای قرن اتم. اتمی که به دست بهاییان درست میشود. اسلحه و مهمات به دست نوجوانان ما در اسرائیل ساخته میشود این مسلمانان آخر به دست بهاییان از بین میروند و دنیای حضرت بهاءالله رونق میگیرد.» «نظریه یکشنبه(فرمانده مافوق): اظهار شنبه(گزارشگر ساواک) مورد تأیید است.»
«نظریه چهارشنبه: صحت اظهارات شنبه مورد تأیید است.» «نظریه 7/ ه: نظر چهارشنبه مورد تأیید است. »
فرقه ضاله بهائیت همزاد صهیونیسم
پیوندهای تشکیلاتی بهائیت با رژیم صهیونیستی ریشه تاریخی دارد. این رژیم جعلی و نامشروع، بهائیت را یک «دین قانونی!» می داند. می دانیم که پس از اعدام علی محمد باب، هواداران وی عزم خویش را برای قتل ناصرالدین شاه جزم کردند. شاه قاجار چون قصد مجازات آنان را داشت، آنها را تحت الحمایه روسیه و انگلیس دید. ناگزیر حسینعلی نوری(بهاء) و برادرش میرزا یحیی (صبح ازل) را به بغداد فرستاد. در پی اعتراض شیعیان به فسق و فجور هواداران این دو برادر، امپراطوری عثمانی آنها را به فلسطین و قبرس تبعید کرد. از این پس بهائیان با صهیونیستهاهم پیمان شدند و به یک حزب صهیونیستی با شبکه نفوذ در بلاد شیعی بدل گردیدند.
دو برادر در قلمرو عثمانی بر سر جانشینی باب به منازعه پرداختند و ضمن افشاگری علیه مفاسد هریک، یاران یکدیگر را می کشتند. به همین دلیل بود که دولت عثمانی آن دو را ازیکدیگر جدا کرد. از آن پس میرزا یحیی و پیروانش که در جزیره قبرس مقیم بودند به "ازلیه" و میرزا حسینعلی و پیروانش که مقیم "عکا" بودند به «بهایی» موسوم شدند.
با مرگ میرزا یحیی، شاخه ازلیه متلاشی گردید. اما صهیونیست ها و اربابان انگلیسی آنان، بهائیان را همچنان مورد حمایت خود قرار دادند تا از تشکیلات ایشان برای بسط نفوذ خود در سرزمین های اسلامی استفاده کنند. میرزا حسینعلی بیش از دو دهه در عکا زندگی کرد و سرانجام در سال 1312 ق درگذشت.
به استقبال رژیم صهیونیستی
پس از مرگ میرزا حسینعلی نوری((بها)، پسرش میرزا عباس افندی (عبدالبها) ریاست تشکیلات را عهده دار شد. وی کوشید آثار علی محمد باب و نیز پدرش را برای تثبیت این حزب در سیمائی فرقه ای تدوین کند. زندگی او با تضعیف دولت عثمانی و تبدیل فلسطین به مستعمره انگلیس همراه بود. عبدالبها در هموارسازی راه استعمار پیر برای جعل رژیم صهیونیستی در این سرزمین از هیچ کوششی دریغ نکرد. اظهارات او در پیش بینی تأسیس این رژیم جعلی و تجلیل از صهیونیست ها در تاریخ ثبت شده است.
عباس افندی (عبدالبها) می گوید: «اینجا فلسطین است، عنقریب قوم یهود به این اراضی بازگشت خواهد نمود، سلطنت داوودی حشمت سلیمانی خواهند یافت، این مواعید ضریحه الهییه است و شک و تردید ندارم، قوم یهود عزیز میشود.»
عبدالبها نیز در نهایت در سال 1340 ق در گذشت و "شوقی افندی"، نوه دختری وی، به جای او ریاست تشکیلات را برعهده گرفت.
دوران ریاست "شوقی افندی" مصادف با تشکیل دولت نامشروع اسرائیل بود. وی "عکا" و فلسطین را به سبب حضور تشکیلات مرکزی بهائیت «ارض اقدس» نامید و معبد اصلی این حزب را «مشرقالاذکار» توصیف می کرد اسرائیل را به عنوان مرکز اصلی و کعبه آمال بهائیان معرفی کرد. دولت جعلی اسرائیل نیز مسلک بهائیت را به عنوان یک دین به رسمیت شناخت. این رژیم سعی داشت با پذیرش مرکزیت بهائیت در عکا، سرمایه هایی را که بهائیان در ایران و اروپا به یغما می بردند به سرزمین های اشغالی جلب کند. به علاوه از سامانه خبرگیری این تشکیلات برای بسط نفوذ خود در ایران بهره ببرد.
شوقی افندی با استقبال از تشکیل رژیم صهیونیستی طی تلگرافی در مورخ 9 ژانویه 1951 میلادی مینویسد: «تحقیق به سنواتی که درباره تأسیس حکومت اسرائیل از فم مطهر شارع امرالهی و مرکز میثاق صادر و حاکی از پیدایش ملت مستقلی در ارض اقدس پس از مضی دو هزار سال میباشد...» (انشعاب در بهائیت پس از مرگ شوقی ربانی، اسماعیل رائین، موسسه تحقیقی رائین، بیتا. صص 169. به نقل از ایران و تحولات فلسطین، علیاکبر ولایتی، مرکز اسناد و خدمات پژوهشی وزارت امور خارجه)
سرسپردگی به دولت جعلی
وی به شورای بینالمللی بهائیان که خود بوجود آورده بود، وظایف اتباعش را در قبال این رژیم ذکر می کند؛
«اول، آنکه با اولیاء حکومت اسرائیل ایجاد روابط نماید... ثالثاً با اولیای کشوری در باب مسائل مربوط به احوال شخصیه داخل مذاکره شود و چون این شوری که نخستین مؤسسه بینالمللی و اکنون در حال جنین است توسعه یابد، عهدهدار وظایف دیگری خواهدشد و به مرور ایام به عنوان محکمهی رسمی بهایی شناخته خواهد شد».( اسماعیل رائین. همان. صص 170ـ 169.)
وی همچنین طی تشریح یک نقشه 10 ساله برای تشکیلات بهائیت، هدف بیست و چهارم، این نقشه را «حمایت از دولت اسرائیل» ذکر کرده و این دولت را «به همه دولتهای جهانی ترجیح» می دهد و عناصر بهائی توصیه میکند که در تأسیس شعب "محافل روحانی" و "ملی" بر حسب قوانین و مقررات حکومت اسرائیل، اقدام کنند. (اسماعیل رائین. همان. ص 170)
رسوائی عام
پیوندهای وثیق میان بهائیت و صهیونیسم، مقولاتی نیستند که چند جوان چریک این حزب صهیونیستی با مراجعه مکرر به هفته نامه 9 دی بتوانند آن را پنهان کنند. این پیوندها، از سالهای دور برای صاحب نظران سیاسی و فعالان مطبوعاتی منطقه شناخته شده است.
صهیونیست ها امیدوار بودند عناصر این فرقه نه تنها در بلاد اسلامی که در سرزمین های دو بلوک شرق و غرب و حتی قلمرو شوروی سابق گسترش یابند و راه نفوذ تل آویو را از این طریق مهیا سازند.
روزنامه اماراتی "الاتحاد" چاپ ابوظبی در 29 بهمن 1354 طی مقالهای با عنوان «سایهی صهیونیسم بر بهائیت» می نویسد: «پس از فوت (میرزا حسینعلی نوری) بهاء در سال 1892 میلادی واقعه عجیبی رخ داد و آن از این قرار بود که صهیونیسم گروههایی جهت خدمت و دعوت برای عباس افندی، فرزند بهاء وجانشین وی تشکیل داده و خزانههای خود را برای پشتیبانی از این فرقه گشودند. جهت توسعه و انتشار بهائیت در جهان، صهیونیسم با عباس افندی همکاری نموده و در مناطقی که اسلام بر آن تسلطی نداشت مانند "ترکستان شوروی" به تبلیغ بهائیت پرداخت و سپس آن را به "شیکاگو" و "سانفرانسیسکو" منتقل و گروههای صهیونیسم برای تأسیس سازمان (الاذکار بهایی) اعانههایی جمعآوری نموده و محافل ماسونی را برای پیوند به این دیانت دعوت کردند.» (گزارش شماره 12ـ 25/8/5962 مورخ 19/12/54 از وزیر خارجه به مرتضایی، تلآویو، اسناد ادارات مرکز، سال 55ـ1353، کارتن 9، پرونده 12ـ 25. به نقل از ایران و تحولات فلسطین، علیاکبر ولایتی، مرکز اسناد و خدمات پژوهشی وزارت امور خارجه)
فعالیت نظری برای معرفی به مثابه یک دین
الاتحاد سپس مصادیق شفاف تری از پیوند بهائیت با صهیونیستم را روشن می سازد و از تلاش صهیونیست ها برای تدوین و انتشار کتب و فعالیت به اصطلاح نظری برای معرفی این حزب صهیونیستی به مثابه یک دین خبر داده و می نویسد: «در سال 1899 پس از تشکیل کنفرانس صهیونیسم (بال) واقع در سوئیس، شرقشناسان یهودی علیالخصوص "تومانسکی" کتاب مقدس بهاءاله را منتشر نمود و در سومین کنفرانس تاریخ ادیان در آکسفورد آن را جزو مجموعه گزارشهای این کنفرانس انتشار دادند. در سال 1909 "هیبولت و رینوس" یهودی کتابی در پاریس تحت عنوان «تاریخ و ارزشهای اجتماعی بهائیت» منتشر کرد.» (گزارش شماره 12ـ 25. همان)
این روزنامه اماراتی از تلاش صهیونیستها و حزب بهائیت برای تولید مناسک شبه اسلامی برای عناصر بهائی خبر می دهد و می نویسد: «در زمانی که تبلیغ بهائیت در محافل غربی از روسیه تا آمریکا به اوج رسیده بود، برخی از زنان آمریکایی برای حج به کوه کرمل در فلسطین برای تبلغ و به امید دیدار «پیامبر جدید!! فارسی» و نیل برکت وی و دستیابی به احکام هدایت کنندهای که بر وی نازل شده است عزیمت کردند.» (گزارش شماره 12ـ 25. همان)
الاتحاد می افزاید: «"گلد تسهیر" شرقشناس(!) یهودی لهستانی، از آنچه زنان مزبور درباره توسعه و انتشار بهائیت و شناسایی آن به عنوان مذهب پیشرو بعمل آوردند، ستایش نمود. پیشوایان مذهبی یهود برای مبعث "پیامبر فارسی" فتوا دادند و به تبلیغ برای او پرداختند و قرن نوزدهم را تاریخی برای ظهور وی و پاک نمودن شهر قدس از مسلمانان تعیین نمودند. بدین شیوه
بابی ها وارد مرحله جدیدی از تبلیغ گردیده و پیروان آن بر این عقیدهاند که بهائیت فرقهای از اسلام نمیباشد بلکه مذهبی جهانی میباشند که این مذهب از مرزهای عالم اسلام پا فراتر گذاشته و پیامبر عکا!! نیز پیروانی متعصب در آمریکا و اروپا یافته است. پیروانی که به نوبه خود برای ایجاد سازمانهای بهائیت در آمریکا کمکهای فراوانی انجام داده و شهر شیکاگو را مرکز این دین انتخاب نمودند و سازمان "مشرق الاذکار" را در آنجا تأسیس و زمینهای زیادی با کمک یهودیان به دست آوردند.... همانطوریکه "گلد تسهیر" می گوید؛ بهائیت با ظهور عباس افندی و استمداد از تورات و انجیل گامی به پیش نهاده و ادعا داشتند که در تورات و انجیل به ظهور عباس افندی اشاره شده ...» (گزارش شماره 12ـ 25. همان)
این اقدامات را مقایسه کنید با تلاش صهیونیست ها برای اسلام زدائی در تورات و رد هرگونه اشاره در کتاب حضرت موسی(ع) مبنی بر ظهور حضرت ختمی مرتبت(ص)
توسعه در دامن صهیونیسم
بهائیان در دامان حمایت صهیونیست ها، علاوه بر عکا، شهر حیفا را دومین مرکز فرقه خود قرار دادند و «بیتالعدل» را به مثابه سازمان مرکزی فرقه خود در سال 1963 در حیفا تأسیس کردند. آنان در دامنه کوه کرمل برای «باب» آرامگاهی بنا گردید که دارای محراب، گنبد و ساختمان مجللی بود که ساختمان آن در سال 1953 به پایان رسید. آنان مدعی شدند که بقایای پیکر علی محمد باب را از جوار حرم علی بن حمزه(س) (امامزاده معصوم تهران) به این مکان برده و در آن به خاک سپرده اند. این در حالی بود که با تدبیر میرزا تقی خان امیر کبیر، پیکر علی محمد باب را پس از اعدام به زیر کشیدند و سوزاندند و باقی مانده آن را به باد دادند تا عناصر این فرقه از بقایای آن عمارتی برای تقدیس نسازند.
مدیریت غیر ایرانی
پس از مرگ شوقی افندی، مدیریت سازمان مرکزی بهائیت دیگر ایرانی نبود. اما آنان همچنان بدنه ایرانی حزب خود را حفظ کردند تا سیاست های حزب خود را از طریق آنان اعمال کنند. با مرگ شوقی افندی همسر وی "روحیه ماکسول" و یک هیئت مشورتی اداره "بیت العدل" را بر عهده گرفتند. از آن پس اعضای این هیئت 9 نفره که تاکنون چندین دوره تغییر یافته اسست، مدیریت این حزب سیاسی-صهیونیستی را تداوم بخشیده است.
نمایندگی ایران در فلسطین اشغالی در سال 1357 طی گزارشی که برای وزارت امور خارجه ایران فرستاد ضمن تشریح چهارمین کنفرانس بینالمللی پیروان بهائیت در حیفا می نویسد که در بین هیأت 9 نفره فعلی، 2 نفر از بهائیان تبعه دولت ایران به نام آقایان "فتح اعظم" و "نخجوانی" حضوردارند. وی در ادامه با اشاره به مساعدتهای زیادی که حکومت اسرائیل به بهائیها میدهد آورده است: «نسبت به پیروان این فرقه که در این کشور مقیماند جانب ارفاق و مدارا را رعایت میکند و لوازم و وسائل و اتومبیلهایی که هیأت نه نفری مذکور جهت نیازمندیهای خود و آن مرکز (موسوم به دارالعدل) از خارج وارد میکند، همانند مزایای منظور شده جهت دیپلماتهای مقیم اسرائیل، از معافیتهای گمرکی برخوردار است. » (گزارش شماره 364 / 3ـ 162 مورخ 7/2/2537 از مرتضایی به وزارت خارجه، نمایندگی تلآویو، اسناد ادارات مرکز، سال 57ـ1356، کارتن 2، پرونده 3ـ 162 به نقل از ایران و تحولات فلسطین، علیاکبر ولایتی، مرکز اسناد و خدمات پژوهشی وزارت امور خارجه)
به توصیه عبدالبها، جانشینان وی می بایست همچنان ارتباط خود را با ایران برقرار نگه می دادند و این ارتباط باید حتی با حفظ تابعیت ایران تداوم می یافت. همان گزارش می افزاید: «در ارتباط با روابط نمایندگی ایران در فلسطین با بهاییها باید گفت که شوقی افندی طبق وصیت عبدالبهاء که به وی گفته بود که تابعیت ایرانی خود را حفظ کند، سعی داشت روابط خوبی بانمایندگی ایران داشته باشد، چنانچه در اعیادی مثل عید نوروز تلگراف تبریک به نمایندگی ایران در بیتالمقدس ارسال میداشت و البته پاسخ آن را نیز دریافت میکرد.»
اعترافات بزرگ
وابستگی حزب صهیونیستی بهائیت، چیزی نیست که مطبوعات کشورهای اسلامی، نخبگان عالم اسلام و حضرت امام خمینی(ره) به آن اشاره کرده باشند. این وابستگی را از زبان دیگران هم می توان شنید.
"فریدون آدمیت" که تعهد چندانی به اسلام ندارد و فرزند عباسقلی خان آدمیت رئیس و موسس لژ فراماسونری "جامع آدمیت" است درباره این فرقه می گوید: «عنصر بهایی، چون عنصر جهود، بهعنوان یکی از عوامل پیشرف سیاست انگلیس در ایران درآمد. طرفه اینکه از جهودان نیز کسانی به این فرقه پیوستند.» (امیرکبیر در ایران، ص 458) آدمیت علاوه بر ارتباط دو طایفه صهیونیسم و بهائیت به جذب یهودیان به فرقه بهایی اشاره دارد که در نوع خود بسیار قابل تأمل است. بهاییان در کار تبلیغ و جذب، عنایت ویژهای به اقلیتهای دینی داشتهاند که در این میان یهودیان بیشترین سهم را داشتهاند. در این خصوص باید رد آینده با تفصیل بیشتری سخن گفت.
در یکی از نشریات فرقه آمده است: «با نهایت افتخار و مسرت، بسط و گسترش روابط بهائیت با اولیای امور [جمعی از دوستان بهائی] دولت اسرائیل را به اطلاع بهائیان می رسانیم. آنها احساسات صمیمانة بهائیان را برای پیشرفت دولت مزبور به بن گوریون ـ نخست وزیر اسرائیل ـ ابراز نموده، او در جواب گفته است: «از ابتدای تاسیس حکومت اسرائیل، بهائیان همواره روابط صمیمانه ای با دولت اسرائیل داشته اند». (جواد منصوری، تاریخ قیام 15 خرداد به روایت اسناد، ج1، ص 332.)
در یکی از اسناد، به نقل از یکی از بهائیان به نام "فریدون رامش فر" که مسافرتی به اسرائیل داشته، دربارة نحوة برخورد اسرائیلی ها با بهائیان آمده است: «... دولت اسرائیل آن قدر نسبت به بهائیان خوش بین است که در فرودگاه خود، احیا (بهائیان) را بازرسی نمی کند. به طوری که وقتی رئیس کاروان به پلیس اظهار می دارد اینها بهائی هستند، حتی یک چمدان را باز نمی کنند. ولی بقیة مسافرین ـ حتی کلیمی ها ـ را بازرسی می کنند به طوری که یک کلیمی اعتراض کرده بود که چرا بهائیان را بازرسی نمی کنید و ما را که اینجا موطن مان است، مورد بازرسی قرار می دهید!» (منصوری، همان، ص 330)
یکی از مبلغان بهائیت دربارة تأثیر متقابل بهائیت بر شاه و خاندان پهلوی گفته بود: «کارهایی که اکنون به دست اعلی حضرت شاهنشاه صورت می گیرد، هیچ کدامشان روی اصول دین اسلام نیست زیرا شاه به تمام دستورهای بهائی آشنایی دارد و حتی ایشان با اشرف پهلوی در دوران کودکی در مدرسه بهائیان... درس خوانده اند... حالا مردم... می گویند بهائی است. چه کاری می توانند بکنند !...» (منصوری، همان، ص326)
محمدرضا پهلوی آن قدر بهائیان را مورد حمایت قرار داد که یکی از افراد نظامی به نام «سرهنگ اقدسیه» در جلسة بهائیان شیراز، مورخ هجده تیرماه 1347، ضمن بهائی خواندن شاه، دربارة نحوة برخورد خود با افراد مسلمان اظهار داشت: «... افتخار ما بر دیانت بهائی است. من زمانی که در ارتش بودم، سربازان و درجه داران و افسران بهائی را احترام می گذاشتم. ولی اگر یک فرد مسلمان از دیگری شکایت می کرد، دستور شلاق زدنش را می دادم... ما اطلاع داریم که شاهنشاه آریامهر بهائی می باشند. ما بهائیان همه پولدار هستیم و ترقّی بیشتری خواهیم کرد.» (منصوری، همان، ص322)
بهائیان در جنگ اعراب و اسرائیل، همواره از اسرائیل جانبداری کرده، علیه مسلمانان به تبلیغ می پرداختند و حتی برای کمک به ارتش اسرائیل به جمع آوری پول می پرداختند. در همین ارتباط، در یکی از اسناد پس از جنگ شش روزة اعراب و اسرائیل در سال 1346 آمده است: «... مبلغی در حدود 120 میلیون تومان به وسیلة بهائیان ایران جمع آوری گردید و تصمیم دارند این مبلغ را در ظاهر به بیت العدل در حیفا ارسال نمایند، ولی منظور اصلی آنها از ارسال این مبلغ، کمک به ارتش اسرائیل می باشد. مقدار قابل ملاحظه ای از این پول به وسیله «حبیب ثابت»، تعهد و پرداخت شده است...» (منصوری، همان، صص 322 ـ 323)
در سال 1347 در یکی از کمیسیون های فرقة مزبور، سخن گوی کمیسیون پس از ابراز خرسندی از پیروزی اسرائیل در جنگ های با اعراب گفت: «پیشرفت و ترقی ما بهائیان این است که در هر ادارة ایران و تمام وزارت خانه ها یک جاسوس داریم و هفته ای یک بار، طرح های تهیه شده، به وسیلة دول به عرض شاهنشاه می رسید. گزارش هایی در زمینة آن طرح ها به محافل روحانی بهایی می رسد. مثلاً در پیمان کار، کادر بهائیان ایران هر روز گزارش خود را در زمینة ارتش ایران و اینکه چگونه چتربازان را آموزش می دهند، به محفل روحانی بهائیان تسلیم می نمایند.» (منصوری، همان. ص332)
اسرائیل پس از اطمینان از نفوذ گسترده بهائیت در ارکان رژیم پهلوی و به منظور بهره برداری سیاسی، اطلاعاتی و اقتصادی بیشتر از آنها، در کشورهای جهان و به ویژه ایران، بهائیت را به صورت آشکار به عنوان یک مذهب به رسمیت شناخت. در یکی از اسناد ساواک در این باره چنین آمده است: «اسرائیل مذهب بهائی ها را به عنوان یک مذهب رسمی در سال 1974 به رسمیت شناخته است. دولت اسرائیل با اجرای برنامة تحبیب از افراد مزبور می کوشد از اقلیت فوق الذکر در سایر کشورهای جهان ـ به ویژه ایران ـ بهره برداری سیاسی ـ اطلاعاتی و اقتصادی بنماید.» (زهیری، علی، «عوامل مؤثر در شکل گیری رفتار سیاسی ایران در قبال اسرائیل»، فصلنامة علمی، تخصصی انقلاب اسلامی، پیش شمارة اول، نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه ها، سال اول، زمستان1377، ص 159)