تاریخ انتشار : ۱۲ اسفند ۱۳۹۱ - ۰۹:۳۶  ، 
کد خبر : ۲۵۱۹۷۴
دشمنان در جنگ نرم، نه هزینه سنگینی می‌‌پردازند و نه در صحنه‌ عملیات حضور پیدا می‌‌کنند

جنگ نرم؛ اعتمادزدایی و اشغال افکار عمومی


به اهتمام: مصطفی یاسینی
هر نهضتی آن گاه که به پیروزی می‌رسد و موانع اولیه را پشت سر می‌‌نهد، از درون و برون خواه ناخواه با چالشهایی جدید مواجه خواهد شد. در واقع بعد از هر تحول عمده‌ سیاسی- اجتماعی، تقسیم‌بندی روشنی اتفاق می‌افتد و آنهایی که با انجام تحول موافق‌اند و یا خود پدیدار کننده‌ تحول بوده‌اند، بزودی گروهی را در مقابل خود می‌بینند که از تغییر وضع موجود راضی نیستند، منافع‌شان به خطر افتاده و یا اینکه آن طور که باید و شاید، تحولات در سمت و سوی خواسته‌های آنها پیش نرفته است.‏
انقلاب اسلامی که در نوع خود تحولی عمیق و جدی بود و آثار آن به یک کشور و یا یک منطقه محدود نمی‌شد، به تبع وضعیت خود، خصومت و دشمنی های زیادی را در داخل و خارج کشور به وجود آورد. این خصومت‌ها در طول این سه دهه، در تقابل و در برخورد با انقلاب، صف‌آرایی کرد و به انواع و اقسام وسایل و طرق، برای نابودی و یا حداقل، کنترل و استحاله متوسل شد. این دشمنان که به روایت حضرت امام (ره) همه‌ مستکبرین عالم بودند، از رویارویی علنی هم ابایی نداشته و امروزه می‌توان آنها را چه در سطح جهانی و چه در سطح منطقه‌ای و یا ملی به راحتی شناسایی کرد.
در سطح ملی گروه‌هایی همچون سلطنت‌طلبها، ملی‌گراها، کمونیست‌ها، التقاطیون، فرقه‌های ضاله، همچون بهائیان، علی رغم عدم تجانس فکری، در یک صف واحد در مقابل انقلاب اسلامی ایستادند، و هر زمان هم که فرصت کردند، از وارد آوردن ضربه‌ای به این انقلاب فرو گذار نکردند. در عین حال، این دشمنان داخلی از ایجاد پیوند با دشمنان خارجی نه تنها دریغ نداشتند، بلکه به عنوان ابزار و وسیله‌ای در خدمت قدرتهای استکباری قرار گرفته و آلت بلااراده‌ای برای آنها شدند. ‏
در سطح منطقه‌ای، که دولتهای مرتجع و تحت سلطه و نفوذ قدرتهای غربی بودند، از سرایت این جنبش اسلامی به کشورهایشان و الگوبرداری ملت‌هایشان از این انقلاب به وحشت افتاده و با تمام توش و توان به دشمنی و خصومت با این انقلاب و نظام نوپای آن برخاستند. در سطح جهانی نیز علی رغم وجود تضاد و رقابت میان دو بلوک شرق و غرب، قدرتهای بزرگ و دو ابرقدرت، احساس خطر کرده و در تقابل با انقلاب نوظهور اسلامی و دشمنی و برخورد با آن به تفاهم و توافق رسیده بودند. در واقع جریانهای مختلفی چه در داخل و چه در خارج روبه‌روی انقلاب اسلامی ایستادند و خاستگاه اینان لزوماً یکی نبود.
برخی از همان نخست، انقلاب اسلامی را در تقابل با منافع خود می‌دیدند و آشکار یا غیر آشکار برای براندازی آن برنامه‌ریزی می‌کردند. عده‌ای از ظن خود یار انقلاب شدند، بدون آنکه فهم و درک درستی از مفاهیم و مبانی انقلاب اسلامی داشته باشند و برخی انقلاب اسلامی را به سان موجی می‌دیدند که می‌شد سوار بر آن حرکت انقلابیون را دمی بعد از تثبیت انقلاب مصادره کرد؛ البته سرفصل این همه قطعاً جریان استکباری بود و پازلی که او برای مواجهه با نظام نوپای ایران تدارک می‌دید. به عبارت دیگر، جریانهای مختلفی با خاستگاه‌های متفاوت در پازل جریان استکباری وارد شدند و به عنوان آلت دست او عمل کردند، جریانهایی که لزوماً همه‌ آنها را شاید نتوان معاند یا منافق نام نهاد. این صف‌آرایی در داخل و خارج در طول این سه دهه مسائل زیادی را پیش روی انقلاب و کشور قرار داد.‏
با نگاهی مجدد به سطوح تاثیرگذاری انقلاب اسلامی(سطح ملی، سطح جهان تشیع، سطح جهان اسلام، سطح جهان سوم و سطح نظام بین‌الملل) شناسایی و تشخیص دشمنان انقلاب کار پیچیده‌ای نیست و درجه‌ دشمنی آنها را می‌توان از روی میزان ضربه‌ای که از انقلاب خورده‌اند و از روی میزان خسارت‌های مادی و معنوی‌ای که به آنها وارد شده، ارزیابی کرد. این اصل و قانونمندی بر انقلاب اسلامی صادق است که از یک سو بابی از تقابل در درون باز می‌شود میان آنان که اعتقاد و ایمان راستین به اهداف عالیه‌ انقلاب داشته‌اند و از سوی دیگر آنان که از همان روزهای نخست درک درستی از انقلاب پیدا نکرده‌اند و فرصتی فراهم می‌شود برای نقش آفرینی آنان که شرایط پیروزی بعد از انقلاب را فرصتی برای بهره‌برداری‌ها و فرصت‌طلبی‌های خود می‌بینند. این همه البته به انضمام نقش‌آفرینی‌های دشمن خارجی، دشواری‌های جدیدی را فراروی نهضت قرار می‌دهد.
با وجود همه‌ هشدارها هر آنچه از عمر انقلاب اسلامی گذشت ابعاد آسیب‌ها و دشمنی‌ها نمایان‌تر شد. اگر انقلاب نرم‌افزاری جدید بود برای زندگی انسان و این نرم افزار نسبتی با تمدن مدرن برقرار نمی‌کرد، به نسبت پیچیدگی و جدید بودن، درک و فراگیری صددرصدی آن نیز با دشواری‌هایی همراه بود. انسان انقلاب اسلامی تنها با تغییر ظاهر و لباس یا صرف بیان چند شعار انقلابی ایجاد نمی‌شد. انسان انقلاب اسلامی، انسانی بود که افق‌ها و باورهای انقلاب اسلامی و اندیشه‌های امام خمینی(ره) را با عمق وجود خود دریافته باشد.
در مقطعی از انقلاب، جریانهای مختلفی با موج انقلابیون همراه شدند که نمی‌توانستند نسبت واقعی با انقلابیون برقرار کنند. در واقع این همراهی، همراهی ای مبنایی نبود، بلکه صرفاً در حد یک همراهی در یک مسیر فراروی ایران خلاصه می‌شد. برخی بر این باور بودند که بعد از پیروزی می‌توان روحانیت را خانه نشین و ثمره‌ انقلاب اسلامی را مصادره کرد. عده‌ای نیز البته چنین نگاهی نداشتند، و واقعاً خود را حامی امام و اندیشه‌های امام می‌دانستند؛ اما چون به عمق این اندیشه‌ها دست نیافته بودند کم‌کم گرفتار لغزش‌ها شدند.
در این میان البته همان اندیشه‌های بیگانه که شهید مطهری نسبت بدان پرهیز و هشدار می‌داد، بی‌اثر نبود. به بیانی بهتر، مدل تمدنی قبل از انقلاب اسلامی، و سکولاریته به عنوان یک ایدئولوژی حاکم بر همه‌ جوانب زندگی بشری کوشید تا بعد از انقلاب خود را بازتولید کند و در این مسیر برنامه‌ریزی کرد تا از ذهن‌ها و قلمهای انقلابیون نیز بهره برد. به این ترتیب بود که نهضت در درون خود با مشکلات مختلفی مواجه شد. پوسته‌ نظام و ساختار آن اسلامی بود اما در درون آن، نرم افزار انقلاب اسلامی آن گونه که می‌بایست جاری نشده بود و انسان انقلاب اسلامی شکل نگرفته بود.تجربه این سه دهه به اثبات رسانده است که دشمنان انقلاب اعم از داخلی و خارجی، تا زمانی که از شکست و نابودی انقلاب اسلامی مایوس نشده و خود دچار شکست و افول نگردند، از پای نخواهند نشست و در هر فرصت و موقعیتی، مترصد این خواهند بود که به شیوه‌های گوناگون، ضربه و یا ضربه‌های خود را وارد کنند.
از آنچه امروزه با عنوان تقابل با این انقلاب یاد می‌شود، و از توطئه‌هایی که علیه انقلاب صورت می‌پذیرد و از ناحیه‌ دشمنان دوست‌نما یا از ناحیه دشمنان خارجی و به واسطه‌ نقش آفرینی‌های آنها رقم زده می‌شود، تحت عناوین "فتنه"، "جنگ سخت" و یا "جنگ نرم" یاد می‌شود. جنگ نرم چنانکه از نام آن برمی‌آید، در مقابل جنگ سخت تعریف می‌شود و در واقع به معنی توسل به مجموعه منابع نرمی است که بدون هر گونه درگیری نظامی، زمینه‌ غلبه بر جامعه و گروه هدف را فراهم می‌آورد و از نوعی قدرت اقناعی بالا برخوردار است.
در نبرد نرم، به کارخانه‌های اسلحه‌سازی، زرادخانه‌های اتمی و زاغه‌های مهمات نیاز نیست؛ بلکه در مهمترین نهادهای بشری اعم از دانشگاه‌ها، مراکز علمی و فرهنگی، انجمن های خیریه و ... تفنگهای نرم سمبه می‌خورند و فشنگ‌ها در خشاب عملیاتهای روانی پیشرفته جا می‌گیرند. جنگ روانی، جذب نخبگان، دامن زدن به نارضایتی ها، جنگ رایانه‌ای و اینترنتی، براندازی نرم، راه‌اندازی شبکه‌های رادیویی و تلویزیونی، اعتمادزدایی و شبکه‌سازی، تنها بخشی از صورتهای جنگ نرم هستند.
در جنگ نرم نیروهای مورد نیاز اعم از سربازان و فرماندهان، از درون جامعه‌ هدف به خدمت گرفته می‌شوند و طراحان و برنامه‌ریزان جنگ نرم در پشت صحنه، هدایت جنگ نرم را بر عهده دارند. در واقع، دشمن می‌کوشد تا از عناصر خودی به نفع خود بهره برد و کمترین هزینه و خسارت را متوجه خود کند. جنگ فکری او نیز مقدمه‌ای است برای جنگ سیاسی. اینجا هدف اولیه، اشغال یک سرزمین جغرافیایی نیست، بلکه این افکار عمومی بویژه جهت‌گیری‌های یک نظام است که به اشغال در می‌آید. بحث، مشروعیت‌زدایی است و مدیریت افکار عمومی؛ آن گونه که جهت‌گیری‌های مورد نیاز در درون بدنه‌ جامعه را فراهم آورد. در واقع این یک جنگ سیاسی است برای تبدیل شدن به یک قدرت به منظور تغییر و تحول در مدیریت سیاسی.
در این جنگ، برنامه‌ریزی های سیاسی، انجام عملیات روانی و اطلاعاتی نقش کلیدی دارند و رسانه‌ها و نهادهای مدنی نقش مهمی بر دوش می‌کشند. مدیران این جنگ، نه هزینه‌ سنگینی می‌پردازند و نه در صحنه‌ عملیات حضور پیدا می‌کنند، بلکه عمده‌ هزینه و تلفات اعم از تلفات جانی، مالی و حیثیتی، بر دوش نیروهای داخلی قرار می‌گیرد. در این مصاف، نیروهای داخلی لزوماً عامل نفوذی دشمن یا حقوق‌بگیر او نیستند، بلکه می‌توانند ناخواسته در پازل جنگ نرم دشمن قرار گیرند و با شکل‌گیری فتنه در درون نظام، حلقه داخلی جنگ نرم دشمن را کامل کنند. در اینجا نیروهای داخل نظام خواسته یا ناخواسته در حکم سربازان دشمن وارد میدان می‌شوند و پازل او را تکمیل می‌کنند.
اینان فارغ از اینکه از کمک‌های مستقیم یا غیرمستقیم دشمن بهره برده باشند یا نبرده باشند، به خدمت برنامه‌ریزی‌های پشت پرده‌ او درمی‌آیند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات