سن پل
سن پل «Saint paul» از اندیشمندان و شریعت گذاران مسیحیت است که تقریباً در سالهای 5 تا 67 میلادی می زیست. سن پل در کتاب «نامه به رومیان» دیدگاه و نظریات خود را در باب ریشه و علل قدرت بیان می دارد. از دید او تمامی قدرتها از آن خداست و خداوند بر تمامی قدرتها و حاکمیتها اقتدار دارد.
انسان مخلوع نیاز به پیروی از قدرتی دارد که او را هدایت کند. هر قدرتی که در این جهان شاهد آن هستیم، از خداست، خدایی که راههای رسیدن به او نفوذناپذیر است، پس بهتر است از قدرتها تبعیت کنیم، نه به دلیل ترس مجازات، بلکه به حکم وجدان.
اگر قدرت به طور ذهنی «in abstracto» از خداست، به طور عینی «in concreto» نهادی انسانی است نه دقیقاً از حقوق الهی: همه قدرتها از خداست، اما به وسیله مردم، به وسیله اجتماعی انسانها که در آخرین تحلیل سرچشمه قدرت است، ایجاد می شود و شاه پارسا وظیفه اجرای عدالت را به عهده می گیرد تا قدرت خود را تعدیل کند و از حاکم خودکامه متمایز شود.
توماس هابز
توماس هابز «Thomas hobbes» اندیشمند و فیلسوف قرن هفدهم انگلستان می باشد که دیدگاه و نظریات سیاسی خود را در کتاب لویان «leviathan» بیان داشته است. هابز اولین کسی که رسالهای منسجم در باب علم سیاست با شیوههای نوین ارائه داده است.
هابز در کتاب خود پیدایش جمهوری را نوعی پیمان و قرارداد معرفی می کند. از دید او افراد جامعه برای برقراری امنیت و صلح و نظم در اجتماع تن به ایجاد حکومت دادهاند. آنها برای به دست آوردن امنیت اجتماعی بخشی از حقوق شخصی و اجتماعی و اختیارات خود را به حاکم یا دولت داده و از او فرمانبرداری می کنند.
حالت طبیعی یا قرارداد عاملی است که در فلسفه هابز مشخص و بارز می باشد. انسانها برای به دست آوردن صلح، طی قراردادی، قدرتی مشترک ایجاد می کنند و همه به آن گردن می نهند و از فرامین و دستورات آن اطاعت می کنند.
پاسکال
بلز پاسکال «blaise pascal» از دانشمندان قرن هفدهم فرانسه می باشد. نظریات سیاسی پاسکال در رساله «اندیشهها» بیان شده است. او با انتقاد از حقوق طبیعی بیان می دارد که هیچ حق طبیعی نمی تواند بنیانگذار حاکمیت مشروع باشد، تنها زور است که می تواند منشأ حقوق مثبت و پایه گذار حاکمیت و مالکیتها باشد. اگر میل به حاکمیت عمومیت دارد و حاکمان اقلیتاند، پس باید منشأ نخست قدرت اینان را خشونت دانست.
پاسکال از نخستین کسانی است که بر «ریسمان های خیال» تاکید می ورزد که موجب احترام به فلان یا به همان شخص می شوند، در حالی که «ریسمان های ضرورت» موجب تفوق آنها می شود. نقش بنیادی اعتقاد به قدرت، به دلیل نتایج آن احساس می شود که نوعی پیشنگری است. یک انسان زیرک و یا یک مسیحی روشن بین باید با «اندیشه ناگفتهای» بداند که به چه دلیل باید به قدرتمندان احترام بگذارد، نه مانند مردم عامه، بلکه با علم به ضرورت قدرت و حتی عدالت قدرت، آن را محترم بشمارد.
جان لاک
جان لاک فیلسوف و متفکر معروف قرن هفدهم انگلستان است. لاک در رساله «حکومت مدنی» به تحلیل گستره قدرت قانونگذاری می پردازد. از دید او انسان در جامعه، مالک است و تعریف حقوق طبیعی حدود سازمان سیاسی را تعیین می سازد. دولت نمی تواند جز تضمین مالکیت، هدفی برای خود مشخص کند. کسانی که وارد یک جامعه می شوند، بزرگترین هدفشان، بهرهمندی از مالکیت های خود در آرامش و امنیت است و بهترین وسیله برای تحقق این هدف، وضع و اجرای قوانین توسط قوه مقننه است.
حالت طبیعی حتی اگر نخست حالت صلح و نیک خواهی متقابل باشد، در واقع سه کمبود بزرگ دارد. اجرای قوانین طبیعت تضمین شده نیست، نه قاضی شناخته شده و بیطرفی وجود دارد که به اختلافها پایان دهد و نه قدرتی که بتواند احکام را به اجرا درآورد.
از آنجا که تمامی انسانها طبع شاهی دارند، پس استقرار قدرت فایقهای که همان قدرت وضع قوانین و تعیین کیفرها، نمی تواند اهداف جامعه مدنی را نادیده بگیرد. لاک مشروعیت سیاسی را در منشأ حکومت و نیز حوزه عمل قدرت را حمایت از شهروندان در برابر تجاوزهای بالقوه ناشی از نقض پیمان می داند.
ژان ژاک روسو
ژان ژاک روسو فیلسوف، اندیشمند و نویسنده قرن هجدهم فرانسوی است، معروفترین اثر روسو، «قرار داد اجتماعی»، (the social contractl) به تحلیل حدود قدرت حاکم می پردازد. از دید روسو افراد با این قرارداد به تبعیت کسی در نمی آیند، بلکه تنها در مجموعه های ناپیدایی با یکدیگر متحد می شوند، استقلال طبیعی تبدیل به آزادی مدنی، تصرف مالکانه و نیروی امنیتی می شود که حقوق آنها را تضمین می کند.
در چنین شرایطی تنها عاملی که می تواند مانع سوء استفاده حاکم از اختیارات و قدرت خود نشود، «اراده عام» است که با اراده عموم تفاوت دارد، اراده عمومی چیزی جز مجموع اراده های خصوصی نیست که همان تمایل افراد به مصلحت مشترک است. اراده عام هر اندازه «جامعه های فرعی» تاثیر اندکی بر آن داشته باشند، سرچشمه و موضوعی جز مردم نخواهد داشت.
روسو بین اشکال گوناگون حاکمیت و حکومت، تنها جمهوری را حاکمیت مشروع می داند، اما در عین حال عقیده دارد که بهترین شکل حکومت، مردم سالاری نیست، بلکه حکومت اشرافی انتخابی است.
امانوئل کانت
برخی از اندیشمندان تاریخ و فلسفه، عنوان بزرگترین فیلسوف جدید را متعلق به امانوئل کانت می دانند. از آثار او می توان به سه کتاب معروف سنجش خرد ناب ، سنجش خرد عملی (critique of practical reason)، سنجش حکم و تصدیق (critique of judgment) اشاره نمود. کانت در رساله «نظریه حقوقی» بیان می دارد که منشأ قدرت نایافتنی است و به نقد حق مقاومت میپردازد و خصیصه مقدس قدرت را بر اساس منشأ آن تحلیل می کند.
از دید کانت، اقتدارها همه از خداست، او نظریه قرارداد اجتماعی را یک نهاد تاریخی نمی داند، بلکه یک مفهوم یا اصل عقلانی عملی می شناسد. گفتگو از منشأ قدرت می تواند اقدام علیه سلطنت تشخیص داده شود.
فرمانروا در هر کشوری در برابر اتباع خود، منحصراً حقوقی دارد و تکلیف یا التزام ندارد. در جامعه مدنی، هیچ نهاد یا شخصی نمی تواند حاکم سیاسی را به لحاظ تخطی از قوانین، مورد محاکمه قرار دهد، زیرا در آن صورت می باید قدرت و موقعیت سیاسی و اجتماعی برتر از او داشته باشد، بنابراین فیلسوف باید از اندیشیدن در باب قدرت بپرهیزد.
ماکس وبر
ماکس وبر «Max Weber»، اقتصاددان و جامعه شناس قرن بیستم آلمان است. وبر در کتاب «دانشمند و سیاستمدار» به تحلیل مبانی سلطه و قدرت می پردازد. روش مشهور به «آرمانی نوعی» وبر ماهیتاً عبارت است از: یافتن منطق و درک خصوصیت نهادها، بدون چشم پوشیدن از بررسی مفاهیم، سازماندهی دستگاه انعطاف پذیری که امکان جذب پدیده های گوناگون را در چارچوب مفهوم واحدی فراهم سازد، سرآغاز تجزیه و تحلیل علیت تاریخی و نفوذ اجتماعی.
ماکس وبر سه نوع سلطه را تشخیص می دهد؛ سنتی که مستند به عادات و رسوماند، موهبتی که مربوط به فضایل استثنایی پیشوا یا حاکم است و نظام هایی که مرکب از سه گونه عنصرند.
مقوله بخت و اقبال یا نفوذ یا احتمال است که قدرت فرد یا گروهی را به دیگری تحمیل میکند، نه قانون یا انتظامی مطلق. قدرت مستلزم تکلیف فرمانبرداری از فرماندهی مشروع است و نه اطاعت موردی دقیقی که آدم های مطیع، به آن شکل دستورهای معینی را اجرا می کنند، از سلطه متمایز می شود.
ارزیابی:
بسیاری از اندیشمندان سیاسی غرب با نگاهی تک ساحتی به تحلیل و بررسی ریشه های قدرت در جامعه مدنی پرداخته و از این لحاظ موفق به بیان دیدگاهی عقلانی و منطقی نشدهاند، برخی از فلاسفه با نگرشی تاریخی، نظریه قرارداد اجتماعی را بیان ساخته و برخی دیگر با توجه به آموزه های کلیسا، معتقد به حقوق الهی پادشاهان بوده و قدرت حاکم سیاسی را نامحدود دانسته و مردم را طبقهای مطیع و فرمانبر معرفی می کنند.
سن پل با اینکه قدرت و اقتدار را از آن خدا میداند، در نهایت انسان را به اطاعت بیچون چرا از حاکم سیاسی مجبور می کند. از نظر پاسکال تنها زور است که می تواند منشأ حقوق مثبت و پایهگذار حاکمیت و مالکیتها باشد و این دیدگاه اختیار و آزادی انسانها را در جامعه زیر سئوال می برد.
هابز با ایراد و نقد فلسفه ارسطویی و آموزه های کلیسایی، مشکلات سیاسی جامعه را ناشی از باورهای نادرست سنتی می داند، خود نیز عقیده و تفکری اشتباه و غیرمنطقی را رواج می دهد، در نهایت در فلسفه سیاسی خود نمی تواند قانون و حاکمیت سیاسی را تعریف کند.
از دیدگاه جان لاک انسانها برای بهره مندی از مالکیت های خود در آرامش و امنیت تن به حیات اجتماعی می دهند، در حالی که دلایل متعددی برای تشکیل اجتماعی وجود دارد. وبر نیز با مقوله بخت و اقبال یا نفوذ یا احتمال، ریشه های قدرت را تحلیل می کند و به مسائل حقوقی، سیاسی و اجتماعی نمی پردازد.
یکی از انتقادهایی که بارها و بارها بر قرارداد اجتماعی روسو اقامه شده است، این است که به نظر می آید این کتاب نه تنها شرایط آزادی را فراهم نمی کند؛ بلکه توجیهی در اختیار حکومت های تمامیت خواه می گذارد تا به فعالیتها و اقدامات غیرمنطقی خود در جامعه بپردازند. تحلیل های روسو از اراده عام ناقص و یک جانبه است.
کانت با بیان این مسئله که اقتدار سیاسی از آن خداست، بیان نمی سازد که این اقتدار را چگونه می توان در جامعه اجرا نمود، از دید او محاکمه و بازخواست حاکم نیز امکان پذیر نیست، زیرا قدرتی بالاتری از قدرت او وجود ندارد.