تاریخ انتشار : ۰۷ اسفند ۱۳۹۱ - ۱۲:۲۶  ، 
کد خبر : ۲۵۱۹۹۱

سفرنامه ترکیه (بخش بیستم)


سیروس محمودیان: تاخیر در سفر به ترکیه فرصت مناسبی را برای گشت و گذار در نقده پس از چند ‌ماه دوری برایم فراهم می‌کند. عصر اول فروردین گشتی در شهر می‌زنم. هوا نسبتا سرد است. در چند سال اخیر چنین سوز سرما‌یی در این موقع از سال بی‌سابقه بوده است. خیابان‌های شهر خلوت است. چند ماهی‌فروش کنار خیابان ماهی‌های تزئینی را به حراج گذاشته‌اند. نقده شهری دوزبانه‌ است که یک‌پنجم جمعیت شهری را اهل سنت و مابقی چهارپنجم جمعیت را شیعیان غیوری تشکیل می‌دهند که در یکصد سال اخیر با تمام وجود و با جانفشانی‌های بی‌نظیری در مقابل تعرضات عوامل داخلی وابسته به بیگانگان ایستادگی بی نظیری کرده‌اند. نقده در استان آذربایجان‌غربی قرار دارد؛ شهر ژئوپلتیکی که در نوک مثلثی 3 شهر پیرانشهر، اشنویه و مهاباد قرار دارد.
در حقیقت نقده دروازه آذربایجان است و در طول 30 سال گذشته بیشترین شهدا را در میان شهرهای استان تقدیم کشور کرده است. اهالی نقده مرزداران غیوری هستند که از قدیم‌الایام افتخار پاسداری از مرزهای کشور را داشته‌اند. در 34 سال گذشته نیز این مردم متدین پشتیبانی و حمایت از 3 پادگان نظامی مهم مرزی شامل پادگان‌های پیرانشهر، پسوه و جلدیان را داوطلبانه به دوش داشته‌اند. در بدو پیروزی انقلاب اسلامی ضدانقلاب دموکرات تلاش گسترده‌ای داشت تا با تسخیر 3 پادگان یادشده و چپاول تسلیحات موجود در آن پادگان‌ها، ساز شوم تجزیه ایران و تشکیل حکومت مستقل کردستان را بنوازد. غارت پادگان مهاباد مقدمه‌ای بر این حرکت تجزیه‌طلبانه بود. مسیح کردستان شهید محمد بروجردی دلاورمرد رشیدی بود که اول خرداد سال ۱۳۶۲ در 20 کیلومتری نقده، در جاده مهاباد به دست عوامل ضدانقلاب به شهادت می‌رسد. به هر شکل در مسیر بازگشت به منزل چراغ یک کتابفروشی کوچک و نقلی روشن است.
ظاهرا به تازگی این کتابفروشی را باز کرده‌اند. نگاهی به کتاب‌های داخل ویترین می‌اندازم و وارد کتابفروشی می‌شوم. پسر جوانی پشت دخل نشسته است. سلام و احوالپرسی کرده و خود را با کتاب‌ها مشغول می‌کنم. بخشی از کتب مربوط به انتشارات وزارت امور خارجه است. از فروشنده درباره کتاب‌های مربوط به کشور ترکیه می‌پرسم. می‌گوید فقط یک فرهنگ لغت استانبولی دارم. از کتب انتشاراتی وزارت امور خارجه درباره اوضاع و احوال ترکیه می‌پرسم. اظهار بی‌اطلاعی می‌کند و بعد می‌گوید اگر امور خارجه در این‌باره کتابی منتشر کرده بود حتما خبردار می‌شدم. از کسب و کار و علت علاقه‌ام به موضوع ترکیه می‌پرسد. گرمای مطبوع داخل کتابفروشی بهانه خوبی است تا روی صندلی کنار بخاری گازی بنشینم و مختصری از قصه سفر در پیش رو به ترکیه بگویم.
می‌گوید من هم یک بار برای اطلاع از کم و کیف ثبت‌نام در کارشناسی ارشد به شهر ارزروم ترکیه رفته‌ام. لیسانس حسابداری دارد. نظرش را درباره‌ ترکیه و روابط سیاسی– فرهنگی‌مان می‌پرسم. به اقتضای سنش خیلی احساسی حرف می‌زند. بچه‌مذهبی نشان می‌دهد. دل پری از برخی برخوردهای داخل کشور با آذربایجانی‌ها دارد. در میانه بحث وقتی از موضوع سفرم به‌ ترکیه خبردار می‌شود بشدت نسبت به نوشتن سفرنامه برای روزنامه مخالفت می‌کند. وقتی علت را می‌پرسم مدعی می‌شود جریان شونیزم فارس! بشدت از این اطلاعات علیه آذربایجانی‌های ایران سوء‌استفاده خواهد کرد.
با خنده و شوخی از وی می‌پرسم که طرفدار جریان پان‌ترکیسم است، با جدیت می‌گوید: «هرگز، فقط اسلام و میهن.» او معتقد است عده‌ای از اعوان و انصار باقی‌مانده از مکتب ارتجاعی احمد کسروی تلاش می‌کنند به بهانه ایجاد یک «هویت خالص ایرانی» و در سایه توسل به یک روش استعماری و واپس‌رفتگی فکری و علمی و اتخاذ مواضع‌ کینه‌توزانه در برابر ارزش‌های سنتی و فرهنگی قومیت‌های مختلف از جمله آذربایجانی‌ها کشور را به سمت تجزیه ارضی ببرند. او اطمینان می‌دهد این طیف هیچ نتیجه‌ای از این اقدامات شبه‌توطئه‌ای خود نخواهند گرفت اگر چه او انتقاداتی نیز متوجه مدیران حوزه فرهنگی– سیاسی کشور می‌کند.
او معتقد است میدان دادن به این جریان ورشکسته جز کاشتن بذر کین و نفرت در ایران هیچ عایدی نمی‌تواند در پی داشته باشد. او می‌گوید آذربایجان سر ایران است و جدا کردن سر یک کشور تحت هیچ شرایطی امکانپذیر نیست. وقتی با او وارد بحث می‌شوم متوجه می‌شوم عمده استنادات او بنیادی نبوده و چند مصداق سطحی مبنای قضاوت او و دوستانش! است. به نظر می‌رسد غالب این اشخاص با وجود اینکه افرادی مذهبی هستند و اتفاقا علاقه خاصی هم به ایران و ملیت ایرانی دارند اما متاسفانه در این باره دارای عقاید بسیار سطحی و کاملا احساسی هستند.
غیرقابل انکار است که در سطوحی از لایه‌های اجتماعی کشور عملکرد غلط و مبتذل چند نفر مثلا فعال در بخش فرهنگی یا صدا و سیما در توهین- ولو سازمان یافته و سازمان نیافته- به قومیت آذربایجانی‌ها که اتفاقا در مقاطع حساس خدمات شایان توجهی درباره ظهور و ثبوت انقلاب اسلامی داشته‌اند را ملاک عمل قرار می‌دهند. مثلا کاریکاتور توهین‌آمیز «مانا نیستانی در ضمیمه روزنامه ایران» ملاک قضاوت‌های آنان قرار می‌گیرد. نزدیکی‌های غروب اتوبوس در دوراهی شهر آرتوین به هوپا نیم ساعتی توقف دارد. در ترکیه اتوبوس‌ها وظیفه دارند هر 4-3 ساعت یکبار نیم‌ساعتی در محل مناسبی توقف کنند. شهر کوهپایه‌ای آرتوین در ناحیه دریای سیاه واقع شده و در واقع مرکز استان است.
این استان ۷ شهرستان به اسامی آردانوچ، آرهاوی، بورچکا، هوپا، شاوشات، مورگول و یوسفلی دارد. مردم در شهرستان آرتوین به 4 زبان ‌ترکی، گورجی، لاز و بورچکا صحبت می‌کنند. آرتوین یک تیم فوتبال مطرح هم دارد. یک رستوران کنار جاده قرار دارد که از مسافران پذیرایی می‌کند. آرتوین طبیعت زیبا و دوست‌داشتنی دارد. نم نم باران سبب می‌شود از سر ناچاری به داخل رستوران بروم. عصرانه‌ای شامل نان باگت، چای شیرین و پنیر پاستوریزه سفارش می‌دهم.
مرد چاقی کنار دستم می‌نشیند. سلامی می‌کنم و تعارفی. متوجه می‌شود ایرانی هستم با صدای بلند می‌خندد و می‌گوید: «من راننده یک ماشین باری هستم. قبلا سالی چند بار به ایران آمد و شد داشتم اما از وقتی پا به سن گذاشته‌ام دیگر نتوانستم به ایران بیایم.» از وضع و اوضاع جاده‌ها در ایران می‌پرسد. توضیحاتی می‌دهم. از جاده قدیم ماکو- تبریز نقل خاطره می‌کند که در دوران جنگ عراق با ایران وضعیت اسفباری داشت. آسفالت یک سمت جاده از طرف بازرگان به سمت تبریز کاملا فرورفته بود. از پیچ‌های تند جاده میانه– زنجان هم داستان‌های جالبی دارد.
می‌گویم الان اتوبان تبریز- تهران همه را راحت کرده است. از وضع قومیتی هم پرس‌وجو می‌کند. می‌گویم اقوام مختلف‌ ترک، کرد، لر، عرب و فارس در کنار هم با برادری زندگی می‌کنند. می‌گوید چرا فکری به حال خودتان نمی‌کنید. می‌پرسم چطور؟ می‌گوید استقلال و آزادی‌تان. با خنده می‌گویم مگر در بند و زندان هستیم، ایران کشور ماست و ما هم مثل بقیه در آن زندگی می‌کنیم. اگر راست می‌گویی چرا خودتان کاری نمی‌کنید. استبداد و اختناق سیاسی نفس همه‌تان را بریده است. با صدای بلند می‌خندد. ظاهرا توضیحات من تقریبا تاثیری در راننده یادشده ندارد. تا وقت خداحافظی هنوز سر حرفش قرار دارد. توصیه می‌کند روزنامه بخوانم و بیشتر اخبار ببینم.
برای من این نوع سخن گفتن از سوی یک راننده کهنه‌کار بسیار عجیب می‌نماید اما به پای تجربه شغلی‌اش می‌گذارم. موقع خارج شدن از رستوران پرداخت 9 هزار تومان برای یک لقمه نان باگت و پنیر و یک چای شیرین حسابی حالم! را جا می‌آورد. سوار اتوبوس که می‌شوم هنوز به فکر حرف‌های تحریک‌آمیز یک راننده ‌ترک درباره ایران هستم. اخیرا برخی روزنامه‌های ترکیه از قبیل روزنامه پرتیراژ «زمان» ارگان نیمه‌رسمی حزب حاکم عدالت و توسعه ترکیه تمام هم و غم خود را صرف ایجاد درگیری داخلی در ایران کرده‌اند. از خود می‌پرسم اهمیت دامن زدن به موضوع تجزیه قومیتی در ایران از سوی برخی رسانه‌های ترکیه در چه چیزی نهفته است.
به هر حال این فعالیت‌ها نمی‌تواند جدا از طرح خاورمیانه جدید نولیبرال‌های آمریکا به حساب آید. تلاش برای ایجاد تجزیه ارضی ایران و تشکیل کشورهای کوچک اقماری چهارگانه «عربستان، کردستان، آذربایجان و سیستان» بخشی از طرح خاورمیانه بزرگ صهیونیست‌ها در منطقه خاورمیانه است که برخلاف عرف دیپلماتیک احمد داوود ادغلو مسؤولیت دامن زدن دوباره به آتش اختلافات قومی در آذربایجان ایران و کردستان عراق را مشخصا برعهده دارد. داوود اوغلو که از اول ‌ماه مه 2009 به وزارت امور خارجه ترکیه گمارده شده است در لژ فرماسیونی «بزرگ آزاد و پذیرفته شده» ترکیه عضویت دارد.
داوود اوغلو که در سال 1959 میلادی در قونیه ترکیه متولد شده و حرف و حدیث‌های زیادی درباره بهایی بودن پدرش وجود دارد عموما ارزش زیادی برای روابط سازمان‌یافته‌ای با بهایی‌های صهیونیستی قائل است و در سال‌های اخیر تلاش زیادی به عمل آورده تا به هر نحو ممکن گوشه‌ای از بار سنگین «طرح خاورمیانه بزرگ» نولیبرال‌های آمریکایی را برعهده بگیرد. سفر تحریک‌آمیز و خارج از عرف دیپلماتیک داوود اوغلو به کردستان عراق که اعتراض رسمی دولت عراق، احزاب و گروه‌های سیاسی عراقی را در پی داشت در همین راستا قابل تفسیر است.
داوود اوغلو که در حال حاضر دیپلماسی خشن غرب را در بخش ساقط کردن دولت‌های همسایه از جمله عراق و سوریه برعهده دارد و نیم‌نگاهی هم به برافروختن آتش درگیری‌های قومیتی در ایران دارد آشکارا بدون داشتن هیچ واهمه‌ای از بدنامی‌های سیاسی داخلی و خارجی با سرسپردگی محضی گوش به فرمان نولیبرال‌های آمریکایی است که از دوران بوش پدر بشدت دنبال طرح‌ریزی خاورمیانه بزرگ بودند. نگاهی به گذشته آذربایجان موید آن است که تمدن کهن ایران‌زمین آمیخته به نام نیک آذربایجان و آذربایجانیانی است که در هیچ مقطعی برای سرافرازی این کشور از کمترین کوششی دریغ نورزیدند.
به‌طور عام و خاص در جانفشانی‌ها در تعلق خاطر ساکنان آذربایجان قهرمان به ایران اسلامی هیچ شکی وجود ندارد. صفحات تاریخ دور و نزدیک کشور مملو از برگ‌های زرینی از رشادت‌ها و شجاعت‌های مردمانی است که در پیوندی ناگسستنی با تشیع علوی و روحانیت اصیل پرچم دفاع از تمامیت ارضی ایران را دور از هر ادعایی بر دوش گرفتند. حماسه ماندگار «جنگ چالدران» اگر چه به واسطه قدرت سلاح نوظهور «توپخانه‌ای عثمانیان» و بی‌عرضگی‌های سلاطین قاجار به پیروزی موقتی عثمانی‌های‌ ترک انجامید اما با این وجود دفاع حماسی غیورمردان آذربایجان از حریم کشور درس ماندگاری به متجاوزان اجنبی داد.
فتنه شوم بهائیت نیز که با حمایت آشکار و پنهان ماسون‌های انگلیسی- روسی با شتاب روزافزونی طول و عرض ایران گرفتار در چنبره ظلمت‌بار سلاطین وطن‌فروش را درهم می‌نوردید صرفا به همت علمای متدین تبریزی ریشه‌کن شده و تلاش شیطانی سفارتخانه روسیه تزاری برای مستند‌سازی واقعه صهیونیستی بهائیت به واسطه نقاشی واقعگرایانه از جنازه نحس محمدعلی باب ملعون در گودال‌های اطراف تبریز توسط نقاشان زبردست اعزامی روس‌ نیز یادآور نمونه بارزی از ولایتمداری آذربایجانی‌ها و رمزگشای کینه‌ورزی پایان‌ناپذیر روس‌ها نسبت به آذربایجان و آذربایجانی است. تاریخ مشروطیت نیز مملو از صحنه‌های پرشوری است که نام ستارخان و باقرخان در کنار زنان و مردان دلاور آذری را برای همیشه ماندگار کرده است. مبارزه با دین‌گریزی‌های رضاخان میرپنج نیز بی‌مثال و تاریخی است. در 4 دهه اخیر نیز نقش آذربایجانی‌ها در پیدایش و استمرار و پیروزی نهضت انقلاب اسلامی و 8 سال دفاع مقدس بر کسی پوشیده نیست.
آذربایجان سر ایران است اما در عین حال یک جریان قوی سیاسی که وابستگی عینی به سکولارهای لائیک ترکیه دارد کوشش وافری دارد به لطایف‌الحیل از قبیل دادن تخفیف‌های ویژه برای دانشجویان ایران تا حمایت‌های مالی– سیاسی و حتی تسلیحاتی از گروه‌های تجزیه‌طلب و منافق و سلطنت‌طلب و بهایی در میان ساکنان آذربایجان جا پای قابل اتکایی دست و پا کند؛ نقشه شومی که تاکنون حاصلی جز شکست و روسیاهی برای امثال داوود اوغلو در پی نداشته است.
تاریخ هرگز نمی‌تواند فراموش کند اهالی دینمدار آذربایجان در سال 1357 با جانفشانی‌های بی‌شماری پایه‌های ظلم و استبداد رژیم ستمشاهی را همگام با ملت ایران فروریخته و پس از آن نیز همواره پاسدار انقلاب اسلامی بوده است. پس از پیروزی انقلاب اسلامی نیز که ضدانقلاب با میدانداری عوامل خودفروخته‌ای از قبیل شیخ عزالدین حسینی ملعون و عبدالرحمان قاسملوی جنایتکار با فریب بخشی از مردم کرد آهنگ شوم خودمختاری کردستان و تجزیه ایران را با حمایت مالی– سیاسی آمریکا و حزب بعث صدام می‌نواختند، جوانان غیور آذربایجانی با رشادتی بی‌بدیل و با خون سرخ خویش به پاسداری از انقلاب اسلامی و تمامیت ارضی کشور اقدام می‌کردند.
در سالیان ابتدای پیروزی انقلاب اسلامی که ضدانقلاب وابسته به بیگانگان بیشتر مناطق کردنشین را از اشنویه گرفته تا سردشت، پیرانشهر، مهاباد، بوکان، سقز، بانه، دیواندره، مریوان، سنندج، جوانرود، پاوه و... را کاملا در تصرف داشت و دولت نفوذی موقت نیز هیچ تصمیم و اراده‌ای برای مقابله با جنایات آنان نداشت این جوانان غیور آذربایجانی بودند که تمام‌قد با دستانی خالی از هرگونه سلاح در مقابل تهاجمات از پیش‌ طراحی شده ضدانقلاب ایستادگی کرده و وجب به وجب مناطق یادشده را از چنگال ضدانقلاب خارج کردند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات