دکتر محمودرضا امینی
ایالات متحده به عنوان کشوری که ادعای برعهده داشتن نقش ابر قدرتی جهان را به ویژه پس از فروپاشی شوروی دارد، در دنیای معاصر با مشکلات و بحرانهای متفاوتی روبرو شده است. این مشکلات را میتوان در دو سطح داخلی و خارجی بررسی کرد.
مهمترین مشکل داخلی ایالات متحده در قرن بیست و یکم و در زمانی که سعی کرده است، رهبری خود را بر جهان ثابت کند، بحران اقتصادی این کشور است.
مشخصه اصلی این بحران که از سال 2005 در آمریکا شروع شد و همچنان ادامه دارد، کاهش میزان نقدینگی در نظام بانکی و اعتباری ایالات متحده است.
دامنه بحران اقتصادی آمریکا از سال 2005 تاکنون به حدی گسترش پیدا کرده است که سیاستمداران این کشور نمیتوانند آن را انکار کنند. مثلاً جورج بوش، رئیس جمهوری وقت ایالات متحده در سخنرانیهایش پس از این بحران خطاب به مردم کشورش گفت: «ما اکنون در میانه یک بحران جدی هستیم و اگر کنگره سریعاً اقدام نکند، به وضعیت بسیار بدی دچار میشویم» همچنین اوباما که از سال 2008 به عنوان رئیس جمهوری ایالات متحده وارد کاخ سفید شده است، آمریکا را«بحرانزده» توصیف کرد. [مشکلات اقتصادی در آمریکا به اعتراضاتی مانند جنبش وال استریت و اعتصابهای پی درپی در این کشور منجر شد که نه فقط نظام سیاسی ایالات متحده، بلکه نظام سرمایهداری را نشانه گرفتهاند و هیچ تضمینی برای تکرار نشدن این حرکات درآینده وجود ندارد.]
مشکل دیگری که ایالات متحده در عرصه داخلی با آن روبرو است، سوء مدیریت داخلی درآمریکا است. در مسائلی همچون طوفان«کاترینا» میشد ضعفهای مدیریتی ایالات متحده را مشاهده کرد؛ طوفانی که برخی آنرا آزمونی بزرگ برای سیاستمداران آمریکا دانستند که نتوانست از آن سربلند بیرون بیاید.
مسائل امنیت داخلی ایالات متحده نیز موضوعی مهم است که تبدیل به چالشی ملی برای سردمداران کاخ سفید شده است.
در ایالات متحده بالغ بر 4/1 میلیون گانگستر وجود دارد که در 33 هزار گروه تبهکاری عضویت دارند.
از سال 2009، این گروهها رشد40 درصدی در آمریکا داشتهاند. به مشکلات امنیتی ایالات متحده، بیکاری جوانان نیز دامن زده است، در حالی که در سال 2000 حدود 50 درصد جوانان ایالات متحده شغل داشتند، اکنون فقط6/24 درصد از آنان شاغل هستند و به این ترتیب شرایط برای پیوستن جوانان بیکار به گروههای تبهکاری آماده شده است.
ایالات متحده در عرصه داخلی دچار بحران هویت شدهاست. نمود عینی مشکلات ایالات متحده را میتوان در اعتراضاتی که مردم آمریکا به سیستم انتخاباتی آمریکا دارند، مشاهده کرد.
در آستانه انتخابات2012 آمریکا، مردم این کشور به خیابانها ریخته و به کاندیداهای هر دو حزب اعتراض کردند که این مسائل نشاندهنده اوضاع نابسامان ایالات متحده است.
علاوه بر عرصه داخلی که گفته شد ایالات متحده در آن با مشکلات دامنهداری روبرو است، در عرصه بینالمللی نیز آمریکا با مشکلات متعددی مواجه است.
یکی از مناطق مهم جهان که آمریکا و دیگر قدرتهای بینالمللی به دنبال اعمال نفوذ در آن هستند، منطقه خاورمیانه است ایالات متحده از ابتدای قرن بیست و یکم با روی کار آمدن جورج بوش سعی کرد برای این منطقه نسخهای مطابق خواستههای خود بپیچد. به همین دلیل دکترین«خاورمیانه بزرگ» طراحی شد که حمله به افغانستان و عراق به بهانه مبارزه با تروریسم. در آن جایگاه ویژهای داشت. آنچه برای آمریکا قابل پیش بینی نبود، انقلاب مردمی و خیزشهای اسلامی بود که چهره سیاسی خاورمیانه را به طور غیر منتظرهای تغییر داد.
آمریکا به طور ناگهانی در خاورمیانه با مشکل بروز انقلاب برای تحق خواستههای واقعی مردم در کشورهایی چون مصر، یمن، تونس، لیبی و بحرین روبرو شد و هر چند پس از سقوط دیکتاتورهای عرب سعی کرد، به نظامهای سیاسی جدید این کشورها نزدیک شود، اما میزان تنفر ملل عرب از آمریکا در نظر سنجیهای مختلف بر افزایش میزان تنفر مردم خاورمیانه از ایالات متحده تأکید شده است، بیش از حد تصور سردمداران کاخ سفید بود.
دومین موضوع که ایالات متحده در خاورمیانه با آن روبرو شده، رقابت با کشورهایی مانند چین، روسیه و ایران است.
ایالات متحده پس از به وجود آمدن تحولات خاورمیانه به دنبال اعمال نفوذ بیشتر در منطقه برآمده، که این موضوع با منافع کشورهای منطقه در تعارض قرار گرفته است. در اینباره به ویژه میتوان به رقابت و تقابل ایران و روسیه با ایالات متحده اشاره کرد.
موضوع دیگری که ایالات متحده با آن در عرصه بینالملل روبرو است، کاهش قدرت آمریکا به موازات قدرتگیری کشورهایی مانند چین، برزیل، روسیه و اتحادیه اروپا است؛ به طوری که برخی قرن آینده را قرن آسیایی نامیدهاند که کشورهایی مانند چین و هند در آن زمام امور جهان را برعهده خواهند گرفت.
آنچه مهم است اینکه نمیتوان مشکلات داخلی و بینالمللی ایالات متحده را از هم تفکیک کرد. این مشکلات بر یکدیگر تاثیر داشته و از هم متأثر میشوند. به عنوان مثال، بحث افول ایالات متحده از اوایل دوران جنگ سرد که شوروی اولین ماهواره خود را به نام«اسپوتنیک» را به فضا پرتاب کرد، مطرح شد، اما این مباحث در دهه اول و دوره قرن بیست و یکم به نحو چشمگیری افزایش داشته است.
تا حدی میتوان بین افزایش مباحث مربوط به افول ایالات متحده در عرصه بینالملل و مشکلات اقتصادی و داخلی این کشور ارتباط برقرار کرد. با تردید مسائل داخلی ایالات متحده بر نقش بینالمللی این کشور تأثیر گذار بوده است. از سوی دیگر می توان گفت مشکلات ایالات متحده در عرصه بینالملل و درگیر شدن این کشور در دو چنگ همزمان در عراق و افغانستان بعد از 11 سپتامبر نیز بر شدت گرفتن بحران اقتصادی این کشور موثر بوده است.
در سیاستهای ایالات متحده در عرصه داخلی و خارجی ما شاهد دوگانگی هایی هستیم که پذیرفتن هر کدام از این دوگانگیها، نوعی فضاحت را برای دستگاه سیاسی ایالات متحده به دنبال دارد.
به عنوان مثال در مورد فرو ریختن برجهای دو قلو درآمریکا، سیاستمداران آمریکایی آنرا به حساب تروریستها و القاعده نوشتند حال آنکه برخی کشورها از جمله جمهوری اسلامی ایران این ادعا را باور ندارند و به دست داشتن مقامات آمریکایی در این سناریو معتقد هستند. پذیرفتن هر کدام از این فرضیهها به ضرر سیستم سیاسی ایالات متحده است. در صورتی که ادعای آمریکاییها پذیرفته شود، ناکارآمدی سیستمهای امنیتی و اطلاعاتی آمریکا جلوهگر میشود و چنانچه فرضیه مورد قبول کشورهایی مانند جمهوری اسلامی ایران صحیح باشد نیز رسوایی دیگری مانند واترگیت برای سردمداران ایالات متحده آمریکا رقم میخورد.
موضوعی که باید به آن اشاره کرد این است که آیا مردم آمریکا در شرایطی که در کشورشان با مشکلات اقتصادی مواجه است، میتوانند هزینه کالای درگیریهای بین المللی آمریکا را بپردازند یا خیر. به نظر میرسد مهمترین موضوعی که ایالات متحده در سالهای آینده با آن روبرو خواهد بود، همین مسئله است. فقط گذر زمان می تواند مشخص کند که در آینده چگونه آمریکا خود را با مشکلات داخلی و خارجیاش وفق خواهد داد و قرن آینده چه ویژگیهایی از لحاظ جنبش قدرت خواهد داشت.