* در طول یک دهه اخیر، ما شاهد تجدیدنظرطلبی و عقبگرد بسیاری از کسانی هستیم که چه قبل و چه بعد از انقلاب، اقبال همراهی و همکاری با امام(ره) را داشتهاند. برخی حتی میگویند، کار به جایی رسیده که اینان در تبلیغات رسمی خود، حتی از بردن نام امام(ره) ابا دارند و تصور میکنند که شرایط جدید ایجاب میکند، نامی از ایشان برده نشود، چون با اقبال مردم روبهرو نخواهد شد و حتی اگر به امام(ره) و خط امام اعتقاد هم داشته باشند، در اینباره سکوت میکنند. برخی دیگر به ورطه تجدیدنظرطلبی افتادهاند و از ابراز مخالفت با اندیشه امام(ره) ابایی ندارند. به اعتقاد شما، چه بخش از این تنزلها و ریزشها به ویژگیهای خصلتی این افراد ارتباط پیدا میکند که شاید در گذشته هم اعتقاد درستی به این اصل نداشتهاند و تا چه میزان تحت تأثیر امواجی که ممکن است در هر عصر و زمانی پیش بیاید، قرار گرفتهاند؟
** اعوذباللهمنالشیطانالرجیم. بسماللهالرحمنالرحیم. این مسئلهای است که در صدر اسلام هم اتفاق افتاد و در روایات مشهور آمده است که پس از رحلت پیامبر اکرم(ص)، بسیاری از مردم، دچار تراجع و بازگشت و تنازل شدند مگر عده قلیلی. من میخواهم عرض کنم که پس از رحلت امام(ره)، قضیه عکس صدر اسلام است. در این جا اکثریت بر خط امام پایدار و استوار ماندند الا معدودی و این شاید باز دلیل محکمی بر اثبات همان نکتهای است که حضرت امام(ره) درباره ملت ایران فرمودند و آن را برتر از مردمان صدر اسلام نامیدند. شما اگر درباره تاریخ صدر اسلام مطالعه کنید، درمییابید که فاصله میان روز بزرگ عید غدیر که نقطه اوج صراحت پیامبر اکرم(ص) درباره امیرالمؤمنین علی(ع) بود تا آن روزهایی که خانه حضرت امیر(ع) در محاصره قرار گرفت و آن اتفاقهای بسیار تأسفبار پیش آمد، چند ماه فاصله بیشتر نبود. در آن روزهایی که حضرت زهرا(س)، دست حسن(ع) و حسین(ع) را میگرفتند و به در خانه مهاجر و انصار میرفتند و سخنان پیامبر(ص) را یادآوری میکردند؛ اما همه جا با درهای بسته روبهرو میشدند و بعد هم دوران خلافت خود حضرت علی(ع) و جنگهایی که پیش آمد و در هر 3 جنگ دوره 5 ساله خلافت ایشان، نقشآفرینان در طرف مقابل، مدعیان اسلام و مسلمانی و بسیاری از آنها، جزو اصحاب برجسته پیامبر اکرم(ص) بودند. آنان در زمان حیات پیامبر اکرم(ص) شخصیتهای تأثیرگذاری بودند. حتی از اعضای خانواده پیغمبر(ص) و همسران ایشان هم، بر ضد امیرالمؤمنین(ع) بهرهبرداری شد. در نسل تابعین و به اصطلاح نسل دوم و سوم، کار به جایی رسید که مردم به فرماندهی کسانی که مدعی خلافت پیامبر اکرم(ص) بودند، به کربلا آمدند و بزرگترین فاجعه تاریخ را به وجود آوردند. در آن طرف، شمر بود که در زمان امیرالمؤمنین(ع) جزو فرماندهان لشکر ایشان بود. بسیاری دیگر از سران و فرماندهان هم در واقعه عاشورا، چنین سوابقی داشتند. اگر ما تاریخ صدر اسلام را با دقت تحلیل و ارتدادها و تراجعها و تنازلهای آن زمان را با آنچه که در زمان حضرت امام(ره) و پس از رحلت ایشان روی داد، مقایسه کنیم به یکی از ویژگیهای ارزشمند و برجسته ملت ایران و اصحاب و یاران حضرت امام(ره) و پیروان خط امام که همانا وفاداری و پایداری آنان در راه حق است میرسیم و در مییابیم که به حق اینها کمنظیر یا بینظیر هستند. اما اینکه تصور کنیم از این سو هیچ اتفاقی نباید پیش بیاید و همه چیز باید صددرصد صحیح و مهیا باشد، انتظار بیجایی است. در قرآن، داستان بلعم باعورا که جزو بنیاسرائیل است، از جمله داستانهای بسیار آموزنده است. داستانهای قرآن، داستانهای تکرار شونده در زندگی بشر، در هر زمان و هر مکانی و برای هر کسی هستند. از این رو در آنجا میبینیم که اسمی از بلعم باعورا، زمان و مکان تولید و محل سکونت و جزئیاتی از این قبیل نیست و فقط شاخصهای تکرار شونده، بیان میشوند:
«واتل علیهم نباالذی اتیناه ایاتنا فانسلخ منها فاتبعه الشیطان فکان من الغوین»(1) میگوید که او منسلخ شد، پوست انداخت. شاید اشارهای باشد به اینکه ایمان، آنچنان که باید در جان او رسوخ نکرده بود. پوسته روئینی بود که وقتی شرایط عوض شد، آن پوسته هم از او کنده شد؛ مثل پوستینی که از روی دوش کسی بردارند یا ماری که پوست بیندازد. حالا باید دید علت این امر چه بود؟ رمز این قضیه را قرآن به وضوح بیان میکند، بدینترتیب که هر کسی در هر مرتبه و مقامی که باشد، هنگامی که «اتیناه ایاتنا» شد، اگر به جای آن که دست خود را به سوی عالم بالا و خدای بینیاز بلند کند، «اخلد الی الارض»(2) باشد و چنگ بر زمین بزند و به خاک و مادیات و دنیاطلبی بچسبد، پیروی از هوای نفس کند، آن وقت «کان من الغاوین» میشود و با صراحت میگوید که مثل آنان «کمثل الکلب»(3) است و در پایان آیه شریفه هم میگوید «ناقصص القصص لعلهم یتفکرون». این داستان، داستان تذکر برای همه انسانها در همه زمانهاست که اگر انسان، گرفتار دنیاطلبی شد و از خداپرستی به هویپرستی تنزل و تنازل کرد، آن وقت از همه چیز منسلخ میشود، گمراه میشود، سرگشته میشود. چنین انسانی دچار حبط عمل میشود. گذشته او، جهاد او، مجاهدت او، زندان رفتن او، شکنجه شدنش و همه فضایل گذشتهاش، یکسره بر باد فنا میرود.
* بسط و گسترش کاریزمای امام(ره) چه در ایران و چه در کشورهای دیگر و حتی در میان نسل سوم ایران، بسیار بدیهی است و بسیاری هستند که متأثر از شخصیت و راه امام(ره)، همچنان حماسه میآفرینند که نمونه بارز آن را در لبنان مشاهده کردیم. در چنین شرایطی، عدهای از نزدیکترین افراد به امام(ره)، در قالب خاطره، سفرنامه و مصاحبهها، نسبت به شخصیت و پیام و راه امام، در ذهن کسانی که زمان حیات ایشان را درک نکردهاند، شبهه و تشکیک ایجاد میکنند. به نظر شما چه عواملی موجب این تراجع شد و تأثیر این رجعتها را در نسل سوم انقلاب چگونه ارزیابی میکنید؟
** من ترجیح میدهم از متن و جامعهشناسی قرآن کریم استفاده کنم. داستان بلعم باعورا که کاملاً روشن است و مظاهر دنیاطلبی هم که بسیار متنوع و آشکارند. هر آنچه غیر خدا باشد، در عرض خدا قرار گیرد و در مقابل خدا قرار گیرد، مظهر دنیاطلبی است. منظور ما از دنیاطلبی، فقط پول و خانه و امثالهم نیست. شهرتطلبی، ریاستطلبی، جاهطلبی و هواهای نفسانی دیگر نیز از آن جملهاند. یکی گرایش جنسی دارد، یکی گرایش به پول دارد، یکی گرایش به خانه و انباشتن ثروت دارد، یکی گرایش به ریاست و رسیدن به جاه و مقام دارد و گمان میکند که برای دستیابی به آن، باید از ارزشهایش دست بردارد و شعارهایش را عوض کند.
کما اینکه ما در سالهای اخیر دیدیم، عدهای که در انتخابات شرکت کردند، این تصور را در ذهن داشتند که مردم از راه امام(ره) و خط امام(ره) تراجع کردهاند و حالا برایشان شیرین عبادی مهم شده، رابطه با آمریکا مهم شده، آزادیهای کذایی به صورت غربی مهم شده و بسیار دم از این مسائل زدند و مردم به همین شعارها و به همین افراد، رأی ندادند. اینها همه ناشی از جاهطلبی و دنیاطلبی است. میخواهد به ریاست برسد، همه چیز را زیر پا میگذارد. امام(ره) در همه طول حیات پر برکت خویش، سر سوزنی آخرتش را به دنیا نفروخت، بلکه برعکس هیچکس به اندازه امام(ره)، دنیا به او رو نکرد و به اندازه امام(ره) از دنیا نگریخت. هیچکس به اندازه امام(ره) از شهرت فرار نکرد و به اندازه امام(ره) مشهور نشد. هیچکس به اندازه امام(ره) از مرجعیت اجتناب نکرد و مانند او مرجع نشد. امام(ره) به هر جا که رسید، بر اساس میل و خواست شخصی خودش نبود. او خود را وقف اسلام کرد؛ در راه خدا گام برداشت؛ از هجمهها و حملهها و هتاکیها و فحاشیها و تهمتها نهراسید و مشمول کلام خدا شد که میفرماید، «ان الله یدافع عن الذین امنوا ان الله لا یحب کل خوان کفور»(5) خدا خود مدافع کسی است که ایمان داشته باشد و در راه او جهاد کند. امام(ره) برای شهرت به زندان نرفت. برای اسلام به زندان رفت و خداوند از زندان رفتن او، به او اوج محبوبیت را در قلوب همه انسانها داد. امام(ره) برای آسایشطلبی یا شهرت یا امور مادی و دنیوی تبعید نشد و همان تبعید و انتقال به ترکیه و عراق، زمینهساز مرجعیت ایشان در جهان اسلام و تشیع و وقوع انقلاب عظیم اسلامی شد. امام(ره) از نردبام سیر و سلوک الی الله عروج کرد و به اوج رسید، اما برخی، راه را اشتباه رفتند و از این همه آیات و نشانههای حق در وجود امام(ره)، درس نگرفتند. تصور کردند اگر جوری حرف بزنند که غربیها خوششان بیاید، برای خود جای پایی پیدا کردهاند. اگر طوری حرف بزنند که مردمان بر حسب ظاهر لاابالی خوششان بیاید، جایگاهی پیدا کردهاند، هر چند من اعتقاد راسخ دارم، حتی افراد به ظاهر لاابالی در ایران، آدمهایی هستند که در عمق جان و ریشه وجودشان به امام حسین(ع) و اسلام، متصل هستند. به هر حال، مظاهر دنیا و دامهای شیطان به اندازه تنوع گرایشها و نقاط ضعف درونی انسانها، متنوع هستند. البته به هوای نفس و دنیاطلبی، مسأله همنشینها و عناصر نفوذی را هم اضافه میکنم. در این جا هم با مراجعه به قرآن، مطلب را توضیح میدهم. قرآن میفرماید: «افلا یتدبرون القران ام علی قلوب اقفالها»(6) در قرآن تدبر نمیکنند یا قفل بر قلبهایشان زده شده است؟ «ان الذین ارتدوا علی ادبارهم من بعد ما تبین لهم الهدی الشیطان سول لهم و املی لهم»(7) کسانی که عقبگرد کردند، تراجع کردند، دچار ارتداد شدند. ارتداد هم مراتبی دارد. ممکن است کسی از اصل اعتقاد به خدا، ارتداد پیدا کند. ممکن است کسی خدا را قبول داشته باشد، از پیامبر خدا، ارتداد پیدا کند. یکی ممکن است از قیامت، ارتداد پیدا کند، یکی از ولی فقیه، دچار ارتداد میشود؛ یکی از خط انقلاب و امام(ره) دچار ارتداد میشود. ارتداد معنای عامی دارد که شامل این موارد هم میشود. آن کسی که ضد آمریکایی بود از دیوار سفارت بالا رفت، چنان دچار ارتداد میشود که حاضر است در عذرخواهی از آمریکا، پیشگام شود و در برابر گروگان دیروز خودش اظهار ندامت و شرمساری کند. او امروز خودش را اینطور ذلیل و گروگان آنها میبیند که میخواهد در برابرشان عجز و لابه کند. یکی که دیروز رزمنده بوده، امروز از رزم و جهاد و دفاع مقدسش تراجع میکند و راهی مخالف آن را برمیگزیند و جبهه و جهاد را مورد هجمه و سؤال قرار میدهد: «ان الذین ارتدوا علی ادبارهم ...» این کسانی که دچار ارتداد میشوند، قبلاً پشت کوه قاف نبودهاند که از هیچ جا خبر نداشته باشند. بعضی از آنها «من بعد ما تبین لهم الهدی...» هستند و بعد از اینکه همه چیز برای آنها روشن شده، بعد از اینکه امام(ره) آمد و حجابها را از چهره اسلام ناب زدود، نور اسلام، نور حقیقت اسلام را بر دلها تابانید، حجت را بر همه تمام کرد، ماهیت آمریکا را برای همه روشن کرد، به این سرنوشت دچار شدند. حالا دیگر دورانی نیست که در مورد ماهیت آمریکا ابهام و شبههای وجود داشته باشد. دیگر آن دوران که عدهای از روی حماقت تصور کنند آمریکا فرشته نجات است، سپری شده و پرده از روی چهره کریه زورمداران و اهل تزویر و ریا عقب رفته و چهره اسلام ناب، درخشیده است. اینها «بعد ما تبین لهم الهدی ...»، «ارتدو علی ادبارهم ...» چرا چنین شد؟ قرآن میگوید، «الشیطان سول لهم و املی لهم» شیطان شروع میکند به تسویل کردن، توجیه کردن، شیطنتهای خاص، القائات خاص شیطانی را در دل آنها افکندن. دورنماها و سرابهای فریبنده را در برابر آنها متجلی ساختن، در آیه دیگر قرآن، بحث را عمیقتر و ریشهایتر بررسی میکند: «ذلک بانهم کرهوا ما انزل الله فاحبط اعمالهم»(8) علت اینکه اینها دچار ارتداد شدند این است که نسبت به «ما انزل الله ...» کراهت دارند. معنایش این نیست که الزاماً نسبت به آن، کافرند، کراهت دارند. میگویند اگر هم احکام اسلام در 1400 سال پیش کاربرد داشته، امروز که عقل بشر به اوج خود رسیده، دیگر کاربرد ندارد؛ متناسب با امروز نیستند. اگر هم به درد میخورده، به درد 1400 سال پیش میخورده است. اینها جملاتی هستند که در مقالههای این آقایان نوشته شد. اینها نسبت به آنچه «ما انزل الله ...» و احکام الهی است، کراهت دارند و برایشان خوشایند نیست. آقایان انقلابی دیروز و حتی داعیهداران والامقام دیروز در خط امام(ره) و انقلاب، با این افراد نشستند و برخاستند و به اصطلاح «گفتمان» میان آنها برقرار شد و به پست هم خوردند، با همدیگر نشستند و ارتباط برقرار شد. آنهایی که «کرهوا ما انزل الله ...» بودند، آمدند و خودشان را توی دل و ذهن اینها جا انداختند و «گفتمان» به راه افتاد و حاصل این گفتوگو و همنشینی شد، «... فی بعض الامر ...»(9) ما در بعضی از مسائل از شما اطاعت و با شما همراهی خواهیم کرد و این، نقطه آغاز است. با مخالفان دین، با مخالفان «ما انزل الله ...» نشستن و رفیق بودن و مأنوس بودن و همدم بودن، به مرور زمان، نتیجهاش میشود، «... فی بعض الامر...» و انسان قدم به قدم تنازل میکند و به خاطر خوشایند آنها و در فضای گفتمان آنها، تراجع و ارتداد شروع میشود و به تدریج میشنویم که خوب است با آنها تعامل کنیم، رفاقت کنیم، مرزهایمان را با آنها کمرنگ کنیم و حرفهایی بزنیم که خوشایند آنها باشد و از آنجا که، «الله یعلم اسرارهم» این درونها و رازهای پنهانی آنها آشکار میشوند و کار تسویل با شیطان به جایی منتهی میشود که با آنها با خوشرویی برخورد میکنند و حزباللهیها و عناصر وفادار و پایبند به اسلام و خط امام میشوند چماقدار! هر چه تمایل به آنها بیشتر میشود، انزجار و نفرت از اینها افزایش پیدا میکند. هر چه فاصله با عناصر وفادار بیشتر میشود، ارتباط با آنها مستحکمتر میشود. به همین دلیل است که حضرت امام(ره) حتی به مراجع گوشزد میکردند که مراقب اطرافیان خود و کسامی که با آنها معاشرت میکنند، باشند. به قول شهید محمد منتظری، دستگاههای جاسوسی هیچ وقت به آدمهای عادی کاری ندارند. آنها به سراغ آدمهای کلیدی، تأثیرگذار، مراجع تقلید و حکام بزرگ میروند، چون میدانند که اگر در آنها نفوذ کنند، میتوانند میلیونها تن را تحت سیطره خود بگیرند و در واقع، راه میانبر را اختیار میکنند و همه قوای خود را روی آنها متمرکز میکنند. او مثال جالبی میزد و میگفت دستگاههای جاسوسی مانند میکروبها هستند. میکروب هیچ وقت با شلغم و چغندر کاری ندارد. او به سراغ گوشت راسته میرود. دزدها هم با کالاهای ارزان قیمت فراوان کاری ندارند. سر و کار آنها با جواهرات با ارزش و قیمتی است. شهید محمد منتظری میگفت در نجفآباد، غروب که میشود سبزی فروشها به خودشان زحمت نمیدهند شلغم و چغندر و این جور چیزها را داخل مغازه ببرند. پارچهای چیزی روی آنها میکشند و خیالشان راحت است که کسی به آنها کاری ندارد. پارچه هم اگر میکشند برای این است که یخ نزند، اما طلافروشها قفل روی قفل و در پشت در میزنند و میگذارند و آخر سر هم جواهرات را در گاوصندوق میگذارند. دستگاههای جاسوسی و شیاطین هم کمتر دنبال مردم عادی میروند. آنها برای ضربه زدن به یک ملت، دنبال نخبگان و عناصر کلیدی تأثیرگذار میروند و لذا این مراقبت و هوشیاری، باید در شخصیتهای مهم، بیشتر باشد.
اما نکتهای که درباره تأثیر این عملکردها بر مردم گفتید و اینکه نسل سوم از طریق اینها با انقلاب و خط امام(ره) آشنا شدند و حالا با توجه به این رویکردها، چه تأثیری بر تفکر آنها میگذارد. جریانهای سالهای اخیر نشان داد که آن واسطههایی که مردم از طریق آنها به امام(ره) پیوسته بودند، هنگامی که بر خلاف خط امام(ره) عمل کردند، حذف شدند و مردند، اما پیوند مردم با امام(ره) گسسته نشد، چون امام(ره) و اسلام به مردم یاد دادهاند که، «اعراف حق تعرف اهله» حق را بشناس و انسانها را با حق بسنج، نه اینکه انسانها را معیار حق قرار دهی و دچار تناقض و تضاد بشوی. یادم هست که امام(ره) از همان روزهای اول فرمودند، «اگر خمینی هم از این راه برگردد، ملت برنمیگردد». او میخواست به مردم یاد بدهد که در این مسیر، تابع شخص نباشند، تابع مکتب و تابع حق باشند و لذا اگر، مردم به امام(ره) عشق میورزند، بری آن است که او را مظهر و جلوه و مدافع حق در عصر حاضر میدانند. مردم در دنیای امروز به این رشد رسیدهاند که افراد را با حق بسنجند نه حق را با افراد. جوانها، نسل دوم و نسل سوم، روز به روز پایبندیشان به خط امام(ره) که همانا خط ولایت و ولایت فقیه است، بیشتر میشود. ستون محکم خط امام(ره)، اصل ولایت فقیه است. جوانان ما این راه را ادامه میدهند و عملکرد برخی از افراد، تأثیر چندانی بر جامعه ما نگذاشته است. ملت ایران به رشد کافی رسیده و لذا با این تنازلها و تراجعها، دچار تزلزل و تضاد و از مسیر حق، منحرف نمیشود و این هم یکی از امتیازهای بزرگ این ملت است.
* برخی از این افراد، در مقاطعی مورد تأیید امام(ره) بودند و امروز نیز برای جا انداختن افکارشان از آن تأییدها، استفاده میکنند، در حالی که در آن زمانی که مورد تأیید امام(ره) بودند، افکارشان دقیقاً در تضاد با افکار امروزشان بود. شما به عنوان یکی از افرادی که مورد تأیید حضرت امام(ره) بودهاید. اعتبار آن تأییدها را در شرایط کنونی این افراد، چگونه ارزیابی میکنید؟
** من یک جمله از حضرت امام(ره) نقل میکنم که پاسخ سؤال شما هم هست. امام(ره) میفرمود، «ملاک، وضعیت فعلی افراد است». اگر یادتان باشد، عبدالرضا حجازی در دوران خفقان و نه در دوره تقسیم غنائم، در آن دوران سخت قبل از انقلاب، مورد تأیید و تقدیر امام(ره) قرار گرفت، اما نه در دوران پس از رحلت امام(ره) که بگویند پس از امام(ره) با او چنین کردند که در دوران حاکمیت امام، اعدام شد، بنابراین، ملاک، وضعیت فعلی افراد است. این مسئله در صدر اسلام هم بوده است. پیامبر(ص) در مورد طلحه و زبیر، آن تعابیر عجیب را به کار بردند، ولی همینها در زمان حضرت امیر(ع) در مقابل ایشان ایستادند و به روی وی شمشیر کشیدند. مسئله بسیار روشن است و مردم هم خیلی خوب این چیزها را میفهمند. اگر کسی صدها تأییدیه و تقدیر هم از امام(ره) داشته باشد، ولی امروز راهش را از امام(ره) و خدای امام(ره) جدا کرده باشد، نمیتواند سرش را با سرافرازی بالا بگیرد. البته کسی که در خط امام(ره) است، همه اینها برایش افتخار است که، «السابقون السابقون»(10)، «اولئکالمقربون»(11). آن کسی که دچار حبط عمل نشود و در مسیر و خط امام(ره) پایدار و استوار بماند، تکتک تعبیرات امام(ره) و حتی نگاههای مشفقانه امام(ره) در امروز و تا روز قیامت، برایش منشأ افتخار و عزت است. اصل این است که شخص در مسیر امام(ره) مانده باشد، نه اینکه یک روز با حرارتتر از همه از ضدیت با آمریکا و اسرائیل دم بزند و روز دیگر حمایت از ملت فلسطین یا ضدیت با دولت غاصب اسرائیل را تخطئه کند و احیاناً غاصب و مغصوب را یکسان مورد خطاب قرار دهد.
* بعضی از تراجع کنندگان آشکارا اعلام پشیمانی میکنند و حتی از کسانی که روزگاری با آنها مخالفت کردهاند، عذرخواهی هم میکنند. برخی از آنها در خاطراتشان، حتی کار را به هتاکی نسبت به امام(ره) هم کشاندهاند. شما نسبت به این جریان و در مواقع گوناگون واکنش نشان دادهاید. اما دسته دوم کسانی هستند که صراحتاً این موضعگیری را نمیکنند، اما به حربههایی متوسل میشوند که لازمه به کارگیری آنها، به خودی خود منجر به مسخ شدن، تهی کردن و بیروح ساختن فکر و اندیشه امام(ره) است. مثلاً برخی از آنها مدعی شدهاند که اندیشههای امام(ره) با توجه به مقتضیات زمانی و مکانی قابل تغییرند و کاری که آنها میکنند، در واقع تغییرات ضروری است. آنان میگویند اگر امام(ره) زنده بودند، خودشان همه اینها را تغییر میدادند. متأسفانه این حرفها را کسانی میزنند که گاه در مؤسسات و نهادهای منتسب به امام(ره) و با بودجهای که به نام امام(ره) هزینه میشود، مشغول فعالیت هستند. به اعتقاد ما، این یکی از راههای بسیار دقیق مسخ اندیشه و راه امام(ره) است، زیرا این افراد حتی خود را متولیان خط امام(ره) هم میدانند، اما نتیجه عملکردشان، دقیقاً همان چیزی است که دسته اول میخواهند. تحلیل شما از این سنخ برخوردها چیست؟
** به نظر من این گروه از گروه اول خطرناکترند، چون رندانهتر و در لفافه، همان حرف را میزنند و خط امام(ره) را خدشهدار میکنند. معلوم است که این یک مغالطه است، یک فریب است، یک شگرد شیطانی است که میگویند اگر امام(ره) بود، خودش این کار را میکرد.
* اینها حتی وفاداران به خط امام(ره) را به حماقت و تحجر متهم میکنند.
** بسیار روشن است. اگر اینها بتوانند این تز را جلو ببرند و خدای ناکرده موفق شوند، نتیجه آن خواهد شد که در آینده هر کسی که در خط امام(ره) باشد و از امام(ره) واقعی و اصلی پیروی کند، ضد امام جلوه خواهد کرد و هر کسی که در حال حاضر، ضد امام عمل میکند، میشود پیرو خط امام(ره). شگرد جالبی است. اما به نظر من موضوع فوقالعاده بدیهی است. ما وقتی از امام(ره) میگوییم، در حقیقت از اسلام میگوییم. امام فی حد نفسه برای ما موضوعیت ندارد، بلکه به عنوان بنده خالص خدا و عارف عرفان الهی و عامل به اسلام ناب و قرآن و کسی که میخواست قرآن را محقق سازد، واجبالاتباع است. اگر امام(ره) را غیر از این فرض کنیم، این امام(ره) از نظر ما و از نظر مسلمانها ارزشی ندارد. یک آدم سیاستمدار انقلابی منهای اسلام، چیزی است که خود امام(ره) هم قبول نداشت. امام(ره) منیفرمود: «ما چیزی جز قال الصادق و قال الباقر نداریم.» همه هدف امام(ره)، تحقق اسلام بود. این بدین معناست که اگر بخواهیم امام را واژگونه کنیم، باید اسلام را واژگونه کنیم، اما این طور نیست که اسلام و مخصوصاً محکمات اسلام این جور در معرض قرائتها و افکار و هواهای نفسانی، سیال باشند و متحول شوند. ما در قرآن کریم محکماتی داریم که در بخش اعظم آنها، حرف شیعه و سنی یکی است، بنابراین اگر امام را جلوهگاهی از اسلام بدانیم و اسلام را دارای محکماتی بدانیم که خدشه ناپذیرند، بنابراین محکمات خط امام(ره) هم قابل خدشه، قابل تأویل و قابل تغییر و تفسیر سلیقه و قرائتهای مختلف نخواهند بود.
* موارد و مصادیق این محکمات را بیان کنید.
** مثلاً یکی عدم جدایی دین از سیاست. حالا کسی اصرار کند و بگوید که اگر امام(ره) زنده بود میگفت دین از سیاست جداست، بدیهی است که همه دنیا به این تفکر میخندند، چون اساس انقلاب امام(ره) بر مبنای عدم جدایی دین از سیاست بود و لذا به دنبال همین مبنا حرکت کرد و پیوسته به دنبال ایجاد یک حکومت اسلامی بود. تشکیل حکومت اسلامی جزو بینات خط امام(ره) و عدم جدایی دین از سیاست، زیربنای آن است. تشکیل حکومت اسلامی یک شرایط حصولی دارد و یک شرایط تحصیلی. امام(ره) ننشست تا شرایط حصولی حکومت اسلامی فراهم شود. این شرایط را تحصیل کرد، تمهید کرد. پانزده سال و شاید بیشتر برای تمهید و تحصیل، برای زمینهسازی و تحقق حکومت اسلامی تلاش کرد. امام(ره) در این پانزده سال عمدتاً در راستای جلب و جذب مردم، راهنمایی و هدایت مردم در جهت شناخت اسلام و اینکه در اسلام، سیاست از دین جدا نیست و اگر دین بخواهد به صورت جامع محقق شود، فقط در سایه حکومت اسلامی ممکن است، تلاش کرد. این از بینات خط امام(ره) است و لذا، رهبری حکومت اسلامی نیز یک مسئله کاملاً عقلی، منطقی، بدیهی و ضروری است. این اصل نه برای حکومت اسلامی که در کل بشریت صادق است. آمریکا اگر بخواهد حکومت سرمایهداری داشته باشد، چه کسی را در رأس هرم قرار میدهد؟ بدیهی است آن کسی را که بر حسب تشخیص آن ملت و آن مردم، شایستهترین فرد در ملت آمریکا برای صیانت از نظام سرمایهداری است. اگر حکومتی کمونیستی باشد، بدیهی است کسی را برمیگزیند که آگاهترین فرد نسبت به کمونیسم باشد. هیچوقت در یک نظام کمونیستی، رهبر ضد کمونیسم و طرفدار سرمایهداری را انتخاب نمیکنند یا بر عکس. در یک نظام اسلامی هم که قرار است اسلام محقق شود، کسی را باید در رأس امور قرار داد که آگاهترین فرد نسبت به اسلام و ملتزمترین فرد برای عمل به احکام اسلامی باشد و این یعنی اصل ولایت فقیه. پس در ولایت فقیه، یعنی بودن ولی فقیه در رأس یک حکومت اسلامی، شبههای وجود ندارد و بدیهیترین اصل در خط امام(ره) و اسلام است. اگر این اصل را یک اصل مهم مسلم بدانیم که بدون آن، تحقق و دوام یک حکومت اسلامی امکان ندارد، حال این سؤال مطرح میشود که منشأ این ولایت فقیه کجاست؟ در مبحث ولایت فقیه امام، موضوع کاملاً روشن است، «انما ولیکم الله ...» (12) تنها کسی که بر انسان ولایت دارد، فقط خداست، فقط اوست چون انسان را خلق کرده، چون هستی انسان و جهان پیرامون او از خداست. ولایتهای دیگری هم هستند که در طول این ولایت قرار دارند و سپس میگوید «رَسُولُهُ ...» یعنی رسول او، فرستاده او. رسول او کیست؟ کسی که عبد اوست. چون عبد اوست، رسول شده است. بعد از پیامبر(ص) ائمه معصومین(ع) هستند یعنی کسانی که خدا و رسول خدا معرفی کردهاند و پس از آنها بر اساس شاخصها و معیارهایی که بیان شدهاند، ولایتی که از جانب خدا به پیامبر(ص) رسیده است به آنها و بعد هم به ولی فقیه منتقل میشود؛ بنابراین در بحث اداره جامعه اسلامی، اصل ولایت فقیه امری بسیار بدیهی است. در اینجا نکتهای که مطرح میشود، مسئله مقبولیت و مشروعیت یا ثبوت و اثبات و یا شرط وجوب و شرط واجب است. این طور نیست که اگر ولایت ولی فقیه از مقبولیت مردم برخوردار نباشد، منتفی باشد. مثال آشکار آن ولایت امیرالمؤمنین(ع) است. اگر همه دنیا هم ولایت ائمه معصومین را انکار کنند، این ولایت از آنها سلب نمیشود، اما زمینه اجرایی پیدا نمیکند، یعنی فعلیت خارجیش به وقوع نمیپیوندد، بنابراین اقبال و پذیرش مردم، شرط تحقق عینی و تنجز خارجی ولایت است، لذا امام(ره) ظرف پانزده سال تلاش کرد زمینه مقبولیت ولایت فقیه فراهم گردد تا تنجز خارجی آن محقق شود؛ بنابراین خدشه بر اصل ولایت فقیه، خدشه بر خط امام(ره) است و آنچه از اسلام آموختهایم.
امام(ره) در بسیاری از بیاناتشان، نبرد همیشگی میان حق و باطل، فقر و غنا، اسلام ناب و اسلام آمریکایی را تصریح کردند. پیام همه انبیا از آدم(ع) تا خاتم(ص) جز پیروی از خدا و اجتناب از طاغوت نبود. آیا آمریکا با روحیه سلطه طلبیش، طاغوت نیست؟ آیا این آمریکا نسبت به گذشته تغییری پیدا کرده است؟ بله اگر امام(ره) زنده بود و آمریکا تغییر ماهیت میداد، امام(ره) هم تغییر موضع میداد، ولی آمریکا نه تنها در جهت مثبت تغییر ماهیت نداده که بدتر از گذشته هم شده است. کسانی که میگویند آمریکا تغییر ماهیت داده، در واقع خودشان تغییر ماهیت دادهاند و گردن امام(ره) میگذارند که اگر زنده بود، چنین میکرد. این چه مغالطه بیربطی است. امام(ره) میفرمودند جنگ میان حق و باطل و فقر و غنا، یک جنگ همیشگی است. شما عوض شدی، عوض شدن خودت را میخواهی بگذاری گردن امام(ره)؟ میپرسید که اگر امام(ره) زنده بود امکان داشت تراجع کند؟ میگویم بله، ممکن بود امام(ره) دیدگاههای جدیدی پیدا کنند و دستورهای جدیدی بدهند، اما این کار را بر اساس تغییر در مخاطب و موضوع انجام میدادند. تا وقتی که شراب، شراب باشد، اگر امام(ره) تا ابد هم در این دنیا زندگی میکرد، نمیگفت شراب حلال است. اگر آمریکا تغییر ماهیت داد و آدم شد و دست از این روحیه استکبارش برداشت، ممکن بود امام(ره) اجازه بحث با آنها را بدهد. تا وقتی که شراب همان شراب است و مست کنندگیش صد برابر بدتر هم شده، چه تهمت بزرگی است که به امام(ره) میزند که اگر زنده بود، حلال میکرد. یکی از مهمترین ویژگیهای امام(ره)، پایداری بر اصول اسلام و احکام الهی بود. این جور نبود که تابع شرایط باشد. یک وقت سفیری برای امام(ره) نوشت که سفارتخانهها به مناسبت روز ملیشان ما را دعوت میکنند. در آنجا مشروب سرو میشود. ما اگر برویم، حضور در چنین مجلسی حرام است. اگر نرویم، آنها هم متقابلاً در جشن روز ملی ما شرکت نمیکنند و مجلس ما از رونق میافتد. امام(ره) صراحتاً پاسخ دادند، «به جهنم! قرار است به قیمت ارتکاب حرام، رونق درست کنید؟ نروید و علت را هم ذکر کنید تا تدریجاً جا بیفتد. قرار است اسلام دنیا را تغییر دهد نه بالعکس.» امام(ره) آمد که دنیا را متحول کند، نه اینکه دنیا امام(ره) را تغییر و واژگونه کند.
* یکی از مصادیق مهم تراجع از خط امام که بسیار مهم هم هست، این است که بسیاری از کسانی که در مقطع حضور امام(ره)، به نام امام مخالفان خود را میکوبیدند، پس از رحلت امام(ره) و در مواجهه با جانشینی ایشان و مصداق ولی فقیه. امتحان بسیار بدی پس دادند. رویکردهای اینان از همان مقطع و با توجه به تغییر فضای سیاسی جامعه، به شکلی تلویحی و تصریحی و از طریق رسانههایشان، متضمن هجمههای بسیار نسبت به شخص ولی فقیه بود. کسانی که بعد از امام(ره)، ادعا میکردند اختیارات ولی فقیه باید گسترش یابد، اینک حملات مستقیم و غیر مستقیم خود را متوجه شخص ولی فقیه کردهاند. سؤال این است که آیا اینها از ابتدا اعتقادی به اصل ولایت فقیه نداشتند و امام(ره) را بدون اصل ولایتش، قبول داشتند یا بعد از امام(ره) احساس کردند که از پول و قدرت و ثروت خبری نیست و دنیاطلبی و هواهای نفسانی موجب شد که به این ورطه بیفتند و در مقابل رهبری بایستند؟
** این افراد معمولاً دو دسته هستند، یک عده از همان اول به اصل ولایت فقیه اعتقاد نداشتند، منتهی هواشناسها و موجسواران خوبی بودند. در صدر اسلام هم عدهای از علمای یهود و بر اساس بشارتهای کتب آسمانی، میدانستند پیامبر اکرم(ص)، پیروز و حاکم خواهد بود، بنابراین آمدند و به جریانی که به راه افتاده بود پیوستند تا سوار بر موج شوند. از اوایل کار هم طوری وارد صحنه شدند که بتوانند بر خر مراد سوار شوند و به حکومت برسند. از بسیاری از آیات قرآن کریم استنباط میشود که عدهای از علمای یهود از این موضوع مطلع و حتی در انتظار بودند و گاهی هم دیگران را ملامت میکردند که چرا میروید و این را به مسلمانان میگویید؟ عدهای از یهود منتظر بودند پیامبر اسلام بیاید، اما وقتی آمد، دیدند که دکانشان دارد تخته میشود و در مقابل او ایستادند. عدهای از مشرکان و یهود هم بر اساس همان بشارتهایی که از کتب آسمانی به آنها رسیده بود، هر طور بود، خود را وارد عرصه کردند تا در آینده و در وقت مناسب بر خر مراد سوار شوند. در حقیقت، آنها از ابتدا به قصد موج سواری و به شکلی منافقانه وارد صحنه شدند. عدهای هم واقعاً و صمیمانه به پیغمبر(ص) پیوستند و نقش خوبی را هم ایفا کردند، منتهی بعدها به خاطر منافع و مسائلی که برایشان پیش آمد، از مسیر خارج شدند. این مورد در صدر اسلام مصادیق زیادی دارد. همین معنا را در مورد نهضت امام(ره) هم میتوان تصور کرد که عدهای از ابتدا اعتقاد نداشتند و آمدند، مخصوصاً آنهایی که در آستانه فتح یا بعد از آن آمدند. عدهای هم واقعاً در خط امام(ره) بودند و بعد به خاطر هواهای نفسانی، با این خط، زاویه پیدا کردند. در مورد اینکه آیا اینها در وفاداریشان به خط امام(ره) صادق هستند، اما با رهبری و ولایت فقیه زمان همراه نیستند، باز شاهد مثالی از الگوی صدر اسلام میآورم. حضرت امیرالمؤمنین(ع) در نهجالبلاغه میفرماید: «اگر من بینی مؤمن را با شمشیر قطع کنم که دشمن من شود، نمیشود. اگر هم دنیا را به پای منافق بریزم که مرا دوست بدارد، نمیدارد.» بعد اشاره میکند به دلیل این قضیه که اثبات و قطعیت آن بر زبان جاری شده بود که «علی! هیچ مؤمنی دشمن تو نمیشود و هیچ منافقی، تو را دوست نخواهد داشت.» امروز آن کسی در خط امام(ره) و صادق است که در این خط مانده و دوستدار و پیرو ولی فقیه است؛ همان ولی فقیهی که امام(ره) فرمود: «پیرو ولایت فقیه باشید تا به مملکت آسیبی نرسد.» ولایت فقیه جزو بینات روشن کلام امام(ره) است. آن کسی که با ولی فقیه زمان همراه نباشد، حداقل در ارتباط با ادعای «در خط امام(ره) بودن» دروغ میگوید و منافق است، چون اساساً روح و حقیقت و خط برجسته تفکر امام، ولایت فقیه و پیروی از ولی فقیه است. همدلی، همراهی و همسویی با ولایت فقیه و ولی فقیه و محبت و دوستی نسبت به اوست؛ بنابراین امروز وجه ممیزه تشخیص میان پیروان حقیقی خط امام و منافقین نسبت به خط امام(ره)، پیروی از ولی فقیه حاضر و یا عدم همراهی با ایشان است. حال این که چرا بعضیها این طوری شدهاند و به این شکل عمل میکنند، بحث مفصلتری را میطلبد.
* در یکی دو سال اخیر در میان برخی از سیاسیون، رسمی رایج شده است. اینان تا زمانی که در مسند قدرت و ثروت هستند، به هیچوجه حاضر نیستند تلویحاً یا تصریحاً از امام(ره) و خط امام(ره) دفاع کنند و با جریان و موج مهاجم همراهی و همسویی میکنند، اما به محض اینکه در انتخابات رأی نمیآورند و قدرت را از دست میدهند، دچار نوعی توهم «خود خط امام پنداری» میشوند، به این شکل که چون به ما رأی ندادند و به ما توجه نکردند، پس خط امام(ره) زیر پا گذاشته شده است، گویی مصداق تحقق خط امام(ره) در جامعه، پست و ثروت داشتن اینهاست که در زمان قدرت، از طریق رسانههایشان، بدترین هجمهها را به خط امام(ره) کردند. این هم مشکل تازهای است که گریبان جامعه را گرفته است. تحلیل شما از این رویکردها چیست؟
** خط امام(ره) برای خیلیها تابع منافع شخصی است و آنها میبینند کجا دم زدن از امام(ره)، صرف دارد، کجا ندارد. البته این طرف قضیه هم هست. خیلیها که امروز دم از ولی فقیه و ولایت فقیه میزنند، در زمان حیات امام(ره)، رابطه خوبی با ایشان نداشتند، اما چون مقهور هیبت و قدرت امام(ره) بودند، حرف نمیزدند. آنها به خوبی از محبوبیت خارقالعاده امام(ره) آگاهی داشتند و لذا یا حرف نمیزدند یا خوشان را کنار میکشیدند و یا چون جرئت نداشتند به خود امام(ره) تعریضی داشته باشند، خاکریزهای بعد از امام(ره) را نشانه میگرفتند و البته بدیهی است که هدفشان شخص امام(ره) بود. حالا این روزها بعضی از آنها کاسه داغتر از آش و طرفدار دو آتشه ولایت فقیه شدهاند. باید مراقب اینها هم بود، چون احتمال دارد بر اساس همان شم هواشناسی و زمانشناسی، احساس کرده باشند که چون عدهای عقب رانده شدهاند، وقتش هست که بیایند و جای خالی آنها را پر کنند و مهار امور را در دست بگیرند. از کید این طیف از افراد هم نباید غافل بود. اینها غالباً در دم زدن از ولایت فقیه و دفاع از آن، خیلی داغتر و افراطیتر از دیگرانند. خلاصه اینکه ما باید حواسمان خیلی جمع باشد. البته مهمترین نکتهای که لحظهای نباید از آن غفلت کنیم این است که باید حیطه تبعیت از اسلام و ولایت را هر چه گستردهتر کرد تا زیر سایه اسلام، وحدت و انسجام جهان اسلام تحقق پیدا کند، چون دشمنان اسلام اگر قدم به این سرزمین بگذارند، به صغیر و کبیر رحم نخواهند کرد و چپ و راست را دور خواهند کرد. در موردی مشاهده کردید که حتی وقتی یکی از کسانی که از همه اصول انقلاب تراجع کرد، برای امری کاندید شد، او را پس زدند، چون در سوابق خانوادگیش، در جبهه شهید داشت. استدلالشان هم دست کم نزد خودشان این بود که این به رگ و ریشه خود جفا کرده و لذا به آنها هم وفا نخواهد کرد. برای دشمن، مسلمان و غیر مسلمان، جریان اسلامی و ضد اسلامی فرق نمیکند. وقتی بیاید، همه را نابود میکند، بنابراین اصلح این است که برای حفظ اسلام و انقلاب اسلامی و هموار کردن راه ظهور امام زمان(عج) و حاکمیت اسلام بر کل زمین دست در دست یکدیگر، حرکت کنیم و یکدیگر را با برخوردهای جزمی طرد نکنیم. کسانی که دچار تراجع شدند، همانطور که قبلاً هم گفتیم چند دستهاند. عدهای گرفتار نفسانیات خود شدند. عده دیگری تحت جاذبه دشمنان قرار گرفتند که زیر پای اینها پوست خربزه انداختند و اینها را لغزاندند، اما دلیل سوم هم برخوردهای دفعی خود نظام و انقلاب بود. باید مراقب باشیم و همه جوانب قضایا را ببینیم. باید تلاش کنیم دایره انقلاب گستردهتر شود، اما در عین حال نباید از کید شیاطین و عناصر نفوذی، چه آنان که افراط میکنند چه آنان که دچار تفریط میشوند، غافل باشیم. بنده همچنان اعتقاد راسخ دارم که بسیاری از نیروهایی که امروز ما تصور میکنیم که از خط ولایت و خط نظام جدا شدهاند، عمیقاً با نظام و انقلاب و رهبری همراهند. گاهی اختلافهای جناحی در سطوح پائینی موجب میشود که عدهای و جناحی، رهبری را به نام خود مصادره کند و دیگران را جدای از رهبری قلمداد نمایند، اما من اطمینان دارم که اتفاقاً عدهای از قرصترین طرفداران ولی فقیه که مقلد شخص ایشان هم هستند، در همان جناحی حضور دارند که امروز به نام جناح چپ شناخته میشوند و احیاناً از منظر بعضی از افراطیون جناح راست، ضد ولایت فقیه تلقی میشوند. آنها در صورت لزوم، در این راه، هستی خود را چون گذشته، فدا خواهند کرد.
خداوند انشاءالله همه ما را کید شیطان نفس و شیاطین انس، مخصوصاً شیطان بزرگ و ایادی آن محفوظ بدارد و عاقبت همه ما را ختم به خیر کند که امام(ره) فرمود، «یکی از بهترین دعاها، دعا برای عاقبت به خیری است». خداوند انشاءالله همواره دست ما را بگیرد و حق را به ما نشان دهد و یاریمان کند که تابع حق باشیم و از باطل اجتناب کنیم، «اللهم ارن الحق حقاً و الباطل باطلاً واجتنب» والسلام علیکم و رحمتالله.