تاریخ انتشار : ۰۸ اسفند ۱۳۹۱ - ۰۹:۱۰  ، 
کد خبر : ۲۵۲۰۸۲
شریکان قافله انقلاب (1)

در جستجوی چریک‌های مخفی استکبار (بخش سی‌ام)

دکتر عبدالعزیز رضوانی / 1agazade.blogfa مقدمه: پس از چندین قسمت‌ از سلسله گزارش‌های «گارد سری بهائیت» که به معرفی ابعاد حضور یک گروه شبه نظامی از بهائیان در جریان انقلاب اسلامی، پرداختیم، از این پس سلسله مقالاتی را برای تبیین گروهی دیگر از عناصر معارض با انقلاب اسلامی پی می گیریم. بر خلاف چریک‌های بهائی که در کف خیابان‌ها بودند و یا در لایه‌هایی از محافل فرهنگی و اقتصادی نفوذ کرده و در فتنه 88 اردوکشی خیابانی خود را علنی ساختند، گروه اخیر توانسته بود به مدد چتر حمایتی شبکه‌های امنیتی استکبار، با تشبه به انقلابی بودن، نقش شریکان انقلاب اسلامی را ایفا کند و در گردنه‌های حساس، خدمات خود را به استکبار جهانی انجام دهد. پیشتر البته صاحب همین قلم، در سلسله گزارش‌های «گروه ضربت» شاخه‌ای از این گروه را معرفی کرده بود اما یادآور شدیم که تشریح جلوه‌هائی دیگر از عناصری از این دست را در آینده خواهیم داشت. و اکنون این، همان آینده است که با تجلیل از مقام شامخ بزرگانی چون شهید سید اسدالله لاجوردی، شهید سید حسن آیت و شهید عبدالحمید دیالمه آغاز می‌شود؛ شهیدانی که چشمی تیزبین و اراده‌ای پولادین برای شناسائی رفیقان استکبار داشتند... آنچه در این شماره ذکر خواهیم کرد، تاریخچه‌ای اجمالی از نفوذ دو طایفه جهود در رژیم‌های قاجار و پهلوی است که به عنوان مقدمه و پیش فرض، «امکان نفوذ خاندان‌ها و شبکه‌های مشابه در انقلاب اسلامی» ارائه می‌گردد.

مثنوی تجربه طولانی
برخلاف انقلاب نوپای اسلامی، شبکه نفوذ، در بلاد اسلامی تجربه‌ای طولانی و تاریخی دارد. اشاره‌ای اجمالی به این تجربه طولانی خود مثنوی هفتاد من خواهد شد. با این حال برای آمادگی اذهان مخاطبان گرامی اشاره‌ای هرچند گذرا به این تجربه خالی از لطف نخواهد بود.
در این اشارات به چگونگی مهیا شدن شبکه جهود در امت اسلامی و نقش این شبکه در تحولات شگرف نیمه اول قرن نخست هجری قمری نمی پردازیم. اهل تحقیق می‌توانند در منابع معتبری چون آثار علامه سید مرتضی عسگری، راهبرد ورود این جریان و حتی برساختن دهها صحابه ساختگی در صدر اسلام را ملاحظه کنند.
همچنین به نقش شبکه جهود در عصر ایلخانی و تلاش برای براندازی اسلام در ایران آن هم در پوشش سفاکی‌های مغول اشاره نخواهیم کرد. درباره نقش این جریان در فروپاشی امپراطوری عثمانی و برآمدن فرقه‌های دست‌آموز استعمار و دولت‌های جعلی و وابسته در خاورمیانه نیز اگر بخواهیم بابی را بگشائیم از پرداختن به جریان شناسی عصر انقلاب اسلامی بازخواهیم ماند.
اولاد عاشر و تجربه زندیه
کافی است اشاره کنیم که همزمان با فروپاشی دولت صفوی، یعنی قدرتمند‌ترین سلسله پادشاهی تشیع در پنج قرن اخیر، یک شبکه قدرتمند از جهودان وارد ایران شده و به سرعت در سطوح عالی هرم قدرت جای گرفتند. از این شبکه، یک طایفه از قزوین راهی شیراز شد و طی تنها یک دهه، تا سطح صدارت عظما در دولت زندیه ارتقاء یافت. عناصر این طایفه فرزندان «ملا عاشُر جهود» بودند که پس از اقامت در شیراز، سرکرده خود را با نام اسلامی «ملا هاشم» خواندند.
مشابه این تغییر عنوان از یک نام جهود به یک نام به ظاهر اسلامی، بارها از سوی شبکه یهودیان متشبه به اسلام تکرار شده است. یک شاخه از خاندان منتسب به ملا عاشر، تا دهه‌های اخیر با نام «عاشوری» در قزوین زندگی می کردند. یکی از آنها که هم‌اکنون در خدمت بی بی سی است، او که رفیق نیمه راه «جلال آل احمد» و دیگر جوانان فاضل ایران بود در کسوت، نظریه پرداز و زبان‌شناس به دفتر فرح پهلوی پیوست. خواهر وی نیز پیش از پیروزی انقلاب اسلامی، در سرزمین‌های اشغالی اقامت گزیده بود.
اما ردپای شاخه اصلی خاندان ملاعاشر، در شیراز را می‌توان در متون دست اول تاریخ عصر زندیه، از جمله «تاریخ گیتی گشا» شناسائی کرد. اینان به نام فرزندان ملاهاشم، کوشیدند در پایتخت زندیه موقعیتی بیابند. در این راه، حتی دختران این طایفه از دامن آلودگی و گستردن دام‌های اغواگرایانه نیز ابایی نداشتند. درباره اقدام مشابه دختران بهائی و ارتباط آنان با سران فتنه در سلسله گزارش‌های «چریک‌های بهائی» به تفصیل سخن گفته‌ایم.
با مرگ کریم‌خان، رئیس با بصیرت ایل زندیه و تنازع مکرر سرداران طایفه زند، «ابراهیم» یکی از فرزندان ملاعاشر، با مدد دخترانش، جوانان لاابالی را در اطراف خود گردآورد و یک گروه چماقدار ترتیب داد و به عنوان بزرگ(کلانتر) محله جهودان شیراز مطرح شد و با بهره‌گیری از ضعف دولت زندیه قدرت خود را به همه شیراز بسط داد و لقب «خان» به خود گرفت و سپس در کسوت «صدراعظم زندیه» ظاهر شد.
لطفعلی‌خان، پادشاه هوشمند و مدبر زندیه وقتی به قدرت رسید پیش از آنکه فرصت یابد «ابراهیم بن عاشر» را محدود سازد، با خیانت‌های ابراهیم خان، دروازه‌های شیراز به روی ایل قاجار گشوده شد و با استیلای «آغا محمد خان» بر شیراز، دولت زندیه برافتاد. بدین ترتیب «ابراهیم خان جهود عاشُری» صدر اعظم دولت نوپای قاجاری شد و تا نیمه نخست سلطنت «فتحعلیشاه» این مقام را با لقب «اعتمادالدوله» حفظ کرد.
او در این مقام، در حالی که هنوز دولت قاجار ثبات نگرفته بود، تقریبا حکمرانی تمام ولایات ایران را به عناصر طایفه ملاعاشر سپرد و کوشید سلطنت جهود در ایران را محقق سازد اما در نهایت عزل و به دستور فتحعلیشاه کشته شد.
پرداختن نقش ابراهیم خان، در احیای اسماعیلیه و بر کشیدن سلسله «آقاخانیه» به عنوان ائمه اسماعیلی، تلاش برای تجریه افغانستان و بلوچستان شرقی از ایران، یاری رساندن وی به انگلیسی‌ها برای استیلای «تیپوسلطان» صاحب دولت شیعه در «میسور» که آخرین پادشاه قدرتمند هند بود و... بحث ما را به تفصیل خواهد کشید.
گرچه فتحعلیشاه، ابراهیم خان و طایفه‌اش را محدود ساخت. اما چندی بعد این طایفه با حمایت مستقیم استعمار پیر انگلیس، قدرتش را در ایران بازیافت و این طایفه نزدیک به دو قرن سلطنت پنهانی خود را بر بخش‌هایی از ایران حفظ کرد. یک شاخه از این طایفه به نام خاندان «قوام الملک شیرازی» مستقیما عامل انگیس در جنوب ایران بود. یکی از فرزندان قوام الملک، به توصیه انگلیسی‌ها به رضاخان، اولین شوهر «اشرف» خواهر دوقلوی محمدرضا پهلوی، شد.
از نزدیکان ابراهیم خان «ابوالحسن» خواهر زاده او بود که پس از قتل دائی خود، از راه افغانستان، به هندوستان رفت و به انگلیسی‌ها پناه برد. وی سپس با فشار انگلیسی‌ها از دولت ایران لقب «خان» گرفت و سفیر ایران در لندن شد و از این پس «ابوالحسین خان ایلچی» نامیده شد. این فرد، دومین ایرانی است که به لژهای فراماسونری پیوست و به سرجان ملکم کمک کرد تا نخستین لژ فراماسونری را در ایران تاسیس کند.
در ادامه همین فشار استعمار، ابوالحسن خان به عنوان نخستین «وزیر خارجه ایران» منسوب گردید. بیان نقش وی در تجزیه قطعی افغانستان و انعقاد معاهده ترکمنچای، بحث ما را به تفصیل می‌کشاند.
اولاد ارباب بغدای و تجربه رژیم پهلوی
از دیگر طوایف جهود که به سرعت در ایران قدرت گرفتند و نزدیک به یک قرن نفوذی پایدار در ایران داشتند، اولاد «محمد مهدی ارباب» از نوادگان شخصی به نام «میرزا ابوتراب» هستند. مشهورترین چهره از نوادگان «محمد مهدی ارباب» «محمد علی فروغی» است.
میرزا ابوتراب، نیای بزرگ این خاندان، یک تاجر بود که در اواخر صفویه از عراق، راهی اصفهان شد و به اسلام روی آورد و به عنوان یک «جدیدالاسلام» موقعیتی در میان بزرگان یافت. در سال ۱۱۴۸ (قمری) زمانی که نادرقلی افشار در دشت مغان، بزرگان ایران را گردآورد و به رای آنها ردای «پادشاهی» پوشید، میرزا ابوتراب با اینکه بغدادی و نومسلمان بود، به نمایندگی از بزرگان اصفهان در این مجلس حضور یافت و به سلطنت نادرشاه رای داد.
فرزندان وی نیز پیشه بازرگانی را ادامه دادند و بین عراق و هندوستان در آمد و شد بود. یکی از ایشان به نام «محمد مهدی ارباب اصفهانی» چندی در هندوستان زندگی می‌کرد و در شهر "بمبئی" مقیم بود. این زمان مصادف با بسط نفوذ استعمار پیر انگلیس در هند بود. وی با کارگزاران انگلیسی و نیز تجار ایرانی‌تبار زرتشتی و اسماعیلیه مراوده داشت.
محمد مدهی ارباب، را فرزندانش انسانی دانشمند و آگاه به سیاست جهانی، معرفی می‌کنند و آثاری را به وی نسبت داده‌اند. با این حال محمدمهدی ارباب را نخستین کسی می دانند که تریاک را در اصفهان رواج داد.
می دانیم که در این ایام تجارت تریاک در هندوستان، ایران و افغانستان در استیلای کامل انگلیسی‌ها بود و کارگزاران انگلیسی و بازرگانان مرتبط با آنها بین بمبئی، بوشهر، شیراز، اصفهان و تهران، بصره، بغداد، قاهره و استانبول، خط تجاری تریاک را مدیریت می‌کردند.
بدین ترتیب محمد مهدی ارباب به عنوان یک بازرگان تحت حمایت انگلیس، در دوره ناصرالدین‌شاه راهی تهران شد و با ستایش‌های شاعرانه از شاه قاجار، در دربار، احترام و موقعیتی یافت و راه را برای بسط نفوذ فرزندانش در قدرت هموار ساخت. فرزند او، «محمد حسین» از ناصرالدین‌شاه لقب «فروغی» و «ذکاءالملک» گرفت. در تاریخ از وی به نام «ذکاءالملک اول» یاد می‌کنند. وی از مهم‌ترین چهره‌های فراماسونری است. پس از محمد حسین، فرزند او محمد علی فروغی القاب پدر را به ارث برد. البته وی بیشتر به نام ذکاءالملک مشهور است و برای تمیز از پدر او را به نام «ذکاءالملک دوم» می‌خوانند. نام خانوادگی وی نیز «فروغی» ثبت شد.
پدر وی، «محمد حسین» به خوبی چگونگی قدرت یافتن در دربار قاجار را طی یک بیت شعر، اعتراف می‌کند:
«فروغ یافت چو از مدح شاه، گفته من/ مرا خدیو معظم، لقب فروغی داد»
محمد حسین فروغی (ذکاءالملک اول) به زبان‌های فرانسه، انگلیسی و عربی آشنائی داشت و در دارالفنون و مدرسه علوم سیاسی، به تدریس ادبیات فارسی و زبان‌های خارجه می‌پرداخت. وی اندکی بعد از قتل ناصرالدینشاه، روزنامه «تربیت» را به عنوان اولین روزنامه غیردولتی ایران، منتشر ساخت. وی دوست و همکار میرزا «ملکم خان» بود. ملکم‌خان و پدرش که ارمنی‌تبار بودند از طریق جاسوسی چندجانبه برای روسیه و انگلیس امرار معاش می‌کردند. در یادداشت‌های میرزا محمود نامی، که در قالب کتابی به نام «عبرت‌نامه» منتشر شده، ردپای این جاسوسی‌ها دیده می‌شود. ملکم‌خان، از نخستین دانشجویان اعزامی به ایران بود که به فراماسونری پیوست و توانست در ایران با همکاری عوامل انگلیس از جمله محمد حسین فروغی، لژ «فراموشخانه» را به عنوان نخستین لژ ماسونی در ایران تأسیس کند.
مکتب ایرانی و باستان‌ستائی افراطی
فرزند وی محمد علی فروغی، نیز ادیب و سیاستمدار بود و به دلیل آشنائی با ادبیات فارسی و نیز زبان‌های فرانسه، انگلیسی، عربی و آلمانی به تدریس زبان های خارجه در مدرسه علوم سیاسی مشغول بود. وی به عنوان دستیار پدر، جزواتی را از زبان‌های خارجی به فارسی ترجمه می‌کرد. مهم ترین اثر ترجمه‌ای محمد علی فروغی «گفتار در روش به کار بردن عقل» اثر رنه درکارت است. وی با این اثر، متدولوژی اندیشیدن یک انسان خودبنیاد را برای دانشجویان ایرانی عرضه می‌کند. اثر مهم تالیفی وی، «سیر حکمت در اروپا» است که در سه جلد نوشته شده و با همان هدف به دانشجویان ایرانی عرضه می‌گردید.
وی در تصحیح متون نیز مهارت داشت و تصحیح «کلیات سعدی» و «شاهنامه فردوسی» از اقدامات اوست. از ملک‌الشعرای بهار، نطقی موجود است که تصحیح شاهنامه را «تحریف» و «ابتذال» می‌خواند. بهار می‌گوید: «... اشعار بی پدر و مادر را کنار هم قرار داده اند و اسم آن را شاهنامه گذاشته اند. بنده وقتی می گویم این شعر مال فردوسی نیست، می گویند تو وطن پرست نیستی ... آقا این وضع زندگی نیست ... افرادی می‌خواهند احساسات وطن پرستی مردم را بدین وسیله تحریک کنند و بالا بیاورند. هرچه دلشان خواست در آن می‌گنجانند و هرچه در آن گنجانیده شده قبول می کنند و می گویند این شاهنامه ملت ایران است ...»
هدف فروغی از تحریف شاهنامه بسط نظریه «ایران‌ستائی» و پدیده‌ «مکتب ایرانی» است که حد افراطی آن را می‌توان در ستایش کورکورانه ایران قبل از اسلام مشاهده کرد. البته ردپای این مکتب‌سازی را نگارنده در تالیفات «سرجان ملکم» و شاگرد وی «جیمز موریه» یافته است. اما مهترین طیف از نظریه پردازان مکتب ایرانی، معاصران فروغی بودند. از جمله ایشان، «سر اردشیر ریپورتر» عامل شبکه جاسوسی انگلیس در ایران و از زرتشتیان ایرانی‌تبار هند، «مشیر الدوله پیرنیا»، نخست وزیر و رئیس مجلس شورای ملی در دوره رضا خان و تقدیم کننده باغ قلهک به انگلیس، «شیخ ابراهیم زنجانی» صادر کننده حکم اعدام شیخ فضل الله نوری(قدس) و... بودند.
فروغی تنها در حوزه نظری به اسلام‌ستیزی قیام نکرد. وی ضمن انتقال فکر غربی به دانشگا‌هها، تحریف شاهنامه برای بسط ایران منهای اسلام، در سیاست عملی نیز مقدمات تاسیس دولت دین‌گریز و وابسته پهلوی را مهیا ساخت.
وی به عنوان مهمترین سیاستمدار آخر دوره قاجار، به عنوان وارث نخست‌وزیران ایران، تاج و تخت قاجار را به «رضاخان» تقدیم کرد. وی در مراسم تاج‌گذاری رضا خان، او را «وارث پادشاهان کیانی» و بازمانده پادشاهان ایران باستان توصیف کرد.
در اسناد محرمانه وزارت امور خارجه بریتانیا، محمدعلی فروغی چنین معرفی شده‌است: «ذکاءالملک فرزند میرزا محمدحسین متولد شهر اصفهان و از یک خانواده یهودی». مهدی بامداد، ملک الشعرای بهار، احمد کسروی و حبیب یغمایی نیز محمدعلی فروغی را یهودی‌زاده (و در نتیجه نیاکانش را یهودی) معرفی کرده‌اند.
البته انگلیسی‌ها خدمات وی را برای تاسیس رژیم وابسته پهلوی پاس داشتند. فروغی نیز همانند «آقاخان سوم» دیگر عنصر وابسته به انگلیس و مدعی امامت «اسماعیلیه» مدتی به ریاست «جامعه ملل» (سلف سازمان ملل امروزی) برگزیده شد. فروغی در جریان دهمین اجلاس مجمع عمومی جامعه ملل به ریاست جامعه ملل برگزیده شد. محسن فروغی، از پدرش محمدعلی فروغی جملاتی را نقل می‌کند که دلبستگی او به این عناوین را آشکار می‌سازد: «وقتی من نماینده اول ایران در جامعه ملل شدم و به کشور سوئیس رفتم، آتاتورک به کلیه سفرا و وزرای مختار مقیم آنکارا گفته بود؛ "بزرگترین شخصیتی که در این مجمع عضویت دارد، فروغی سفیر ایران است. من تاکنون مردی به این جامعی و وطن‌پرستی(!) و مطلعی ندیدم. کاش مملکت من هم یک فروغی داشت". شاید همین اظهارنظر آتاتورک باعث شد من در جامعه ملل به ریاست انتخاب شوم.»
فروغی با تثبیت رژیم پهلوی، از قدرت کناره گرفت و به پستوخانه فراماسونری رفت اما در شهریور 1320 و با ورود قوای متفقین به ایران بازهم وارد صحنه سیاسی شد تا انتقال قدرت از رضاخان به «محمد رضا پهلوی» را مدیریت کند.
میراث محمدعلی فروغی
محمّدعلی فروغی در سن 65 سالگی در روز جمعه 6 آذر ۱۳۲۱ ساعت 15 بعد از ظهر، بر اثر سکته قلبی در تهران درگذشت و در آرامگاه خانوادگی در آرامگاه ابن بابویه در شهر ری به خاک سپرده شد. او در یادداشت‌های شخصی روزانه خود با لحنی مملو از حیرت و افسوس، نوشته بود: «فقط تاسفی که از مُردن دارم از بابت همین است که دلم می‌خواهد بدانم کار انسان به کجا می‌رسد؟!»
از فروغی فرزندانی به نام‌های "محمود"، "محسن"، "فرشته"، "حمیده"، "جواد" و "مسعود" باقی ماندند. از اینان محمود و محسن، موقعیت ممتازی یافتند.
محمود فروغی، فارغ التحصیل دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران بود که به وزارت امور خارجه پیوست و در دوران خدمت، مشاغلی چون سرکنسولی ایران در نیویورک، سفیر ایران در برزیل، سوئیس، آمریکا و افغانستان، معاون وزارت امور خارجه و مدتی نیز کفالت وزارت امور خارجه را بر عهده گرفت.
محسن فروغی، در مدرسه عالی هنرهای زیبای پاریس لتحصیل کرد و در سال ۱۳۱۶ در زمره نخستین معماران معاصر ایرانی به استخدام دولت درآمد. او به همراه آندره گدارد، ماکسیم سیرو و رولاند دابرول از بنیان گذاران و استادان دانشکده معماری دانشگاه تهران و پس از آندره گدار، دومین رییس دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران گردید و پس از وی مدت ۱۵ سال ریاست این دانشکده را برعهده داشت.
محسن فروغی به همراه حیدر غیائی در سال ۱۳۴۲ به اتهام زد و بندهای غیرقانونی در طرح ساختمان مجلس سنا(مجلس شورای اسلامی قدیم که امروزه اجلاس خرگان در آن برگزار می‌شود)، مدتی زندان شد. اما مدتی بعد تبرئه گردید و خود به عضویت مجلس سنا درآمد. و مدت اندکی در کابینه‌های جعفر شریف امامی و غلامرضا ازهاری، «وزیر فرهنگ و علوم» گردید. شاید بدان امید که همانند پدر بتوان رژیم پهلوی را حفظ کند اما دیگر رژیم پهلوی «دولت مستعجل» بود.
اگر نقش محمد علی فروغی در انتقال تفکر غربی به دانشگاه‌ها بارز بود، محسن فروغی در بسط معماری غربی البته با پوششی از کاشیکاری و نمادهای معماری ایرانی، نقش بارزی داشت. ساخت دانشکده حقوق دانشگاه تهران (با همکاری ماکسیم سیرو)، ساختمان وزارت دارایی، آرامگاه سعدی (با همکاری علی صادق)، کاخ نیاوران و همچنین شعب بانک ملی در شهرهای شیراز، اصفهان، تبریز و بازار تهران(که به جای تکیه دولت تاسیس شد) از اقدامات محسن فروغی بود.
بسیاری از ویلاهای و قصرهای درباریان دوره محمدرضا پهلوی را محسن فروغی طراحی کرد.
محسن فروغی پس از انقلاب اسلامی در ۱۲ فروردین ۱۳۵۸ دستگیر و اموالش مصادره شد. تعدادی اشیاء عتیقه و آثار هنری در میان اموال وی بود که به موزه ایران باستان تهران منتقل شد. وی در ششم دیماه ۱۳۶۱ از زندان آزاد شد و 10 ماه بعد در گذشت.
تنها دو نمونه
آیا با مرگ رژیم پهلوی، راه بازتولید شبکه‌های نفوذ استکبار جهانی و خاندان‌های وابسته در انقلاب اسلامی بسته است؟ آیا نباید امکان تکرار چنین طرح‌هایی برای مهار جمهوری اسلامی را به عنوان یک پیش فرض جدی مدنظر قرار داد؟ آیا تلاش شبکه‌های نفوذ که در تاریخ اسلامی هرگز قطع نگردید و در صدر اسلامی فجایعی چون فاجعه کربلا را آفرید، با پیروزی انقلاب اسلامی پایان یافته است؟ آیا نباید بعد از سه دهه از وقوع این انقلاب کبیر، برای پاسخ به این پرسش تدبیر کرد؟
فراموش نکنیم که «نظام‌های مقتدر همانند انسان‌های بزرگ، دشمنان بزرگ دارند.» مجاهده عظیم مقدمه ضروری برای شناسائی ردپای این دشمنان بزرگ است. اشاراتی اجمالی به نفوذ خاندان‌های «ملا عاشُر» و فرزندانش که به نام قوام‌ شناخته می‌شوند و «میرزا ابوتراب» و «محمد مهدی ارباب» که فرزندانش به نام «فروغی» شناخته می‌شوند، مقدمه‌ای را برای طرح این سوالات جدی و تلاش برای پاسخگوئی به آنها را به دست داد. تبارشناسی دقیق‌تر در خصوص این خاندان‌ها، ممکن بود موضوع بحث ما را به دارزا بکشاند. جستجوی کسانی که به نام شریکان انقلاب اسلامی به کاروان جمهوری اسلامی پیوستند را از شماره آینده این سلسله گزارش‌ها پی خواهیم گرفت. انشاءالله

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات