تاریخ انتشار : ۱۰ دی ۱۳۹۱ - ۱۲:۱۲  ، 
کد خبر : ۲۵۲۱۱۱

تلاش آمریکا جهت سلطه بر نفت آفریقا

دکتر داریوش مهاجر / پژوهشگر و کارشناس آفریقا چکیده: برخلاف انتظار جهانیان که گمان داشتند با عبور از قرن بیستم، مشکل وابستگی به انرژی‌های فسیلی و به طور بهتر هیدروکربورها حل خواهد شد، چنین نشد و اکنون در پنجمین سال سده‌ی بیست و یکم، تقاضای انرژی افزایش یافته و در این افزایش تقاضا، هیدروکربورها و به ویژه نفت همچنان نقش اساسی ایفا می‌کند. در عین حال ایالات متحده آمریکا به عنوان بزرگترین اقتصاد جهانی دارای بیشترین میزان مصرف انرژی و به طور اخص نفت است. لذا روز به روز در صحنه داخلی و جهانی و به ویژه در بیرون از مرزهایش به دنبال نفت می‌گردد و در این راه در مجموع از هیچ وسیله‌ای نیز فروگذار نیست، چرا که باور دارد هدف، وسیله را توجیه می‌کند. در مقاله‌ای که در پی می‌آید، افزایش علاقه ایالات متحده آمریکا به آفریقا و بخشی از تلاش‌هایش در این قاره آمده است. علایق و فعالیتهایی که به طور مستقیم و یا غیر مستقیم می‌تواند بر سیاست و اقتصاد کشورهایی چون ایران، عربستان و یا ونزوئلا، تأثیر گذارد.

در 1895 میلادی یعنی زمانی که نخستین چاه نفت توسط «دریک» در ایالت پنسیلوانیای آمریکا حفر شد، نفت، اهمیت و موقعیت امروزی را نداشت. در آن دوران صنعت تقریباً نوپای غرب عمدتاً به زغال سنگ وابسته بود و برای روشنایی هم از نوعی نفت استفاده می‌گردید.
روند وابستگی جهانی و به ویژه آمریکا که خود از بزرگترین تولید‌کنندگان و نیز حفار نخستین چاه در دوره جدید بود، در ابتدا روندی کند داشت. این روند حتی با اختراع اتومبیل که به شدت وابسته به این ماده بد بوست، تسریع نشد؛ چنانکه در سال 1902 هم که تقریباً چهل سال از عمر صنعت جدید نفت می‌گذشت، تعداد کل اتومبیل‌هایی را که در سراسر آمریکا کار می‌کرد در حدود 23 هزار دستگاه ذکر کرده‌اند.(1)
اما از سده بیستم میلادی سرعت اکتشاف، استخراج و بهره‌‌برداری از نفت تسریع شد ولی در سال‌های اولیه سده‌ی بیستم میلادی تولید سالانه نفت در دنیا حدود 21 میلیون بود و در نیمه قرن مزبور از پانصد میلیون تن گذشت. اکنون وضع به گونه‌ای است که تولید نفت تقریباً در هر ده سال دو برابر می‌شود.(2) افزایش نفت در ابتدا بیشتر به تعداد اتومبیل‌ها وابسته بود که روز به روز بر شمارشان افزوده می‌گردید. اما به تدریج در اغلب صنایع، نفت جایگزین زغال سنگ شد و حتی کشتی‌ها و هواپیماها هم به این ماده که طلای سیاه لقب گرفته است، وابسته شدند.
ولی نفت در زمان جنگ جهانی دوم اهمیتش را بیش از پیش نشان داد، به ویژه زمانی که متفقین با در اختیار داشتن و استفاده از منابع نفتی خاورمیانه (در کشورهای عربستان، ایران، کویت و...) توانستند تعداد و سرعت تحرک ماشین جنگی خود را گسترش دهند و از این راه دول متحد به سرکردگی و رهبری دولت فاشیستی آلمان هیتلری را به زانو درآورند.
در تحول دیگر همگام با افزایش تولید نفت در نقاط نفت‌خیز عالم، روز به روز بر مصرف نفت نیز افزوده گردید. و نکته مهمتر آنکه وضع به گونه‌ای درآمد که مصرف بر تولید پیشی گرفت و این امر نه تنها موجب افزایش قیمت‌های جهانی نفت شد بلکه موجب گردید تا دولت‌های قدرتمند که از توسعه‌‌یافته‌‌ترین کشورهای جهان بوده و هستند (مانند ایالات متحده آمریکا و انگلستان) بکوشند با طرح‌ها و نقشه‌های آشکار و پنهان و با استفاده از ابزارهای گوناگون سیاسی، نظامی، امنیتی و غیره بر منافع نفتی کشورهای در حال توسعه چنگ انداخته و در عین حال مکانیسم‌های حاکم بر روابط اقتصادی میان تولید‌کنندگان و مصرف‌کنندگان را در کنترل گیرند و چنین خواستی گاه به کودتاها، براندازی‌ها و توطئه‌ها منجر شد که حوادث عمدتاً تلخ و کمتر شیرین آن در تاریخ جالب و خواندنی است.
در این میان آمریکا که زمانی خود اولین و سپس از بزرگترین تولید‌کنندگان نفت در جهان بود به تدریج موقعیت ممتازش را از دست داد و ذخایر نفتی قابل بهره‌برداریش رو به کاهش نهاد و در عین حال روز به روز بر میزان مصرف این کشور افزوده گردید. امروزه وضعیت تولید جهانی نفت را می‌توان به شرح زیر ترسیم کرد:
تولید جهانی نفت از 5/3 میلیارد تن فراتر رفته است. در این میان خاورمیانه با بیش از یک میلیارد تن اولین منطقه تولید‌ نفت در جهان است. در این منطقه عربستان سعودی با نزدیک به تولید نیمی از این مقدار، ایران 18 درصد، عراق، کویت و امارات متحده عربی هر یک 11 درصد بقیه را به خود اختصاص داده‌اند. پس از خاورمیانه، آمریکای شمالی قرار دارد که با بیش از 600 میلیارد تن، دومین منطقه تولید نفت است. در آن ایالات متحده نیمی از آن را و مکزیک نزدیک به 30 درصد و کانادا 20 درصد بقیه را دارد. کشورهای در حال گذار (شوروی پیشین)، سومین منطقه عمده تولید نفت جهان هستند، که در آن 374 میلیون تن نفت تولید می‌شود و 93 درصد تولید نفت این منطقه به تنهایی به روسیه تعلق دارد.
اما پس از این سه منطقه، آفریقا با تولید 4/376 میلیون تن یا 6/10 درصد تولید جهانی، چهارمین منطقه عمده تولید نفت دنیا را تشکیل می‌دهد. این منطقه یعنی آفریقا از اوایل دهه‌ی 1960 میلادی، تولیدش را با کمتر از 100 میلیون تن آغاز کرد. سپس با افزوده‌ شدن تولیدات جدید خلیج گینه به صورت جهشی، این منطقه در رده چهارم جهانی قرار گرفت. در این میان از نیجریه به عنوان موتور محرکه‌ی منطقه یاد می‌شود چرا که 30 درصد از عرضه‌ی نفت آفریقا را به تنهایی تولید می‌کند و پس از آن کشورهای الجزایر و لیبی قرار دارند.
در کنار اهمیت منابع نفتی آفریقا به لحاظ تولید که اشاره شد، 6/10 درصد تولید جهانی را داراست، این منابع نفتی دو ویژگی دیگر دارند که بعضاً موجب رجحان آنها نسبت به مناطق و منابع دیگر می‌گردد؛ یکی آنکه آفریقا به بازارهای مصرف در اروپا (به ویژه) و آمریکا نزدیک است.
دوم آنکه در سالهای اخیر به طور مستمر به کشورهای آفریقایی دارای منابع نفتی افزوده می‌شود و این امر نیز موجبات خرسندی مصرف‌کنندگان و البته دولت‌ها و مردمان این کشورها را فراهم آورده و خواهد آورد. چنانکه زمانی تولید نفت در آفریقا را کشورهایی چون الجزایر، لیبی، نیجریه، مصر، آنگولا، گابن، کامرون، کنگوی برازاویل و یا حتی تونس بر عهده داشتند ولی امروزه علاوه بر آنها گینه استوایی، سائوتومه و پرنسیپ و نیز چاد، نفت تولید می‌کنند و در کشوری چون موریتانی در شمال غربی این قاره نیز عملیات اکتشاف و استخراج آغاز شده است.
از این‌ها گذشته، مصرف نفت، موضوع را مهم‌تر و در عین حال پیچیده‌تر کرده است. 80 درصد از مصرف سالیانه نفت جهان که 7/2 میلیارد تن می‌شود؛ میان آمریکای شمالی (30 درصد)، آسیا ـ اقیانوسیه (28 درصد) و اروپای غربی (22 درصد) توزیع می‌شود. در این مناطق و به ویژه در منطقه آمریکای شمالی و به طور خاص در ایالات متحده آمریکا کسری تولید بیش از پیش بر مناطق دورتر برای تأمین این نیاز، تحمیل می‌گردد. چنانکه ایالات متحده آمریکا 55 درصد از کل مصر خود را از طریق واردات تأمین کرده و این میزان در مقایسه با 30 درصدی که در سال 1970 وارد می‌کرد، رشد بزرگی است. ضمن آنکه وابستگی در این منطقه همچنان افزایش می‌یابد.
اروپا هم سه چهارم نیازهایش را وارد می‌کند. این عدم هماهنگی میان مناطق تولید و اصولاً تولیدکنندگان با مناطق مصرف و مصرف‌کنندگان عمده‌ی جهانی نه تنها نفت را به عنوان یک ماده فوق‌العاده مهم و استراتژیک مطرح می‌سازد بلکه به دلیل نگاه برخی دولت‌ها و دولتمردان کشورهای مصر‌ف‌کننده نفت به عنوان موضوعی حساسیت‌برانگیز، فتنه‌انگیز و در عین حال ماده‌ای استراتژیک، چالش‌های سیاسی، اقتصادی، نظامی و امنیتی را ایجاد کرده و در آینده نیز چنین خواهد کرد.
این امر به ویژه هنگامی حساسیت بیشتری ایجاد می‌کند که بدانیم براساس برخی برآوردها و پیش‌بینی‌ها این شکاف میان تولید و مصرف زیر فشار افزایش مصرف جهانی تا 60 درصد بیشتر شود. (چنانچه تقاضا با روند رو به رشد فعلی تداوم یافته و هیچ کنترلی بر تقاضا اعمال نگردد.)
در چنین افقی ایالات متحده نزدیک به سه چهارم نیازهایش را وارد خواهد کرد و اروپا نیز 95 درصد از نیازهایش از طریق واردات تأمین خواهد شد. در ضمن تمرکز «تولید برای صادرات» در خاورمیانه به طور جدی می‌تواند نگرانی کشورهای وارد‌کننده را سبب شود. موقعیت فعلی ذخایر نفتی یعنی وجود 140 میلیارد تن ذخایر مزبور (66 درصد) در خاورمیانه، 4/7 درصد در اروپا، 4/7 درصد در آفریقا و کمتر از 3 درصد در آمریکا، این نگرانی را افزایش می‌دهد. ذخایر آمریکا و اروپا به طور قطع در حال کاهش است و برآورد می‌شود که بخش و سهم ذخایر خاورمیانه در سال 2012 میلادی (یعنی تنها 7 سال دیگر) به 70 درصد برسد. کشورهای تشکیل‌‌دهنده اوپک که امروزه 79 درصد ذخایر جهانی را در اختیار دارند به یک روایت می‌توانند از امروز تا سال 2030 میلادی تنها یک سوم بازار جهانی را تأمین کنند (قریب 33 درصد) که این در مقابل 40 درصد امروزی قابل توجه است.(3) این حدود 7 درصد خود به تنهایی مشکل‌آفرین است چه رسد به آنکه عوامل دیگر نیز بر آن اضافه شود.
برخلاف روایت یاد شده، وضعیت تولید و مصرف نفت در ماه‌های پایانی 2004 و در دو ماهه نخست سال 2005، سهم اوپک در بازار جهانی از بیش از 40 درصد اواخر دهه 1970، به حدود یک سوم در چند ماهه گذشته رسید (اکنون مصرف جهانی کمی بیش از 84 میلیون بشکه در روز است) و اوپک، قریب 28 میلیون بشکه از این نیاز را تولید می‌کند.(4) از عوامل سیاسی، امنیتی و خلاصه عوامل غیر اقتصادی که بگذریم، همین امر نیز به افزایش قیمت‌ها در ماه‌های اخیر دامن زد.
بنابراین به نظر می‌رسد این روند کاهش سهم اوپک در تأمین نیازهای رو به افزایش بازار، هشداری است به مصرف‌کنندگان عمده نفت و از جمله ایالات متحده و اروپا به ویژه آنکه نفوذ مصرف‌کنندگان عمده و علی‌الخصوص ایالات متحده نسبت به دهه 1970 بر اوپک به طور نسبی کاهش یافته است.
اشاره شد که از اوایل سده بیستم میلادی آمریکایی‌ها به دنبال یافتن نفت در دیگر نقاط جهان (علاوه بر منطقه خودشان) افتادند و این امر به ویژه پس از جنگ جهانی دوم و تبدیل ایالات متحده به یکی از دو ابرقدرت آن روز جهان و تبدیل شدن آن به بزرگترین قطب اقتصادی جهان و گسترش نفوذش در سراسر گیتی تشدید شد.
سیاست خارجی ایالات متحده بیش از نیم قرن در ارتباط با نفت، سیاستی توأم با اعمال نفوذ و در یک مسیر انحرافی جریان داشته است. اعمال نفوذ و انحراف از مسیر صحیح غالباً به طور همزمان مشاهده شده است. الگوی زد و بندها و نقشه‌های پنهانی شامل اقدام‌های گوناگون بوده است؛ از قبیل تدوین پنهانی قوانین مالیاتی در سطح رسمی در دهه 1950 (تا بدین ترتیب خاندان سلطنتی عربستان سعودی بتوانند پولهای بیشتری را از محل فروش نفت خود، گردآوری کنند و شرکت‌های آمریکایی نیز بتوانند پرداخت‌های اضافی از بابت عواید حاصل از مالیات‌هایشان را باطل کنند) و سرنگون کردن دولتی (مانند دولت دکتر مصدق) که در انجام فروش نفت خود استقلالی بیش از اندازه نشان می‌داد.(5) در استراتژی آمریکایی‌ها، کنترل ذخایر نفت خاورمیانه یک امر حیاتی است. از این‌ روست که آمریکا می‌کوشد از راه اعمال نفوذ بر اوپک تأثیر گذارد (از طریق اعمال فشار و یا از طریق دوستانش «چون سعودی‌ها و کویتی‌ها»).
هر چند برخی منابع بین‌المللی، دریای مازندران را سومین منبع انرژی (نفت و گاز) جهان تلقی و اعلام کرده‌اند.(6) اگر چنین موضوعی کاملاً هم صحت نداشته باشد ولی به هر حال چند سالی است که رقابت اساسی میان ایالات متحده و روسیه به عنوان رقبای اصلی و برخی کشورهای دیگر چون ایران وجود دارد. اما آنچه اهمیت دارد آن است که امروزه دیگر نه اوپک به تنهایی و نه نفت خاورمیانه می‌‌توانند به تقاضای روزافزون پاسخ گویند و این امر برای ایالات متحده به عنوان عمده‌ترین مصرف‌کننده نفت جهان، نگرانی‌های زیادی ایجاد کرده است.
پس از تحولاتی که حدود ربع قرن پیش در جهان بوقوع پیوست که از مهمترین آنها انقلاب اسلامی در ایران بود، نگرانی دولتمردان آمریکایی بیش از پیش تشدید شد. چرا که ایران چهارمین تولید‌کننده نفت جهان است و به رغم کاهش نسبت تولید به اوج تولید در پیش از انقلاب (حدود 6 میلیون بشکه در روز)، اکنون نزدیک به 4 میلیون بشکه در روز نفت تولید می‌کند و اینکه در تمامی این سال‌ها دو طرف نه تنها از روابط مطلوبی برخوردار نبوده بلکه اغلب روابط نامطلوب داشته‌اند.
همچنین برخی محاسبات نادرست و اطلاعات ناصحیح به ویژه در دستگاه‌های اطلاعاتی واشنگتن، پیش‌‌درآمدی بر تصمیم‌های بعدی آمریکا در سیاست خارجیش بود که ریشه در نفت داشت، در سال 1977، سازمان سیا در یک گزارش سری چهارده صفحه‌ای با عنوان: «بحران قریب‌الوقوع نفتی شوروی» زنگ خطر را در مورد دورنمای ناخوشایند و صنعت سوخت و انرژی اتحاد شوروی به صدا در آورد.
سازمان سیا در این گزارش نتیجه‌گیری کرده بود که اتحاد جماهیر شوروی که از نظر نفت خودکفا بوده است، در حال به اتمام رساندن ذخایر نفت خویش است و دیری نخواهد گذشت که به یک وارد‌کننده عمده نفت مبدل خواهد شد. در گزارش چنین آمده بود: «طی 10 سال آینده، اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی ممکن است به مرحله‌ای برسد که نه فقط نخواهد توانست نفت به اروپای شرقی و غرب در مقیاس کنونی آن صادر کند، بلکه همچنین مجبور خواهد شد که برای تأمین نفت مصرفی خویش با اوپک به رقابت بپردازد.»
دو سال بعد، شوروی‌ها به افغانستان تجاوز کردند. جیمی کارتر رییس‌ جمهوری وقت آمریکا با این نتیجه‌گیری که ارتش شوروی در حال عبور از افغانستان جهت تسخیر چاه‌ها و معادن نفت خاورمیانه است، زنگ خطر را به صدا درآورد و چنین هشدار داد: «هرگونه کوششی از جانب هر نیروی بیگانه‌ای جهت بدست آوردن کنترل منطقه خلیج‌فارس، تجاوزی به علایق و مصالح حیاتی ایالات متحده آمریکا تلقی خواهد شد و چنین تجاوزی به هر وسیله‌ای که ضرورت داشته باشد از جمله با توسل به نیروی نظامی، دفع خواهد گردید»(7).
هر چند چنین اطلاعاتی نادرستی وقایع بعدی را در منطقه رقم زد و آمریکا با صرف بودجه کلان جهت اخراج شوروی از افغانستان تلاش زیادی نمود. بعد هم حماقت صدام وقایع بعدی را در جهت نگرانی‌های آمریکا و حفظ منافع نامشروع و سیاست‌ تجاوزکارانه و رفتار غیر انسانی و جاه‌طلبانه در منطقه و در راستای اهدافش ترسیم کرد. حمله عراق به کویت در 1990، آمریکا را در عزمش در حمله به عراق راسخ ساخت.
اما لازم به گفتن است که واقعیت‌ها نیز در این سال‌ها مؤید خلاف بودن گزارش سیا درباره منابع نفتی شوروی بود. چرا که ذخایر اثبات شده نفت روسیه 60 میلیارد بشکه است که عمدتاً در غرب سیبری میان کوه‌های اورال و دشت مرکزی سیبری واقع شده است.
در سال‌های دهه 1980، این منطقه پربار و سرشار از ثروت که به نام مغز روسیه معروف است، توسط شوروی سوسیالیستی به عنوان یک مرکز عمده تولید نفت جهانی ساخته شده و در شرایط اوج خود در سال 1988 توانست 5/12 میلیون بشکه در روز نفت تولید کند. به دنبال فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی در سال 1991، تولید نفت به سرعت افت کرد و به میزان نادر و بسیار نازل 6 میلیون بشکه در روز رسید که حدود یک دوم اوج تولید در زمان شوروی سابق بود.(8)
کوتاه آنکه تحولات مختلف سیاسی و اقتصادی در جهان، آمریکا را به شدت متوجه همه عرصه‌های انرژی و به طور خاص نفت کرد و در این راه اهداف متفاوتی را برای خود ترسیم نمود. در راستای چنین اهدافی است که حمله و اشغال عراق به عنوان یکی از بزرگترین دارندگان ذخایر نفتی منطقه توجیه می‌شود (این موضوع خود جای بحث فراوان دارد که در این مقاله کوتاه نمی‌گنجد و لذا از آن می‌گذریم).
علاوه بر سلطه نفت خاورمیانه و به طور اخص عراق، کوشش در تأثیرگذاری بر اوپک، افزایش خرید نفت از روسیه، خرید نفت از آمریکای جنوبی (ونزوئلا) و آمریکای مرکزی (مکزیک)، گسترش استفاده از نفت قاره آفریقا به عنوان یک گزینه مهم در سیاست خارجی و سیاست انرژی آمریکا مطرح شده است.
هر چند سهم آفریقا از نفت تولیدی جهان در حال حاضر حدود 6/10 درصد است و لذا این قاره به لحاظ نفت هرگز نمی‌تواند جایگزین خاورمیانه باشد؛ اما امروزه تب طلای سیاه تمامی قاره را فرا گرفته است و آمریکا نیز براساس محاسبات خود به این تب می‌افزاید و به شور تولید دامن می‌زند.
کشورهای آفریقای شمالی با عزم راسخ اعلام کرده‌اند که در یک اقدام جذاب به سرمایه‌گذاران خارجی، شرایطی مناسب را که میان خصوصی‌سازی بنگاه‌های ملی هیدروکربوری و ارایه امتیازات است، پیشنهاد داده‌اند. الجزایر به عنوان یکی از بزرگترین دارندگان ذخایر هیدروکربوری در شمال آفریقا تمایل خود را در نزدیکی به غرب و به ویژه آمریکا در همه زمینه‌ها و از جمله زمینه‌های سیاسی و اقتصادی نشان داده است.
از سال 1993 سیاست خارجی الجزایر بر جنگ علیه تروریسم متمرکز شد. در عین حال الجزایر که صنایع نفتش را (در کنار بخش‌های دیگری از اقتصادش) در سال 1971 ملی اعلام کرده بود به دلیل افزایش بدهی، پایین‌ بودن بازده کارخانه‌ها و... و به منظور دستیابی به تکنولوژی‌‌های مدرن در بخش صنعت نفت به طور اخص، دولتش در سال 1989 تصمیم گرفت که به سرمایه‌گذاران خارجی اجازه فعالیت در کشور را بدهد.
بسیاری از شرکت‌های خارجی به الجزایر بازگشتند و در این مرحله اکتشاف در بیش از 20 منطقه نفتی مطرح بود که پنج مورد از آنها و بزرگترینشان به شرکت آمریکایی «آنادارکو»1 داده شد که قرار بود 300 هزار بشکه در روز نفت خام از آن استخراج کند (از سال 2000)(9). البته در این برنامه‌ها شرکت‌هایی از اروپا هم در مناطق دیگر فعال شدند که از جمله آنها می‌توان از اجیپ2 ایتالیا، سپسا3 و رپسول4 اسپانیا نام برد.
همچنین در بخش‌های دیگر هم شرکت‌های نفتی دیگر آمریکا فعال شدند. در واقع آمریکایی‌ها رفتار معنی‌‌داری را از خود در الجزایر نشان دادند و به سرعت می‌روند که بر رقبای اروپایی خود که ریشه‌های تاریخی در آن کشور دارند، فایق گردند.
الجزایر همچنین یکی از بزرگترین دارندگان ذخایر گاز طبیعی منطقه است به طوری که ذخایر گاز طبیعی این کشور 1/5 میلیارد تن برآورده شده بود و اکنون تخمین زده می‌شود که از این مقدار هم فراتر باشد.
الجزایر نه تنها خط لوله ارسال گاز به اتحادیه‌ اروپایی دارد و یک چهارم گاز وارداتی اتحادیه اروپا را تأمین می‌کند بلکه به آمریکا هم گاز مایع طبیعی صادر می‌کند. این کشور از صادرکنندگان نفت خام و گاز طبیعی است و آمریکا دومین واردکننده عمده در میان کشورهای طرف تجاری الجزایر است.(10)
فضای همکاری با لیبی که آن هم از تولید‌کنندگان عمده نفت در منطقه شمال آفریقاست نیز پس از انعقاد قرارداد حل ماجرای لاکربی و موضعگیری بیطرفانه معمر قذافی در جنگ عراق آماده گردید و این آمادگی با اقدام رهبر لیبی در تعطیل کردن برنامه هسته‌ای کشورش منجر به ورود شرکتهای نفتی آمریکایی به لیبی گردید. یادآور می‌شود که درآمدهای حاصل از صادرات نفت بیش از 95 درصد از درآمدهای ارزی و 75 درصد از دریافتی‌های دولت را تشکیل می‌داده است که پس از کاهش نگران‌کننده قیمت‌های نفت در سال 1998 و همچنین به دلیل کاهش صادرات و تولید ناشی از تحریم‌های ایالات متحده آمریکا و سازمان ملل متحد، اقتصاد لیبی به نفس زدن افتاد. اما با افزایش بهای نفت از سال 1999 به بعد درآمدهای این کشور نیز به شدت اوج گرفت؛ چنانکه درآمد ناشی از صادرات نفت این کشور در سال 2003 به 4/13 و در سال 2004 حدود 13 میلیارد دلار گردید که نسبت به سال 1998 که درآمد مزبور 9/5 میلیارد دلار بود، رشدی بی‌سابقه داشت.(11)
در مورد مصر وضع تقریباً متفاوت است چرا که نفت تنها یکی از محل‌های کسب درآمد ارزی این کشور را تشکیل می‌دهد. دولت مصر در واقع دارای پنج منبع درآمد اصلی است که عبارتند از گردشگری5 ارز حاصل از ارسال پول کارگران مصر در خارج برای خانواده‌هایشان، عوارض کانال سوئز، کمک‌های خارجی و سرانجام صادرات نفت. مصر در سال 2003 به طور متوسط روزانه 620 هزار بشکه نفت خام تولید کرده است. اوج تولیدش مربوط به سال 1996 با تولید 922 هزار بشکه در روز باشد. شرکت‌های فعال در حوزه نفت مصر بیشتر شرکت‌های اروپایی چون BP، Shell و Agip هستند.(12)
در عین حال با توجه به یافتن راه‌های جایگزین به جای دور زدن کشتی‌های نفتکش به دور دماغه امیدنیک در جنوب آفریقا، مصر با داشتن یک استراتژی عمده به عنوان یک صادرکننده نفت در حال ساخت دو مسیر برای ارسال نفت خود و نفت خلیج‌فارس به اروپاست، یکی مسیر خط لوله کانال سوئز و دیگری خط لوله سومد (سوئز ـ مدیترانه).
اگر نخواهیم وارد جزییات بیشتر مربوط به نفت و البته گاز مصر شویم ـ که فروش گازش هم اکنون به کشورهای همجوار از جمله اسراییل در جریان بوده و یا طرح‌هایی برای انتقال آن به کشورهایی چون سوریه و لبنان پیگیری می‌شود ـ می‌توان به طور خلاصه به این موضوع اکتفا کرد که با وجود روابط نزدیک میان آمریکا و مصر و با عنایت به اینکه ایالات متحده بزرگترین شریک تجاری مصر و یکی از خریداران نفت این کشور است، به طور قطع مصر از فهرست دولتمردان و شرکت‌های نفتی آمریکا حذف نشده است.
در آفریقا زیر صحرا، شرکت‌های نفتی آمریکایی تصمیم گرفته‌اند که حضورشان را پررنگتر سازند. با قانونگذاری مناسبی که در کشورهای منطقه صورت گرفته تنها در سال 2003 بیش از 10 میلیارد دلار سرمایه‌گذاری خارجی جذب منطقه شده است.(13) در این میان کشورهایی چون نیجریه که از قبل نیز جزو فروشندگان عمده نفت منطقه به آمریکا بوده‌اند، وضعیتی خاص دارند. نباید فراموش کرد که نیجریه به عنوان یک کشور عمده نفتی که عضو اوپک نیز می‌باشد، پنجمین تأمین‌کننده بزرگ نفت خام ایالات متحده آمریکا و یکی از عمده‌ترین تأمین‌کنندگان نفت اروپای غربی است (آمار 2003 میلادی)(14)
اقتصاد نیجریه به شدت وابسته به نفت است به طوری که حدود 90 الی 95 درصد از درآمدهای صادراتی، بیش از 90 درصد عواید ارز خارجی و نزدیک به 80 درصد از درآمدهای آن دولت از هیدروکربورها و به طور اخص نفت تأمین می‌شود.(15)
ذخایر نفتی اثبات شده نیجریه در برآوردهای جدید افزایش یافته و از 25 میلیارد بشکه(16) به 2/35 میلیارد بشکه رسیده است که این امر اهمیت این کشور را برای مصرف‌کننده‌ای چون آمریکا افزایش می‌دهد.(17)
همچنین باید توجه داشت که تولید نفت نیجریه در سال 2003 به طور متوسط 1/2 میلیون بشکه در روز بوده که براساس سهمیه‌بندی اوپک در ژوئن 2004 این رقم به 4/2 میلیون بشکه در روز افزایش یافت(18) و اکنون در شرایط اوج مصرف جهانی (در فوریه 2005) که قریب 84 میلیون بشکه در روز نفت تولید می‌شود و سهم اوپک در آن حدود 28 میلیون بشکه در روز است، تولید نیجریه از 6/2 میلیون بشکه در روز نیز گذشته است.
شرکت‌های نفتی آمریکایی سال‌‌هاست که در نیجریه فعالیت دارند و فعالیت‌هایشان در چند ساله اخیر به دلیل افزایش و رشد مصرف در ایالات متحده بیشتر هم شده است. شرکت‌هایی چون اکسون موبیل، شورون تکزاکو و کونکوفلیپس. در آخرین آمار در دسترس و محقق، صادرات نفت خام نیجریه به ایالات متحده آمریکا 838000 بشکه در روز بوده که در واقع 7/8 درصد از نفت خام وارداتی ایالات متحده را تشکیل می‌داده(19) که رقمی حائز توجه و اهمیت است.
چنین وضعیتی درباره سایر کشورهای تولید‌کننده نفت در آفریقا کم و بیش صدق می‌کند؛ چنانکه آنگولا یعنی کشوری که در ساحل اقیانوس اطلس قرار گرفته و با 27 سال جنگ داخلی و یک دوره نسبتاً طولانی استعمار پرتغال از عقب‌مانده‌ترین کشورهای جهان است؛ اقتصادش کاملاً وابسته به نفت می‌باشد به طوری که بالغ بر 40 درصد تولید ناخالص داخلی و نیز حدود 90 درصد درآمدهای دولت را نفت تشکیل می‌دهد.(20)
آنگولا پس از نیجریه بزرگترین تولید‌کننده نفت در منطقه آفریقای زیر صحرا می‌باشد. برای تداوم رشد موجود در بخش‌های نفت و گاز آنگولا در پنج ساله 2003 الی 2008 جمعاً نزدیک به 23 میلیارد دلار سرمایه‌گذاری مستقیم خارجی لازم است. دولت ایالات متحده آمریکا که سال‌ها از مبارزان یونیتا (UNITA)(21) علیه دولت چپگرای مورد حمایت مسکو پشتیبانی می‌کرد، سالهاست از خریداران و فعالان بخش نفت و گاز آنگولاست. شرکت‌های شورون تگزاس و اکسون موبیل آمریکا در کنار شرکت‌های اروپایی چون توتال فرانسه، بی‌ پی و داچ شل انگلستان و آجیپ (انی) ایتالیا در آنگولا فعالیت و رقابت دارند.
در حالی که آنگولا از تولید‌کنندگان اوپک هم نیست به طور متوسط 902000 بشکه در روز نفت خام تولید کرده است‌ (آمار 2003) و اکنون با وضعیت بازار، این مقدار افزایش یافته است و پیش‌بینی می‌شود که در سال 2008 تولید نفت این کشور به دو میلیون بشکه در روز برسد.(22) در همین حال شرکت‌های آمریکایی به دنبال توسعه منابع نفتی و افزایش تولید در این کشور هستند. طرح‌های شورون تگزاکو برای سرمایه‌گذاری در پروژه‌های توسعه‌ای آنگولا تا 2008 بالغ بر 4 میلیارد دلار می‌شود.(23)
همان‌گونه که اشاره شد تقریباً اقتصاد تمامی کشورهای نفت‌خیز آفریقایی به شدت وابسته به منابع هیدروکربوری آنهاست و حرص اشباع‌نشدنی و تشدید نیاز ایالات متحده به نفت و شکاف روزافزون میان تولید و مصرف جهانی نفت، ضرورت نزدیکی و حضور هر چه بیشتر ایالات متحده آمریکا در آفریقا و به ویژه در آفریقای زیر صحرا را بیشتر می‌کند.
این وابستگی به نفت را تقریباً‌ در تمامی کشورهای نفت‌خیز آفریقایی (از یکی دو کشور و از جمله مصر که بگذریم) می‌توان شاهد بود؛ چنانکه بیش از 90 درصد از عواید صادراتی و حدود 30 درصد تولید ناخالص داخلی الجزایر را نفت و گاز تشکیل می‌دهد.(24) و یا مثلاً در مورد گابن، تقریباً 60 درصد بودجه دولت و بیش از 40 درصد تولید ناخالص داخلی (GDP) از صادرات نفت خام است. این کشور با 5/2 میلیارد بشکه ذخایر نفتی سومین دارنده ذخایر نفت در منطقه آفریقای زیر صحراست و حدود 289700 بشکه در روز تولید نفت دارد (2003 میلادی).
البته پیشتر، از جمله در سال 1977 تولید نفتش 371000 بشکه در روز بوده است. گابن در سال 1996 رسماً اوپک را ترک کرد.(25) می‌توان گفت یکی از عوامل خروج گابن از اوپک، نقشه‌ها و فشارهای ایالات متحده برای تضعیف و اضمحلال اوپک بوده است. با این توجه که بیش از نیمی از نفت صادراتی گابن به ایالات متحده آمریکا فرستاده می‌شود و البته مابقی به اروپای غربی و شرق دور ارسال می‌گردد.
ایالات متحده که ذخایر اثبات شده نقتش امروزه 9/2 میلیارد بشکه است (برآورد اول ژانویه 2005)، یازدهمین دارنده بزرگ ذخایر نفت در جهان است. طی سالهای گذشته ذخایر نفت کشور به نحو محسوسی کاهش یافته به طوری که ذخایر اثبات‌شده‌اش از سال 1990 حدود 17 درصد تنزل پیدا کرده است که بزرگترین میزان کاهش، افت 6/1 میلیارد بشکه‌ای بوده که در سال 1991 اتفاق افتاده است.
در عین حال تولید نفت خام ایالات متحده به دنبال سقوط قیمت نفت در اواخر سال 1985 و اوایل سال 1986 اتفاق افتاد و تا نیمه دهه 1990 تداوم پیدا کرد و افت مجددش که اوج آن همزمان با کاهش قیمت‌های نفت در اواخر سال 1997 و اوایل 1998 بود، روی داد. در طی سال 2003 ایالات متحده حدود 8/7 بشکه در روز نفت تولید کرد که 7/5 میلیون بشکه از آن را نفت خام و مابقی را گاز طبیعی مایع و سایر مایعات تشکیل می‌داد. نکته حائز توجه آن است که در سال 2003، کاهش تولید نفت این کشور در مقایسه با 6/10 میلیون بشکه در روز مربوط به سال 1985 به اوج خود رسید (حدود 8/2 میلیون بشکه در روز یا 26 درصد به طور میانگین). همچنین تولید نفت خام ایالات متحده به طور متوسط به 4/5 میلیون بشکه در روز طی 10 ماهه نخست سال 2004 رسید که از 50 سال گذشته پایین‌تر است.(26)
ایالات متحده در حال حاضر به رغم توسعه بهره‌برداری از مناطق سرزمینی و فلات قاره خاک اصلی خود و همچنین استفاده از آلاسکا (که طی دوره زمانی ژانویه تا اوت 2004 به طور متوسط حدود 902000 بشکه در روز یا حدود 16 درصد از کل تولید ایالات متحده از آن نفت تولید کرده است)، باز هم به بیرون از مرزها وابسته است. برای روشنتر شدن این وضعیت لازم است یادآوری شود که کل واردات خالص نفت (خام و محصول) ایالات متحده در دوره زمانی ژانویه تا اکتبر 2004 (ده ماده)، 8/11 میلیون بشکه در روز بوده است که نشان دهنده حدود 58 درصد از کل تقاضای نفت این کشور است. عمده‌ترین منبع نفت وارداتی آمریکا، خلیج‌فارس است که این کشور 4/2 میلیون بشکه در روز از آنجا نفت وارد می‌کند.
به طور کلی عمده‌ترین کشورهای تأمین‌کننده نفت آمریکا طی دوره زمانی یاد شده یعنی ده ماهه ژانویه تا اکتبر 2004 عبارتند از: کانادا (6/1 میلیون بشکه در روز)، مکزیک (6/1 میلیون بشکه)، عربستان سعودی (5/1 میلیون بشکه)، ونزوئلا (3/1 میلیون بشکه) و نیجریه (1/1 میلیون بشکه در روز).(27)
چرایی این مقدار واردات نفت در مسأله مصرف جامعه آمریکا نهفته است؛ چنانکه طی ده ماهه نخست سال 2004، قریب 4/20 میلیون بشکه در روز مصرف این کشور بوده که این مقدار خود بیشتر از 20 میلیون بشکه در روز مصرف سال 2003 بوده است.(28) پیش‌بینی‌ها نیز حکایت از آن دارد که کل تقاضای مواد نفتی در سال 2005 با 4/1 درصد رشد (280000 بشکه در روز) به طور متوسط به 7/20 میلیون بشکه در روز خواهد رسید.
وضعیت گاز طبیعی نیز کم و بیش همانند نفت است. چرا که آمریکا خود 187 تریلیون فوت مکعب یا 1/3 درصد از ذخایر گاز جهان را داراست (ششمین کشور دارنده ذخایر گاز دنیا). اما با توجه به مصرف تقریبی 22 تریلیون فوت مکعبی این کشور در سال 2004، ایالات متحده 1/4 تریلیون فوت مکعب گاز وارد کرده و عمده‌ترین تأمین‌کننده گاز طبیعی این کشور کانادا بوده است. این واردات از آن جهت است که ایالات متحده در سال 2004 طبق برآوردها 7/18 تریلیون فوت مکعب تولید گاز طبیعی داشته که پیش‌بینی می‌شود در سال 2005 با رشد 8/1 درصدی به 1/19 تریلیون فوت مکعب برسد. لذا فاصله 22 تریلیون فوت مکعب مصرف تا 7/8 تریلیون فوت مکعب تولیدش را باید وارد نماید. با چنین اطلاعاتی به آسانی می‌توان وابستگی شدید و روزافزون ایالات متحده به نفت و گاز را تشخیص داد.
علاوه بر مسایل داخلی، این نکته نیز نباید فراموش شود که برخی از کشورهای تولید‌کننده فعلی جهان، ظرفیت تولیدشان کاهش یافته و کم‌کم به یک وارد‌کننده تبدیل می‌شوند. یکی از آخرین این نوع تحول مربوط به پرجمعیت‌ترین کشور مسلمان جهان یعنی اندونزی است که وزیر انرژی آن یک حد زمانی 12 ساله را برای خشک شدن چاههای نفت کشورش تعیین کرد.(29)
گفته شده که ایالات متحده هم مجبور است و هم در استراتژی‌هایش پیش‌بینی شده که نظر به همه منابع نفت و گاز جهان داشته باشد لذا هم به خاورمیانه نظر دارد و مثلاً می‌کوشد که حتی به طور مستقیم ولو با هزینه زیاد، نفت عراق را در کنترل بگیرد؛ هم منبع واردات نفتش در آمریکای جنوبی یعنی ونزوئلا را تحت نظارت داشته باشد و لذا به دنبال راهکارهایی برای از سر راه برداشتن «هوگو چاوز» می‌‌گردد و هم نفت آفریقا و به ویژه آفریقای زیر صحرا به شدت مورد توجه‌اش است که جز موارد خاصی استفاده از نفت آنها برای آمریکا مشکلات پیچیده‌ای در پی ندارد.
امروزه دولت ایالات متحده آمریکا تقریبا روابط نزدیکی با همه کشورهای آفریقایی صاحب نفت دارد؛ از الجزایری که در زمان بومدین منابع هیدروکربوریش ملی شده و به لحاظ سیاسی و نظامی (و البته نه اقتصادی) دولت متمایل به اتحاد جماهیر شوروی داشت، تا مصر به عنوان نزدیکترین دولت و متحد آمریکا در قاره.
علاوه بر روابط نزدیک دولت آمریکا با کشورهای صاحب نفت در آفریقا و فعالیت شرکت‌های نفتی آمریکا در این سرزمین‌ها، آمریکایی‌ها از فرصتهای ایجاد شده در این منطقه به نحو احسن بهره‌برداری می‌کنند و مستقیم و غیر مستقیم در آنها دخالت می‌نمایند؛ چرا که نفت برای آمریکایی‌ها بسیار اهمیت دارد. اختلافات گابن و گینه استوایی بر سر جزیره بامینه6 (که از نظر منابع هیدروکربور ثروتمند است)، مشاجرات کامرون و نیجریه در مورد شبه جزیره باکاسی7 که در حال حاضر به وسیله ارتش نیجریه اشغال شده (و دارای ذخایر نفت و منابع غنی ماهی است)(30) و... همگی مورد توجه خاص آمریکایی‌ها قرار دارند.
آمریکا و شرکت‌های آن، این روزها تلاشی مضاعف بکار می‌برند تا تولید نفت آفریقا نه تنها به طور مداوم جریان یابد، بلکه تمایل دارند این تولید افزایش یافته تا هر چه آسان‌تر نفت کم دردسر آفریقا به آمریکا راه یابد و لذا هم خود به افزایش سرمایه‌گذاری‌ها در این قاره همت گماشته‌اند و هم کوشیده‌اند که با تشویق دولت‌های صاحب‌ نفت در این منطقه و به ویژه در آفریقای زیر صحرا، سرمایه‌گذاری‌ها در بخش هیدروکربور توسط آنها و دیگران را تسهیل و گسترش دهند. اگر آمریکا گاه به دارندگان نفت در خاورمیانه نگاهی توأم با خصومت دارد، در عوض به صاحبان نفت در آفریقای زیر صحرا نگاهش بصورت شکل و صوری دوستانه است. بنابراین فریب‌کاری و تسلط بر ثروت ملی این قاره توسط آمریکا، موضوعی است که مردم و دولتمردان این قاره باید به آن توجه کامل داشته باشند و بیش از آنکه به منافع قومی و قبیله‌ای و شخصی خود بیندیشند، به منافع ملی و کشوری اهتمام ورزند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات