محمد ملازهی
رؤسای جمهور فدراسیون روسیه، ترکمنستان و قزاقستان قرارداد افزایش ظرفیت خط لوله گاز موجود را که گاز حوزه دریایخزر را به روسیه میرساند امضا کردند.
علاوه بر این، احداث یک خط لوله جدید از ترکمنستان به روسیه از طریق قزاقستان نیز مورد توافق قرار گرفت.
قرار است در هر روز حدود 5/10 میلیارد فوت مکعب گاز از آسیای مرکزی به مسکو انتقال یابد.
از آنجا که روسیه خود از تولیدکنندگان و صادرکنندگان اصلی گاز به اروپاست، اکنون این سؤال در اروپای غربی مطرح شده که چرا روسیه به منابع انرژی حوزه خزر چشم دوخته است؟
پاسخ به چنین سؤالی زمانی روشن خواهد شد که در نظر بگیریم اروپا و آمریکا پس از فروپاشی اتحاد شوروی به منابع انرژی حوزه دریای خزر توجه ویژه کردند و طرحهای گوناگونی برای انتقال نفت و گاز این منطقه به بازار مصرف اروپا در نظر گرفتند.
هدف همه آن طرحها، حذف مسیر روسیه و جلوگیری از اجرای طرحهایی بود که خاک ایران را در نظر داشتند.
بنابراین از همان آغاز بحث انتقال نفت و گاز حوزه دریایخزر به بازار مصرف اروپا نوعی رقابت پشت پرده قابل ردیابی است. خط لوله نفت باکو ـ جیحان که از آن به نام خط لولهای سیاسی و بدون توجیه اقتصادی یاد گردیده و تحت فشار آمریکا ساخته شده در همین راستا قابل توضیح است. در مراحل بعدی قرار بود از بستر دریایخزر خط لوله گاز به جمهوری آذربایجان و از آن طریق به اروپا کشیده شود و منابع گاز ترکمنستان و قزاقستان را به بازار مصرف اروپا برساند.
اما واقعیت آن است که شرکتهای سرمایهگذار حاضر به پذیرش ریسک این خط لوله گاز نشدند و فشارهای آمریکا نیز چندان مؤثر واقع نشد. یک علت مهم بروز اختلاف بین جمهوریهای آذربایجان و ترکمنستان بر سر منابع نفت و گاز در مناطق مشترک واقع در آبهای سرزمینی دو کشور بود. در این بین تحولاتی که در روسیه پیش آمد و باعث تقویت گرایش به بازسازی قدرت به رهبری ولادیمیر پوتین شد، شرایط نوینی را در منطقه به وجود آورد. به ویژه آنکه بحث انقلابهای رنگین مورد حمایت آمریکا در آسیای مرکزی و حوزه قفقاز، حاکمیتها را به شدت تحت فشار قرار داد.
روشن بود که هدف اصلی آمریکا از انقلابهای رنگین قطع نفوذ روسیه بر مناطقی است که روسها بطور سنتی آنها را در حوزه امنیت ملی خود تصور میکنند.
به این ترتیب بود که روسها و دولتهای متمایل به تمرکز قدرت در آسیای مرکزی، منافع مشترکی پیدا کردند و اولین نشانهها در اجلاس سران سازمان شانگهای در شهر آستانه قزاقستان بروز کرد و کشورهایی که پیشتر در جریان تهاجم نظامی آمریکا و ناتو به افغانستان پایگاه نظامی در اختیار آمریکا قرار داده بودند تشویق شدند که پایگاههای نظامی را از آمریکا پس بگیرند.
ازبکستان و قرقیزستان با تشویق و حتی فشار پشت پرده روسیه و چین روبرو شدند. هر چند قرقیزستان مقاومت کرد اما ازبکستان نظامیان آمریکا را از کشورش بیرون کرد و قرقیزستان نیز مجبور به پذیرش ادامه حضور ارتش روسیه در کنار ادامه فعالیت نظامی آْمریکا شد. موضوعی که برای حضور آمریکا میتوانست محدودیتآفرین باشد.
در حقیقت، اینگونه تحولات بود که نشانههای تجدید رقابتها بین روسیه و غرب در آسیای مرکزی و حوزه دریایخزر را آشکار کرد. اما بدون شک، محور این رقابتها انرژی موجود در این بخش حساس از جهان است که گفته میشود پس از حوزه انرژی خلیجفارس، دومین حوزه انرژی به حساب میآید. از این رو میتوان سفر ولادیمیر پوتین به ترکمنستان و قزاقستان و انعقاد قرارداد افزایش ظرفیت خط لوله گاز و توافق برای ساخت یک خط لوله جدید را یک نقطه عطف مهم در علنی شدن رقابتهای بین روسیه با آمریکا و اروپا ارزیابی کرد.
این توافق، بحث احداث خط لوله گاز از بستر دریایخزر را اگر هم به طور کلی منتفی نکند، عملی ساختن آن را دشوارتر و شرکتهای سرمایهگذار چند ملیتی را بیمیلتر خواهد کرد. در درجه دوم فضایی را دامن خواهد زد که مسیرهای دیگر که با مخالفت آمریکا روبرو و به لحاظ اقتصادی با صرفه به نظر میرسند فعال شوند اما مهمتر از همه اینها، ابتکار عملی است که از دست غربیها خارج و به دست روسها میافتد. تردیدی نیست که هدف پوتین نیز همین است زیرا که تسلط بر انرژی حوزه دریایخزر هدف هر دو طرف بوده است. این وضعیت جدید، فضای مناسبی برای ایران نیز به وجود میآورد تا مناسبترین، نزدیکترین و با صرفهترین مسیر خود را بار دیگر گوشزد کند و روسها نیز مسیر دوم خارج از قدرت و نفوذ غرب را به سود خود خواهند یافت و آن را تشویق خواهند کرد.