تاریخ انتشار : ۱۲ اسفند ۱۳۹۱ - ۰۸:۱۹  ، 
کد خبر : ۲۵۲۲۱۲

مثبت و منفی سخنان محمد مرسی


عباس عبدی
محمد مرسی، رییس جمهور مصر، پس از شرکت در جلسه وزرای خارجه اتحادیه عرب در قاهره، سخنانی را ایراد کرد که واجد اهمیت است. وجه مثبت این سخنان را می توان در مقایسه با سخنان حماسی آن دسته از رهبران عرب دید که پس از به قدرت رسیدن از طریق کودتا، خود را رهبر انقلاب معرفی و با تکرار چند شعار سوسیالیستی و قومی، کارها را تمام شده فرض می کردند، و با ارائه چندین سخنرانی آتشین، صدر و ذیل عالم و آدم را به یکدیگر وصل کرده و حساب همه را کف دست شان می گذاشتند و چنین القا می کردند که به زودی صهیونیست ها را روانه دریا می کنند، مرتجعین را به زباله دان تاریخ می ریزند و امپریالیسم و وابستگان داخلی آنان را از صفحه روزگار محو می کنند.
پس از آن هم چیزی نخواهد گذشت که وحدت عربی را برقرار می کنند و با شعار «امه عربیه واحده، ذات رساله خالده» (ملت یگانه عربی، دارای رسالت جاودان)، توده های درمانده از فقر و شکست و تحقیر را به جوش و خروش درمی آورند. این اتفاق از کودتای عبدالناصر و ژنرال نجیب در مصر آغاز شد.
سپس کودتاهای پی در پی در سوریه و در پی آن کودتاهای عراق (از عبدالکریم قاسم تا صدام) و کودتای قذافی در لیبی، کودتای یمن شمالی و جنوبی و سودان و... با شدت و ضعفی تکرار شد، و حتی در یک مقطع به وحدت موقتی سوریه و مصر هم رسید (1958) و جمال عبدالناصر، رهبر جمهوری متحده عربی شد، ولی این وحدت بیش از چند ماه طول نکشید و وضعیت به مدار سابق برگشت. از شعارهای سوسیالیستی و ناسیونالیستی هم آبی گرم نشد و به جای برابری و پیشرفت، فقر و عقب ماندگی اقتصادی در خاورمیانه بیشتر از بسیاری دیگر از کشورهای توسعه نیافته بود و اگر درآمدهای نفتی را نداشتند، معلوم نبود که وضع امروز عراق و کشورهای جنوبی خلیج فارس و الجزایر و لیبی، بهتر از یمن و سومالی و سودان باشد.
آخرین کسی که پرچم این ناسیونالیسم را بلند کرد، صدام حسین بود که کشور عراق را درگیر سه جنگ خانمان سوز کرد. (جنگ علیه ایران و سپس کویت و در نهایت اشغال از سوی غرب) از شعار دهان پرکن مبارزه با اسراییل و ریختن یهودی ها به دریا هم چیزی نگوییم بهتر است که خفت و خواری اصلی جهان عرب، ناشی از همین شکست هایی است که به طور مکرر از این جمعیت چند میلیونی خورده اند. جالب اینکه بیشتر هزینه هایی که برای تقویت نظامی این کشورها به بهانه مقابله با اسراییل انجام شد، صرف سرکوب های داخلی یا فعالیت های نظامی غیرمرتبط با اسراییل شده است.
از دخالت نظامی مصر در یمن گرفته تا سرکوب کردها در عراق، حمله علیه ایران و کویت و بحران فعلی سوریه و کشتار فلسطینی ها به دست ارتش اردن و نیز جنگ داخلی لبنان، همه و همه حکایت از ادعاهای به غایت بلندپروازانه رهبران کودتایی جهان عرب در 6 دهه گذشته و در عین حال، عملکردهای به غایت ضعیف و خفت آور آنها دارد. در میان آنان، فقط جمال عبدالناصر این حسن را داشت که پس از شکست در جنگ شش روزه، استعفا دهد تا حداقل بخشی از مسوولیت را بپذیرد. هرچند این استعفا در نهایت به سرانجامی نرسید، ولی همان شکست او را دق مرگ کرد. اما سایر رهبران کودتایی-عربی در این حد هم شهامت نداشتند تا مسوولیتی را بر دوش کشند. گمان نمی کنم هنگامی که صدام حسین به وسیله سربازان امریکایی از دخمه اش بیرون آمد، وزنی کم کرده و خراشی بر چهره اش افتاده بود.
اگر از این منظر به سخنان مرسی نگاه کنیم، فاقد شعارهایی آنچنانی است. هرچند او نخستین رییس جمهور در جهان عرب است که از طریق یک قیام و انقلاب مردمی واقعی و با یک ساز و کار دموکراتیک بر سر کار آمده، ولی این مساله موجب نشده که دچار توهم شود و سخنان آنچنانی بیان کند.
ولی از زاویه دیگری می توان گفت نوعی خوش خیالی و تناقض نیز در سخنان آقای مرسی دیده می شود. آنجا که می گوید اتحادیه عرب باید هرچه سریع تر و مقتدرانه تر برای پایان دادن به مسائل جاری سوریه وارد عمل شود. همچنین آنجا که می گوید تهدید علیه هیچ یک از کشورهای عربی و نقض حاکمیت آنان قابل قبول نیست.
ولی واقعیت این است که اتحادیه عرب در مقامی نیست که برای حل مسائل سوریه وارد عمل مقتدرانه شود. اگر نفوذ این اتحادیه یا در واقع در اینجا دو کشور عربی قطر و عربستان را در مسائل سوریه با نقشی که ترکیه، ایران، غرب، روسیه و چین در آنجا ایفا می کنند مقایسه کنیم، نقشی بسیار ضعیف و حاشیه یی است و حتی اگر این نقش اثرگذاری هم داشته باشد، از طریق ترکیه و غرب اثرگذار است. اگر ترکیه و غرب در سوریه دخالت نکنند، قطر و عربستان و سایر کشورهای عربی هیچ کاره محسوب می شوند. حتی در جریان لیبی هم نقش قطر، مکمل غربی ها بود و به صورت مستقل معنایی نداشت. علت هم روشن است، زیرا آنان فقط به پول متکی هستند که به تنهایی قادر به پیشبرد راهبردهای سیاسی نیست. به همین دلیل هم آقای مرسی نمی تواند در مقام رهبری اتحادیه عرب قرار گرفته و از این زاویه مسائل آن را حل کند.
اما تناقض سخنان آقای مرسی نیز از همین جا آغاز می شود که نقض حاکمیت یک کشور عربی را قابل قبول نمی داند، در حالی که دخالت های کشورهای ذی نفع در سوریه، مدت هاست که این حاکمیت را نقض کرده است و کشورهای عربی کاری جز تایید و رد گفتاری در برابر آن نمی توانند انجام دهند.
مشکل آقای مرسی این است که برای «اتحادیه کشورهای عربی» بیش از آنکه در ظرفیت و توانش باشد، حساب باز کرده است، همانطور که عبدالناصر برای «اتحاد عربی» با تنوعات اقتصادی، قومی و... فراوان چنین حسابی باز کرده بود. اگر 40 سال زمان لازم بود تا رسالت جاودان ملت یگانه عرب رنگ ببازد، به احتمال فراوان، برای رنگ باختن ذهنیت موجود به چهار سال هم نیازمند نیست. شکل گیری اتحادیه عرب با هدف وحدت امت عربی، محصول رهبران کودتایی بود که گمان می کردند فارغ از تفاوت های زیاد میان کشورهای عربی، می توانند وحدت را میان آنان برقرار کنند.
ولی اگر قرار باشد که انقلاب عربی تمام رژیم های مستبد آن را براندازد، وحدت میان نیمه دموکراسی ها با تفاوت های زیاد (قطر و کویت با درآمدهای سالانه بالای 50 هزار دلار و یمن و سودان با حدود هزار دلار) به طور یقین شدنی نیست. این به شرطی است که در همه آنها دموکراسی محقق شود. در غیر این صورت وحدت از اساس بلاموضوع خواهد بود.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات