* دغدغه اصلی و اساسی آیت الله طالقانی در مجموعه فعالیت های سیاسی و فکری ایشان چه بود؟ به تعبیر دیگر هسته مرکزی کار فکری و سیاسی ایشان چه بود؟
** هدف اصلی مرحوم طالقانی چنان که از مجموعه رفتارها و گفتارها و مکتوبات به جا مانده از ایشان برمی آید، رهایی انسان است یعنی رهایی انسان از قید و بندهایی که او را از ماهیت آدمی خارج می کند. ایشان به حضرت آدم(ع) هم به صورت یک ماهیت نگاه می کند نه به عنوان اسم یک انسان یعنی اسم آدم بامسماست و رابطه با ماهیتش دارد. ایشان در تفاسیر و سخنرانی هایشان بر رهایی انسان از غل و زنجیر بسیار تاکید می کنند به ویژه در آیاتی که بر باز کردن «عسر» از دست و پای انسان سخن می گویند. از نگاه ایشان این رهایی انسان در واقع هدف تمام ادیان اعم از ادیان الهی و ادیان بشری است. لذا رهایی انسان بزرگ ترین مساله اندیشمندی است که متاله است. البته ممکن است این امر دغدغه متفکرین دیگری چون راسل هم باشد. چنین متفکری بر اساس برداشت خودش به چنین نتیجه یی می رسد، اما اندیشمندی که الهی است، بر اساس منابع آسمانی ای که دارد، به این هدف می رسد.
* ایشان برای رسیدن به این هدف چه راهی را انتخاب می کنند؟
** مرحوم طالقانی بر مبنای این هدف وسایل متنوعی را انتخاب می کرد، از جمله فعالیت های سیاسی، برگزاری کلاس های دینی، تفسیر قرآن و شرح نهج البلاغه.
* چه چیز سبب می شود گرایش سیاسی در ایشان قوت بگیرد و برای نیل به هدفی که گفتید، طریق سیاسی را انتخاب کنند؟
** ایشان در مسیر پرورش فکری خودشان ابتدا در روستا درس می خوانند، سپس به قم آمده و از آنجا به نجف می روند و در نهایت به قم بازمی گردند. این سیر و سلوک موجب می شود ایشان با وقایع دنیای پیرامون آشنا شود و وقتی به قم بازمی گردند، در عصر رضاشاه از شرایط سیاسی زمان ناراضی هستند و اینکه صرفا در حجره بنشینند و درس بخوانند و تدریس کنند، برایشان قابل قبول نیست. مثلاایشان وقتی می بینند رضاشاه املاک را مصادره و به نام خود می کند، بحث مالکیت در اسلام را مطرح می کنند یعنی ایشان در برابر وقایع سیاسی اجتماعی ساکت نمی نشینند و آگاهی رساندن را ضروری می بینند.
به همین دلیل از قم به تهران می آیند و جلساتی می گذارند. در آن زمان پدر مهندس بازرگان، حاج عباسعلی که از بازاریان سرشناس بود، پسرش را به مرحوم طالقانی معرفی می کند، البته بعدا با مرحوم دکتر سحابی یک مثلث را تشکیل می دهند. این آشنایی در جلسات قرآن و نهج البلاغه در خیابان امیریه، قلعه وزیر صورت می پذیرد. آیت الله طالقانی مسائل اسلامی را آموزش می دادند و مسائل علمی را نیز از امثال دکتر سحابی و مهندس بازرگان یاد می گرفتند. ایشان بسیار به اسلام اعتقاد داشت و حتی می شود گفت به آن تعصب داشت، البته تعصبی که با استدلال، آگاهی و تفکر همراه بود.
* مشهور است که پایه نگاه متساهل مرحوم طالقانی ناشی از جلساتی است که مرحوم ابوالحسن طالقانی، پدر ایشان، در منزل برگزار می کردند.
** بله، این جلسات البته در خود طالقان برگزار می شد. پدربزرگ ما مرحوم ابوالحسن طالقانی که تاب دولت رضاشاه را نداشت، به سختی و با خانواده از کوه ها از تهران به طالقانی می رود. ایشان در آنجا جلساتی می گذارد که مباحثه با ادیان مختلف است. همچنین روزهای جمعه جلساتی سیاسی در خانه ایشان برگزار می شده است و برای اینکه ماموران حکومتی مانع برگزاری این جلسات نشوند، چند نفر دم در خانه کشیک می دادند و ظرف هایی حاوی نخود و لوبیا را تکان می دادند تا افراد داخل خانه متوجه شوند و بحث سیاسی را تمام کنند و به جایش دعا بخوانند! این جلسات سیاسی و گفت وگوی ادیان نقش بسیاری در تکوین شخصیت مرحوم طالقانی داشت. به طور کلی مرحوم حاج سیدابوالحسن تاثیر زیادی در شخصیت آیت الله طالقانی داشت. هیچ وقت به ایشان نمی گفته که نماز بخواند یا فرایض را به جا آورد.
* اگر ممکن است درباره مرحوم حاج سید ابوالحسن بیشتر توضیح دهید.
** درباره ایشان حرف و حدیث بسیار زیاد است. او مجتهد و فقیهی بود که در نهایت به نجف رفت و الان هم آرامگاه شان در نجف است. ایشان با مدرس رفاقت داشت و فعالیت سیاسی می کرد. از انتقادهایش به رضاشاه نیز بسیار سخن گفته اند. مثلامی گویند یک بار ایشان نزد رضاشاه در کاخ رفته و در گوشش حرفی زده است و بیرون می آید. اما در نهایت به دلیل اینکه تحت فشار بود به روستا بازمی گردد و آنجا به فعالیت می پردازد. مردم طالقان خیلی آگاهند. این را بر اساس تجربه شخصی ام می گویم که وقتی حدود 20 سال پیش برای تفسیر قرآن در ماه رمضان به یکی از مسجدهای آنجا رفتم، شاهد بودم که حتی پیرزنان مسن آنجا خیلی خوب با ترجمه، قصص و داستان های قرآن آشنا هستند و در کل مردم پیشرویی هستند.
* آیا برادران دیگر مرحوم طالقانی هم روحانی بودند؟
** خیر، یکی از عموهای من رشته حقوق را در دانشکده معقول و منقول خواند. در ابتدا طلبه بود اما بعدا لباس طلبگی را در آورد و استاد دانشگاه شد و بعد به خارج رفت و حتی در انگلیس فوت کرد. سایر برادران خیر.
* چطور شد که در میان فرزندان، ایشان به حوزه گرایش پیدا می کنند؟
** به نظر من حضور داشتن، ناظر بودن و درک کردن مطالب اجتماعی و سیاسی تاثیرگذار بود. فرزندان دیگر در فضایی مشابه ایشان نبودند. ایشان درباره تربیت فرزندان هم همین را مبنا قرار می داد. مثلاتا زمانی که احساس نمی کرد فرزندان دغدغه مسائل اسلامی و الهی را دارند، آنها را مجبور به یادگیری علوم اسلامی نمی کرد. مثلایک بار یکی از خواهران به ایشان گفت که شما که در جلسات مختلف برای مردم سخنرانی و تفسیر قرآن برگزار می کنید، چرا برای ما چنین نمی کنید؟ مرحوم طالقانی به محض درخواست ایشان، به مدت یک سال هفته یی یک روز برای فرزندان شان جلسه گذاشت و بحث تفسیر می کرد.
* این گرایش پررنگ سیاسی در میان مجموعه فعالیت های ایشان از کجا ناشی می شود؟
** البته مرحوم طالقانی تنها فعالیت سیاسی نمی کرد و در اصل آگاهی بخشی را مبنای خود قرار داده بود. مثلادر کلاس های تفسیر و سخنرانی، ایشان به آگاهی دادن به دیگران می پرداخت اما همزمان نسبت به زور و ستم و استثمار هم حساس بود. اساسا کسی که آگاهی بخشی را هدف خود قرار داده است، نمی تواند نسبت به این مسائل ساکت باشد و علیه زور و ظلم هم صحبت می کرد. همین کار موجب سیاسی شدن جلسات می شد. مثلایک بار تعریف می کردند که در جلسه یی درباره یزید صحبت کرده بود، بعد در جلسه بازجویی به ایشان گفته بودند که به شاه توهین کرده است، او هم گفته بود من که اسم شاه را نیاوردم. آنها گفتند که تو علیه یزید حرف زده یی! آیت الله طالقانی در برابر ظلم و زور بسیار حساس بود. به خاطر دارم بعد از وقایع 17 شهریور که نزد ایشان رفته بودم تا توضیح دهم، کمی که تعریف کردم، فریاد زدند و گفتند دیگر نمی توانم گوش کنم. یعنی در مقابل جان انسان ها و وجود و هستی بشر بسیار حساس بودند.
* در میان رویکرد سیاسی جریان های متنوع مذهبی در اواخر دهه 1330 چند گروه را می توان از هم متمایز کرد، نخست گرایش آیت الله بروجردی که کمتر سیاسی بود، جریان دوم هم گرایش سیاسی ای بود که آیت الله کاشانی نماینده آن بود و تا نیمه راه با جریان ملی همراه بود، یک گرایش تند و رادیکال هم وجود داشت که شهیدنواب صفوی نماینده آن محسوب می شدند. اما آیت الله طالقانی همواره یک گرایش جدی ملی داشت، این صبغه ملی ایشان و همراهی شان تا پایان راه با نیروهای ملی ناشی از چه بود؟
** این گرایش ملی ناشی از احترام و حرمتی است که ایشان برای انسان قائل می شدند. از نظر ایشان آحاد مردم یک سرزمین ارزشمند هستند. وقتی از ایشان درباره کسی سوال می پرسیدیم، مدام از او تعریف می کرد و یک کلمه در مذمت آن آدم نمی گفت و اهانت نمی کرد. همین احترام به انسان مبنای نگاه ملی ایشان بود. وقتی این مبنا در سرزمین خود فرد تعریف شود، به نگاه ملی ترجمه می شود. همین نگاه که در مهندس بازرگان و دکتر سحابی هم قوی بود، مبنایی برای جریانی شد که ایشان با هم تاسیس کردند. البته پیش از آنها هم می توان از اقبال و سید جمال به عنوان موسسان این نگاه یاد کرد.
* یکی دیگر از ویژگی های مرحوم طالقانی توجه ویژه شان به قرآن و تفسیر در میان سایر علوم اسلامی اعم از فقه و کلام و فلسفه و حدیث است. تفسیر ایشان از قرآن چه ویژگی هایی داشت؟
** ایشان تمام تفاسیر مهم را ملاحظه کرده بود. مثلاالمنار و المیزان را به زبان عربی خوانده بود. ایشان در تفسیر قرآن شاگرد بزرگانی چون آیت الله حائری و حاج سیدابوالحسن اصفهانی بود. روش ایشان در تفسیر، شرح آیه به آیه بود. یعنی در شرح یک آیه عمدتا به آیات دیگر قرآن و البته به روایات هم اشاره می کنند، اما این بسیار نادر است. تفسیر آیت الله طالقانی ابعاد متنوعی چون سیاسی، فلسفی، عرفانی، فقهی و... دارد. یکی از جنبه های مهم تفسیر ایشان بعد اجتماعی قوی آن است. در ضمن آشنایی ایشان با ادبیات عرب بسیار گسترده است. این امر باعث می شد که کسی نتواند به «پرتوی از قرآن» ایشان خرده یی بگیرد.
ایشان در تفسیرشان می کوشد، نکات بدیعی را از مجموعه آیاتی که در مجموع حاوی یک پیام هستند، ارائه کنند. یعنی ایشان در تفسیر چند نکته را مد نظر قرار می دادند، ابتدا تمام تفسیرهای پیشین را مطالعه می کردند، سپس با احاطه یی که به ادبیات عرب داشتند، مجموع تمام آیاتی که موضوع مشترکی داشتند را گرد هم می آوردند و با توجه به فهم و درک خودشان پرتوی بدیع بر آن موضوع می انداختند. به همین دلیل هم نام تفسیر را «پرتوی از قرآن» می خواندند، چون به نظرشان شعاع و نوری از آیه ها را نشان دادند. ایشان همچنین نظر سایر مفسران را با استدلال و دلیل رد می کرد.
* 33 سال از رحلت آیت الله طالقانی می گذرد و امروز نسل چهارمی های انقلاب پا به عرصه گذاشته اند که آشنایی شان با ایشان بسیار محدود است. به نظر شما امروز کدام نکته از ویژگی های شخصیتی و اندیشه آیت الله طالقانی را باید مطرح کرد که حائز اهمیت باشد؟
** البته هر خانواده و گرایشی در جامعه با توجه به رویکرد خودش به آیت الله طالقانی و مبارزات ایشان اشاره می کند. مثلاجریان اصولگرا عمدتا اقدامات ایشان در حفظ نواب صفوی را برجسته می کند و بر آن جنبه از شخصیت ایشان تاکید می کند. مثلاآقای عبدخدایی هرجا سخنرانی می کند، بر این نکته تاکید می کند. در حالی که انگیزه اصلی پدر مبارزه بود و از هر کس که با حاکمیت شاه مبارزه می کرد، حمایت می کرد. به خاطر دارم در همان سالی که برخی جوانان فدایی را اعدام یا زندانی می کردند، ایشان آیه 21 سوره آل عمران را برای من تفسیر می کردند. خداوند در این آیه می فرماید: « إِنّ الّذِین یکْفُرُون بِآیاتالله ویقْتُلُون النّبِیِّین بِغیْرِ حقٍّ ویقْتُلُون الِّذِین یاْمُرُون بِالْقِسْطِ مِن النّاسِ فبشِّرْهُم بِعذابٍ الِیمٍ» (کسانی که به آیات خدا کفر میورزند و پیامبران را به ناحق میکشند و آن دسته از انسان هایی را که برای برپایی قسط برمی خیزند، را به قتل میرسانند آنان را از عذابی دردناک خبر ده).
مرحوم طالقانی در تفسیر «آن دسته از انسان هایی را که برای برپایی قسط برمی خیزند» می گفت خداوند در این آیه تاکید می کند که کشتن انبیا مترادف کشتن کسانی است که برای حق اجتماعی قیام می کنند. یعنی ایشان چنین احترامی برای جوانانی که با صداقت (روی شرط صداقت تاکید داشتند) و حقیقت برای مبارزه با حاکمیت شاه و احقاق حق مردم مبارزه می کردند، قائل بودند. بر این اساس شاهدیم که ایشان از همه کسانی که در راه حق مبارزه می کردند، دفاع می کرد. یعنی اصل برای ایشان مبارزه با شاه از یک سو و روحانیت قشری و درباری از سوی دیگر بود. اما امروز هر گروهی تفسیر خودش را از طالقانی ارائه می دهد و برداشت خودش را از ایشان دارد.
* شما خودتان فکر می کنید بر کدام جنبه از اندیشه ها و مبارزات ایشان باید تاکید کرد که امروز مغفول واقع شده است؟
** چه چیز الان در جامعه ما فراموش شده است؟ مردم. مردم فراموش شده اند. آن نگاه مردمی ایشان است که باید بر آن تاکید شود. وقتی در بویین زهرا زلزله آمد، مهندس بازرگان و دکتر سحابی و پدر مینی بوس گرفتند تا به مردم آن منطقه سر بزنند. در راه که می رفتند، نهرهایی بوده که برای آبرسانی به مردم آن منطقه بوده است. مینی بوس که از این نهرها می گذشته، باعث بسته شدن آنها می شده است. اینها از هر جویی که رد می شدند، آن را پر می کردند، تا به جوی بعدی برسند. این روحیه مردمی باید در جامعه ما تقویت شود. خدا نیز در قرآن می فرماید: «مسکنت و بدبختی و ذلت برای قومی است که به ریسمان خدا و مردم چنگ نزد». خدمت به مردم خدمت به خداست. با این نگاه می توانیم به مردم احترام بگذاریم.