* به عنوان اولین سوال! مهندسی فرهنگی دلالت بر چه مفهوم و ضرورتی میکند؟
** مقام معظم رهبری تقریباً از سال 1381 روی این موضوع تأکید داشتهاند و آن را به عنوان یک محور اساسی و حتی به عنوان یک استراتژی برای نظام ما مطرح کردند. در واقع ضرورت نگرش سیستمی به مقولههای فرهنگی وجود داشته است. نگرشی سیستمی یعنی نگرش تولیدی به مقولههای ارزشی در حوزه فرهنگ؛ 28 سال از انقلاب اسلامی ما میگذرد و در این مدت نگرش ما به مقولههای ارزشی یعنی مقولههایی که اساس همه ابعاد نظام از جمله اقتصاد، سیاست و جامعه را تشکیل میدهد، نگرش موعظهای و تبلیغی بوده است. این مقوله زمانی حیات و هویت خود را حفظ میکند که ما با نگرشی سیستمی و تولیدی به آنها نگاه کنیم. اگر ما به تاریخ مهندسی فرهنگی در غرب نگاهی بیندازیم میبینیم که آنها بر اثر مهندسی فرهنگی ارزشهای سکولار توانستند ارزشهای مد نظر خود را همانند روحی در کالبد جامعه و ابعاد مختلف آن بدمند. در جامعه ما، مقام معظم رهبری این ضرورت را با تمام وجود احساس کردند که مقولههای ارزشی مطرح میشود ما باید فراتر از موعظه و تبلیغ و نصیحت گام برداریم. البته موعظه و نصیحت در جای خود اهمیت دارد و مؤثر است.
اما باید سیستمی را در جامعه حاکم کنیم که خود به خود ارزشهای ما نمود پیدا کنند. اگر ما عدالت را به عنوان یک ارزش جوهری در نظر بگیریم. فضای جامعه باید به گونهای طراحی شده باشد که کسی نتواند خلاف عدالت گام بردارد، یعنی دستورالعملها، سیاستها، مدیریت، روشها و همه ابعاد مؤثر در این مقوله ارزشی باید در تعامل با یکدیگر متناسب با عدالت تنظیم شده باشند.
ما با مهندسی فرهنگی در پی آن هستیم که ارزشهای اصیل اسلامی را همچون روح در کالبد جامعه بدمیم، اگر ارگانیسم انسان را به جامعه تشبیه کنیم، هر قسمتی از این بدن تجلی روحی است که در آن وجود دارد. جامعه ما نیز باید دارای روحی بشود که هر قسمت آن تجلی یک فرهنگ باشد.
* پس مفهوم مهندسی در اینجا معنا پیدا میکند یعنی ما میخواهیم یک نوع رابطه سیستماتیکی را بین فرهنگ و سایر اجزای جامعه برقرار کنیم؟
** بله. مثلاً اگر عدالت را در یک نهاد اقتصادی درونی کردهایم میبایست تجلی آن را در دستورالعملها، سیاستها، مدیریت، روشها، رهبری، عملکرد و مناسبات انسانی این نهاد متجلی باشد. لازمه تحقق ایده مهندسی فرهنگی این است که ما نگاهی جامع و کلان به مقوله فرهنگ داشته باشیم و از یک بعدی پرداختن به آن بپرهیزیم. وقتی عوامل ایجاد فرهنگ و ارزشهای جامعه را به شکلی جامع مورد بررسی قرار دادیم میبینیم که این عوامل یک رابطه ارگانیک و منطقی با یکدیگر دارند و مجموعاً یک ارزش یا یک فرهنگ را در جامعه نهادینه میکنند. بر این اساس مقام معظم رهبری نیاز را به خوبی تشخیص دادند و تکلیف تنظیم نقشه مهندسی فرهنگی را به شورای عالی انقلاب فرهنگی سپردند و فرمودند تکلیف اصلی ما در درجه اول مهندسی فرهنگ کشور است. یعنی آسیبشناسی، و مصداق شناسی کنیم تا ببینیم فرهنگی که قرار است به کالبد این جامعه دمیده شود چه زمینهها و پیشزمینههایی را طلب میکند. وضعیت موجود را بشناسیم، وضعیت مطلوب را به خوبی تبیین کنیم و بعد به صورتی سیستماتیک و مرحلهبندی شده این حرکت را آغاز کنیم.
* شما از استراتژی نام بردید. منظور از استراتژی فرهنگی در مقوله مهندسی فرهنگ چیست؟
** استراتژی با راهبردی که مقام معظم رهبری تحت عنوان مهندسی فرهنگی و مهندسی فرهنگ مطرح کردهاند در واقع یک مقولهای است که برای انجام تکالیف فرهنگی ما به عنوان یک محور اساسی در نظر گرفته شده است. نظر ایشان این است که امروز در مقوله فرهنگ راهبردی که میتواند ما را در فرهنگسازی موفق بکند و میتواند مقولههای ارزش فرهنگ ما را در جامعه تثبیت کند مهندسی فرهنگ است که میتوان در مقابل تبلیغ فرهنگ استفاده کرد. اگر بخواهیم بگوییم که تاکنون استراتژی ما در فرهنگسازی و اشاعه فرهنگ اصلی ملی اسلامی چه بوده باید بگوییم تبلیغ و موعظه بوده است.
* به نظر شما چرا ما تا چند سال گذشته صرفاً موعظه و تبلیغ بسنده میکردیم و چرا به این نتیجه رسیدیم که دیگر این روش کارساز و جوابگوی نیازهای امروز جامعه ما نیست و به سمت و سوی استراتژی مهندسی فرهنگ و مهندسی فرهنگی روی آوردیم؟ تحولات فرهنگی در جهان امروز که از سرعت بسیار زیادی برخوردار است در تغییر این استراتژی چه نقشی داشته است؟
** انقلاب ما یک انقلاب نوپایی است. اصولاً از ابتدای شکلگیری انقلاب اسلامی تا به حال در حال الگوسازی بودیم. ما از ابتدا یک الگوی طراحی شده و مدونی را نداشتیم که بخواهیم بر اساس آن الگو حرکت کنیم. البته در طول تاریخ الگوهایی مثل مدینه فاضله نبی مکرم اسلام(ص) و نزدیک 5 سال حاکمیت امیرالمومنین(ع) را داشتهایم اما از آن به بعد ما شاهد شکلگیری یک حکومت دینی نبودیم. لذا حرکت انقلاب اسلامی ما یک حرکت تکاملی است. یعنی ما حرکتی را آغاز کردهایم که در حال تکمیل شدن است. قطعاً عوامل بیرونی در این حرکت مؤثر هستند. ما از تجارب کشورهای دیگر در ساختن این الگو استفاده کردهایم اما این بهرهگیری از تجارب کشورهای دنیا باید بر اساس یکسری ساز و کارهای متناسب با فرهنگ ملی اسلامی ما باشد. البته بعضی نخبگان قصد داشتند که به صورت کلیشهای با این قضیه برخورد کنند اما نخبگان و صاحبنظران زیادی هم داشتهایم که با توجه به مبانی فرهنگی جامعه از تجارب جهانی برای الگوسازی بهرهبرداری کردهاند. من فکر میکنم هر نظامی که الگوی آمادهای را در دست نداشته و در حال الگوسازی است طبیعی خواهد بود که یک روند تکاملی را طی کند و این روند تکاملی مستلزم این است که ما دائماً در حال آسیبشناسی روشها باشیم. اینکه چرا بحث مهندسی فرهنگی و تدوین یک استراتژی فرهنگی برای جامعه تا سال 81 مطرح شده بود دلایل زیادی دارد. ما دهههای تثبیت را تا سال 81 پشت سر گذاشتهایم. یعنی تمرکز رهبری جامع و مدیران جامعه روی تثبیت انقلاب بوده است، لذا کمتر این تمرکز و توجه به سمت مقولههای فرهنگی سوق پیدا کرده است. ما 8 سال جنگ تحمیلی را داشتیم، توطئههای منافقین را در گوشه و کنار شاهد بودیم و بعد از آن هم دوره بازسازی را پشت سر گذاشتیم تا اینکه کشتی انقلاب اسلامی از آن دریای توفانی به سلامت عبور کرده و به یک آرامش نسبی دست پیدا کرده است و همانند یک شجره طیبه ریشههای خود را دوانیده و مصداق "اصلها ثابت و فرعها فیالسماء" شده است. لذا زمینه فراهم شده بود تا تمرکز به سمت مقولههای دیگری از جمله فرهنگ کشیده شود. بر این اساس یحثهایی چون مهندسی فرهنگی و تدوین یک استراتژی فرهنگی مطرح میشود. البته این به معنای آن نیست که این بحثها قبلاً مطرح نبوده است بلکه مطرح بوده اما تمرکز روی آن نبوده است.
* همانطور که شما گفتید بحث مهندسی فرهنگی از سال 81 توسط مقام معظم رهبری مطرح شده است اما چرا در سالهای 85 و 86 این بحث مورد توجه قرار گرفته و به صورت نسبتاً جدی به آن پرداخته شده است؟
** ما شاهد بودیم که ایشان در سال 84 با جدیت بیشتری خواستار توجه به این مقوله شدند و به شورای عالی انقلاب فرهنگی فرمودند که الان باید نقشه کشور روی میز آماده باشد. به هر حال وقتی که رهبری کلان جامعه یک نیازی را تشخیص میدهند و دستور رسیدگی به آن را صادر میکنند باید این نیاز و استراتژی برآورده کردن آن در اذهان نخبگان جامعه جای بگیرد و یا به این باور برسند که نیاز و ضرورت مبرم جامعه ما این استراتژی است. به نظر من در این چند سال گذشته این باور ایجاد نشده است و مسئولین مربوطه به طور جدی این مهم را پیگیری نکردند. اما امروز یک اهتمام و عزم جدی برای تدوین نقشه فرهنگی کشور ایجاد شده است.
* یکی از گلایههایی که دستاندرکاران مهندسی فرهنگی و مطالعات فرهنگی ابراز میکنند، عدم توجه و اهتمام مدیران فرهنگی و غیر فرهنگی جامعه به مقوله فرهنگ است. گفته میشود که این مدیران در انجام وظایف مربوطه در سازمان خود رویکردی فرهنگی نداشتهاند و اصلاً خود را دخیل در امر فرهنگ نمیدانستند. نظر شما در اینباره چیست؟
** مقام معظم رهبری بحث مهندسی فرهنگ و مهندسی فرهنگی را در چهار حوزه مطرح کردهاند. حوزه فرهنگ ملی، فرهنگ عمومی، فرهنگ تخصصی و حرفهای، و فرهنگ سازمانی، یعنی در بیانات ایشان این چهار حوزه قابل احصا است. در بعد فرهنگ ملی باید تمام عواملی که یک ملت را به رشد و تعالی میرساند شناسایی و تقویت شود مثل، پرتلاش بودن، مجاهدت، احساس عزت و افتخار و امثالهم. در این زمینه باید وضعیت موجود، وضعیت مطلوب و شکاف موجود تعیین شود و برای کم کردن رفع این شکاف برنامهریزی شود. در فرهنگ عمومی مقولاتی چون نظم و انضباط اجتماعی مطرح است و در فرهنگ تخصصی به مقولاتی چون معماری، طراحی و به طور کلی تکنولوژی و امثالهم پرداخته شود. مثلاً در ساختمان سازی و معماری باید گفت که یک بنا بر اساس یک فرهنگ شکل میگیرد و یک فرهنگی را هم را هم ترویج میکند. این موضوع دقیقاً با آیه شریفه "قل کل علی شاکلته". یعنی این پیامبر(ص) بگو که همه اعم از هر جامعهای، هر گروه و دستهای بر طبق شاکله خود عمل میکند. شاکله مجموعه عواملی است که بنیان اعمال انسان را شکل میدهد. یعنی جهانبینی ارزشها را شامل میشود که در یک کلام منظور همان فرهنگ است. لذا میبایست ما فرهنگی را تعریف کنیم و همه مبانی و ارزشهای جوهری و ابراز را در آن بگنجانیم و سپس در جامعه نهادینه کنیم، یعنی آن فرهنگ را مهندسی کنیم. یعنی در ابتدا باید مهندسی فرهنگ و سپس مهندسی فرهنگی را اجرا کنیم.
* بعضی برداشتشان از مهندسی فرهنگ و مهندسی فرهنگی دستوری کردن فرهنگ است. آیا همینطور است؟
** مقام معظم رهبری در بیانات خود اشاره داشتند که تحقق مهندسی فرهنگ و مهندسی فرهنگی از ظرافتهای خاصی برخوردار است. لذا یکی از ضرورتها زمینهسازی است. بدون زمینهسازی فکری، هیچ ایدهای قابل تحقق نیست.
اراده ملت و خواست جامعه حرف اول را میزند. یکی دیگر از ضرورتها قدرت اجرایی است. شما نمیتوانید قدرت را در معادلات فرهنگسازی حذف کنید. البته منظور قدرت منطقی است و نه افراط و تفریط. یعنی باید با یک رویکرد فرهنگی از قدرت استفاده کرد. در کنار این یک عامل دهها عامل دیگر در تحقق ایده مهندسی فرهنگی دخیل است مثل ایجاد یک باور جمعی و اشتراک نظر در جامعه بخصوص در میان نخبگان آن؛ ما اگر بتوانیم اهمیت این امر را به جامعه بشناسانیم خود مردم در این امر مشارکت میکنند و روند را تسریع میبخشند. همه این عوامل باید تحت یک مدیریت فرهنگی کار را به پیش ببرند. من این حرکت آغاز شده را یک حرکت مبارک و بنیادین میدانم. ما در مجموعهای که در آن فعالیت میکنیم پروژه فرهنگ سازمانی را تدوین کردهایم و در چند ماه آینده مهندسی فرهنگ این مجموعه را به اتمام میرسانیم و در مرحله بعد وارد مهندسی فرهنگی آن میشویم و در مرحله سوم مدیریت فرهنگی را اعمال خواهیم کرد.