س. حیدرپور
چشم و گوش جهانیان در بحران بزرگ منطقه، عراق و افغانستان فقط به جنبههای سیاسی این جنگها دوخته شده است و تقصیر این ماجرا هم بر گردن آنهایی است که «سیاستهای خبری» دو جنگ را رقم میزنند. همانان که جهان از دوربین آنها صحنه عراق و افغانستان را نظاره میکند. در یک عادت ناخواسته اما به شدت زیانآور، رسانهها و مراکز خبری لنز و زاویه نگاه خود را بر مدار امور سیاسی سرزمین جنگزده تنظیم کردهاند و جماعت خبرنگاران و گزارشگران بی آنکه توجیه شوند فقط در پی شکار اتفاقات سیاسی این جنگها هستند. سوژه هر روز خبرنگاران از اروپا و آمریکا تا آسیا و جهان عرب این است که در کابل و بغداد از پی دیپلماتها و سفرا روانه شوند و مذاکرات لحظه به لحظه مقامهای سیاسی یا کارگزاران و فرماندهان نیروهای ائتلاف را مخابره کنند. اگر فرصتی هم باقی بماند سهمی از اخبار خود را به انفجارها و عملیاتهای درشت تروریستها و آمریکاییها اختصاص دهند. حتی این دست از خبرهای جنگ را نیز این منابع از زبان همان مقامها و مدیران سیاسی ـ نظامی جنگ روایت میکنند.
ما از واقعیت و عمق جنگ غافل ماندهایم به این دلیل بسیار ساده که از کنه و ژرفای فاجعه دور افتادهایم. واقعیت این دو جنگ خانمانسوز این دو، سه قلم سوژه نیست که هر روز صفحات جراید پر آوازه اعراب و غرب را اشباع و اشغال میکنند. میدانیم آنچه ما از جنگ میشنویم و میبینیم فقط شکل و نمایی از جنگ است. بالاترین تصویری که از جنگ عراق در ذهن ما و همه مردم جهان ثبت شده، این است که تاکنون در این جنگ بیش از هزار آمریکایی و هزار عراقی جان باختهاند و روزانه دهها عملیات ترور انجام میگیرد. اما واقعیات جنگ با این تصویر فرسنگها فاصله دارد. برای دیدن سیمای عفریت جنگ باید به میان آنها که گریبان سرنوشتشان در دست این هیولا اسیر است، رفت.
شاید اگر دوربین روایتگران این غائلههای خونین به جای استقرار در مکان امن فرماندهان، در مخروبه و کنار خانههای ویران قرار میگرفت، تصور و تلقی جهانیان از روزگار مردم عراق غیر از این بود که هست.
این که سال آتش و ترور با مردم عراق چه کرده است و کودکان و زنان عراقی چگونه بار بزرگترین مصیبت تاریخ را بر دوش کشیدهاند، برای ما یک معماست. گویی جنگ دو نیمه پیدا و پنهان دارد؛ همه چیز درباره کارگزاران و سیاستگذاران جنگ بر روی تابلوی روشن رسانهها نمایان است. به طور نمونه کسی نیست که نداند برنامه امروز سران آمریکا و شرکای سیاسیاش چه بوده است یا در اجلاس آنکارا یا شرمالشیخ چه گذشته یا خواهد گذشت. اما نیمه دیگر تصویر، تیره و تار است، هیچ اطلاع روشنی از وضع و حال قربانیان جنگ در دست نیست. کسی نمیداند امروز که انفجار تروریستی در گوشه شهر ارواح، بغداد رخ داد، دامنه تخریب و ویرانیاش تا کجا پیش رفت؛ زخمیها و آسیبدیدگان جسمی و روحی این حملات اکنون در چه وضعی به سر میبرند.
هنوز جهان نمیداند که شهروند بیپناه عراقی این سال را چگونه سپری کرده است. آنچه درباره آلام و رنج زن و کودک آواره و مصیبتدیده عراقی نقل شده، پارههای ناقص و نارسای یک تراژدی بلند است. ذهن ما و همه افکار عمومی پر از معماها و سؤالهای بیشماری درباره سرگذشت قربانیان خاموش این جنگ پر سر و صداست که تاکنون حتی اندکی از گره این معماها گشوده نشده است.
باید اقرار کرد که رسانهها از حقایق جنگ دور افتادهاند و مبتلا به عادتی شبیه عادات سیاستگذاران جنگ شدهاند و این سال را به پمپاژ خبرهای رسمی گذراندهاند. خبرهایی که به دلیل تکرار آمار و رقم حملهها و انفجارها یا دید و بازدیدهای سیاسی، اکنون بیش از دیروز ملالآور شده است.
پنجمین بهار خونین عراقیها از راه رسیده است. در آغاز دورهای دیگر از نگونبختی ساکنان این سرزمین، نیکوترین خدمت اهل رسانه به عراقیها این باشد که دوربین خویش را به میادین فاجعه ببرند و یک بازنگری صادقانه در نگاه خود به واقعیت جنگ صورت دهند. چه آن که در فردای پایان این ایام سیاه، گریبان اهل رسانه بیش از همه در چنگ تاریخ است و آنان بیش از طایفه سیاستمداران باید در برابر رنجها و ستمهای نانوشته این ملت پاسخ دهند. شاید پله نخست برای رفتن به میان حقایق جنگ آن باشد که رسانهداران، به تعبیر اهل فن، پنجره ای تازه برای دیدن جنبههای اجتماعی جنگ باز گشایند تا ضرباهنگ زندگی آنها که در زیر آوار وحشت و میان شعلههای سرکش سر میکنند شنیده شود. گزارش واقعی این جنگ در واقع بازگویی حال و روز مردمی است که از این سال سخت، سینهای پر از سخنها و سرودهای غمبار تاریخ دارند. مسأله اصلی این گشت و گذار خبری این خواهد بود که «عراقیها چگونه زندگی میگذرانند؟» و به عبارت درستتر، سوژه اصلی این است که چگونه مفهوم زندگی و زیستن در شعلههای جنگی سرکش رنگ باخته است.
در این تورق و نگاه، هر بار میتوان جهان غفلتزده را با شمهای نو از رنج و مشکلات شهروندان عراقی آشنا کرد.
یکبار میتوان به آثاری که جنگ در ویران ساختن زیربناهای اولیه زندگی مردم بر جای گذاشته نظر افکند و از خسارتهای مادی این سال در نابودی تأسیسات آب و برق مردم عراق سخن گفت و جهان در تردید را به این باور رساند که این مردم از ابتداییترین لوازم زندگی که آب و برق است، محروم ماندهاند. و دهها شهر و روستای جنوب و مرکز عراق را مثال آورد که روزشان را نیز در تاریکی سر میکنند. یا آمار صدها زن و کودکی را پیش چشمشان نشاند که در امراض ناشی از آلودگی آب دست و پا میزنند. کم نیستند ملتها و دولتهایی که هنوز باور ندارند مردم عراق از نعمت برق محرومند، به آب سالم دسترسی ندارند و سوخت لوازم گرمایشی، کالایی نایاب است. میتوان این خبرها را از حاشیه صفحات جراید عراق خارج کرد و به همه رسانههای دنیا مخابره کرد که حتی در شهرهای بزرگ این کشور، مردم در ازای هر 5 ساعت 6 خاموشی، فقط یک ساعت از برق شهری برخوردار هستند و مراکز بیمارستانی در این شهرها آب بسیاری از مناطق را به دلیل آلودگیهای خطرناک برای آشامیدن توصیه نمیکنند.
میتوان به وضع اندوهبار مدارس و دانشاهها نگاه دوخت؛ از هزاران استادی سراغ گرفت که در اثر تهدید تروریستها جلای وطن کردهاند، به مزار معلمان و آموزگارانی رفت که گلوله نفرت سلفیها پیکر آنان را به خاک افکنده است یا از مدارس و شاگردان معصومی نوشت که این جنگ خانمانسوز دفتر زندگی آنان را برای همیشه بسته است.
میتوان به بیمارستانها، درمانگاهها و مراکز امدادی رفت که بارها کاروان تروریستها آنها را مورد تهاجم ددمنشانه قرار دادهاند. روزهای وحشت و رعب پرستاران و پزشکانی را میتوان به تصویر کشید که در نبود ابتداییترین ابزار درمان و امداد، شاهد پرپر شدن هزاران زن و کودک عراقی بودند.
به راستی این حقیقت را که بنیاد جمعیت و سکونت در این سرزمین در حال فروپاشی است، چگونه میتوان برای نسل فردا توصیف کرد؟ آیا لازمه انجام این دست وظائف بزرگ، جز این است که چویندگان حقیقت باید رنج رفتن به شهرهای ویران را بر خود هموار کنند؟ تا کسی در زیر سقفهای فرو ریخته اهالی رمادیه و صدریه نماند، نمیتواند واقعیت آوارگی شهروندان عراق را به تصویر بکشد و این حقیقت را که کشور برخوردار از تمدنی بزرگ همه داشتههایش را از دست میدهد. دامنه آوارگی فقط محدود به قشر نخبگان نیست که تاکنون ـ فقط در آمارهای رسمی ـ عنوان شده که 232 استاد دانشگاههای عراق کشته و 56 ناپدید و بیش از 3 هزار تن به خارج مهاجرت کردهاند. بلکه پدیده جلای وطن همچون یک بلیه فراگیر از شمال تا جنوب عراق را فرا گرفته است.
آن چه از پدیده آوارگی و دربهدری پیش چشم ماست، فقط آمارهای خشک و بیروحی است که طوطیوار هر ماه از یکی از سخنگویان صلیب سرخ یا کمیساریایی پناهندگان سازمان ملل دریافت میکنیم، در حالی که میدانیم پشت این رقمهای درشت، دنیایی از فاجعه نهفته است. فقط کافی است اصحاب رسانه همان یک قلم گزارش «یان اگلند»، معاون دبیر کل سازمان ملل در امور بشردوستانه را پی بگیرند که گفته است: «خشونتهای فرقهای و عملیاتهای نظامی، 315 هزار عراقی را در 8 ماه گذشته آواره کرده است و حداقل هر روز یک هزار تن مجبور به ترک خانههایشان میشوند و بدتر از همه اینکه هر روز حداقل یکصد تن در عراق کشته میشوند.»
حرفهای دیگر این مقام سازمان ملل نیز شنیدنی است، او میگوید: افکار عمومی دنیا فقط آمار رسمی تلفات جنگ را دریافت میکنند، این در حالی است که بسیاری از قتلها مخفیانه و شبانه اتفاق میافتد. او به صدها قتل انتقامجویانه که به طور کامل از کنترل خارج شده، اشاره میکند و میگوید: «بیشتر کشتهشدگان با شلیک تیر یا شکنجه، جان باختهاند. بیشتر قربانیان از نیروهای پلیس، قضات، وکلا، خبرنگاران، و زنان هستند. این کشتارها موجب شده امدادگران و یا متخصصان که حضورشان برای یاری مردم و یا بازسازی خرابیهای کشور ضروری است، عراق را بیدرنگ ترک کنند.
به گفته اگلند 2 تا 51 میلیون عراقی در کشورهای همسایه پناه گرفتهاند و هر روز حدود 2 هزار تن از مرز سوریه عبور میکنند. وی تأکید کرده است که بیشتر این افراد، تحصیلکرده هستند که کشور را با خطر فرار بزرگ مغزها روبهرو کردهاند.
گزارش نماینده این نهاد بینالمللی از ابعاد ناگفته جنگ، پایانی ندارد. در یک گزارش، سازمان پزشکی قانونی بغداد، اجساد بیش از هزار و پانصد تن از عراقیهای مفقود شده را در ماه ژوئن سرشماری کرده است و در ماه دیگر، یعنی ژوئیه، مأموران این مرکز از مرگ مشکوک 1855 نفر خبر دادهاند.
در نگاه به حوزه اجتماعی و اقتصادی جنگ میتوان پاسخ این سؤال بزرگ را پیدا کرد که «چه کسانی از جنگ سود میبرند؟» این کار فقط از مشاهده و گشتوگذار خستگیناپذیر در ایستگاه شرکتها و مراکزی که با نام بازسازی عراق در بغداد و چندین شهر دیگر مأوا گزیدهاند، میسر است.
در هزاران پرونده قرارداد شرکتهای سرمایهگذاری که اکنون در ادارات اقتصادی عراق سرگردان مانده است، میتوان واقعیت وعده «طرح مارشالی» که دیک چنی و دوستانش به عراقیها داده بودند را به تماشا نشست.
بدون شک در این جستوجو و تحقیق، گزارش خود نمایندگان اعزامی کنگره از عملکرد کمپانیهای آمریکایی دارای سرنخهای ارزشمندی خواهد بود. در جایجای این گزارشها نام «هالیبرتون» ـ شرکتی زیر امر دیک چنی ـ به چشم میخورد.
ورق زدن پرونده بازسازی عراق باب این حقیقت را خواهد گشود که جهان سرمایه و صاحبان تجارت، مرز و حریمی برای کسب سود نمیشناسند. آنها در پی تسخیر فرصتها هستند؛ حتی اگر این فرصتها و منافع، در پس ویرانههای عراق و نزد ملتی گرسنه پنهان باشد.
به فهرست بلندی از مقاطعهکاران اروپایی و آمریکایی در این زمینه خواهیم رسید که هر کدام با قراردادی که ارقام آنها نجومی است، وظیفه ساختن و ترمیم بخشی از تأسیسات از هم پاشیده عراقیهای نگونبخت را به عهده داشتند، یکی از این سرنخها شرکتهای آمریکایی مسؤول ساختن مراکز درمانی و کمپانیهای تأمین تجهیزان پزشکی است؛ یعنی همانهایی که جان و سلامت زن و کودک عراقی، به نتیجه طرحشان بسته بود. در یکی از گزارشها آمده است که در یکی از محلات خونین بغداد پس از دو سال و با صرف 186 میلیون دلار، تنها 6 مرکز درمانی ساخته شد و سازمان آمریکایی مسؤول این طرح، آن را نیمهکاره رها کرد! و افزوده شده که تجهیزات پزشکی تحویل شده این شرکت، نه آزمایش شده و نه حتی گواهی تأیید گرفته بود و هنگامی که متخصصان امر، این کالاها را بازبینی میکردند، متوجه شدند که بیش از نیمی از آنها خراب و یا دارای نواقص عمدهای است. در جای دیگر، گزارش شده است که تابستان هر سال با فرا رسیدن گرمای سوزان، عراقیها دهها قرارداد حیاتی و سودآور به شرکتهای آمریکایی واگذار میکنند تا شاید قدری از دامنه بیماریهای گوناگون به ویژه اسهال خونی کودکان کاسته شود.
اما نتیجه چیست؟ بنابر گزارش رسمی منابع آمریکایی در 29 ژوئن، 2004 واشنگتن به دولت موقت عراق کنترل صندوق پیشرفت را واگذار کرد. اما در 15 روز پیش از این انتقال، 5 میلیارد دلار را از طریق هوایی به صورت بستههای کوچک نوار پلاستیکی مانند آب نبات پخش کردند. این بستهها حاوی عکسهای کارفرمایان تازه وارد به همراه ساکهایشان بود. 41 میلیارد دلار بدون کوچکترین توضیحی و یا هیچگونه اثر دیگری جز همان اشاره مختصر (انتقال درآمدها) منتقل شد.
حسابهای صندوق پیشرفت در ابتدا به وسیله دفتر KPMG و سپس به وسیله Ernes Young سرمایهگذاری شده از سوی کمیته بینالمللی مشاوره و نظارت سازمان ملل متحد به دقت مورد بررسی قرار گرفت. گزارش منتشر شده به وسیله این کمیته در دسامبر 2004 از برخی بینظمیها و حیف و میلهای غصهآور در فرآیند قراردادهای منعقد شده و پرداختهای بدون نظارت، حکایت دارد. در حسابرسی ویژهای که به وسیله KPMG برای 3 ماه نخست سال 2004 صورت گرفت، 37 قرارداد به ارزش 185 میلیون دلار که پروندههای آنها مفقود شده بود، یافت شد.
حسابرسی دیگر صورت گرفته از سوی یک آژانس رسمی آمریکایی نشان میدهد که KBR یکی از شرکتهای تابعه کمپانی هالیبرتون، بهطور مرتب به گونهای معنادار قوانین فدرال عقد قرارداد را با ارائه دادههای نادرست درباره هزینه اجرای قرارداد زیر پا گذاشته است. اما با وجود این انتقادها، همچنان قراردادهایی با این شرکت بسته میشود. رقم رسمی سود هالیبرتون از به اصطلاح بازسازی عراق از سوی کنگره بیش از یک میلیارد دلار اعلام شده است.
شاید یادآوری این خبر نگاهها را به تأمل افکند که ملتی از نبود تولیدات نفتی در کشور خود رنج میبرد که یکی از غنیترین منابع نفتی جهان را دارد. یا این خبر که حتی در این وانفسای جنگ، چاههای نفت عراق ثروتی سرشار را به ارمغان میآورند اما کسی نمیداند که انبوه درآمدهای نفتی این ملت کجا میرود. شاید شنیدن این واقعیت برای وجدانهای هوشیار جالب باشد که در این کشور گرسنه و دچار فقر، اختلاس و برداشت از خزانه بیتالمال یک امر شایع و معضلی بزرگ است تا حدی که حتی دولت عراق هم نتوانسته جلوی فساد اقتصادی را بگیرد. افزون بر این، بر اساس آمار و اطلاعات سازمانهای بینالمللی، سهم بزرگی از کمکهای جهانی به روند بازسازی عراق نیز به دست نیروهای خارجی حیف و میل شده است. در این راستا میتوان ماجرای عبرتآموز امثال «ایهم السامرایی» وزیر سابق برق در دولت انتقالی «ایاد علاوی» را بازگو کرد؛ فردی که متهم به هدر دادن و اختلاس یکصد میلیون دلار از داراییهای عمومی عراق است که در نهایت با کمک آمریکا به خارج فراری داده شد تا دست عدالت به او نرسد، از غربت عدالت در سرزمینی که به امید طلوع آفتاب عدالت برای برانداختن نظام ظلم برخاستند، فراوان میشود سخن گفت. جهان هنوز نمیداند که چه بذرهای تبعیض و عدالتشکنی در سنت سیاسی آمریکاییها گذاشته شد و در این چند سال چندین و چند چهره جنایت پیشه بعث و غیر بعث از چنگ عدالت به دست فرماندهان آمریکا و انگلیس در بغداد و بصره فراری داده شدند. بسیاری از آنان متهم به جرایم نسلکشی و بدترین اعمال ضد انسانی بودند که در میان آنها اشخاصی مانند خانم «عماش» که به بانوی بمبهای بیولوژیک شهرت دارد، قرار داشت. میتوان به زشتترین داد و ستدهای سیاسی تاریخ در این 4 سال در پشت صحنه سیاسی عراق نگاه افکند که بهای آنها قربانی شدن انسانهای بیشماری بود؛ به یاد آورد که بازیگران سیاست چشم بر خیلی از جنایتها فرو بستند؛ حتی قتل خبرنگاران معصوم که تاکنون زیر چتر این اغماضها بیش از 150 نفرشان در این کشور با گلوله نیروهای بیگانه یا تروریستها به قتل رسیده و شماری نیز ربوده شده و هنوز از سرنوشتشان خبری در دست نیست.
فقط با رفتن به میان مردم میتوان فهمید که هزینه هر اشتباه در محاسبات آمریکاییها چه مکافاتی را برای مردم کوچه و شهر رقم زده است. در این سیر و گذار است که روشن خواهد شد که پیش از ورود ارتش آمریکا، طایفه شیعه و سنی و کرد و ترکمن چه زندگی آرام و همدلانهای داشتند، دست کم راز این معمای بزرگ آشکار خواهد شد که چگونه عراق به میدانی برای خونینترین تسویه حسابهای قومی تاریخ تبدیل شد.
به راستی اگر پای گروههای حقیقتیاب خبری به میان مردمان طوایف و قبایل مظلوم عراق گشوده شود آنها خواهند گفت که آتش بیاران معرکه نزاع مذهبی چه کسانی بودند و سربازان این جنگ مخوف از کجا ساز و برگ خویش را تأمین میکردند و کدامین دولتها این غائله و فتنه را طراحی کردند. فقط با نشستن پای سخن بزرگان و شیوخ قبایل میتوان به این پرسش بزرگ نسل فردای عراق پاسخ گفت که دوستان و دشمنان حقیقی این ملت چه کسانی بودند و این جمله را با دهها مدرک و شاهد به ثبت رساند که همه مدعیان جهانی و منطقهای، در غرقاب خونین عراق در جستوجوی منافع خویش رفتند و سیاست و دیپلماسی، بیرحمانهترین چهره خود را در دوران گذار این ملت آشکار کرد تا حدی که همه اقوام، از کرد و ترکمن، شیعه و سنی دست آخر به این باور رسیدند که کاروان دیپلماسی آمریکاییها و اعراب برای رسیدن به آینده تقسیم منافع در عراق، حاضرند از خون دهها هزار شهروند بیگناه عراقی بگذرند.