ایرج افشارسیستانی*
جمهوری اسلامی ایران بر بسیاری از جزیرههای ارزشمند و استراتژیک از جمله بوموسا، تنب بزرگ و تنب کوچک، در تنگه هرمز و دهانه خلیجفارس حاکمیت و مالکیت دارد.
دولت ایران در چند سال گذشته تلاش گستردهیی در راستای استقرار آشتی و پایداری در منطقه و تنشزدایی انجام داده است، ولی حاکمان امارات عربی متحده باز هم بر تکرار ادعاهای نادرست درباره جزیرههای تنب و بوموسا، پایداری میورزند؛ و این ادعاهای بیهوده ، روندی جدی و فراگیرتر از گذشته به خود گرفته است.
سه دهه از ایجاد کشور امارات عربی متحده توسط بریتانیا نمیگذرد و بایستی دانسته شود، سرزمینی به نام امارات بخشی از خاک ایران به شمار میرفته است که در اثر عدم شایستگی رژیم های پیشین ایران از خاک میهن جدا شده و همراه با زمینهسازی که برای امروز ایران فراهم آمده بود، نام امارات عربی متحده به خود گرفت.
بنابراین تاریخ این کشور کوچک نه تنها در برابر فرهنگ باشکوه ده هزار ساله و بیشتر ایران جایی برای سخن گفتن ندارد، بلکه با توجه به پیشینه کوتاه تاریخی، جمعیت اندک و نداشتن توان سیاسی و نظامی، هیچگاه توان رویارویی با ایران را نخواهد داشت. در این میان، پیشینه تاریخی، نقش ژئوپولتیک کرانهیی یک هزار و هشتصد کیلومتری ایران و وزن بازرگانی اقتصادی ایرانیان امارات هم توسط شیخهای عرب، قابل پردهپوشی نیست. توانهایی که میتواند در هنگام بایسته در راستای بهرهمندی ملی ایران به کار آید.
جزیرههای بوموسا، تنب بزرگ و تنب کوچک، دارای جایگاه کلیدی، ژئوپولتیک و استراتژیک، در نگهداری امنیت و آزادی کشتیرانی بر پایه حقوق بینالملل هستند.
تمامی صادرات نفت ایران و 80 درصد بازرگانی خارجی ایران از راه خلیجفارس و تنگه هرمز انجام میشود؛ به همین رو، جزیرههای ایرانی از دیدگاه آزادی کشتیرانی جهانی، پشتیبانی از صادرات نفتی ایران و در سطح کلان ، بازرگانی خارجی از ارزش ویژهیی برخوردارند. بنابراین کنترل آنها توسط ایران در راستای تضمین آزادی کشتیرانی جهانی، پشتیبانی از بهرهمندیهای ملی ایران و کشورهای منطقه خلیجفارس است.
بررسیها، پژوهشها، کاوشهای باستانشناسی و اسناد تاریخی و حقوقی انجام شده تاکنون، نشانگر آن است که از هزاره دوم پیش از میلاد جزیرههای بوموسا، تنببزرگ و تنبکوچک همانند دیگر جزایر دریای پارس توسط ایرانیان اداره میشده و در قلمروی امپراتوری ایران بوده است.
خلیجفارس و جزیرههای آن در دوران عیلامی زیر چیرگی این دودمان بودهاست. همچنین از دورانهای ماد، هخامشی، اشکانی، ساسانی، اسلامی و بعد نیز پیوسته بخشی از خاک ایران بودهاند که استاد نوشتاری و سنگ نوشتههای هخامنشی بیستون و تخت جمشید ایران و سنگ نوشتههای تلالمسخوته مصر، گواه بر این ادعا است.
جزیرههای تنب و بوموسا در خلیجفارس بر پایه اسناد تاریخی و حقوقی از روزگار باستان در حاکمیت و مالکیت ایران بوده و هست، ولی به هنگام ناتوانی ایران، پرتغالیها در سال 1507 م، جزیرههای هرمز، کیش، قشم، بحرین، بوموسا، تنب بزرگ و تنب کوچک را اشغال و برهمه کرانههاو جزیرههای دریای پارس حاکم شدند. حاکمیت آنان براین کرانهها و جزیرهها نزدیک به یک سده ادامه یافت و این دوران بسیار درازتر از دورانی است که قبیلههای کرانههای مسندم، از جمله قاسمیها، از کرانهها و جزیرههای مورد ادعای امارات عربی متحده بازدید میکردند تا اینکه با توانمند شدن امپراتوری صفوی، چیرگی پرتغالیان در خلیجفارس و دریای عمان پایان یافت.
بنابرانی میتوان گفت چرا یک ادعای خیالی از سوی کشور پرتغال در آن دوران یا در دوران کنونی نسبت به هربخش در دریایی پارس به دلیل اینکه نزدیک به یک سده در آن جا حاکمیت داشتهاند، حتی قابل تصور نیست، ولی یک ادعای همانند از سوی امارات عربی متحده بر رهنمونی یکسان میتواند قابل پذیرش باشد؟ و آن اینکه نیاکان قبیلهیی آنان و به گفته سرآرنولد ویلس انگلیسی، امرای جزء خلیجفارس که توانایی شکوه نادرشاه افشار آنها را بر سر جای شان نشانده و از ترس او جرات تجاوز نداشتند، چند سده پیش برای زمان کوتاهی از بخشهای مورد ادعای امروزی آنان دیدن کرده یا برای زمان اندکی در آنجا سکونت و از سوی ایران حکومت کردند آن هم در دوران کوتاهی پس از کشته شدن نادرشاه افشار در سال 1780 م، که ایران سر و سامان درستی نداشت. دسترسی به تنگه هرمز و ارزش نظامی چیرگی بر این مجموعه جزیرهها، انگیزهیی شد تا انگلستان از آغاز سده 19 م، بر این جزیرهها چشم طمع بدوزد. اشغال موقت و در دست گرفتن جزیرههای تنب و بوموسای ایران در سال 1903 م، توسط دولت انگلستان، به دو سازه؛ بازسازی و نیرومند شدن نیروی دریایی ایران و تلاش روسیه تزاری برای دست یافتن به آبهای گرم دریای پارس، بستگی دشته است. ایران با وجود نداشتن توان بایسته برای رسیدن به آرمانهای خود دست به کارهایی زد که انگلستان را نگران ساخت. در 11 سپتامبر 1887 م، دولت ایران حاکم بندر لنگه را که از قبیله قاسمی رأسالخیمه و خراجگزار ایران بود و جزیرههای بوموسا، تنب بزرگ و تنب کوچک را در اداره خود داشت برکنار کرد.
ایرانیان در درازای سالها، همواره به این اشغالگریها، به گونه نوشتاری رسمی و نیز حضور نظامیان و کارکنان دولت و برافراشتن پرچم ایران در جزیرهها و همچنین به روش حقوقی به ویژه از دیدگاه حقوق بینالملل، واکنش نشان دادهاند. تا آنکه بریتانیا در شانزدهم ژانویه 1968 م، تصمیم گرفت خلیجفارس را ترک کند. مهمترین دلیل ایران برای بازستاندن جزیرههای تنب و بوموسا، حقوق بینالملل نسبت به آنها بود زیرا جزایر تا آخر سده نوزدهم میلادی در حاکمیت ایران بود. در اسناد و مدارک دولت بریتانیا شامل گزارشها و نشریههای رسمی نقشههایی رسمی نیمهرسمی که از سوی وزارتخانههای جنگ و خارجه و همچنین نیروی دریایی دولت انگلیسی هند و شرکت هند خاوری تا سال 1902 م تهیه شده تعلق جزایر تنب و بوموسا به ایران مورد تائید قرار گرفته است. در سال 1886م ، نقشه ایران به دستور وزیر امور خارجه بریتانیا در وزارت جنگ این کشور تهیه و نسخهیی از آن تقدیم ناصرالدین شاه قاجار شد. هنگامی که شاه جزایر تنب و بوموسا را در نقشه به رنگ ایران دید، گفت که به گواهی بریتانیا این جزیرهها بخشی از ایران است.
وزیر مختار بریتانیا که نقشه را به شاه پیشکش کرده بود در برابر سخنان شاه سکوت اختیار کرد. بریتانیا نه تنها هیچگونه اعتراضی درباره تفسیر ناصرالدین شاه ار نقشه نکرد بلکه این نقشه دو بار دیگر نیز در سالهای 1891و 1898 م، چاپ شد. در این چاپها نیز تغییری در رنگ جزایر داده نشده بود.
پس از 68 سال تلاش دولت ایران برای بازگرداندن جزیرههای سرانجام در سال 1971 م، انگلستان پذیرفت که در چارچوب توافقهای قانونی و بستن پیمان ویژه، این جزیرهها به ایران بازگردانده شود. در آن زمان دولتی به نام امارات عربی متحده وجود نداشت و انگلستان سرپرست یا قیم امیرنشینهای شارجه و رأسالخیمه بود و بازگشت جزیرهها به ایران قانونی و برپایه حقوق بینالملل بوده است. به همین رو امارات عربی متحده به گونه قانونی نمیتواند ادعای سرزمینی را داشته باشد که پیش از موجودیت یافتن دولت امارات عربی متحده به شیوه قانونی به ایران بازگرانده شده است .یعنی کار جزیرههای مورد ادعا پیش از تشکیل امارات، به گونه قانونی روشن شده است. بر پایه سازش به دست آمده ایران میتوانست در اجرای یادداشت تفاهیم 25 نوامبر 1971م/4 آذر 1350 خ، حاکمیت خود بر جزایر سهگانه را از سر گیرد. دور روز پیش از پایان زمان پیمان تحتالحکمایگی بریتانیا با شارجه و رأسالخمیمه در 30 نوامبر 1971م/9آذر 1350خ، جزیرههای بوموسا و تنب بزرگ و تنب کوچک، پس از 68 سال از اشغال بیرون آمده و به میهن بازگردانده شدند.
در درازای 35 سال گذشته پس از انتقال قانونی جزایر سهگانه به ایران در دسامبر 1971م، کشورهای عراق، لیبی و یمن ویاسر عرفات به نمانیدگی از فلسطینیها، شکایتی علیه ایران به سازمان ملل متحد ارائه کردند که شورای امنیت سازمان ملل متحد پس از بررسی، این شکایت را بیاعتبار دانست و ردکرد. پس از این گام مهمترین واکنش عربها نسبت به جزایر سهگانه به جنگ عراق علیه ایران باز میگردد که صدام حسین در 26 شهریور 1359 خ، در برابر مجلس ملی عراق پیماننامه 1975م، خود با ایران را باطل اعلام کرد و در31 شهریور 1359خ، یورش نظامی خود به ایران را اغاز کرد و در 5 مهر 1359 خ، یکی از شرایط سهگانه پایان جنگ را افزون بر جداسازی خوزستان و حاکمیت کامل بر اروندرود، واگذاری جزیرههای تنب و بوموسا به عربها عنوان کرد.
در 31 مراداد 1371خ/آوریل 1992م، که مسوولان ایرانی از پیاده شدن بعضی افراد در جزیره بوموسا، جلوگیری کردند کوششهای دپیماتیک تازهیی در این زمینه آغاز شد به منظور حسن اجرای یادداشت تفاهم درباره جزیره بوموسا، ایرام و امارات عربی متحده که عهدهدار امور خارجه شارجه است از 27 شهریور 1371خ، به گفت و شنود پرداختند که در مهرماه بیهیچ نتیجهی این گفت و شنودها متوقف شد. از آن زمان این موضوع هر از گاهی در نشست کارشناسان سازمانهای منطقهیی مطرح شده و مقامهای عربی به آن پرداختهاند.
از دیدگاه ایران دشورایهای اجرای یادداشت تفاهم در باره بوموسا را میتوان از راه گفت و شنود با امارات عربی متحده برطرف ساخت ولی امارات دیگر کشورهای عربی بایستی بدانند و بپذیرند که جزایر سهگانه همواره جزء لاینفک خاک ایران بوده و خواهند بود؛ و هرگونه ادعایی علیه تمامیت ارضی جمهوری اسلامی ایران مردود و محکوم است. بنابر نگرش دولت ایران اشغالگری انگلستان در سال 1903م، حق حاکمیتی به زیان ایران پدید نیاورده است.
همچنین سازش سیاسی 1971م، با بریتانیا کشمکش ارضی بر سر جزیرههای ایرانی را که انگیزه رویارویی با آن دولت شده بود برای همیشه برطرف ساخت.
لازم به ذکر است این مقاله در هفدمین همایش بینالمللی خلیجفارس ارائه شده و همانطور که ملاحظه کردهاید پژوهشگر محترم نام ابوموسی را بوموسا خوانده است.