تاریخ انتشار : ۲۵ اسفند ۱۳۸۶ - ۱۴:۳۳  ، 
کد خبر : ۲۵۲۵۴
مروری بر پیشینه تشکیلات منافقین در ایران؛

از شکل‌گیری هویت تا انحطاط ایدئولوژیک


در ماههای اخیر اخباری مبنی برفعال شدن برخی چپگراها با شعارهای بعضا اسلامی در دانشگاههای کشور به گوش می‌رسد که آگاهی از روند بروز و سقوط  تشکیلات منافقین می‌تواند چراغ راهی برای این جوانان باشد.

چند نفر از شاگردان جوان مهندس بازرگان، عمدتا از طیف دانشجو، که در دهه سی در نهضت مقاومت ملی و سپس در نهضت آزادی تجربه سیاسی اندوخته بودند، در سال 1344 سازمان مجاهدین خلق را پایه‌گذاری کردند. محمد حنیف‌نژاد و سعید محسن ، و حسن نیک‌بین معروف به عبدی هسته اولیه سازمان مجاهدین را تشکیل دادند. اندکی بعد بدیع‌زادگان، باکری، علی مشکین‌فام، ناصر صادق، علی میهندوست، حسین روحانی و شماری دیگر به آنان پیوستند. در سال 48 مرکزیت سازمان عبارت بود از: حنیف‌نژاد ،سعید محسن، بدیع‌زادگان، علی باکری، بهمن بازرگانی، محمود عسکری‌زاده، ناصر صادق‌، نصرالله اسماعیل‌زاده‌، حسین روحانی و علی میهن‌دوست.

پدید آمدن فضای جدید در فرهنگ سیاسی نسلی که طی تحولات 39 تا 43 بالیده بود، می‌توانست پدید آمدن جریان‌هایی مانند مجاهدین را توجیه کند. بیشتر این افراد از اعضاء یا سمپات‌های نهضت آزادی بودند که به تدریج از مشی سیاسی آنان روی گردان شده و چاره را در مبارزه مسلحانه بر ضد شاه جستجو کردند. آنچه در جریان قیام پانزدهم خرداد پیش آمده بود، در ایجاد نوعی مبارزه قهرآمیز کاملا مؤثر بود و دقیقاً همین امر سبب شد تا گروه‌هایی مانند مؤتلفه، حزب ملل و سازمان مجاهدین استراتژی جدید را در پیش گیرند. به عبارت دیگر، پیدایش این گروه به لحاظ سیاسی، معلول برخوردهای خشن حکومت شاه با مخالفان در جریان رویدادهای نهضت اسلامی است که در رویارویی با آن، پاسخ‌ها و روش‌های سیاسی نهضت آزادی، در نگاه آنان، پاسخ‌های معقول و راه‌گشا به حساب نمی‌آمد. عامل مؤثر دیگر در رویکرد جدید این گروه، تاثیرپذیری از جنبش‌های انقلابی - مارکسیستی معاصر بود.

فعالیت گروهی آنان به طور رسمی از شهریور سال 44 آغاز شد و مؤسسین در قدم نخست، به دلیل ناکافی دانستن تفسیر رسمی از دین، با ایجاد گروه‌های بحث، به تدوین ایدئولوژی دینی و سیاسی خود پرداختند و کوشیدند تا متونی را تدوین کنند که بتواند به عنوان متن آموزشی در سازمان مورد استفاده قرار گیرد.

منابع مطالعاتی سازمان

کسانی که به سازمان پیوستند، به طور عمده عبارت از دانشجویان یا فارغ‌التحصیلان دانشگاهها بودند. بیشتر اینان در جریان فعالیت انجمن‌های اسلامی و شاخه دانشجویی نهضت آزادی طی سالهای 40 - 44 با مسائل مذهبی آشنا شده بودند. آشنایی آنان با مذهب به طور معمول از طریق آثار مهندس بازرگان بود؛ به طوری که بنا به نوشته خود سازمان، پس از قرآن و نهج‌البلاغه، آموزش‌های دینی، بر محور کتاب راه طیّ شده بود که مورد بحث و بررسی قرار می‌گرفت.

محمد حنیف‌نژاد که در واقع ، تئوریسین اصلی سازمان به حساب می‌آید درباره منابع مطالعاتی خود می‌نویسد: «کتاب‌هایی که مطالعه کرده‌ام، عبارتند: از راه طی شده، خدا در اجتماع، بی‌نهایت کوچک‌ها، ذره بی‌انتها، کار در اسلام، اسلام و قرآن راشد، تفسیر پرتوی از قرآن، اقتصاد کشورهای توسعه نیافته... ویتنام در آتش، تحلیل انقلاب الجزایر، حقوق بین‌الملل ، نهج‌البلاغه فیض‌الاسلام... و در جای دیگری می‌نویسد: «‌ما حدود سه سال و نیم با عده معدودی مطالعه می‌کردیم و سپس تا سال 47 تعداد افراد ما بیشتر شد... ابتدا فقط قرآن و گاهی هم نهج‌البلاغه می‌خواندیم و برای بالا بردن سطح اعتقادات افراد از کتاب‌های آقای مهندس بازرگان و طالقانی استفاده می‌کردیم... ما برای وارد شدن به نظریات مارکسیست‌ها، کتاب‌های آن‌ها را هم مطالعه می‌کردیم.»

یکی از نخستین مسائلی که در این مطالعات به چشم می‌آمد، آشنایی با آثار مارکسیستی بود. این آشنایی سبب شیفتگی سران مجاهدین نسبت به این تفکر شد و افزون بر مسائل فکری، روشهای سازمانی آنان را پذیرفته بودند. حنیف‌نژاد در سال 50 در زندان گفته بود: یک مارکسیست خوب نمی‌تواند مسلمان خوبی نباشد [یعنی می‌تواند باشد بلکه الزاماً هست]. در شرح آن محمد محمدی گفته بود: مثلاً به نظر ما مائو یک موحد است و فی ‌سبیل‌الله گام برمی‌دارد! در واقع حنیف‌نژاد محو اندیشه‌های مائو شده بود. وی در کتاب راه انبیاء راه بشر (ص241) نوشت: «بدون آشنایی با فرهنگ انقلابی عصر حاضر، درک عظمت آیات قرآن هیچ ممکن نیست. در اینجا حتما کتب زیر را بخوانید: کتابچه سرخ مائو، امپریالیسم و کلیه مرتجعین تاریخ ببر کاغذی هستند، دو نوع همزیستی مسالمت‌آمیز به کلی متضاد.» هر سه کتاب از مائو است.

نجات حسینی که سالها مأمور سازمان در سوریه و لبنان بوده است، پس از نام بردن از متون مورد مطالعه و نقش آثار بازرگان و طالقانی که می‌کوشیدند دین را با علوم جدید  تطبیق دهند، می‌نویسد: «با یک نگاه کوتاه به فرهنگ آموزشی و پرمحتوای سازمان، مجموعه‌ای از دو دیدگاه متضاد، یعنی ماتریالیسم و مذهب در آن به چشم می‌خورد . این فرهنگ مختلط،‌ نه ماتریالیستی بود و نه مذهبی. در آموزش ناهمگن سازمان،  هر کجا که مذهب از پاسخ منطقی به سؤالی عاجز بود، با توسل به ماتریالیسم علمی جواب داده می‌شد و هر وقت که مسأله‌‌ای احساسی و عاطفی مطرح بود که درقالب ماتریالیسم مجردد نمی‌گنجید،  با توجیه مذهی و  وظیفه شرعی پاسخ می‌گرفت. این دوگانگی در آموزش، خواست یک فرد و با تصمیم خودسرانه یک سازمان نبود،  بافت اجتماعی و سرشت عناصری که به تشکیلات پیوسته بودند،  چنین اختلاطی را ایجاب می کرد. «همین نویسنده، از هیئتی از سازمان یاد می‌کند که قرار بود با نمایندگان یک سازمان مبارزاتی غیرایرانی دیدار کنند. اینان در حالی که نامه‌ای به همراه داشتند که در آن نوشته شده بود که «ما در مبارزه خود از سرچشمه فیاض قرآن بهره می‌گیریم «قرار گذاشتند که اگر آنان از ایدئولوژی سازمان سؤال کردند، خود را مارکیسیت – لنینیست معرفی کنند. به نظر وی انشعاب – که به غلبه مرتدین انجامید - در سازمان امری کاملا طبیعی بوده است.  در آن زمان» کسانی که از این دگرگونی در حیرت شده بودند،  آنهایی بودند که از ساختار سازمان مجاهدین اولیه و بافت اجتماعی آن برداشتی نادرست و اطلاعاتی اندک داشتند.»

حسین روحانی عنصر فعال و ایدئولوژیک سازمان، فهرست کتاب‌هایی که در جلسات مطالعه می‌شد، چنین آورده است: راه طی شده، خدا در اجتماع، عشق و پرستش، مسأله وحی، اسلام مبارزه و مولد(همه از مهدی بازرگان) جهاد و شهادت و تفسیر پرتوی از قرآن (آیت‌الله طالقانی)، خلقت انسان و قرآن و تکامل (یدالله سحابی) آیا انسان‌ زاده میمون است (محمود بهزاد)، انسان و کهکشان‌ها (جان ففر) منشأ تکامل و حیات (اپارین)، علم به کجا می‌رود (ماکس پلانک)، چهار مقاله فلسفی (استالین)، دوزخیان روی زمین، مبارزات مردم الجزایر، سرگذشت ویتنام، تاریخ مشروطه ایران( کسروی)، چه باید کرد (لنین)، و تألیفات متعدد مائو از قبیل: علیه لیبرالیسم، اصلاح سبک کار حزبی، آموزش خود را از نو بسازیم و  کتابهایی مانند، چگونه می‌توان یک کمونیست خوب بود از شائوچی. (از پرونده روحانی).

کتاب دیگری که بویژه در ادامه تحلیل‌های طبقاتی – مارکسیستی مطالعه می‌شد، و به نظر میثمی در تحول درونی سازمان در فاصله 52 تا 54 مؤثر بود،  کتاب سیر تحولات اجتماعی بود که ادوار پنجگانه تاریخ را براساس دیدگاه ماتریالیسم تاریخی تشریح کرده بود. این کتاب، متن آموزشی در درون سازمان بود.

حسین روحانی باز در جای دیگری می‌نویسد:

آموزش سازمان در چهار قسمت خلاصه می‌شد:  یک قسمت ایدئولژی که ابتدا «راه طی شده» و « انسان و خدا» و‌ « ترمودینامیک انسان» و سایر کتابهای مهندسی بازرگان و سپس پرسش و پاسخی راجع به همین کتابها و تفسیر قرآن و نهچ‌البلاغه تدریس می‌شد. یکی از اعضای مجاهدین درباره  آموزش متون دینی مانند قرآن و نهج‌‌البلاغه می‌نویسد: در این راستا متون مذهبی( قرآن و نهج‌البلاغه) از دیدگاهی روشنفکرانه،  بازشکافی می‌شد، به طوری که برداشت نوینی از مفاهیم اسلامی ارائه می‌داد. این برداشت غالبا با تفاسیری که در مساجد و توسط روحانیت سنّتی تبلغ می‌شد همسان نبود.

آثار و آراء سازمان

پس از انجام کارهای مطالعاتی، تدوین ایدئولوژی در سازمان آغاز شد. این تدوین که به نوعی حاصل کارجمعی بود، در هر بخش، توسط یکی از چهر‌های سازمان تدوین می‌گردید:

نخستین کتاب سازمان متدولوژی یا شناخت نام داشت که دیدگاه‌های ارائه شده در کتاب، به گونه‌ای آشکار تفاوتی با دیدگاه‌های مارکسیستی نداشت. این کتاب پس از مطالعات جمعی توسط حسین روحانی تألیف شد. جزوه یادشده حاصل کار مطالعاتی جمعی کادرهای اصلی سازمان طی سال‌های 44 تا 47 بود.  در واقع بحث شناخت در مباحث فلسفی،  نخستین بحث اساسی است که دایره معرفتی را معین می‌کند.  این کتاب که براساس مبانی مارکسیستی – اسلامی نوشته شده بود،  به لحاظ بینش معرفتی دقیقاً مبانی مارکسیستی را پذیرفته بود. این مسأله برای کسانی که حتی اندکی مطالعات فلسفی داشته‌اند قابل تشخیص بود،  چه رسد به کسانی که در این زمینه دانش بیشتری داشتند، جلال‌الدین فارسی که طی سال‌های فراوانی روی اندیشه‌های مارکسیستی کار کرده و کتاب سه جلدی درسهایی درباره مارکسیسم را نوشته، در خاطراتش می‌نویسد که در سال 1351 جزوه شناخت را در بغداد و نجف در دست برخی اشخاص و حتی طلاب دیده است. وی شرحی از حاکمیت اندیشه مارکسیستی بر این کتاب به دست داده و چنان از دیدن آن بهت زده شده است که تصور کرده ساواک این کتاب را ساخته و با آرم مجاهدین منتشر کرده تا آنان را بدنام کند. وی می‌گوید به طلبه‌ای که آن را در دست داشت گفتم: این یک کتاب ماتریالیستی است با جامه مذهبی!  اما او پرخاش کرد که این» ثمره خون پاک شهدای مجاهد است و هر کس حرفی علیه‌ این کتاب بزند، به خون پاک حنیف‌نژاد خیانت کرده است. «وی پس از ان کوشیده است تا از چاپ آن در بغداد جلوگیری کند،  اما محمد منتظری به او گفته است که چاپ این کتاب به دستور سازمان انجام می‌شود و  برگشت پذیر نیست. آقای فارسی کتاب را نزد امام می‌برد و امام هم پس از مطالعه، نظر او را تأیید می‌کند و می‌گوید آقای مطهری هم به اشاره از من خواست تا مجاهدین را تأیید کنم، اما من نکردم. این ممکن است که در سال 49 و 50 همراه بسیاری از روحانیون، آقای مطهری هم از امام خواسته باشد آنان را تأیید کند، اما استاد اولین باری که کتاب شناخت را دید در برابر آن موضع گرفت. از سال 54 به بعد که در قم مبحث شناخت را مطرح می‌کرد، هدفش پاسخ‌گویی به انحراف فکری موجود در سازمان و جزوه شناخت آنان بود. در ارتباط با کتاب شناخت مجاهدین، گفته شده است که استاد مطهری برای حل دشواری‌هایی که به سبب نشر این کتاب به وجود آمده بود، در سال 1356در کانون توحید اقدام به برگزاری درس شناخت کرد که با ممانعت ساواک مواجه شد. محمد منتظری هم متوجه وجود افکار مادی در کتاب شناخت مجاهدین بوده و در همان عراق این مسائل را مطرح می‌کرده است. زمانی که جزوه شناخت با جلدی دیگر به داخل زندان رفت، بلافاصله آقای عسکر اولادی آن را یک کتاب مارکسیستی خواند. شهید رجایی هم در بازجویی‌های خود در سال 52 پس از بیان ارتباطش با بهرام آرام و این که جزوه شناخت را به او داده، شرحی از این کتاب و این که اصول دیالکتیک را در آن آورده، به دست می‌دهد. و سپس به انتقاد ازآن پرداخته، محتوای آن، به خصوص اصل‌تز و آنتی‌تز و سنتز را در تحلیل مسائل اجتماعی، نافی نقش انسان و صف می‌کند.

دومین متن تدوین شده در سازمان، کتاب راه‌ انبیاء، راه بشر - کار محمد حنیف‌نژاد - است که براساس تئوری‌های بازرگان در کتاب راه طی شده نوشته شده؛ با این افزوده که لباس مارکسیستی یا به اصطلاح مجاهدین ، لباس علمی برآن پوشانده شد. در واقع در تدوین بخش‌هایی از این اثر به طور روشن از منابع مارکسیستی بهره گرفته شده و به عنوان شاهد‌مثال، چندین صفحه مطلب، از منابع مارکسیستی با لحنی جانبدارانه نقل می‌شود. برای نمونه از کتاب ببرهای کاغذی، سیر مبارزات مردم چین آمده و ضمن آن روش‌های مائو در مبارزه آموزش داده شده است: رفیق مائو به ما آموخته است که در مطالعه مسائل باید به ماهیت و کنه آن‌ها دست یابیم، نه این که شیفته و مفتون ظواهر گردیم... رفیق مائو ، امپریالیسم و کلیه نیروهای ارتجاعی را که به ظاهر نیرومند ولی در باطن ضعیف و ناتوانند به ببر کاغذی تشبیه کرده است... در ادامه پس از چهل صفحه بحث قرآنی در اثبات حرکت تکاملی قطعی همه جهان - اندیشه‌ای که در اصل از فلسفه جدید غربی گرفته شده و هگل و مارکس و دیگران هر کدام آن را قالبی برای اندیشه‌های خود کرده‌اند - به خوانندگان چنین توصیه می‌کند: در اینجا حتما کتب زیر را بخوانید:- ا کتابچه سرخ مائو 2؛- امپریالیسم و کلیه مرتجعین تاریخ ببر کاغذی هستند-3؛ دو نوع همزیستی مسالمت‌آمیز به کلی متضاد. همان‌گونه که گذشت، این اثر، در پی کتاب راه طی شده مهندس بازرگان نوشته شده و ایده آن ، همان‌گونه که در صفحه 2 کتاب آمده، این است :» به زبان ساده‌تر راه بشر (راه علمی) در نهایت خود باید به راه انبیاء برسد. راه انبیاء راهی است که در آن حقایق مستقیما از منبع اصلی اخذ گردیده است و راه علم ، راهی است غیرمستقیم که در طول زمان بشر به آن می‌رسد از آنجا که وجود نامتناهی است، بشر فقط پس از زمان بی‌نهایت می‌تواند به راه انبیاء کامل نایل آید.» بدین ترتیب در عین‌حال که به راه انبیاء اعتبار داده می‌شود؛ اما به نوعی آن را با مفهوم علم آن هم علم تجربی پیوند می‌زند.

سومین اثر تدوین شده در سازمان، کتاب تکامل – کار علی میهن‌دوست - است. این کتاب نیز از آثاری بود که بینش مارکسیستی در تدوین آن سخت مؤثر بود. در این کتاب «راه خدا» و «راه تکامل» یکی دانسته شده است. این یکی از نظریه‌های بنیادی سازمان بود که در تعریف کفر هم به کار می‌آمد. سازمان که اصولاً شیفته مارکسیسم بود، تلاش می‌کرد تا از مارکس و مائو هم یک موحد بسازد. و برای این کار لازم بود تا معنای کفر و ایمان عوض شود. اگر راه خدا همان راه تکامل است، مارکس و مائو هم در راه خدا گام بر می‌دارند چون در راه تکامل بشر قدم می‌گذارند. حنیف‌نژاد در راه انبیاء می‌نویسد: منظور از مؤمنین در آیه سوم سوره جاثیه چیست؟ از نگاه اول چنین به نظر می‌رسد که منظور، مؤمنین مسلمان باشد، در حالی که چنین نیست؛ زیرا با در نظرگرفتن آیات بعدی مخاطب این آیات ضمناً کسانی هستند که ایمان به خدا ندارند. وی همچنین در تفسیر آیه « و من یتبع غیرالاسلام دینا فلن یقبل منه و هو فی‌الاخرة من‌الخاسرین» (آعمراه ، 85) می‌نویسد: هر که جز اسلام، هماهنگی و خودسپاری به راه کمال(دینی) راه و رسم‌دیگری پیش گیرد، پس هرگز از وی پذیرفته نگردد( جز به شیوه حق که مطابق با واقعیت باشد، کارها حاصل و فرجامی ندارند) و در آخرت ( عاقبت، در آخرین تحلیل و در مجموع در این دنیا و به ویژه در دنیای دیگر که محل درو کشته‌هاست) از زیانکاران است. در این عبارت که به روشنی دین اسلام به عنوان تنها دین مقبول نزد خداوند تکیه شده، کوشش شده است. تا راه کمال یا راه تکامل – آن هم تکامل اجتماعی مطابق نظریه ماتربالیسم تاریخی که در جاهای دیگر شرح آن آمده – به عنوان راه خدا تفسیر شود.

درست پیش از شروع مبارزه نظامی در سال 49 حنیف‌نژاد جزوه شناخت و راه انبیاء راه بشر و تکامل را در یک جزوه خلاصه کرد تا اعضای پایین سازمان، سریع‌تر دوره‌های آموزش را پشت سر بگذارنند.

افزون بر آنچه گذشت، چندین کتاب و جزوه دیگر نیز تهیه گردید. یکی کتاب اقتصاد به زبان ساده بود که به روشنی نوعی اقتصاد مارکسیستی بود. این کتاب توسط محمود عسکری‌زاده نوشته شد.

کتاب امام حسین تحت سرپرستی احمد رضایی تالیف گردید. سعید محسن نیز جزوه‌ای تحت عنوان مقدمه‌ای بر مطالعات مارکسیستی نگاشت که بعد از انقلاب دستمایه تألیف کتاب دینامیزم قرآن شد. به گفته حسین روحانی، وی این کتاب را ردباره ضرورت مطالعه آثار مارکسیستی نوشت. اولا برای شناخت «علم مبارزه.» ثانیا برشمردن اصول مثبت این مکتب از قبیل ماتریالیسم تاریخی و... و سوم این که فهم آن کتابها ما را برای فهم بهتر قرآن و ایدئولوژی اسلامی آماده می‌کند. علم مبارزه تعبیری بود که از جزوه مبارزه چیست به دست آمده بود. این جزوه کار حسن عبدی نیک‌بین از جمله سه نفر بنیادگزار سازمان بود که نخستین جزوه آموزشی سازمان به حساب می‌آمد. فرد مزبور سال 47 مارکسیست شد و از سازمان کناره گرفت. وی در این جزوه با رد مبارزات رفورمیستی و تأکید بر حرکت دادن به توده‌ها از طریق نبرد مسلحانه تأکید کرده بود که می‌بایست علم مبارزه را که همان مارکسیسم است، فرا گرفت.

به گفته یکی از اعضای مرکزی مجاهدین ، تحلیل سازمان در آن شرایط این بود که «برای مبارزه جدی علیه امپریالیسم و دست‌نشاندگان آن در ایران و سایر نقاط می‌بایست این مبارزه مبتنی بر یک ایدئولوژی اسلامی و از نوع اسلام راستین باشد... از این رو قبل از هر چیز باید اسلام را از حشو و زوائد و پیرایه‌هایی که برآن عارض شده پاک کرد... این وظیفه‌ای است که تاکنون روحانیت به دلیل ضعف‌های حاکم برآن از عهده‌اش بر نیامده و بالعکس، اگر موارد استثنایی را کنار بگذاریم در کلیت خود نقش بارزی نیز د ر تعمیق انحراف داشته است. لذا تنها نیروی که قادر است به این وظیفه مهم و اساسی پاسخ گوید، سازمان متشکل، انقلابی و مسلمان است که عناصر آن را افراد دلباخته و شیفته اسلام و آزادی مردم از قید هرگونه ستم و محرومیت تشکیل می‌دهد و این سازمان، جز سازمان مجاهدین نمی‌تواند باشد.» وی در ادامه می‌نویسد: سازمان در به انجام رسانیدن این وظیه اساسی، معتقد بود که باید اسلام اصیل و بی‌پیرایه را از سرچشمه زلال آن، یعنی قرآن و تاحدودی نهج‌البلاغه و آن هم نه براساس استنباطات مفسرین ، بلکه برپایه استنباط خود‌سازمان که به اصطلاح مجهز به علم مبارزه و تشخیص صحیح از سقیم در شرایط پیچیده امروز است، به دست آورد... سازمان اصول پنجگانه دین و مذهب را قبول داشت با این توضیح که در مورد نبوت و امامت قائل به عصمت حضرت رسول(ص) و ائمه هدی(ع) نبوده و معتقد بود که آنها نیز دچار خطا و اشتباه می‌شدند. در مورد غیبت حضرت مهدی(عج) نیز در عین‌حال که سکوت اختیار کرده و روی آن بحثی به عمل نمی‌آورد، لیکن در مجموع به آن اعتقادی نداشت... سازمان از نظر فلسفی، در عین حال که اصل و در واقع مهم‌ترین اصل ماتریالیسم یعنی تقدم روح برماده را رد می‌کرد... لیکن اولا اصول دیالکتیک و از جمله اصل تضاد را به همان شکل مورد ماتریالیسم دیالکتیک مورد قبول قرار می‌داد و ثانیا اصل ماتریالیسم تاریخی، یعنی حرکت مادی تاریخ که نتیجه منطقی پذیرش ماتریالیسم فلسفی است.

از سوی دیگر، نگاه روحانیون سنتی و در عین حال مبارز که در جریان برخی از فعالیت‌های فکری این گروه بویژه از سال 50 بعد بودند، آثار ایدلوژیک مجاهدین، آثاری مارکسیستی به حساب می‌آمد که لعاب اسلامیت بر آنها زده شده بود . در ادامه به مبارزه آنان برضد مجاهدین درست زمانی که این قبیل افکار آنان خود را نشان داد، اشاره خواهیم کرد.

در بخش آموزش‌های سیاسی و اجتماعی، بیشتر آنان به نوعی تحت تأثیر مارکسیسم – لنینیسم قرار داشته و به دلیل ضرورت آشنا شدن با تجربه برخی از انقلاب‌های کمونیستی بیش از بیش از با اندیشه‌های چپ آشنا شدند و به مطالعه آثار کمونیستی پرداختند. جاذبه این ایدئولوژی در آن زمان، بسیار زیاد بوده و در برابر موضع ضعیف مذهبی‌ها در دانشگاه، به راحتی می‌توانست توجه دانشجویان فعال را به خود جلب کند. مجاهدین نخست، به این می‌اندیشیدند تا جاذبه‌های فکری مارکسیسم را به نوعی در اسلام و تفکرات اسلام جستجو کنند. میثمی می‌گوید: از حنیف‌نژاد پرسیدم: فرق ما با مارکسیست‌ها چیست؟ آن‌ها اصول دیالکتیک را قبول دارند ما هم قبول داریم. گفت :بابا، اصل حرکت اصلاً از ما مذهبی‌ها بوده است. هراکلیت هم در یونان اصل حرکت را مطرح کرد و اصلا کاری به مارکس ندارد. این دیالکتیک مال ماست!

بی‌تردید گرایش آنان به علم، یکی از مسائلی بود که سازمان را به مارکسیسم نزدیک کرد. آنان حتی علوم اجتماعی و در رأس آن، دیدگاه‌های چپ را به عنوان مسائل علمی می‌پذیرفتند. حرمت علم و اجازه یافتن برای اظهار نظر در حوزه علوم انسانی و حتی معارف دینی ، مسأله‌ای بود که پیش از آن نوعی اسلام‌شناسی که در کتاب‌های بازرگان و شماری دیگر آمده بود، به عنوان یک مبنا پذیرفته شده بود.

اعضای سازمان، یک قدم از بازرگان جلوتر گذاشتند. آنان علمی بودن مارکسیسم را تحت عنوان «علم مبارزه» آن هم برای تحلیل طبقات اجتماعی و رویارویی آنان و پیروزی طبقه کارگر پذیرفتند؛ چرا که به دنبال مبارزه قهرآمیز بودند و علم این مبارزه را در نهضت آزادی نمی‌یافتند. بنابراین به دنبال علم‌گرایی، به مارکسیسم علاقمند شدند. اما به هر روی، چون تربیت سنتی مذهبی داشتند و بیشتر در خانواده‌های مذهبی بازاری‌ بار آمده بودند، تلاش می‌کردند تا تلفیقی میان دو گرایش ایجاد کنند. این تلفیق، استراتژی اصلی آنان در تدوین ایدئولوژی جدیدی بود که برای سازمان مورد نظر خود می‌نوشتند. و در واقع، درست تناقض اصلی در همین جا - نهفته بود  می‌بایست زمانی خود را نشان می‌داد .

پذیرش دیدگاه‌های مارکسیسم در باره طبقات جامعه و مناسبات آنان با مسأله تولید و اساسا نظریه ماتریالیسم تاریخی، مهم‌ترین اصل در تحلیل روند حرکت جامعه توسط مجاهدین خلق بود. در واقع در این بخش، ایده‌های آنان با مارکسیسم کمترین تفاوتی نداشت. به عبارت دیگر یکی از اصول اساسی نگرش مارکسیستی که سازمان پذیرفته بود، نظریه طبقاتی اجتماعی براساس نگرشی بود که در ماتریالیسم تاریخی ارائه شده بود. تحلیل تاریخ براساس حرکت طبقات مختلف در تقسیم بندی ادوار تاریخی، بحث زیر بنا‌رو‌ ینا، و به ویژه تحلیل مبارزه با رژیم پهلوی در قالب مبارزه طبقه کارگر با بورژوازی وابسته، مسائلی بود که به طور دربست در سازمان پذیرفته شده بود. در این باره، آیات قرآن نیز برهمان نظریه تطبیق داده می‌شد.

برای نمونه درباره آیه «و لولا دَفعُ الله الَناس بعضهم ببعض لفسدت‌الارض» چنین معنا داده می‌شد: اگر نبود دفع کردن (نفی) خدا بعضی مردم را به واسطه دیگر ( طبقه‌‌ای با طبقه دیگر) تباه می‌شد زمین ( فسادطبقه حاکم انسان را منقرض می‌کرد) ولی خدا بر جهانیان کرامت دارد. از این آیه منشأ تکامل اجتماعی و آن هم از درون به خوبی پیدا می‌شود.

بعدها پیکاری‌ها که امتداد جریان ارتداد سازمان بود، چنین نوشتند: جزوه اقتصاد به زبان ساده و جزوه شناخت که چکیده جهان‌بینی، ایدئولوژی، خواسته‌ها و آرمان‌های این سازمان را منعکس می‌کند، مشخصا نفی استثمار طبقات انقلابی و زحمتکش جامعه، قبول قوانین دیالکتیکی، مبارزه اضداد، قبول مبارزه طبقاتی به عنوان قانون حرکت تاریخ، و حتی قبول ماتریالیسم تاریخی (صرف نظر از این که آن‌ها را به شکلی به جهان‌بینی مذهبی ارتباط می‌داد) تأکید دارد.

پذیرفتن دیدگاه‌های مارکسیستی تحت عنوان علم مبارزه یا علم انقلاب، مطلبی بود که حتی در ذهن مجاهدین نخست نیز کاملا مطرح بود. در دفاعیات علی میهن‌دوست که به خاطر کارهای ایدئولوژیک او در سازمان به علی عقیدتی معروف شده بود، در برابر اتهام رژیم به این که مجاهدین عقاید اشتراکی و سوسیالیسنی دارند، چنین آمده است: پایه مشترک ایدئولوزی‌ها محو استثمار است؛ ولی دارای اختلافاتی هم هستند. انقلابیون باید «علم انقلاب» زمان رافرا گیرند. علم و تئوری و دانش بشر در اثر برخورد با دنیای خارج و کار (عمل) به وجود می‌آید... علم انقلاب زمان ما چنین متدو روش انقلابی را تجویز می‌کنند. آقای بجنوردی هم در زندان از مسعود رجوی که از کادرهای ایدئولوژیک سازمان بود.، چنین نقل می‌کند که می‌گفت: از نظر ما مارکسیسم لنینیسم علم است، علم اجتماع و علم مبارزه است، درست مثل قوانین فیزیک، ربطی به دین و اسلام ندارد. مانمی‌توانیم بگوییم فیزیک اسلامی یا فیزیک سرمایه‌داری، فیزیک فیزیک است و قوانین خودش را دارد. مارکسیسم هم همین‌طور.

نتیجه این قبیل اندیشیدن، از آن «شناخت» آغاز کردن و اینچنین «تکامل» را تفسیر کردن، چه می‌‌توانست باشد؟ در واقع دین‌شناسی سازمان، مشتمل بر یک هسته و یک پوسته بود. هسته آن مارکسیستی و پوسته آن اسلامی س‌بود. این نکته‌ای است که دید چهره‌های منصف دور نمانده است؛ چنان که حمید عنایت می‌نویسد ؛ جسارت آنان در این تلفیق ایدئولوژیک ( مارکسیسم و اسلام) از بکار بردن آن‌ها (تعبیر) ماتریالیسم دیالکتیک را در تفسیر قرآن و بعضی از فراز و نشیب‌های زندگی پیامبر( ص) و علی (ع) برمی‌آید . کاری که آن‌ها کردند این است که این مفهوم مقولات فرعی آن را به عنوان یک ابزار تحلیلی به کار می‌بردند بی‌آن که اساسا اسمی از آن به میان آورند. بدین سان مفهوم سنت الله را کمابیش به معنای تکامل به عنوان یکی از قوانین عمده و اساس آفرینش بکار می‌بردند. وی می‌افزاید؛ این ماوراءالطبیعه‌زدایی و خلع قداست از اصطلاحات قرآنی ، بی‌سشک منحصر به این مسلمانان رادیکال عصر اخیر نیست.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات