تاریخ انتشار : ۲۶ اسفند ۱۳۸۶ - ۱۰:۲۷  ، 
کد خبر : ۲۵۲۵۶

جهانگشایی آمریکا به بهانه دموکراسی


اسدالله افشار

1- امروزه در سالهای آغازین قرن بیست و یکم نظام دموکراسی به عنوان یکی از نظام‌های رایج سیاسی مطرح است که نظر غربیان به خصوص آمریکا را بیش از پیش به خود معطوف کرده است. از قرن بیستم، از نظام دموکراسی به عنوان نظامی در مقابل سایر نظام‌ها یاد شد؛ به عنوان مثال، تا قبل از 1945، دموکراسی به عنوان نظامی در مقابل فاشیسم مطرح بود و در سالهای بعد از جنگ جهانی دوم و دوران جنگ سرد، به عنوان نظامی در مقابل کمونیسم بود. ولی امروزه دیگر آن تهدیدها از بین رفته و نظام دموکراسی به عنوان یک نظام مستقل مطرح است و در ذهن دولتمردان آمریکا این تفکر شکل گرفته که باید به استقرار نظام‌های دموکراتیک در جوامعی که آن را تجربه نکرده و با آن آشنایی ندارند، کمک کنند و سنگینی این وظیفه را همواره بر دوش خود احساس می‌کنند!

2- بعد از فروپاشی شوروی و پایان یافتن نظام دو قطبی در جهان، جامعه جهانی به سمت چندقطبی شدن پیش رفت. در این میان، آمریکا که به عنوان یک قطب از نظام دو قطبی مطرح بود، همواره در تلاش بود تا بعد از فروپاشی شوروی، بتواند به عنوان یگانه قدرت برتر جهان مطرح باشد. لذا در همین راستا، امروزه ایالات متحده تلاش می‌کند تا با سوق دادن جهان به سمت نظام تک قطبی، جایگاه خود را در رأس هرم این نظام تثبیت کند و از جمله ابزارهایی که برای رسیدن به این هدف، از آن بهره می‌جوید، تبلیغات گسترده بر روی واژه «دموکراسی» و تلاش در جهت استقرار آن در جامعه جهانی است. حال باید دید که آمریکا از این ابزار که در جهان امروز از آن بهره می‌جوید، چه منافع و اهدافی را دنبال می‌کند و استفاده ابزاری از دموکراسی چه منافعی را برای آمریکا به دنبال خواهد داشت؟

3- صاحبنظران با توجه به سئوال فوق به برخی از آنها اشاره درست و به جا داشته‌اند که در ذیل مورد اشاره قرار می‌گیرد؛

الف ـ دخالت کردن در امور سایر کشورها:

در دنیای امروز، بیشترین سودی که آمریکا، از ترویج نظام دموکراسی، عایدش می‌شود، دخالت کردن در امور سایر کشورهاست.

امروزه ایالات متحده به بهانه نبود دموکراسی در برخی از کشورها که عمده آنها کشورهای خاورمیانه هستند، تلاش می‌کند در امور داخلی آنها دخالت کند و در همین راستا، زمینه را برای سقوط حکومت موجود، در آن کشورها فراهم می‌کند. نمونه بارز این رفتار آمریکا را می‌توان در لشکرکشی به افغانستان و عراق مشاهده کرد آنچه امروز دولت آمریکا به عنوان دستاورد خود از حمله به این دو کشور، از آن یاد می‌کند، به ارمغان آوردن دموکراسی و آزادی برای مردمان این کشورهاست. بنابراین آمریکا می‌کوشد تا به بهانه استقرار دموکراسی در کشورها، به تغییر نقشه خاورمیانه بپردازد تا در درازمدت بتواند در چارچوب تغییر نظام‌های سیاسی، منافع اقتصادی خود را که حول مسأله نفت می‌گردد، تأمین نماید.

ب ـ بسیج کردن سریع مردم در هنگام مواجه با بحران:

دولتمردان آمریکا تلاش تا با تثبیت پایه‌های دموکراسی در جامعه آمریکا، وحدت و همبستگی را در میان مردم خود به وجود آوردند. آنها به این نتیجه رسیده‌اند که با استقرار بنیانهای دموکراسی در جامعه آمریکا، مردم بیش از پیش نسبت به هم وابستگی و علاقه پیدا می‌کنند و در این شرایط بحران حل و فصل می‌شود. به عنوان مثال، بعد از حملات تروریستی 11 سپتامبر، همراه با ترس و وحشتی که به وجود آمد، یک برون‌ریزی اتحاد و میهن‌پرستی نیز شکل گرفت و به طور غیر منتظره، احساس «ما» بیش از «من» اهمیت پیدا کرد. لذا در میان 70% از مردم آمریکا این انگیزه به وجود آمد که به قربانیان حادثه یاد شده کمک رسانی کنند.

4- صاحبنظران اعتقاد دارند از نقطه نظر طراحان سیاست خارجی آمریکا شکل‌گیری همزمان دموکراسی و سرمایه‌داری به لحاظ عملکردی، تضمینی برای صلح در تمامی اروپا خواهد بود. این دگرگونی کیفی در منطق استراتژیک آمریکا در اروپا به دنبال صعود محافظه‌کاران جدید در نوامبر سال 2000 به قدرت، شکل جهانی یافت و خصلتی نهادینه در کلیت خارجی یافت. از نقطه‌نظر تصمیم گیرندگان سیاست خارجی این استراتژی همان‌گونه که در اروپای شرقی شکل‌گیری صلح را امکان‌پذیر کرد و حضور آمریکا را مشروعیت بخشید از این ظرفیت برخوردار است که در سطح جهانی پیاده شود.

با توجه به این توجیه بود که ایجاد منطقه صلح از طریق مکانیسم کثرت دادن به دموکراسی‌های بازاری در سراسر گیتی در قالب دکترین بوش شکل گرفت. اتخاذ این سیاست عملاً دعوت به تعیین خط‌مشی‌ای به وسیله آمریکا برای کشورهای دیگر در خصوص ماهیت حیات سیاسی و اقتصادی است، به جهت عدم وجود رقابت استراتژیک با آمریکا، این فرصت طلایی برای این کشور ایجاد شده است که خواستهای خود را بر اساس یک سیاست تهاجمی دنبال کند. بر خلاف دوران جنگ سرد رهبران آمریکا در تلاش برای اشاعه ارزشهای سیاسی و اقتصادی هستند که از نقطه‌نظر آنان بهینه‌ترین چارچوب ما هستند. از ونزوئلا تا عراق از کره شمالی تا سودان شاهد این هستیم که تلاش برای تحقق این نظریات و پیش فرض‌ها در جریان است.

5- آمریکاییان بر این اعتقاد هستند که هرچه تعداد کشورهای دموکراتیک و سرمایه‌دار فزون‌تر شود به همان نسبت ضرورت شکل گرفتن صلح افزایش می‌یابد و در نتیجه فضای معدودتری برای حیات یافتن کشمکش باقی می‌ماند. بدیهی است که به جهت دگرگونی‌های کیفی در ماهیت حیات سیاسی، اقتصادی و فرهنگی در کشورهای مطرح جهان از قبیل روسیه و چین و متأثر شدن سیاست خارجی این کشورها از این تأثیرات، فضای کشمکش بین کشورهای بزرگ تقلیل یافته است اما این به معنای محدود شدن کشمکش نیست. تلاش آمریکا برای اشاعه دموکراسی و سرمایه‌داری در قالب استراتژی «زیاد شدن دموکراسی‌های بازاری» منجر به این شده است که فضای کشمکش در داخل کشورهایی که این سیاست در آنها اعمال می‌شود فزونی یابد کشمکش بین کشورها به کشمکش درون کشورها انتقال یافته است. ایجاد دموکراسی‌های بازاری در اروپای شرقی در دوران کلینتون امکان‌پذیر شد. چراکه از لحاظ تاریخی، فرهنگی، جغرافیایی و اقتصادی بستر طبیعی و مناسب برای تحقق آن وجود داشت.

6- جورج دبیلو بوش درصدد شکل دادن به دموکراسی‌های بازاری در مناطقی است که به لحاظ تمایزات خاص خود، ضرورتی برای پذیرش ارزشهای مورد نظر آمریکا نمی‌یابند. به همین جهت فضای کشمکش در این کشورها به جهت تعارض گروهها با ارزشها و خواستهای متفاوت، شکل می‌گیرد. امری که منجر به تزلزل صلح درداخل این جوامع می‌شود. دکترین بوش به ضرورت ماهیت اشاعه‌ای آن، حضور وسیع‌تر و مداخله گسترده آمریکا را طلب می‌کند. تحلیل‌گران بر این باورند، این دکترین به جهت اینکه دگرگونی درداخل را از طریق فشار از خارج مطرح می‌کند تعارضات و کشمکشهای وسیع را در داخل کشورهای مورد مصرف به وجود آورده و خواهد آورد.

7- دموکراسی در آمریکا یک نوع داستان‌سرایی است. عوام‌گرایی، شغل دموکراسی آمریکا است. مؤسسان جمهوری آمریکا که از طبقات مرفه و آریستوکراسی آن روز آمریکا تشکیل می‌شدند، بیشتر با استقلال آمریکا از انگلستان سر و کار داشتند و کمتر به دموکراسی که اروپای آن را روز را فرا گرفته و پس از انقلاب فرانسه، آن سرزمین را به خاک و خون کشیده بود، اهمیت می‌دادند. عوام‌گرایی دموکراسی آمریکا از اوائل دهه 281 میلادی از دوران ریاست جمهوری‌ اندرو جکسون آغاز گردید، زمانی که مرزهای آمریکا با فتوحات داخلی به نقاط غربی قاره آمریکا و جنوب آن کشور منتهی گردید و دوره معروف به بیداری بزرگ را به وجود آورد. یکی از رهبران این نهضت عوام‌گرایی به نام آبراهام بیشاپ که او نیز مانند نامزدهای کنونی ریاست جمهوری آمریکا کری و بوش، از فارغ‌التحصیلان دانشگاه بیل بود، این موضوع را پیش کشید که مردم معمولی نباید تحت حکومت کسانی باشند که از آنها بزرگتر، عاقل‌تر و ثروتمند‌تر هستند زیرا یک ملتی که بزرگ‌نشینی را ستاره قطبی خود قرار دهد، هرگز آزاد و مستقل نخواهد بود. در این جا باید یادآوری کرد که دانشگاههای مهم و بزرگ آمریکا مانند بیل گرچه مرکز پرورش نخبگان علمی و صنعتی و هنری هستند، همین‌طور نیز مرکز تربیت نخبگان سیاسی هستند که هوش و ذکاوت آنها الزاماً به پایه متفکران و روشنفکران نیست ولی پرورش آنها در چنین محیط دانشگاهی برای دموکراسی عوام‌گر و عوام‌فریب آمریکایی لازم و ضروری است.

8- جریان دموکراسی آمریکا مایل نیست از سوابق تاریخی، دینی و مذهبی، از مشهورات و شبهات نژاد و زبانی، از منابع کلامی و ادبی و شعری و عرفانی و از جریانهای عدالت‌خواهی و سرگذشت و فداکاریهای حقانی برای تبلیغ و ترویج خود بین مردم کمک بگیرد زیرا ایالات متحده با تاریخ کوتاه سه قرن خود فاقد این تجربیات و نهادها بوده و به عنوان یک نظام غیر دینی ولی چند نژادی و چند ملیتی به نشانه‌هایی مانند قهرمانی در جنگ و وجود خانواده ایده‌آلی پناه می‌برد. موضوعاتی که داستان‌سرایی درباره آنها تقریباً ممنوع بوده و نامزدهای سیاسی و انتخاباتی از آنها پرهیز دارند، موضوعاتی مانند دین‌داری و ایمان، روشنفکری و فاضل بودن حقانیت و عدالت، گرایش به سایر فرهنگها و ملتها، انتقاد از مصرف‌گرایی، انتقاد از متحدان آمریکا مانند اسرائیل و انگلستان است.

9- در دموکراسی آمریکایی که بر پایه حقوق بشر از نگاه مادی‌گرایانه و مبتنی بر لذت‌جویی این جهانی است، انسانها ابزاری بیش برای پیشبرد اهداف دیگران نیستند، لذا می‌توان آنها را از زمین و هوا هدف قرار داد تا دموکراسی وارداتی را با پوست و گوشت خود حس نمایند. لیبرال دموکراسی در چارچوب مرزهای کشورهای غربی یک مفهوم دارد و در مرزهای کشورهای دیگر مفهوم دیگر. آفریقایی و آسیایی‌ها و کشورهای اسلامی از لیبرال دموکراسی غرب جز خون و کشتار و تحقیق و تخریب و دیکتاتوری و وحشت هیچ چیز دیگر ندیده‌اند. دموکراسی در غرب به معنای آزادی و توسعه و حکومتهای ملی است و در شرق، به معنای اسارت و عقب‌ماندگی و وابستگی، آن وقت می‌گویند که لیبرال دموکراسی بر پایه «حق» است و دموکراسی دینی بر پایه «تکلیف».

10- امروزه استقرار دموکراسی در آمریکا و گسترش آن به وسیله تبلیغات گسترده رسانه‌های غربی در سراسر جهان، جامعه آمریکا را با چالش‌هایی مواجه کرده است که دامنه آن فقط محدود به خود جامعه آمریکا نیست بلکه ایالات متحده را در عرصه جهانی دچار مشکل کرده است. در ذیل به برخی از این چالش‌ها اشاره می‌شود:

الف ـ افزایش یافتن میزان فساد در مقامات دولتی:

با نگاهی به زندگی شخصی زمامداران آمریکا این نکته به ذهن می‌رسد که اغلب زمامداران آمریکا قبل از به دست گرفتن قدرت، انسانهایی معمولی و دارای زندگی متوسط مانند سایر افراد جامعه بودند ولی به محض به قدرت رسیدن به ثروت عظیمی دست می‌یابند. بنابراین سئوال مهمی که همواره در ذهن مردم آمریکا شکل می‌گیرد این است که چطور شد کسی که تا دیروز در ترازو سطح آنان و از طبقه آنان بوده، در یک مدت کوتاه، صاحب قدرت و ثروت می‌شود. بنابراین در نگاه آنان، فقط مفاسد اوست که عامل اصلی موفقیتش به حساب می‌آید؛ زیرا آنچه ریشه دموکراسی غربی را تشکیل می‌دهد، «انسان محوری» و توجه تمام به جنبه‌های مادی انسان است لذا فردی که در رأس چنین نظامی قرار می‌گیرد، آنچه برایش از اهمیت بالایی برخوردار است، تأمین کردن سطح معیشتی و جنبه‌های مادی زندگی خویش است و در این راه از تمام ابزارهای قدرت خویش بهره می‌گیرد.

ب ـ ناقص بودن و دوام نداشتن قوانین:

قوانین در دموکراسی در آمریکا اغلب معیوب و ناقص هستند. گاهی این قوانین، حقوق مکتسبه و مسلم را نقض می‌نمایند و زمانی وسایل اجرای قوانین مضر را فراهم می‌کنند؛ لیکن به فرض اینکه همه قوانین خوب تنظیم شوند، همین تکرار و تجدید و تسلسل در دلیل قوانین نقص بزرگی است که در اولین نگاه به چشم می‌آید، دلیل این امر این است که دموکراسی همیشه قدرت را به اشخاص جدید واگذار می‌کند و همین امر سبب می‌شود که با انتقال قدرت از فردی به فرد دیگر، قوانین نیز تسلیم امیال و هوس‌های آن فرد گردد؛ به همین جهت می‌بینیم که دوام قوانین در آمریکا از هر جای دیگر کمتر است.

ج ـ گسترش بی‌عدالتی در نتیجه استبداد اکثریت:

از نمونه‌های بارز این بی‌عدالتی، اعمال کردن تبعیضات نژادی علیه سیاهپوستان آمریکاست که آنها را از بسیاری از حقوق، محروم کرده است. از طرف دیگر، با وقوع حادثه یازده سپتامبر، دامنه این بی‌عدالتیها، مسلمانان موجود در جامعه آمریکا را نیز شامل شد و این بی‌عدالتیها بیش از پیش در حال افزایش یافتن است.

د ـ محدود شدن آزادیهای مردم در اثر قدرت اکثریت:

ه ـ افزایش یافتن هزینه‌های عمومی:

با نگاهی به مداخله‌های نظامی آمریکا در سایر کشورها که به بهانه مستقر کردن نظام دموکراسی در آن کشورهای صورت گرفته است، این واقعیت برای ما پدیدار می‌گردد که علاوه بر اینکه این اقدامات مداخله‌جویانه ثمری برای این کشورها نداشته است، موجب شده تا مخارج و هزینه‌های هنگفتی بر اقتصاد آمریکا وارد شود و همواره ایالات متحده را دچار کسری بودجه کند. در سال 1995، کسر بودجه دولت آمریکا به 620 میلیارد دلار و در سال 1998، به 1550 میلیارد دلار رسید و این روند همچنان در حال افزایش است. در طرف دیگر، پس از اشغال عراق توسط آمریکا ما شاهد آن هستیم که همواره بودجه‌های مقرر شده برای نظامیان برقراری امنیت در عراق کفایت نمی‌کند و همواره نیاز به افزایش یافتن بودجه وجود دارد. به عنوان مثال، بودجه نظامی آمریکا در سال 2001، 331 میلیارد دلار بود و در سال 2003، به 379 میلیارد دلار رسید و در شرایط کنونی این بودجه نیز افزایش یافته است.

ی ـ کاهش یافتن مشروعیت آمریکا در عرصه داخلی و بین‌المللی:

امروزه یکی از مهمترین بحران‌هایی که جامعه و دولت آمریکا را تهدید می‌کند، بحران مشروعیت است که آثار آن را می‌توان هم در عرصه بین‌الملل و هم در عرصه داخلی این کشور مشاهده کرد.

بیان دو نکته:

در پایان این بحث، ضرورت ایجاب می‌کند 2 نکته ذیل را یادآور می‌شوم؛

اول: آمریکا خود را مهد دموکراسی و آزادی بشریت معرفی و خواستار همسویی سایر کشورها با آمریکا در راه تحقق این هدف می‌باشد در حالی که دموکراسی آمریکایی امروزه به جنایات ضد‌بشریت و یک نسل‌کش مبدل گردیده که هیچ بهانه‌ای آن را توجیه نمی‌سازد.

دوم: بنابر آنچه گفته شد می‌توان به این ادراک و فهم رسید که آنچه آمریکا تحت عنوان دموکراسی غربی می‌خواهد به مردم جهان اعطا کند چیزی جز ذلت و سرافکندگی برای آنان نخواهد بود و در واقع، آنچه آمریکا دنبال می‌کند، سعادت و خوشبختی جهانیان نیست بلکه مقاصد و منافع اقتصادی، سیاسی و فرهنگی خود را در ورای این تبلیغات گسترده بر روی دموکراسی و آزادی دنبال می‌کند.

منابع در دفتر روزنامه موجود است.  

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات