سعد محیو
پرسشهایی وجود دارد که به نظر میرسد نه فقط واشنگتن که هیچکس اصلاً جرأت پاسخ دادن به آن را ندارد:
- پل ولفووتیز که برنامهریز اصلی تجاوز آمریکا به عراق است چگونه از گرداب عراق نجات یافته است؟
- چرا دونالد رامسفلد باید با انزوای اهانتبار بهای فاجعه عراق را بپردازد در حالی که معاون او تا سال 2005 باید به بالاترین پیشنهاد در جهان ارتقا یابد: بانک جهانی پول.
- کدام نیروها ولفووتیز را از اتهامات خطرناک حفظ میکند در حالی که او:
- تصمیمگیرنده اصلی انحلال ارتش عراق است و همگان نیز آگاه هستند که انحلال ارتش عراق دلیل واقعی فروپاشی طرح آمریکاییها در عراق است.
- ناظر اصلی بر عملیات شکنجه در زندان ابوغریب و گوانتانامو
- مسوول اصلی واژگون شدن پروژههای بازسازی عراق پس از اعلام پایان جنگ در تابستان 2003.
از همه مهمتر آنکه چگونه توانست رسوایی جنسی که به شدت در آن گیر افتاده را از سر وا کند. البته برای پرسشهای فوق پاسخی نیست و زمانی که وضوح از بین رود فقط با کلماتی همچون: شاید، امکان دارد، ترجیحاً ... میتوان امور را پیشبینی کرد. ولی با ولفووتیز این پیشداوریها به فرضی شبه یقین تبدیل میشوند زیرا اصولاً بیوگرافی این مرد همیشه با پردهای از شک و ابهام پوشیده شده است. ولفووتیز با سرعتی فوقالعاده از نردبان ترقی در پنتاگون بالا رفت طوری که همکاران ماهرتر و کارشناستر از او از پیشرفتش شگفتزده شدند.
پس از آن طولی نکشید که او تا حد زیادی در شعلهور ساختن آتش جنگ سرد با اتحاد شوروی و اعمال فشار جهت لغو معاهده منع گسترش دفاع ضد موشکی (ای.بی.ام) که به مسابقه تسلیحاتی بیسابقهای منجر شد و هزینههای دفاعی هنگفتی به آمریکاییها تحمیل کرد، دخالت جدی کرد.
منتهی لحظه تاریخی در زندگی ولفووتیز لحظهای بود که او همکار اصلی پل نیتز پدر روحانی نومحافظهکاران در دهه هفتاد شد. پل نیتز عامل اصلی ائتلاف جهنمی میان گروه فشار و آمریکایی طرفدار اسراییل و مجتمع صنعتی ـ نظامی آمریکا بود. ائتلاف اخیر، به تنهایی میتواند موجب شناخت همه رفتارهای ولفووتیز در عراق گردد، تجاوز نظامی برای مجتمع صنعتی، نظامی امیدهای زیادی به وجود آورد و برای روغنکاری چرخ جنگ میلیاردها دلار تأمین کرد. تجاوز آمریکا به عراق، موجب گردید که عامل اصلی تهدید اسراییل در جبهه شرقی از بین رود و برای اسراییل پس از توافق کمپ دیوید که مصر را از معادله خاورمیانه خارج ساخت، تجاوز اشغال عراق مهمترین پیروزی راهبردی، محسوب میشد.
این، همان پل ولفووتیز حقیقی و این، همان نیروی حقیقی حمایتگر اوست. نیرویی که نه فقط گروه فشار اسراییلی و اربابان صنایع نظامی که «سازمانهای مخفی» که امور آمریکا را در نهان اداره میکند را شامل میشود. اکنون واقعاً باید پذیرفت که چرا نمیتوان به پرسشهای بزرگ در مورد ولفووتیز پاسخ داد و حتی فراتر از آن باید گفت که اصولاً نباید این پرسشها در مورد او مطرح شود!