رابرت کیگان عضو برجسته بنیاد کارنگی و صندوق آلمانی مارشال است که هم اکنون به طور غیر رسمی به ستاد انتخاباتی جانمککین مشاوره میدهد.
«آمریکا باید جهان را در ستیز با شرارتهای فوری و مستقیم و ارتقای خیر نهایی رهبری کند.» باراک اوباما با این اظهارات مهر پایانی بر این اندیشه نهاد که ایدهآلیسم پر شور و تکبر آمریکامحورانه شش سال گذشته باید تسلیم رئالیسمی نوین شود، رئالیسمی که نگرش معتدلتر و محدودتر به منافع، قابلیتها و مسوولیتهای آمریکا دارد. سخنرانی اوباما در دپارتمان امور جهانی شورای شیکاگو در هفته گذشته بسیار به سخنرانیهای جاناف کندی رئیسجمهور مقتول آمریکا پهلو میزد. سخنرانی اوباما حاکی از ایجاد جبههای جدید در رقابتهای انتخاباتی آمریکاست که ارجاعاتی از عصر جاناف کندی همچون «ما برلینی هستیم» چاشنی آن است و حتی ایدههایی از دوران جنگ سرد همچون «آمریکا رهبر جهان آزاد است» نیز در آن به چشم میخورد. این روزها هیچکس از «جهان آزاد» سخن نمیگوید و پافشاری اوباما بر اینکه «ما نباید ادعای رهبری جهان را فراموش کنیم» نزد بسیاری از اروپاییان تکبری نابهنگام محسوب میشود، اروپاییانی که حتی در دهه 1990 از دست «ابر قدرت» گردن کلفت شاکی بودند.
گفتههای اوباما به سوءظنها در مورد هژمونیگرایی ذاتی آمریکا در مسکو و پکن دامن می زند. اما اوباما بر این باور است که اگر آمریکا شایستگیهایش را برای رهبری جهان احیا کند، جهانیان آنگاه در آرزوی پیروی از این کشور میسوزند. من به شخصه از سخنرانی وی لذت بردم.
وقتی او میگوید «ما در طول شش سال گدشته سخنان بسیاری در مورد اینکه چرا باید هدف بزرگتر آمریکا در جهان گسترش دموکراسی باشد. شنیدهایم» محتملا باید انتظار داشت که وی از ایدهآلیسمی که مورد تردید است فاصله بگیرد. اما وی با این هدف بزرگتر موافق است. انتقاد وی این نیست که آمریکا بیش از اندازه در امور جهان مداخله کرده بلکه بر عکس، مشکلش این است که آمریکا به اندازه کافی در امور جهانی دخالت نکرده است.
نظر او این است که به جای خلع دیکتاتوری مثل صدام و بر پا کردن انتخابات برای ایجاد دموکراسی کارهای بیشتری برای انجام وجود دارد.
سخن او این است که «آمریکا باید جوامعی با قوه مقننهای قوی، قوه قضائیهای مستقل حاکمیت قانون، جامعه مدنیای سرزنده، مطبوعاتی آزاد و نیروی پلیسی مورد اطمینان» بنا کند. میگوید: «باید ظرفیتهای ضعیفترین جوامع عالم را تقویت کنیم و نیازهایشان برای کاهش فقر، ایجاد جوامع سالم و آموزش دیده، توسعه بازارها...تولید ثروت،... نبرد با تروریسیم... و متوقف ساختن اشاعه سلاحهای مرگبار» را بر طرف کنیم.
وی پیشنهاد میدهد که هزینههای آمریکا برای رسیدن به این هدف تا سال 2012 به 50 میلیارد دلار برسد اما این صرفا یک خیرخواهی بین المللی نیست.
به تعبیر اوباما هر چیزی، هر کسی و هر جایی در حوزه دغدغههای استراتژیک آمریکا قرار میگیرد، در این زمینه میگوید «تا وقتی که مطمئن نشویم هر کودکی در هر نقطهای آموزش ساختن و تخریب نکردن ندیده، نمیتوانیم امید به تکوین جهانی داشته باشیم که در آن فرصتها بر خطرها میچرخد» به تعبیر وی «امنیت ملت آمریکا به طور لاینفکی مرتبط به امنیت همه انسانهاست» رئالیستها به پا خیزید که اوباما در راه است. اوباما دست کم بر این نظر است که تمام هیاتها و فعالیتهای صلحطلبانه جایگزینی برای قدرت نظامیاند.
میگوید که قصد محدود کردن بودجه دفاعی آمریکا را که هم اکنون به سالی 500میلیارد دلار رسیده است در سر میپروراند. او پاسخی نظامی برای مقوله تروریسم قائل نیست. اما این فقط یک شعار است و او به واقع هدفش افزایش هزینههای دفاعی و افزودن 65 هزار نیرو به نیروی زمینی و 27 هزار تفنگدار به نیروی دریایی است. وی میخواهد ارتش آمریکا را از جیبوتی تا قندهار به حال تهاجمی نگه دارد و بر این باور است که توانائی آماده بودن سربازان نکتهای مهم برای از بین بردن شبکههای تروریستی اسرارآمیزی است که ما هم اکنون با آنها مواجهیم. او میخواهد ضمانت دهد که «ارتش ما همچنان قویترین و مجهزترین در دنیا باقی میماند».
اوباما هیچ گاه نمیگوید که نیروی نظامی باید به عنوان آخرین راه حل استفاده شود. بلکه بر این نکته پای میفشارد که «هیچ رئیسجمهوری نباید از کاربرد زور امتناع ورزد، حتی اگر ضرورت داشت به صورت یکجانبه و نه صرفا در مواقعی که به ما حمله شده بلکه برای حفاظت از منافع حیاتیمان به هنگام تهدیدی قریبالوقوع» . این جملات به عنوان کنش حمله پیشگیرانه معروفند.
این کنش به آنهایی که در سراسر جهان نگراناند که رئیسجمهور آمریکا اجازه یاید که در مورد «منافع حیاتی» و «تهدید قریبالوقوعشان» تصمیمگیری کند قوت قلب نمیبخشد. همچنین وقتی اوباما میگوید: «هنگامی که ما از زور در موقعیتهایی به غیر از دفاع از خود استفاده میکنیم باید برای کسب حمایت و مشارکت آشکار دیگران به هر تلاشی اقدام ورزیم» پیامآور آرامش برای همان افراد مذکور در سراسر جهان نیست. آقای اوباما آیا باید به هر تلاشی مبادرت ورزیم؟
وقتی وی از کاربرد زور سخن میگوید به وضوح چهار واژه در گفتاهایش غایب است: شورای امنیت سازمان ملل اوباما از کشورهای سرکش، دیکتاتورهای خشن، اتحادهای قوی و تداوم یک باز دارندگی هستهای قدرتمند سخن میراند. او از نیازهای ما برای «به جنگ آوردن فرصت آمریکایی» حرف میزند. اوباما میگوید: «ما باید در جهان از نو ظاهر شویم» آیا این یک واقعگرایی است یا یک سیاست خارجی لیبرال دستچپی؟ جواب این سوال را باید از نوام چامسکی پرسید. البته نکاتی که رفت، فقط یک سخنرانی بود. سهشنبه گذشته در گفتوگوی دموکراتها، وقتی که از اوباما پرسیده شد که چگونه به یک حمله تروریستی دیگر به آمریکا پاسخ میدهد اوباما در ابتدا کوچکترین سخنی از به کار بردن زور نگفت. شاید سخنرانیاش در شورای شیکاگو صرفا منعکس کننده آن چیزهایی است که وی و مشاورانش فکر میکنند مردم آمریکا راغب به شنیدنشاناند. اما به هر روی افشاگرانه نیز بود. افشا کننده برخی از آرای آقای اوباما. اما وقتی نوبت نقش آمریکا در جهان میرسد اوباما و مشاورانش بر این نظرند که دیگر جای مشاجره چندانی نمیماند.