* مثلث: با توجه به اینکه طی سالهای گذشته رابطه بین ایران و آمریکا «صلح مسلح» بوده و ایران جزء معماهای امنیتی آمریکا محسوب میشده، آیا وضعیت فعلی را مانند سالیان گذشته توصیف میکنید یا اینکه باید مرحله جدیدی را برای این روابط تعریف کرد؟
** متقی: روابط ایران و آمریکا طی سالهای 2009 به بعد در مدار افزایش تعارض قرار گرفت. گرچه خیلیها بر این اعتقاد بودند که به قدرت رسیدن اوباما، زمینه و شرایط مناسب را برای بازسازی روابط ایران و آمریکا فراهم میکند، اما هیچگاه آمریکاییها در حوزه سیاستگذاری اقدام موثری را برای نشان دادن نشانههای همکاری در بازسازی روابط فراهم نکردند. بهطور کلی آمریکا تلاش داشت تا از یکسو سیاست اعلامی همکاریجویانهای را بیان داشته باشد و از طرف دیگر سیاست عملیاتی آمریکا در جهت گسترش دیپلماسی فشار قرار گرفت، حتی در دورانی که اوباما این موضوع را مطرح کرد که اگر ایران مشت گره کرده خود را باز کند خواهد دید دستانی آماده فشردن دستهایش هستند، سیاست عملی آمریکا در جهت گسترش محدودیتهای استراتژیک علیه ایران بود؛ محدودیتهایی که میتوانست ماهیت اقتصادی، تکنولوژیک و امنیتی داشته باشد. بنابراین فضای ارتباطی ایران و آمریکا از سال 2009 به بعد در یک شرایط تشدید فشارها بود، اما نوع فشارها در دوران مختلف متفاوت به نظر میرسید.
در سال 2009 فشار در فضای عملیات روانی بود که میتوانست این ذهنیت از سوی واشنگتن را ایجاد کند که آمریکا آمادگی لازم برای بازسازی روابط با ایران را دارد، اما ایران اقدامات مشابهی را برای حل اختلافات به انجام نمیرساند. بحثی که دارم این است که اولا تغییر در کابینه آمریکا و به قدرت رسیدن رئیسجمهور جدید نمیتواند تغییرات بنیادین را در ارتباط با سیاست امنیتی و راهبردی ایالات متحده بهوجود آورد. همان الگویی را که آمریکا از سال 2006 به بعد یا به عبارتی از ژانویه سال 2007 اتخاذ کرده بود، اوباما نیز ادامه داد. محور اصلی سیاستگذاری در کابینه آمریکا وزارت دفاع است. رابرت گیتس این الگو را در پیش گرفته بود، هدایت میکرد و بحث اصل وی این بود که از انجام اقدامات نظامی علیه ایران جلوگیری بهعمل آورد و از سوی دیگر زمینه را برای ادامه مهار فراهم کند. در سال 2009 موسسه بروکینگز گزارشی را منتشر کرد. این موسسه بحثی داشت با 9 نظریهپرداز که در رابطه با مسائل ایران کار میکردند؛ افرادی همانند بروس ریدر، کنس پولاک، ریتکه و سوزان مالونی که چهرههای شاخص این گزارش بودند. بحث بروکینگز این بود که چه الگویی را در دوران ریاستجمهوری اوباما با ایران میشود در پیش گرفت. آنها 9 سناریو را پیشبینی کرده بودند، ولی سناریوی مربوط به اینگیجمنت هیچگونه شانسی در آن 9 گزینه نداشت.
نتیجهگیری نهایی که این کتاب داشت تاکید بر این موضوع بود که آمریکا در شرایط انجام عملیات نظامی علیه ایران نیست، دوم نمیتواند از عملیات نظامی تاکتیکی اسرائیل هم حمایت کند، سوم؛ الگوهای شورش و انقلاب رنگی در ایران هم نمیتواند به نتیجه مثبت برسد؛ بنابراین بهترین گزینهای که آمریکا میتواند در برخورد با ایران در پیش بگیرد ادامه سیاست مهار است. برای آنکه سیاست مهار به نتیجه مطلوب برسد باید از دیپلماسی فشار استفاده کرد. این الگویی بود که اوباما در پیش گرفت و وزارت امور خارجه آمریکا که هیلاری کلینتون مسئولیت آن را داشت به اجرا رساند. ادبیات سیاست خارجی خانم هیلاری کلینتون در مقایسه با ادبیات خانم کاندولیزا رایس بهشدت افراطیتر است؛ به این دلیل افراطیتر است که رایس دارای رویکرد استراتژیکگرا بود. رایس نسبت به جایگاه ژئوپلتیکی ایران وقوف داشت و میدانست موضوع ژئوکالچر در خاورمیانه از اهمیت ویژهای برخوردار است، درحالیکه هیلاری کلینتون مربوط به تیم و لابی عربمحور در آمریکاست. برای آنکه هیلاری کلینتون و سیاستهای وی را بهتر درک کنیم فقط کافی است بدانیم در سال 2008 که رقابت انتخابات ریاستجمهوری بین کاندیداهای مختلف هر حزب در ایالات مختلف انجام میشد، بررسی شود حامی اصلی هیلاری کلینتون چه کسی بود؟ و چه کسانی پول به حساب هیلاری کلینتون ریختند؟
عربستان سعودی 50 میلیون دلار به حساب هیلاری کلینتون ریخته بود که این موضوع میتوانست یک بحران شخصیتی را برای هیلاری ایجاد کند، اما به دلیل توافقی که با اوباما به انجام رساند این موضوع نادیده گرفته شد. امروز لابیهای عربمحور به موازات لابیهای اسرائیلمحور در آمریکا فعالند و در نتیجه سیاستها و رویکردهای کاملا مشابه و مشترکی را در رابطه با دولت آمریکا طراحی میکنند که علیه ایران انجام شود. این فرآیند یعنی دیپلماسی فشار در دوران مختلف در رابطه با موضوعات مختلف دیده میشود. اگر قطعنامههایی که در ارتباط با فعالیتهای هستهای ایران صادر شده ـ 1636،1737،1747،1803 و 1835 ـ را در نظر بگیریم، تمامی این قطعنامهها را اگر روی هم بگذاریم شدت و گستره آن به اندازه قطعنامه 1929 نیست. امروز فشارهایی که در رابطه با مسائل هستهای ایران، بحثهای مربوط به نفت و بانک مرکزی انجام میشود ریشهاش در قطعنامه 1929 است. نکته جالب اینجاست که داخل اکثر شمارههای قصلنامه واشنگتن کوآرتری (این نشریه یک مرکز علمی CIA است) حداقل یک موضوع در رابطه با ایران وجود دارد.
نویسندگان این فصلنامه یا سیآیاِیهای بازنشسته هسند یا سیآیاِیهایی هستند که در حوزه بررسی و مطالعات سیآیاِی کار میکنند. واشنگتن کوآرتری در شماره پاییز 2011 یک مقاله از ریتکه و کنس پولاک با عنوان doubeling Down to IRAN منتشر کرد؛ در آن شماره کنس پولاک که خودش سابقه سیآیای دارد و بازنشسته است میگوید گزارش سال 2011 سیآیای نشان میدهد که ایران فعالیت هستهای پرمخاطره در قبال منافع ملی آمریکا انجام نمیدهد. بنابراین در چنین شرایطی باید این موضوع را مورد پیگیری قرار داد که چرا فشار علیه ایران افزایش پیدا کرده است؟ این مساله در یک مرحله زمانی خاص بهگونه مقطعی تصاعد پیدا میکرد، اما در سال 2011 شدت عملش بیشتر شد. مقابله آمریکا با ایران هیچگاه مقابله مستقیم نظامی نبوده است. اقداماتی که آمریکا علیه ایران انجام داد در سال 2011 یک اقدامات منحصربهفرد بود. بهرهگیری از جنگ سایبرنتیک که مرکز فرماندهی آن در وزارت دفاع آمریکاست و فعالسازی ویروسهای استاکسنت و دوکو که در دو تاسیسات ایران تخریب بسیار زیادی را ایجاد کرد نشانههای اقدام علیه تاسیسات راهبردی ایران در قالب نرمافزاری است.
بحثهای مربوط به تحریم، عملیات روانی، محدودسازی قدرت، قطعنامهنویسی درباره موضوعات حقوق بشر و این تهمت که ایران فعالیت تروریستی انجام میدهد را باید در زمره اقدامات نرم آمریکا در رابطه با ایران بدانیم. بنابراین در جمعبندی صحبت به این نتیجه میرسم که اوباما سیاست خارجیاش نسبت به ایران ادامه سیاست خارجی دولت بوش بود و هیچگونه انعطافی در سیاست عملی آمریکا در دوران اوباما بهوجود نیامد. دوم، محدودیتهای آمریکا علیه ایران در این دوران چندگانه شد، یعنی بحثی را که آمریکا دارد پیگیری میکند مساله مربوط به فشار خوشهای است، حتی میتوانیم تئوری فشار خوشهای را با تئوری فشار از پیرامون ترکیب کنیم. قبلا بحث آمریکا فشار مستقیم و فشار غیرمستقیم در یک حوزه بود. جورج بوش فقط درباره مساله هستهای محدودیتهایی را علیه ایران اعمال میکرد، اما از تئوری فشار خوشهای برای دوران اوباما استفاده میکنم. این تئوری به معنای آن است که اگر خواسته باشی در ارتباط با یک کشور یا یک منطقه به مطلوبیت راهبردی دست پیدا کنی نمیتوانی از طریق فشار در محور به نتیجه برسی، فشار خوشهای میتواند نماد همان بحثی که کنس پولاک با عنوان doubeling Down on IRAN مطرح کرده بود، جواب دهد.
* مثلث: جناب آقای دکتر اللهکرم شما درباره روابط ایران و آمریکا چه نظری دارید. آیا میشود گفت کار از دست دیپلماتها خارج شده و مقامات نظامی در این باره در حال تصمیمگیری هستند؟
** اللهکرم: در ایران یا آمریکا؟
* مثلث: در دو طرف، مخصوصا آمریکا
** اللهکرم: اساسا آمریکاییها در همان 2009 به بعد که دکتر متقی از آن نام بردند، فعالیت خودشان را به مثابه دوران بوش منتها با یک تفاوت ادامه دادند، با این تفاوت که اوباما در نوروز سال 88 (سال 2009 میلادی) پیامی به ایرانیان داد و در آن جمهوری اسلامی را کاملا با نامه و اسم خودش ـ که به نوعی به رسمیتشناسی بود ـ مطرح کرد و بعد از آن در اردیبهشت ماه هم نامهای به رهبران و مسئولان ایرانی داد که آماده گفتوگو است. این مساله برآیند اطلاع در چند گروهی است که آمریکاییها آن را جمعآوری میکنند. یکی پایگاههای ویژه در هشت کشور. پایگاه دبی از سوی دختر آقای دیکچنی تاسیس شد، پایگاه بگراند بغداد، بیشکک و باکو پنج پایگاه اطراف ایران هستند و آمستردام و لندن و واشنگتن سه پایگاه دیگرند. اینها وظیفهشان ایجاد آموزش و رابطه با جریانات تجدیدنظر در داخل ایران است.
بهعبارتی اینها در دوران سازندگی در کشور از نظر فرهنگ و سیاسی بهوجود آمده بودند و از آن 10 حلقه نیرو میگرفتند؛ نشریه زنان متعلق به سیامک پورزند ـ که سرحلقه سیآیاِی در داخل کشور برای جذب عناصر تجدیدنظرطلب بود ـ نشریه ایران فدا متعلق به عزتالله سحابی، نشریه کیان متعلق به «شمسالواعظین، سروش و حجاریان»، حلقه علوم سیاسی دانشگاه تهران «بشیریه، سمتی، قاضیان»، حلقه «خانیکی و معین»، حلقه وزارت کشور «تاجزاده، نوری و قاضیان» جزو آن 10 حلقه بودند که در داخل کشور بهدنبال ساماندهی و جذب عناصر تجدیدنظرطلب بودند. در دوران انتخابات 88 در بیبیسی این افرادی که در داخل جذب شدند و هماکنون در VOA هستند عمدتا از همین حلقههای دهگانه هستند، این افراد به پایگاههای ویژه در آن هشت کشور رفتند، آموزش دیدند، یا در داخل مشغول شدند یا در نهایت در بیبیسی، VOA، العربیه و الجزیره مشغول فعالیت هستند.
این پایگاههای ویژه تماما به آن رسیدند که در انتخابات سال 88 آقای احمدینژاد با یک مراتب و آرای خوبی برنده خواهد شد و راهکار آمریکا آن است که با ایران زودتر از در گفتوگو وارد شود تا امتیاز کمتری بدهد. 17 سفارتخانه ـ انگلیس، آلمان، فرانسه، کانادا و... ـ دومین گروه هستند که اطلاعات و اخبار را از داخل کشور ما با تحلیلهای مناسب و مورد درخواست آمریکاییها ارسال میکردند که در دفتر ریاستجمهوری آمریکا تجزیه و تحلیل میشد. این 17 سفارتخانه به سرپرستی انگلیس در این رابطه فعال بودند. تحلیلهای آنها این بود که آمریکاییها باید هرچه زودتر به سمت گفتوگو بروند تا امتیاز کمتری را در دوره دوم ریاستجمهوری احمدینژاد به ایران بدهند.
* مثلث: یعنی قبل از آنکه انتخابات ریاستجمهوری دهم برگزار شود روش و راهکار آنها متفاوت با دو سال اخیر بود.
** اللهکرم: بله، همانطور که عرض کردم آقای اوباما در اردیبهشت سال 88 این نامه را به رهبران ایران داد که آماده گفتوگو است. سومین گروهی که این اخبار و اطلاعات را برای آمریکا جمعآوری میکردند گروههای تینگ تنگ داخل آمریکا بودند اینها هفتصد گروه هستند. حداقل هفتهای یک تحلیل، ماهی یک مقاله و سالی یک کتاب بیرون میدهند که در آخر کار باید دو نفر پای این مباحث را امضا کنند. این هفتصد اتاق فکر که کار تحقیقاتی در قبال ایران میکنند، به نحوی از طریق این افراد سنجیده میشود. افرادی همچون نوریزاد، علی افشاری، واحدی، امیر ارجمندی، فاتح و... گروههایی هستند که از طریق سایبر یا مستقیم با این هفتصد اتاق فکر مرتبط هستند. این سه گروه همه به این نظر رسیدند که احمدینژاد انتخاب میشود و ایران پرقدرتتر جلوی آمریکا ظاهر میشود بنابراین آمریکاییها در مواضعشان میبایست تغییر بدهند و آماده گفتوگو شوند تا امتیاز کمتری بپردازند.
بنابراین راهکار مهار از طریق گفتوگو توسط آمریکاییها اتخاذ میشود. راهکار مهار به مارتین اندیک برمیگردد که مهار دوجانبه را در رابطه با ایران و عراق ارائه داد. ایشان دوباره در موسسه بروکینگز در کنار هشت نفر دیگر از متخصصان همچون کنس پولاک، راهکار مهار در قبال ایران را مطرح کرد. اینجا اتفاقی میافتد که حرکت اوباما را از استراتژی مهار ایران به سمت براندازی از درون پیش میبرد. اوباما در اینجا آماده میشود 100 هزار نفر را از بغداد به مرزهای ایران گسیل دهد. آماده میشود فضای سایبر را در اختیار جریانی که بعد از انتخابات در طول هشت ماه فعال بود قرار دهد. همچنین اوباما فرمان داد توییتر زمان تغییرات خودش را عقب بیندازد تا به جریانهای داخلی ایران سرویس بدهند.
تغییر روش برای آمریکاییها در یک چارچوب ارتباط با جریانهای داخلی که با آقای احمدینژاد دچار زاویه شده بودند، پیدا میشود. البته در این رابطه آن 10 حلقه فرهنگی و سیاسی داخل در ارتباط با پایگاههای ویژه بهعنوان یک ابزار نقش زیادی داشتند و توانستند جریان داخلی که با آقای احمدینژاد زاویه پیدا کرده بود را پوشش دهند و همکاری جدیتری را داشته باشند؛ بهطوریکه میتوان گفت حرکت اوباما به سوی براندازی از درون و فشار از بیرون، در نتیجه ارتباطاتی است که این سه گروه با جریان برانداز داخلی دارند و فعال میشوند و در همین راستا آمریکاییها به سوی همکاری با جریان برانداز داخلی پیش میروند.
* مثلث: شما میفرمایید دو گزینه پیشروی آمریکاییها بود؛ یکی بازکردن باب گفتوگو و مذاکره بود که علائمش قبل از انتخابات 88 بود و دیگری براندازی از درون. در نهایت راهکار دوم از سوی مقامات آمریکایی اتخاذ شد؟
** اللهکرم: استراتژی آمریکا مهار ایران است. در استراتژی مهار، گفتوگو و تحریم همان سیاست چماق و هویج است که با استفاده از محاصره نظامی، فشارهای نرم و نیمهسخت دنبال میشود. وضعیت یاران قبل از انتخابات 88 و بعد از آن برای آمریکاییها جالب بود چرا که باید امتیازات بیشتری میپرداختند. از این رو با حرکت براندازی از درون و فشار از بیرون، ما به سمت یک وضعیت جدید در داخل ایران میرویم که فکر میکنم وضعیت کنونی همچنان در راستای تقویت فشار از بیرون گام برمیدارد. سوال اصلی شاید این باشد که آیا فشار از بیرون در چارچوب مهار ایران به یک جنگ ضربتی، یا یک جنگ محدود گسترده میرسد و آیا هر کدام از این جنگها همچنان با جریان اپوزیسیون داخلی همراه خواهد بود؟ این میتواند چشماندازهای تازهای را برای ما ایجاد کند.
* مثلث: آقای دکتر متقی! فکر میکنید آمریکا و غرب از تحریم ایران در این مقطع دنبال چه هدف فوری و عملیاتی هستند، یعنی با تحریم بانک مرکزی و تحریم احتمالی نامتقارن نفت نهایتا میخواهند چه کار کنند؟ آیا دنبال تئوری دور از ذهن فروپاشی از درون هستند یا میخواهند اجماع بینالمللی برای جنگ محدود ایجاد کنند؟
** متقی: آمریکاییها تمایلی به درگیری زودهنگام با ایران ندارند. به عبارت دیگر قابلیت آمریکاییها برای درگیری زودهنگام با ایران بسیار محدود است. علت این مساله را باید در توانمندی منطقهای ایران دانست. ایران بخش عمدهای از توان مقابله کنندهاش با آمریکا و اسرائیل در خارج از مرزها قرار دارد به همین دلیل هم سیاست عمومی ما در برخورد با هرگونه تهاجم که ماهیت نظامی و امنیتی داشته باشد، مبتنی بر بازدارندگی موثر است. ویژگی اصلی بازدارندگی موثر این است که ایران نیروهای متعارفی را میتواند در حوزه جغرافیایی همجوار سازماندهی یا حمایت کند که در شرایط تهدید علیه ایران از آن نیروها استفاده شود. این الگوی رفتاری بخشی از واقعیت جنگ نامتقارن محسوب میشود. ویژگی جنگ نامتقارن این است که بتوانی قدرتت را با حوزههای مربوط به نقاط ضعف دشمن هماهنگ کنی. نقاط ضعف آمریکا و اسرائیل آسیبپذیری از حوزه توانمندی ایران در مناطق پیرامونی است.
ناو هواپیمابر آمریکا از خلیجفارس خارج شد، به چه دلیل؟ آمریکاییها میدانند اگر درگیری ایجاد شود ناو هواپیمابرشان در خلیج فارس هدف قرار میگیرد. بنابراین این کارهایی که آمریکاییها طی ماههای گذشته انجام دادند این بود که نیروهای نظامیشان را از عراق کاهش دادند. عراق یکی از آن مناطقی است که بهنوعی ایران از قابلیت اقدام متقابل در یک حوزه پیرامونی و همجوار برخوردار است. مساله ناو هواپیمابر آمریکا در خلیج فارس هم چنین ویژگیهایی دارد. بنابراین ضرورتهای امنیتی آمریکا ایجاب میکند این ناو در خارج از خلیج فارس باقی بماند. نکته دیگر آن است که آمریکا چه دستور و چه دستورالعملی را دارد پیگیری میکند. الگوی رفتاری آمریکا محدودسازی قابلیتهای راهبردی ایران است. محدودسازی قابلیتهای راهبردی دارد بهگونه مرحلهای به اجرا درمیآید.
اگر همکاریهای اقتصادی ایران با محیط پیرامون بررسی و شوک ایجاد شده در فضای اقتصادی ایران مخصوصا بازار دلار و طلا لحاظ شود، میتوان تحلیل کرد. من یک کار ابداعی انجام دادم و دو منحنی را ترسیم کردم، یک منحنی مبتنی بر فشارهای امنیتی آمریکا در برخورد با ایران و یک منحنی دیگر افزایش قیمت دلار و سکه بود. افزایش دلار و سکه به معنی آسیبپذیری ساختار ما است و آمریکاییها این مساله را درک کردند. چندین سال است وزارت خزانهداری آمریکا یکی ازمحورهای اصلی مقابله با ایران است. وزارت خزانهداری آمریکا تمام خرید و فروشهای ایران را به صورت مستقیم یا غیرمستقیم رصد میکند. این وزارتخانه مونیتورینگ غیرمستقیم دنبال ارتباطات تجاری ایران را از طریق تبادل اطلاعات با کشورهای غربی انجام میدهد. نکته بعدی، فضا و چهرهای است که از ایران در افکار عمومی بینالملل ایجاد کردند. یکی از مطلوبیتهای ایران نقش منطقهای و بینالمللی آن است. ایران پایگاه ضدامپریالیستی، پایگاه جنبشهای آزادیبخش و پایگاه صدور انقلاب بوده که این سه ویژگی را آنها دارند در بازی امنیتی و بازی مالی کنترل میکنند.
بنابراین آمریکاییها هم در فضای موجود دارند نوعی جنگ نامتقارن ا علیه ایران به انجام میرسانند. به عبارت دیگر وقتی نبرد ما با آمریکا ماهیت نامتقارن دارد استراتژیستهای آمریکایی همالگویی را در پیش گرفتند. این را هم از سال 2007 به گونه مرحلهای رشد و گسترش دادند و تشدید کردند که مبتنی بر ویژگیهای جنگ نامتقارن است. جنگ نامتقارن یعنی چه؟ یعنی حوزهای که مربوط به آسیبپذیری ماست. آیا استاکسنت و دوکو حوزه آسیبپذیری ما محسوب میشود؟ بله، چرا؟ چون ما در فضای غافلگیری قرار گرفتیم. آیا فضاهای تحریم برای ما پرمخاطره خواهد بود؟ اما آمریکا از چه الگویی استفاده کرده است؟ از الگوی نرم. اقداماتی که ایران را در وضعیت مخاطره امنیتی قرار میدهد بحثهای بسیار اساسی که عمدتا به مسائل جنگ سایبرنتیک، جنگ نرم و حوزههای مختلف آن از جمله کاهش اعتبار مربوط میشود. یک نکته دیگری را هم آمریکاییها پیگیری میکنند و آن مساله مربوط به برهم زدن توازن قدرت در منطقه خاورمیانه است. برای برهم زدن توازن قدرت در خاورمیانه، خودشان وارد عمل نشدند؛ ترکیه و عربستان چنین نقشی را دارند ایفا میکنند.
نقطهای که آمریکاییها نشانهگیری کردند کجاست؟ سوریه. سوریه یکی از مراکز عمده ژئوپلتیک قدرت ایران در خاورمیانه محسوب میشود. آمریکا بههیچوجه اقدام نظامی علیه ایران به انجام نمیرساند تا زمانی که ایران را به لحاظ اقتصادی و اجتماعی در فضای فرسایش قرار دهد پایگاههای منطقهای ایران را بیاثر کند. آمریکا به هیچوجه در شرایطی که ایران ابزار قدرت دارد انسجام اجتماعی و ساختاری در داخل دارد و قادر است تا متحدین خودش را در فضای نیروهای اجتماعی نهضتی و جنبشی در مناطق مختلف داشته باشد، بههیچوجه اقدام نظامی انجام نمیدهد. اما سوال اینجاست که چرا جنگ آمریکا علیه ایران شکل گرفته؟ ادامه پیدا کرده یا نه؟ این جنگ از سال 2007 شروع شده و نشانههای تصاعد این جنگ را من که حوزه کارم بحثهای منطقهای و بینالمللی است در فضای منطقهای و بینالمللی میبینم. بنابراین جنگ آمریکا یک جنگ صرفا نظامی نیست، کرازویتس این بحث را مطرح میکرد که زمانی جنگ نظامی و اقدام نظامی انجام میشود که اقدامات سیاسی و اقتصادی نتواند به مصالحه منجر شود.
امروز استراتژی کرازویتس کاملا متحول شده، آمریکاییها در ارتباط با عراق چه اقدامی انجام دادند؟ 13 سال تحریم را انجام دادند. 13 سال تحریم منجر به این شد که ساختار اجتماعی و اقتصادی و حتی نظامیاش دچار فرسایش شود. الگویی که آمریکاییها امروز در برخورد با ایران به کار میگیرند تمام ویژگیهای یک جنگ نامتقارن را دارد. ویژگیهای جنگ نامتقارن علیه ایران در حوزه تنظیم قطعنامه، انتقال ویروس، شبکهسازی، قطعنامهنویسی و فشار های گسترده اقتصادی است. مساله آمریکا این نیست که از طریق تحریم در کوتاهمدت به نتیجه برسد. بازی آمریکا، بازی فرسایش قدرت، ساختار و زیرساختار در ایران است. الگویی که میتواند ساختار را برای مدتی حفظ کند اما اگر بازوهایش زده شود، اگر قابلیتش برای بازتولید قدرت کاهش پیدا کند، آنجا دچار مشکل میشود. اینجاست که ما باید بحث مربوط به دیپلماسی سازنده را در پیش بگیریم. دیپلماسی سازنده از دیدگاه من با الگوی سازش بههیچوجه هماهنگی ندارد. دیپلماسی سازنده به این معناست که چگونه میتوان سیاست تهاجمی آمریکا را در افکار عمومی بینالمللی آشکار ساخت؟ چگونه مداخلات مختلفی که آمریکاییها در ایران انجام دادند به گوش افکار عمومی بینالمللی رساند؟ مقام معظم رهبری دستور دادند سندهای مداخله آمریکا در ایران منتشر شود یا به افکار عمومی بینالمللی منتقل شود اما تاکنون فقط یک برگه را دیدیم که آقای جلیلی روز 13 آبان منتشر کرد.
با یک برگه نمیتوانیم نشان بدهیم آمریکا یک فضای مداخله بینالملل گسترده را علیه ایران سازماندهی میکند. گزارشی که دادستان کل کشور آمریکا در ارتباط با سیر منصور تنظیم کرد و آن را در افکار عمومی دنیا منتشر کرد کاملا سازمانیافته بود. یک موضوعی که خودشان هدایت و سازماندهی کرده بودند و سوژههای بسیار مسخرهای را مثل سیر منصور و غلام شکوری که اصلا چنین قابلیتی برای جابهجایی 50 میلیون دلار ندارند چگونه کیفرخواست و گزارش را تنظیم کردند. ما مشکلی در ارتباط با دفاع از حقانیت خودمان داریم، این است که فضای ساختارمان ماهیت شعاری پیدا کرده، چون ماهیت شعاری پیدا کرده فکر میکنیم افکار عمومی فقط مربوط به داخل کشور است در حالی که افکار عمومی بینالمللی است، افکار عمومی یعنی بتوان مداخلاتی که آمریکا در ایران انجام داده یا انجام میدهد یا در حال تشدید آنهاست را در یک فضای جدی پیگیری کنیم تا با ایجاد فشار متقابل به یک وضعیت تعادلی برسیم.
بحث الان ما با جهان غرب زمانی متعادل میشود که ابزارهای قدرت ما در برخورد با یکدیگر در وضعیت متعادل قرار بگیرد اگر خواسته باشیم در فضایی قرار بگیریم که واقعیت سیاستهای آمریکا و مداخلات آن و نقشی که در منطقه دارد را افشا کنیم، باید از حالت شعاری خارج شویم. امروز آمریکاییها 209 هزار نیروی نظامی در خاورمیانه و 50 هزار نیرو در اروپا درند. وقتی آمریکاییها استراتژیشان را به سمت حوزه اقیانوس آرام و منطقه چین بردند، چینیها چه کار کردند. کاری که ما باید بکنیم این است که بتوانیم بازدارندگی لازم را بهوجود آوریم بنابراین به نظر من مانور دریایی که ما داریم انجام میدهیم کاملا ماهیت تدافعی دارد در حالی که غربیها میخواهند از ما یک چهره تهاجمی در سطح منطقهای و بینالمللی بسازند. این یکی از چالشهای خودمان است. حقانیت مانور ایران در حوزه آبهای ساحلی خود یک امر پذیرفته شده است و به هیچ کشوری هم ربط ندارد.
یادمان باشد کنش غیرمستقیم مانور احتیاج به استفاده از واژههای تند ندارد، باید مانور نظامی انجام داد و واژههای تدافعی بهکار گرفت. در آن شرایط ما میتوانیم حقانیت خودمان را در سطح بینالمللی پیگیری کنیم. پس تهدید جدی است، دوم تهدید حالت تصاعدی دارد، سوم تهدید در کوتاهمدت ـ شش ماه اول سال 2012 ـ به اقدام نظامی علیه ایران تبدیل نمیشود. استراتژی آمریکا به نظر من، استراتژی فرسایش است که فرسایش استراتژیای متفاوت از جنگ است. چون در استراتژی جنگ مطالبات مربوط به یک فضای بینالمللی است. اما در استراتژی فرسایش مطالبات به سمت حوزه اجتماعی و حکومت میرود. حوزههای منطقهای و بینالمللی نشاندهنده این است.
* مثلث: آقای دکتر اللهکرم! شما تعبیر دکتر متقی را قبول دارید که جنگ نامتقارن شروع شده است، چون استراتژی نظامی ایران در پنج، شش سال اخیر آن بوده که خودش را برای جنگ نامتقارن آماده کند. مخصوصا در تحولاتی که در سپاه استانی انجام شد. این فرمایش آقای دکتر متقی به نظرم باب جدیدی را باز میکند که جنگ نامتقارن از سوی آمریکاییها شروع شده است، آیا این تعبیر را قبول دارید؟ از آنجا که به موضوع خلیجفارس و تنگههرمز مطالعاتی داشتید. توان عملیاتی ایران را در جنگ نامتقارن چگونه میبینید؟
** اللهکرم: تعبیر جنگ نامتقارن از سوی دکتر متقی حرف درستی است، منتها در چارچوبهای نبرد. استراتژی ایران پاسخ تهدید در مقابل تهدید است. ایران بعد از هشت سال دفاع مقدس سه سیاست کلی را پیگیری کرد، سیاست تنشزدایی (زمان آقای هاشمی) و سیاست اعتمادسازی (زمان آقای خاتمی) که ایرانیها فعالیتهای هستهای خودشان را بهطور کامل خاموش کردند. در این دوران غربیها حتی اجازه داشتن چند سانتریفیوژ آموزشی هم به ایرانیها ندادند تا آنکه در نهایت آمریکا، ایران را در زمره سه کشور محور شرارت نامید و گفت عراق، ایران و کره شمالی سه محور شرارت هستند. بعد اعلام کرد همه کشورهایی که دارای سلاحهای هستهای هستند باید نابود شوند و از بین بروند.
در مرحله بعد از این اتفاقات ایرانیها استراتژیشان را بر پایه تهدیدزدایی قرار دادند. تهدیدزدایی در چارچوب جنگ نامتقارن برای ایرانیها امکانپذیر بود چرا که توانشان با توان آمریکاییها از لحاظ تکنولوژیک قابل مقایسه نبود، گرچه برتریهای انسانی و برتریهای نامحسوس را ایرانیها داشتند. بنابراین رفتهرفته با افزایش برخی از توانهای تکنولوژی و اقتدار علمی که در کشور بهوجود آمد و با استفاده از موقعیت ژئوپلتیک در آبهای کمعمق و تقریبا بسته خلیجفارس این امکان را به ایرانیها میداد که تهدیدزدایی را در این منطقه با جنگ نامتقارن از طریق خودشان انجام بدهند. ایرانیها میتوانند نبرد نامتقارن را توسط جنبشهای منطقهای بهویژه گروههایی همچون حزبالله و حماس و خارج پیرامونی غیر از ساختار نظامی، امنیتی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی خود انجام دهند یا هدایت کنند.
آمریکاییها وقتی امید براندازی از درون را بعد از حضور گسترده مردم در 9 دی 88 از دست دادند، باز همین افراد متفکر در بروکینگز آمدند و سیاست را به چماق و هویج تغییر دادند. کنپولاک و ری تکی استراتژی فشار بر ایران را به اوباما پیشنهاد دادند که آمریکاییها اکنون در همین قالب با ایران برخورد میکنند. این استراتژی متکی بر 16 راهکار عملیاتی است. آنها گفتند در مرحله اول باید تشدید جنبههای تشویقی مطرح شود تا بتوانند روی مردم ایران اثر بگذارند، در همین راستا یکسری پیشنهاد تجاری، سرمایهگذاری و ضمانتهای وامی و توسعهبخش را در نظر گرفتند. هدف این اقدام ترتیب دادن شرایطی بود که برداشت شود دولت ایران دنبال عدم پذیرش این امکانات تشویقی است. در مرحله دوم، هدفشان مورد سوال قرار دادن مشروعیت دولت ایران بود. در این راستا اقدامات سیستماتیک گسترده در مسائل اقتصادی و سیاسی در نظر گرفته شد. البته در این مرحله عملیات نظامی محدود را هرگز نفی نکردند همانطور که آمریکاییها اعلام کردند نمیگذارند ایران تنگههرمز را ببندد؛ غافل از آنکه فضای ژئوپلتیک موجود در آبهای کمعمق خلیجفارس موجب میشود ایران در این جنگ نامتقارن موفقتر عمل کند.
آمریکاییها توسط مایک مولن برای جلوگیری از درگیری احتمالی در مانور اردیبهشت ماه سپاه پاسداران اقلاب اسلامی در خلیجفارس درخواست تلفن قرمز دادند اما ایران آن را نپذیرفت و گفت وقتی ما آمدیم در خلیج کارائیب آنوقت این تلفن را برقرار میکنیم. آمریکاییها در مرحله مانور ولایت 90 اصلیترین ناو هواپیمابر خودشان را از منطقه خارج کردند چرا که جنگ نامتقارن به آنهامیگوید هر موشک سرگردان، هر مین موجود در منطقه همانند سال 66 میتواند برای آنها خطرناک باشد. آمریکاییها از مرداد تا آبان سال 66 جنگ نامتقارن را با ایران تجربه کردند، وقتی ناو بریچتن با یکی از مینهای منطقه برخورد کرد یا هلیکوپتر بدون صدای آنها با موشکهای ایرانی سرنگون شد. گرچه آنها نیز دو ناوشکن و دو سکوی نفتی ایران را منهدم کردند اما در پی بحران ناشی از جنگ نفت و همچنین تهدید ایران برای زدن الاحمدی توسط یکی از موشکهای سرگردان، آمریکاییها مجبور به توقف جنگ نامتقارن شدند. این مساله نشان میدهد ایران قابلیت موفقیت در جنگ نامتقارن را در برخی از مناطق دارد.
به هر حال آمریکاییها متوجه این وضعیت هستند. بنابراین در مانور دریایی ولایت 90 ناو هواپیمابر خود را از منطقه خارج کردند. بحث چهارم استراتژی فشار مضاعف و برقراری ارتباط با جنبش سبز است. وقتی سالها پیش یکی از مسئولان حزب مشارکت در مذاکرات بروکسل شرکت کرد به او گفته شد حزب مشارکت دیدگاه اپوزیسیونی خودش را ارائه کند تا مورد اعتماد غرب قرار بگیرد، از این رو در کنگره دوم حزب مشارکت بحث جدایی دین از دولت در همین چارچوب اعلام شد. امروز خانم کلینتون درخواست مستقیم خودش را میدهد که اُپوزیسیون باید از فضای سایبری و مجازی خارج شوند و مخالفت اپوزیسیونی خود را در ایران فعالتر و مشخصتر دنبال کنند. این در چارچوب فشار مضاعف کنپولاک و ریتکی تعریف میشود که معتقدند باید با جنبش سبز ارتباط بگیرند. آنها معتقدند ایران سرزمین اعتراضات کارگری و تظاهرات سیاسی است. در همین چارچوب استراتژی خندق را مطرح کردند.
یا مثلا استراتژی جلالت میگفت اگر ما بتوانیم جنبشهای معلمی و کارگری را در صحنه اجتماعی بکشانیم، موفقیم. تاجزاده هم این حرف را زد و گفت اگر ما 15 درصد مردم ایران را به صحنه بکشانیم موفق میشویم، چون زرق و برق حضور مردم در صحنه نمایان است. گرچه موفق نشدند اما همچنان کنپولاک و ریتکی به این اشاره میکنند که ما باید ارتباطمان را با جنبش سبز برقرار کنیم و آن را به سمت اهداف جدیتر اپوزیسیونی هدایت کنیم. نکته پنجم در استراتژی فشار مضاعف، برقراری ارتباط با اتحادیه صنفی، تجاری و دانشجویی است. ششم استفاده از روحانیون مخالف برای محکوم کردن نظام است. هفتم ملاقات با چهرههای مخالف ایرانی و کمک به آنها خواهد بود. هشتم دستیابی به گروههای مخالف کرد، بلوچ، عربها و سایر گروههای مبارز است. نهم استفاده از تهران علیه خود تهران است؛ به این تعبیر که آنها حساسیت زیاد نظام ایران در کمک آمریکا به گروههای مخالف را متوجه شدند و میگویند کمکهای مجدد به گروههای مخالف باید ادامه پیدا کند تا از این طریق بتوانند تردیدهایی را از درون تهران در افراد جامعه ایجاد کنند نه اینکه مثل سروش، کدیور، افشاری و گنجی مهاجرت کنند، بلکه افراد در داخل تهران تقویت شوند.
دهم گسترش جنگ آیتی و سایبری است. یازدهم ارائه ابزار آماده و قابل دسترس و تامین راههای ارتباطی بهصورت پنهان و آشکار برای مخالفان ایرانی است که بتوانند در فضای سایبر اینها حمایت کنند. دوازدهم، تکرار خرابکاریهای نرمافزاری همچون ویروس دوکو و استاکس نت است تا فرآیند هستهای برای ایرانیها زمانبر شود. سیزدهم تمرکز بر سرمایهگذاری خارجی در ایران است.چهاردهم جدایی چین از ایران با تامین انرژی آن از سوی عربستان است. پانزدهم افزایش تحریم علیه نیروهای مسلح بهویژه سپاه و نیروهای اطلاعاتی است. شانزدهم افزایش توجه جامعه جهانی به ادعای نقض حقوق بشر در ایران علاوه بر پرونده هستهای است. این استراتژی تا کجا پیشرفت؟ این استراتژی تا جایی موفق بود که هنوز استراتژی تهدیدزدایی یعنی هر تهدید را در حد منطقهای و محلی جواب دادن مطرح نشده بود. تهدید علیه تهدید، استراتژی جدید ایران است که از سوی رهبر معظم انقلاب در دانشکده امام علی(ع) اعلام شد. بر این اساس ایران باید تهدید را با تهدید پاسخ دهد.
در چارچوب فشار مضاعف، تحریم بانک مرکزی از طریق آمریکا و انگلیس و تحریم نفت از سوی فرانسویها و اروپاییها مطرح شد و ایران مانورهای خود را در تنگههرمزشروع کرد. من هم با آقای دکتر موافق هستم که مانور در درون خودش یک واکنش به همراه دارد و بهتر است ما به همین واکنش و اشاره به منطقه عملیاتی بسنده کنیم. وقتی ادوات نظامی ایران از کانال سوئز عبور میکند به بندر رازقیه میرود و در تامین امنیت خلیج عدن شرکت میکند و یک عملیات در شمال اقیانوس هند انجام میدهد، نشانه یک توانمندی راهبردی جدید برای کشور است یا آنکه علاوه بر زیردریاییهای خریداری شده، زیردریاییهای متعددی در رژه شرکت میکنند. توجه کنید که اژدرهایی در زیردریاییهای ایرانی تعبیه شده و موشکهای هوتی که با سرعت 89 متر در ثانیه به سمت هدف حرکت میکنند، هر واحدی را در منطقه آسیبپذیر کرده است. هفته گذشته انگلیسیها پیشرفتهترین و جدیدترین ناو خود را که یک میلیارد دلار میارزد، به منطقه آوردند. این ناو قابلیت آن را دارد که در یک لحظه سه هدف را در منطقه بزند اما همین ناو توسط هوت آسیبپذیر است.
همین واحد، توسط توپخانههای پرحجم ایران که تا 75 کیلومتری خلیجفارس را زیر آتش خود دارد آسیبپذیر است. فرض کنید 40 قایق تندروی ایرانی به سمت ناو جدید انگلیسی حرکت کنند، آن ناو فقط قادر است سه یا چهار تای آنها را بزند و بقیه میتوانند ماموریت خودشان را علیه این ناو انجام دهند. بنابراین هر نوع جنگی در خلیجفارس تعریف شود، غربیها در این جنگ برنده نخواهند بود و همان حرف امام(ره) محقق میشود که فرمودند: «خلیجفارس محل دفن ناوهای آمریکایی میشود» اما ایرانیها هرگز به دنبال چنین جریانی نیستند، ایرانیها تهدید را با تهدید پاسخ میدهند. استراتژی ما استراتژی دفاعی و تهدیدزدایی است. این استراتژی توانمندی و امکانات بیشتری را برای ایرانیها تولید کرد تا بتوانند با تهدیدات مقابله کنند. ایرانیها از تنشزدایی به اعتمادسازی و حالا تهدیدزدایی تغییر استراتژی دادند و این استراتژی دفاعی در جنگ نامتقارن امکان عمل دارد.
اما سوال اساسی من اینجاست که آیا آمریکا بر اثر وضعیت بحران اقتصادی و بدهی بالای 15 میلیارد دلاری و اوجگیری جنبش تسخیر والاستریت مجبور شد که نیروی خودش را در منطقه کاهش دهد و امروز فقط 1500 نظامی در سه پایگاه منطقه اربیل و کرکوک کردستان دارد؟ البته من نمیخواهم سادهاندیشی کنم و حضور 16 هزار کادر سفارت آمریکا در عراق را نادیده بگیرم و کاهش نیروی نظامی آمریکا در این کشور را یک موفقیت کامل بدانم. سوال اساسی من این است که آمریکا در حال فروپاشی، حداقل از لحاظ اقتصادی است و تردیدی برای محققان بر جای نگذاشته که حداقل ما در دوران افول آمریکا هستیم. برخی معتقدند آمریکا در ادامه استراتژی جدید اوباما به دنبال یک انزوا میرود. با این تفاسیر آیا این مسائل میتواند خیال ما را راحت کند یا در پی بحرانهای اقتصادی، جنگهای نظامی گسترده بهوجود میآیند؟ این یک سوال اساسی است.
* مثلث: آقای دکتر متقی، این تعبیر را قبول دارید که الان در دوران افول آمریکا قرار داریم؟
** متقی: ساختار قدرت در آمریکا ماهیت چندبعدی دارد. وقتی قدرت نظامی آمریکا را میبینیم به این جمعبندی میرسیم که هزینههای نظامی، میزان پایگاههای نظامی آمریکا و تعداد عملیاتی که انجام میدهند بیش از شش قدرت بعد از آمریکاست. یعنی اینکه شاید قابلیتهای نظامی آمریکا در جهان منحصر به فرد باشند. این مساله در مورد هزینههای وزارت دفاع این کشور برای تحقیق و توسعه و تولید سلاحهای جدید تهاجمی و بازدارنده نیز صدق میکند. وقتی حوزه اقتصادی آمریکا را نگاه میکنیم میبینیم کاملا وضعیت متفاوت است. من بودجه سال 2011 آمریکا را که ارزیابی و تحلیل کردم، دیدم 42 درصد کل بودجه، کسری است. امروز آمریکا بزرگترین بدهکار اقتصادی جهان است. تازه بخش عمدهای از دلارهای آمریکا که در کشورهای مختلف وجود دارد، تعهد برای این کشور ایجاد میکند که اینها محاسبه نمیشود. اگر آمریکا در وضعیت پرمخاطره قرار بگیرد که دلار با مشکل روبهرو شود، آنوقت تازه میفهمیم آسیبپذیری اقتصاد این کشور تا چه حد زیاد است. یکی از اختلافات اوباما با رابرت گیتس که منجر به این شد لئون پانتا وزیر دفاع شود، بحث مربوط به هزینههای نظامی آمریکا بود.
نکته بعدی آن است که در آمریکا امروز 48 میلیون نفر وجود دارند که فاقد بیمه اجتماعی هستند کسی که در آمریکا بیمه اجتماعی نداشته باشد یعنی اینکه کاملا حاشیهای است. یک دانشجو برای انتخاب واحد نیاز به بیمه اجتماعی در این کشور دارد. تضادهای درآمدی نکته بعدی است. این بحث مربوط به جنبش علیه سه درصد یا جنبش علیه یک درصد یک واقعیت محسوب میشود. در آمریکا توزیع درآمدها متوازن نیست اما هنوز آمریکا بیشترین سرمایهگذاری را در خارج از کشور انجام میدهد. بیشترین سرمایهگذاری نیز در داخل آمریکا در حال انجام است. یعنی آمریکا رابطهای بین اقتصاد خود و اقتصاد سرمایهداری برقرار کرده. امروز بحث اقتصادی فقط مربوط به آمریکا نیست، بحث مربوط به جهان سرمایهداری است. به همین دلیل آمریکا میتواند مشکلات اقتصادی خودش را از طریق اقتصاد سرمایهداری تامین کند.
در حوزه دیپلماتیک میزان تاثیرگذاری آمریکا در بسیاری از اجلاسهای بینالمللی بیشتر از هر کشور دیگری است اما مطلوبیت و مقبولیت آمریکا در جهان بسیار محدود بوده و افت پیدا کرده است. فقط کافی است سایت PEU رصد شود، حوزه سیاست خارجی این سایت را خانم مادلین آلبرایت اداره میکند. نظرسنجیهایی که انجام شده نشان میدهد اعتبار اجتماعی آمریکا در خاورمیانه، کانادا و اروپا به شدت کاهش پیدا کرده، یعنی مردم جهان نسبت به سیاستهای آمریکا زیاد خوشبین نیستند. بیشترین خوشبینی در منطقه آسیا مربوط به مردم دو کشور لبنان و اندونزی است. در ترکیه و پاکستان بدبینی نسبت به سیاستهای آمریکایی غوغا میکند. بنابراین آمریکا در یک وضعیت دوگانه قرار گرفته، از یک طرف قدرت اقتصادی و دیپلماتیکش بسیار بالاست. بیشترین تولید ناخالص داخلی جهان امروز در آمریکا انجام میشود اما مقیاس تولید ناخالص داخلی آمریکا در مقایسه با سال 1945، 30 درصد کاهش پیدا کرده. بنابراین اینکه بگوییم آمریکا در وضعیت انحطاط است، نشانهای در این رابطه مشاهده نمیشود اما اگر بگوییم آمریکا در وضعیت افول است شاخصهای افول در سیاست و اقتصاد جهانی مشهود است.
* مثلث: این افول ممکن است برای حل مشکلات اقتصادی آمریکا منجر به جنگ شود؟
** متقی: کلا کشورهایی که در شرایط افول قرار میگیرند اگر این افول به بحران منجر شود در آن شرایط یکی از راهحلهای عبور از بحران جنگ نظامی است و آمریکا این قابلیت مربوط به جنگ نظامی را با بسیج نیروهای نظامیاش دارد. بیش از 300 هزار نیروی نظامی آمریکا در مناطق مختلف جغرافیایی هستند، خود همین نیروها زمینه جنگ را فراهم میکنند. چون در فرهنگ آمریکایی نیروی نظامی باید عملکرد خاص خودش را داشته باشد. کتابی از رابرت کیگان یک نظریهپرداز محافظهکار آمریکایی، با نام قدرت و بهشت به فارسی ترجمه شده که در آن میگوید «وقتی تو چکش در دستت باشد برای حل مسائل همه چیز را شبیه میخ میبینی.» هزینه وزارت دفاع آمریکا و ستاد مشترک آمریکا بیش از 900 میلیارد دلار است. دکتر حسینزاده در آمریکا یک کتاب بسیار خوب به نام جامعهشناسی نظامیگری در آمریکا نوشته است که نشان میدهد هزینههای نظامی بعد از جنگ دوم جهانی چقدر افزایش پیدا کرد. بنابراین کشوری که حوزه نظامی آن گسترش ویژهای پیدا کرده، طبیعی است که بخشی از راهحلهای عبور از بحران را در جنگ میبیند اما اینکه آمریکا امروز آمادگی جنگ علیه ایران را داشته باشد با وجود چنین ابزارها، قابلیتها و هزینههایی که میکند حداقل تا شش، هفت ماه دیگر امکانپذیر نخواهد بود.
* مثلث: سیاستهای دولت اوباما چقدر به مبارزات انتخاباتی در آمریکا ربط دارد؟
** متقی: سیاستهای اوباما را حزب جمهوریخواه هم تایید کرد. نشانهاش در لایحه تحریم ایران در مجلس سنای آمریکا قابل مشاهده است، حتی یک مخالف هم نداشت. چنین لوایحی قبلا نبود، این نشان میدهد نخبگان آمریکا برای مقابله با ایران بسیج شدند. جنگ آمریکا با ایران از سال 2007 شروع شد و در نتیجه ما الان در فضای جنگی داریم به سر میبریم. اکنون اشکالی که داریم آن است که ادبیات و سیاستهای تبلیغاتی ما به هیچوجه این موضوع را انعکاس نمیدهد یعنی احساس میکنیم که نباید واقعیت سیاست تهاجمی آمریکا را در ارتباط با خودمان به شهروندان بگوییم. همین مساله آسیبپذیری را ایجاد میکند که مبتنی بر غافلگیری است. دو موضوع غافلگیری و از دست دادن اراده در مسائل استراتژیک پرمخاطره محسوب میشوند. این دو موضوع اگر آمریکاییها بتوانند موفق شوند تا زمانی که اراده مقاومت همراه با ابزار مقاومت، تاکتیک مقاومت و ادبیات مقاومت در ایران وجود داشته باشد، آمریکا به فکر جنگ نظامی نخواهد افتاد.
* مثلث: سیاست آمریکا در قبال تحریم نفت ایران چیست؟ به نظر شما آیا نفت ایران را تحریم میکنند؟ فکر میکنید در مقابل، ایران همانطور که هشدار داده تنگه هرمز را میبندد یا خیر؟ اگر تنگه از سوی ایران بسته شود واکنش غرب چیست؟
** اللهکرم: تحریم نفتی ایران یک جنگ روانی است چرا که خریدار اصلی نفت ایران شرق آسیاست. وزیر دفاع چین در مقابل راهبرد دفاعی جدید اوباما اعلام کرد که این مساله به ایجاد فتنه، آشوب و جنگ منجر میشود که شروع کنندهاش آمریکاست. یعنی آمریکا را به عنوان برهم زننده نظم مطرح کرد. بنابراین تحریم نفتی یک جنگ روانی است و در مقابل این تهدید، ایرانیها نیز تهدید خودشان را دارند و مانوری که نیروی دریایی ارتش جمهوری اسلامی در شمال اقیانوس هند انجام داد و مانور بعدی که سپاه پاسداران انقلاب اسلامی میخواهد در خلیج فارس انجام بدهد، نشان خواهد داد در جنگ نامتقارن آتی در خلیجفارس آمریکاییها برنده نخواهند شد. الان این سوال مطرح میشود که سناریوی آتی آمریکا بعد از فشار مضاعف، در چارچوب استراتژی راهبرد جدید دفاعی اوباما چیست؟ راهبرد جدید اوباما بازگشت به دوران کلاسیک ارتش آمریکا است، گرچه در آن آمده که 450 میلیارد دلار از هزینه نظامی کاسته میشود و تقریبا به یک دوم میرسد و اگر وضعیت کسری بودجه حل نشود دوباره به حال کلاسیک خود برمیگردد.
اول باید گفت چرا هزینه نظامی آمریکا اینقدر بالا رفت؟ میدانیم که آغاز حرکت جدید آمریکا در چارچوب دیدگاه نومحافظهکاران از 2001 شروع شد و معتقدم جنگ با ایران هم از سپتامبر 2001 کلید میخورد. در این دوران نومحافظهکاران قدرت هستهای را زیرمجموعه نیروی هوایی قرار میدهند و آن را تبدیل به یک قدرت کوچک میکنند؛ در عوض نیروی زمینی را گسترش میدهند و آن را در چارچوب دولتسازی و ملتسازی در عراق و افغانستان به کار میگیرند. در این استراتژی هنگام ورود نیروهای نظامی آمریکا به کشورهای دیگر با کنشهای مختلف از جمله نیازمندیهای مردم درگیر میشوند و کشورهای منطقهای مثل پاکستان برای ورود آمریکاییها به خاک افغانستان شرط میگذارند یا مثلا ایران اجازه این کار را نمیدهند. پشتیبانی هوایی هزینهبر است و در نتیجه سیاست افزایش نیروی پیاده آمریکا برای اجرای سیاست دولت و ملتسازی هزینه بسیار بالایی را برای آمریکاییها ایجاد کرد. آمریکاییها میخواهند کسری بودجه را با کاهش بودجه نظامی و بازنشسته کردن افراد در چارچوب سیاستهای جدید راهبردی اوباما جبران کنند. بنابراین آمریکا اعلام میکند منطقه آسیا و خاورمیانه را رها نمیکند بلکه با قدرت بیشتری میآید، در واقع یک آینده دور دستی را مورد توجه قرار میدهند که مانور آتی ایران و چین خواهد بود. وقتی چین و ایران مورد تهدید قرار میگیرند به سمت هم حرکت میکنند تا منطقه وسیعتری را پوشش دهند. در این صورت نیروی دریایی ایران راهبردیتر باید عمل کند. معتقدم علاوه بر این استراتژی اعلامی، یک استراتژی اعمالی هم وجود دارد.
این استراتژی اعمالی بعد از بازنشسته شدن یا بازخرید سربازانی است که به کشورشان برمیگردند. اینها به وضعیت جنبش تسخیر والاستریت دامن میزند و میتواند بحرانهای اجتماعی را در آمریکا تقویت کند. از سوی دیگر معتقدم آمریکا با وضعیت اقتصادی که دارد در شرایط افول بوده که این شرایط به قدرت نظامی آمریکا حداقل در حوزه زمینی قابل تسری است. ضمن آنکه وزارت امنیت در داخل آمریکا با وضعیتی که ایجاد کرده نشان میدهد آزادیهای فردی در این کشور محدود میشود. آنچه اعمال میشود در چارچوب ایجاد یک جنگ نظامی است اما این جنگ نظامی در چارچوب یک نیروی زمینی نخواهد بود بلکه با استفاده از نیروی دریایی و هوایی انجام میشود. آمریکا دوباره به سیاست مهار برمیگردد گرچه فشار مضاعف هم در آن چارچوب قرار دارد اما آمریکاییها در این وضعیت امید دارند با اتحادیه عرب به رهبری عربستان ـ که جایگاه بیست و ششم را به لحاظ نظامی دارد ـ بتوانند در منطقه خلیجفارس قابلیت نیروی زمینی را تا حدی فراهم کنند. ضمن آنکه وضعیت داخلی ایران را همچنان به عنوان یک نقطه مورد توجه آمریکاییها میدانیم. در مجموع آمریکاییها با استفاده از نیروهای منطقهای، یک عملیات هوایی محدود را در حمایت از جریان اپوزیسیون داخلی در خلیجفارس در آینده نزدیک مدنظر دارند و منتظر هستند این شرایط برای آنها فراهم شود.
* آقای دکتر متقی! تقریبا محور همه صحبتهای ایران و آمریکا بحث هستهای است. شما فکر میکنید با توجه به راهاندازی فردو غنیسازی 20 درصد و یکسری تحولاتی که در منطقه رخ داده است، مذاکرات آینده ایران و 1+5 راهگشاست؟ بهعبارت دیگر دیپلماسی بالا میآید یا همچنان ایران و 1+5 نمیتوانند با هم دیالوگ کنند؟
** متقی: بحث مربوط به مذاکرات هستهای ایران را باید یک مساله طبیعی و اجتنابناپذیر بدانیم، چون مقامات شورای عالی امنیت ملی و وزارت امور خارجه روی این موضوع تاکید داشتند. حتی سخنگوی وزارت خارجه در صحبت هفته گذشته این موضوع را مطرح کرد که خانم اشتون باید زمان و مکان را مشخص کند تا در این مذاکرات شرکت کنیم. مساله مهم متقاعدسازی است یعنی اینکه ایران در مذاکراتی باید شرکت کند که دستور کار و ضرورت متقاعدسازی جهان غرب مشخص باشد وگرنه ادامه تحریم علیه ایران با مذاکرات هماهنگی ندارد. یعنی الگویی که جهان غرب در پیش گرفته، این است که فشارهای سیاسی و امنیتی و اقتصادی را علیه ایران بیشتر و قطعنامه جدیدتری را تصویب کند و پشتسرش درصدد مذاکره برآید؛ این بحث به هیچوجه مطلوبیتی برای ایران نخواهد داشت، به این دلیل که منجر به انعطاف جهان غرب نمیشود. ما باید قبل از مذاکرات 1+5، مذاکرات را یکی یکی انجام بدهیم. یعنی مذاکره با روسیه، چین، حتی با آلمان و برخی کشورهای دیگر میتواند برای ما کارساز باشد.
یعنی نمیتوانیم در اجلاسیه 1+5 برویم و موفق باشیم بدون آنکه به این دو مساله توجه کنیم، یعنی دستور کار فقط نباید موضوع هستهای باشد و دوم قبل از مذاکرات چندجانبه، مذاکرات دوجانبه انجام شود. بنابراین اقدام شتابزده نمیتواند ما را به مطلوب برساند. باید بحث اولیه ما این باشد که افکار عمومی جان و فضای دیپلماتیک کشورهای 1+5 را با واقعیتهای رفتار هستهای خودمان ـ که ماهیت غیرنظامی دارد ـ آگاه کنیم چون سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا در گزارش 2011 این موضوع را تایید کرد. بنابراین مساله این است که چرا تحریم علیه ایران وجود دارد؟ بحث مربوط به مذاکرات مبتنی بر پیششرط نیست بلکه هر مذاکرهای باید نتیجهای داشته باشد. اگر در وضعیت دیپلماسی هر کسی برای خودش حرف بزند نتیجهای از مذاکرات نه برای ایران و نه برای جهان غرب حاصل نخواهد داشت. مذاکرات دیپلماتیک در موضوع هستهای ایران باید قطعنامههای شورای امنیت را در رابطه با ما ترمیم کند. این حداقل و اولین کاری است که باید از سوی دستور کار مذاکرات بیرون بیاید ولی خارج از این مساله من فکر نمیکنم مطلوبیت چندانی برای ایران ایجاد کند.
* مثلث: آقای اللهکرم شما فکر میکنید ایران با توجه به حجم تحریمها در مذاکرات آینده موضع خود را عوض میکند و فضا را به سمتی میبرد که برای کاهش تحریمها به توافقاتی با 1+5 دست پیدا کند یا همچنان موضعش را ادامه میدهد؟
** اللهکرم: ایران از اجلاس 89 در استانبول به این نتیجه رسید که مذاکره باید همهجانبه باشد و مذاکرات صرف موضوع هستهای نباشد. بر همین اساس ایرانیها خواستار طرح موضوعات مختلف بودند. این در حالی است که آمریکاییها در ژنو 89 فقط خواستار بحث پیرامون مساله هستهای بودند. آمریکاییها میخواستند وضعیت هستهای ایران را امنیتی کنند و در شورای امنیت آن را ذیل ماده 41 فصل هفت بررسی کنند اما موفق نشدند، یعنی نتوانستند در مقابل چین و روسیه قطعنامه 1929 را ادامه دهند. از این رو تحریمهای چندجانبه در قالب تحریم بانک مرکزی از سوی آمریکا و انگلیس یا بحث تحریم نفتی از سوی اتحادیه اروپا را میخواهند عملیاتی کنند. در بحث تحریم نفت اگر اروپاییها به تنهایی باشند هیچ تاثیری ندارد، حتی اگر آمریکا وارد شود. تا وقتی آنها در چارچوب ماده 41 فصل هفت حرکت نکنند نمیتوانند کشتیهای ایران را در آبهای آزاد متوقف کنند و مورد تفحص قرار دهند. ایرانیها توانستند از استانبول 89 تا به امروز چند موقعیت بسیار مناسب بهدست آورند که در اختیار گرفتن پهپاد آرکیو170 و به نمایش گذاشتن قابلیت جنگ الکترونیک ایران، توضیح 107 صفحهای پاسخ دقیق ایران به تهدیدات هستهای، ادامه غنیسازی 5/3 درصد و 20 درصد، ساخت میله سوخت برای رآکتور تهران و فعالسازی فردو از جمله آن توانمندیها است.
به عبارت دیگر گرچه آمریکاییها این تحریمهای دوگانه خودشان را علیه ایران فعال کردند اما ایرانیها توانستند آنها را دور بزنند. موقعیت ژئوپلیتیک در ایران این امکان را میدهد که بتوان هرگونه تحریمی را با هر شدتی دور زد. بنابراین موضوع طرح گام به گام روسیه و مخالفت چینیها با راهبرد جدید اوباما نشان میدهد امکان عملیاتی شدن ماده 41 فصل هفت علیه ایران وجود ندارد یا در معادلات فعلی نمیگنجد. بنابراین معتقدم راهبرد پاسخ هر تهدیدی با تهدید موجب وضعیت بهتر برای ایرانیها شد. خوب است خبرنگاران آمریکایی بیایند و در شهرهای ما قدم بزنند. بیایند ببینند که تحریمها آن اثری که فکر میکردند بر ایران ندارد. البته هر تحریمی بدون اثر نخواهد بود. تحریمها اثر دارند اما اثرشان آنطور نیست که ایران را در مقابل خواستههای غرب به پذیرش وادار کند. از این رو مذاکرات هستهای را با تاکید بر مذاکرات همهجانبه قبول دارم.