تاریخ انتشار : ۰۷ اسفند ۱۳۹۱ - ۱۰:۳۷  ، 
کد خبر : ۲۵۲۶۳۵

منازعه سکولارها و اسلامگرایان


ایران و جمهوری آذربایجان تاریخ دیرینه دارند. در دوره‌ای طولانی از تاریخ، ‌جمهوری آذربایجان جزئی از ایران بوده و پس از قراردادهای ترکمنچای و گلستان، این کشور از ایران جدا شد و اکنون کشوری مستقل شناخته می‌شود. اکثریت جمعیت کشور جمهوری آذربایجان شیعه مذهب است. عده‌ای هم سنی مذهب و از شاخه شافعی هستند. در مجموع گروه‌های شیعه جمهوری آذربایجان، آنگونه که ما در ایران از شیعه برداشت داریم، نیستند. برداشت آنها هم از شیعه، مانند ما ایرانی‌ها نیست. آنها مانند شیعیان ایران فکر نمی‌کنند؛ به هر حال هفت دهه تحت تاثیر تبلیغات شدید و منفی حکومت کمونیستی بودند و پس از فروپاشی شوروی نیز دولت‌هایی که در جمهوری آذربایجان به قدرت رسیدند، رسما سکولار بودند.
آنها تئوری و اصل جدایی دین از سیاست را دنبال و همواره تلاش می‌کردند به هر شکل ممکن از رشد اسلام و شیعه اسلام‌گرایی جلوگیری کنند. اما واقعیت این است که ریشه اسلام به‌عنوان یک فرهنگ، آنقدر در جمهوری آذربایجان قوی بوده و حضور جدی داشته است که حتی در زمان شوروی سابق با آن همه فشارهای ایدئولوژیک هم نتوانستند آن را ریشه‌کن کنند. حتی مراسمی مانند «روز عاشورا» به‌رغم مخالفت‌های زیادی که صورت می‌گرفت برگزار می‌شد. باید در نظر داشت که موضوع ایلام نزد مسلمانان آذربایجان، به موضوع ملی پیوند خورده است. مثلا «نوروز» هم در این کشور به‌عنوان یک روز بزرگ جشن گرفته می‌شود. ملیت و مذهب در جمهوری آذربایجان کاملا درهم آمیخته و در واقع یکی شده است.
در صحنه سیاسی جمهوری آذربایجان، حزب اسلامی تلاش کرد تا نشان بدهد فعالیت سیاسی با گرایش اسلامی هیچ تعارضی با دین‌باوری و دین‌داری ندارد. یک فرد هم می‌تواند دیندار باشد و در امور سیاسی کشورش مشارکت فعال داشته باشد. در نظام شوروی سابق «اداره دینی» تشکیل شد که برای مسلمانان چهار منطقه تعریف می‌کرد؛ یک منطقه به ماورای قفقاز با مرکزیت باکو معروف بود که در واقع اسلام را یک اسلام دولتی تعریف کرده بود و پس از فروپاشی شوروی، این اسلام حکومتی و دولتی به حیات خود ادامه داد. الله‌شکور پاشازاده که شیخ‌الاسلام آن محسوب می‌شود، این ارتباطات را همچنان حفظ کرده، تا در واقع تلاش گروه‌های اسلامی به سمت فعالیت‌های سیاسی کشیده نشود. نگرانی آنها هم از دو جهت بود؛ اول اینکه آنها اصولا حاکمیت دین را قبول نداشتند و گسترش مبانی دینی را مخل مدرنیته و رفتن به سمت غرب تعریف می‌کردند. دوم اینکه تصور می‌کردند این دین‌باوران مسلمان و شیعه، بستری برای نفوذ ایران مهیا می‌کنند.
به این دلیل هم تبلیغ می‌کردند که آنها تحت نفوذ جمهوری اسلامی ایران هستند. در حالی که واقعیت این نبود و مسلمانان آذربایجان دنبال این بودند که بتوانند نگاه دینی‌شان را ترویج دهند و به حاکمیت سیاسی بفهمانند که اسلام سیاسی هیچ تعارضی با دین‌داری ندارد. البته شاید اینگونه باشد که جغرافیای سیاسی آذربایجان موجب این برداشت شده است. در مجموع باید گفت ما با شیعیانی طرف هستیم که در لایه‌های مختلف جامعه جمهوری آذربایجان حضور دارند. باید در نظر داشت که گروه مسلمانان در آذربایجان چند دسته‌اند؛ برخی از آنها قائل به دین نیستند ولیکن خانوادگی شیعه مذهب هستند. برخی از آنها قائل به دین هستند، ولی آداب و رسوم آن را به‌جا نمی‌آورند. برخی هم هستند که علاوه بر اینکه آداب و رسوم را انجام می‌دهند، بسیار به شیعه معتقدند و فعالیت سیاسی هم انجام می‌دهند. این دسته سوم با دولت جمهوری آذربایجان مشکل دارد و دولت هم با آنها برخوردهای تندی می‌کند و حتی در مواردی ادیانی مثل زرتشتی‌گری و برخی دین‌های غیرالهی، تفکرات بودیسم و فرقه‌های جدید در مسیحیت را ترویج کرد تا با مسلمانان واقعی یعنی شیعه‌ها مقابله کند.
این گروه سوم دینداران که به مبانی معتقد و قوانین و مقررات کشورشان را اجرا می‌کنند و در سیاست هم وارد شدند، اصلی‌ترین گروه اسلامی را در جمهوری آذربایجان تشکیل می‌دهند. گروه‌هایی هم در جمهوری آذربایجان فعالند که تحت تاثیر تصوف و صوفی‌گری هستند. گروههایی از سنی‌ها هم هستند که عمدتا با امارات و عربستان همکاری می‌کنند. جالب است بدانید در دوره‌هایی، جمهوری آذربایجان سعی کرده مقابله با وهابی‌گری در این کشور را بهانه قرار داده تا اسلامگرایان را در مجموع تحت فشار قرار بدهد؛ اعم از اینکه وهابی باشند یا نباشند. در واقع خواستند برای آنهایی که گرایش دینی دارند مشکل ایجاد کنند، به‌ویژه برای شیعه‌هایی واقعی. موضوع اساسی این است که مخالفان آقای الهام علی‌اف و حاکمیت فقط اسلام‌گراها بودند. او حتی بین گروه‌های غرب‌گرا هم مخالفانی جدی داشت. مثلا عیسی قنبر یکی از آنهاست که نزدیکی و قرابت فکری با ترکیه و آمریکا دارد و مخالف الهام علی‌اف است، اما برخورد آقای الهام علی‌اف با مخالفان غرب‌گرا یا روس‌گرا به مراتب ملایم‌تر از برخوردی است که با گرایش‌های اسلام‌گرایی به‌خصوص شیعه از نوع سوم که گفته شد دارند. نوع برخورد دولت جمهوری آذربایجان نیز با این اسلام‌گراها بسیار شدیدتر است نسبت به مخالفان غرب‌گرا.
تحلیل آنها این است که حاکمیت با آنها چون سکولار هستند، راحت‌تر می‌تواند کنار بیاید، هر چند می‌دانند که غربی‌ها و آمریکایی‌ها دنبال این هستند که یک انقلاب رنگی در آنجا سازمان‌دهی کنند و این کار را هم انجام دادند و به نتیجه هم نرسیدند. با این وجود همچنان نسبت به گرایش اسلام سیاسی و کسانی که دارای گرایش سیاسی اسلامی و شیعی هستند، خیلی شدیدتر و تندتر برخورد می‌کنند. بهانه‌شان هم همیشه این است که اینها وابسته به ایران بوده و ترویج‌کننده فرهنگ ایران هستند و ایران را مرتب به مداخله در امور داخلی جمهوری آذربایجان متهم می‌کنند. به همین بهانه بستن مساجد و دستگیری افراد، جلوگیری از حجاب را توجیه می‌کنند. با این وجود گروه سوم شیعه وقتی وارد سیاست شدند به‌گونه‌ای رسمیت پیدا کردند. حال ممکن است سوال شود که این گروه سوم شیعه چقدر از نظر حاکمیت به رسمیت شناخته می‌شوند. به‌دلیل اینکه دولت اساسا نمی‌توانست آنها را نادیده بگیرد، حزب آنها به ثبت رسیده، ‌اما هیچ وقت اجازه پیدا نکردند در انتخابات به صورت رسمی شرکت کنند. آنچه محرز است این که به‌هیچ‌وجه حاکمیت این حزب را به رسمیت نشناخته و به بهانه‌های واهی آنها را در امور سیاسی دخالت نمی‌دهد. رهبر حزب نیز آقای حاج اکرام بود که مدت‌ها در زندان بود، پس از آزادی نیز بسیار تحت فشار بود و سال گذشته بر اثر بیماری فوت کرد. جانشین‌های ایشان در حزب هم دچار مشکلات زیادی بودند و اکنون نیز انواع و اقسام بهانه‌ها و فشارها روی آنها وجود دارد.
جالب است بدانید که داخل ایران هم تحلیل برخی این است که اسلامی که ما داریم و از آن حرف می‌زنیم در جمهوری آذربایجان به آن شکل نیست؛ بنابراین کل اسلامگرایان در آذربایجان را منکر می‌شوند. طبیعی است که تفاوت‌هایی بین شیعه‌های ما و آن کشور وجود دارد. اما اینگونه نیست که گرایش اسلامی در آذربایجان وجود ندارد و اساسا منکر آن شویم. در آنجا جریان اسلامگرایی وجود دارد، ولی از طرف دولت تحمل نمی‌شود. در اکثر کشورهای اروپایی گروه‌های اسلامگرا تا وقتی با دولت در تعارض نباشند مشکلی ندارند. در اغلب کشورهای اروپایی حتی احزاب اسلامگرا هم در فعالیت‌هایشان آزاد هستند و آزادانه کارشان را انجام می‌دهند، پس چه دلیلی وجود دارد که در آذربایجان به‌رغم اینکه این احزاب می‌توانند از پایگاه مردمی برخوردار باشند هیچوقت به رسمیت شناخته نمی‌شوند. گویا ترسی که حاکمیت از شیعه‌ها دارد باعث می‌شود نگذارد آنها رشد کنند. آذربایجان تماما وام‌دار شوروی سابق است و از مناسبات دوران ک.گ.ب و شرایطی که در دوره شوروی سابق بوده پیروی می‌کند.
در اصل این کشور به‌رغم اروپایی بودن، با استانداردهای اروپایی مطابق نیست. البته تلاش‌هایی هم انجام داد که خود را با استانداردهای اروپایی منطبق کند. چون عضو شورای اروپاست و استانداردهای حقوق بشری اروپا را هم باید مراعات کند، ولی در عمل اینگونه نیست. وزارت امنیت جمهوری آذربایجان هر چند وقت یک بار یک گروه مسلح را دستگیر می‌کند که مثلا اینها می‌خواستند بمب‌گذاری کنند و کار تروریستی انجام بدهند و... در حالی که این مسائل با واقعیت‌های داخلی کشور آذربایجان در تعارض است. دولت دنبال این است که اینها را تروریست جلوه دهد، ولی تاکنون هیچ‌کدام به اثبات نرسیده است. در حالی که گروه‌های اسلامگرا دنبال مسائل این چنینی نیستند. اینها به چه منظور ممکن است به دنبال کارهای تروریستی بروند؟! اینها کسانی هستند که دین‌باروند و دنبال فعالیت‌های سیاسی درست هستند، دنبال ایجاد تعارض با حکومت نبوده و دنبال مسائل تروریستی نیستند. دولت مساجد را به نام مبارزه با افراط‌گرایی مذهبی می‌بندد. این افراط‌گرایی تعریف این است که که «اسلامگرایان» مثلا کارهای تروریستی انجام می‌دهند! در واقع شیعه‌های جمهوری آذربایجان نمی‌خواهند از دین پوششی برای مقابله با دولت بسازند ولی حاکمیت دارد این گونه توجیه می‌کند.
اسلام‌گراها به دنبال فعالیت‌های سیاسی سالم و سازنده در جهت جامعه کار می‌کنند، ولی حاکمیت این نوع فعالیت‌ها را نمی‌پسندد! آنها را دستگیر می‌کنند و به زندان می‌اندازد و مساجد را می‌بندد! چیزی هم درست کردند به نام افراط‌گرایی مذهبی که مرتب راجع‌به آن تبلیغات منفی انجام می‌دهند. اساسا طبق قانون اساسی جمهوری آذربایجان فعالیت‌های مساجد آزاد است و نباید قاعدتا و طبق قانون مشکلی داشته باشند. وضعیت احزاب دیگر و همگرایی این گروه‌ها هم از مباحث قابل توجه است که غیر از اسلامگراها، آنها هم فعال هستند. مثلا «حزب اسلامی جمهوری آذربایجان» به رهبری دکتر «صمداف» اساسا با احزاب دیگر لائیک مناسباتی ندارد. در واقع حزب اسلامی جمهوری آذربایجان اساس آنها را قبول ندارد. حزب «جبهه خلق» هم در جمهوری آذربایجان فعال است که به دو شعبه تقسیم شد؛ شعبه کریم لین که افرادی بسیار تند بوده و تحت تاثیر ترکیه هستند و روابط نزدیکی با ترکیه دارند و پان‌ترکیست را دنبال می‌کنند؛ آنها مخالف آقای الهام علی‌اف هستند. این احزاب غربگرا در جاهایی که ضدیت با حزب اسلامگرای جمهوری آذربایجان باشد، با الهام علی‌اف متحد می‌شوند.
حزب عیسی قنبر هم در این کشور فعال است که رهبر حزب «مساوات» در آذربایجان است که از احزاب غربگراست و روابط خاصی با اسلامگرایان ندارد؛ از احزاب قدیمی دیگر جمهوری آذربایجان، حزب نجات ملی به رهبری آقای اعتبار محمداف است که خارج از کشور در حال فعالیت است و از مخالفان الهام علی‌اف محسوب می‌شود. در مجموع حاکمیت جمهوری آذربایجان یکسری مخالفان داخلی هم دارد که اصطلاحا به آنها مخالفان هدایت شده گفته می‌شود؛ آنها مخالف هستند ولی به موقع با دولت همکاری هم دارند. در واقع ادای مخالف را درمی‌آورند که اکثرا جنبه ملی‌گرایی و پان‌آذریسم دارند. حزب حاکم نیز حزب «آذربایجان نوین» است که «حیدر علی‌اف»، پدر الهام علی‌اف بنیان‌گذار این حزب بود و سال‌هاست تحت حاکمیت گروه نخجوانی‌ها قرار دارند و دولت را اداره می‌کنند.
بنابراین در مجموع می‌توان گفت که برخی احزاب غربگرا، برخی احزاب هم غرب‌گرا و هم ملی‌گرا، برخی هم روس‌گرا هستند. شخصی مثل یعقوب محمداف که الان پیر شده و در مسکو به‌سر می‌برد و یک زمانی کفیل ریاست‌جمهوری بود رهبر روس‌گراهای آذربایجان است. حزب کمونیست هم در آذربایجان فعال است. پس اسلامگرا، غربگرا و روس‌گرا ملی‌گراها در این کشور فعالند که «جبهه خلق» هم یکی از آنهاست و آقای ابوالفضل علی‌اف (ایلچی‌بگ) بنیان‌گذار آن بود که بعدها به دو شعبه تقسیم شد. این حزب در عین حال که ملی‌گراست، پان‌آذریسم و پان‌ترکیسم نیز است.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات