حسین نجابت / نماینده مجلس
هماکنون شرایط وحدت اصولگرایان در یک حالت بیم و امید است. یعنی سه ضلع این جریان یک تغییر آرایش در قیاس با گذشته داشتهاند؛ به این شکل که دو ضلع در قالب 7+8 وحدت کردند اما جبهه پایداری هنوز مشغول رصد و ارزیابی فضای سیاسی کشور است که بالاخره تصمیم بگیرد بپیوندد یا نه، لیست بدهد یا نه، اینها مسائلی است که آینده را رقم میزند. کمترین انتظار آن است که جبهه پایداری به عنوان یک عضو از خانواده بزرگ اصولگرایان کاری کند که آرای اصولگرایان متشتت نشود، از این رو میگویم وضعیت وحدت در یک حالت بیم و امید است.
تقریبا تا برگزاری نهمین دوره انتخابات مجلس دو ماه باقی است اما به نظر من برای وحدت اصولگرایان دیر نشده، به این علت که مقدمات انتخابات در همه دورهها با یک حواشی گرم میشد و بعد به اوج میرسید. اوج این گرم شدن هم اواخر دی است یعنی اوایل دی کاندیداهای نمایندگی مجلس اسمنویسی میکنند، بعد کمکم آرایشهای انتخاباتی شکل میگیرد و تا انتخابات به حالت متحرک در جامعه درمیآیند، آنجاست که میتوان اظهارنظر جدی کرد اما الان فقط میشود یک ارزیابی کلی داشت. به نظر من موضعگیری اصولگراها تا به حال بد نبوده، آنها در انتخابات یک چالش جدی با اصحاب فتنه، اصلاحطلبها و جریان خاص نزدیک به دولت دارند و وزن این چهار گروه به تدریج بعد از تایید صلاحیت نامزدها روشن میشود اما آنچه تاکنون نمود دارد، این است که اصولگراها از نظر آرا برتری دارند و این کلا مساله است اما اگر مسائل جدیدی پدید آید یا دعوای حاشیهای بیخاصیت سیاسی ـ اجتماعی شکل گیرد بعد مدیریت صحنه دشوار میشود.
آیتالله مهدویکنی در نشست متحد اصولگرایان استان تهران، طیفهای این جریان را به تلاش برای وحدت قسم داد؛ گروههای سیاسی اصولگرا باید پیشینه سیاسی آیتالله مهدویکنی را در کشور مورد توجه قرار دهند. ایشان از سیاسیونی بودند که قبل و بعد از پیروزی انقلاب فعالیت داشتند، مدتی وزیر کشور و مدتی سرپرست نخستوزیری بودند و هماکنون نیز ریاست مجلس خبرگان رهبری را برعهده دارند، بنابراین وقتی ایشان جلودار وحدت اصولگرایان میشوند یک فرد سیاسی باید در ذهن خود اهمیت این موضوع را بررسی کند، چون این کار از نظر سیاسی و اجتماعی جز انجام وظیفه دینی، نقطه قوت و امتیازی برای آیتالله مهدویکنی محسوب نمیشود. این بزرگوار به لحاظ دینی، ملی و اخروی نمیخواهد رقیب کسی باشد یا افرادی که با ایشان اختلاف سلیقه دارند را از صحنه سیاسی حذف کند؛ وظیفه ایشان آن است که افراد را جمع کنند.
بنابراین نباید ارزیابی ما از آیتالله مهدوی یک شخصیت کاملا سیاسی باشد چون عمری از ایشان گذشته، مناصب و مدارج مختلف سیاسی، اجتماعی و فقهی را طی کرده و باید درک کرد که اگر ایشان وارد صحنه انتخابات شدند، علت دیگری دارد. علتش آن است که مملکت در یک وضعیت خاص قرار دارد، من نمیگویم بحرانی است بلکه معتقدم وضعیت خاص است، یعنی نهضتهای بیداری اسلامی در منطقه در حالت شکوفایی هستند و چه بخواهیم و نخواهیم و دیگران بخواهند و نخواهند، جمهوری اسلامی رهبری فکری این نهضتها را بر عهده دارد. پس ضرورت ایجاب میکند تنش در کشور در حداقل باشد تا نشان دهیم مدیریت ما کارآمد است و در این حالت از سوی سایر ملتها الگو قرار میگیریم. اگر خودمان را در داخل به مسائل جزئی و دعواهای فرعی مشغول کنیم فرصت از دست میرود؛ الان افق نگاه رهبری متوجه قاهره، منامه، صنعا و دمشق است و ما باید جوری حرکت کنیم که منویات ایشان محقق شود، از سوی دیگر تلاشهای مذبوحانه و دست و پا زدن استکبار و استعمار بینالملل است که بیمحابا تلاش میکنند برای جمهوری اسلامی ایران محدویت ایجاد کنند.
این دو مساله یعنی فشاری که نظام سلطه میآورد و فرصتی که در اختیار ماست وضعیت خاصی را بهوجود آورده که باید با تدبیر از آن عبور کرد. اگر مملکت در وضعیت دیگری بود میتوانست یک رقابت جدی در میان اصولگراها شکل بگیرد اما الان به نظر میرسد باید مساله رقابت را قدری کمرنگ دید و همه سیاسیون به مسائل اصلی کشور متمرکز شوند. همانطور که گفته شد از یک طرف آمریکا، اسرائیل و اتحادیه اروپا و از طرف دیگر نفوذ معنوی ایران در نهضتهای بیداری منطقه، شرایطی را فراهم کرده که هر کسی از آن غفلت کند بهطور محترمانه میتوان گفت به بلوغ سیاسی نرسیده است، چون تنها یک فرد نابالغ به لحاظ سیاسی این فرصتها و تهدیدها را نمیبیند و از تحلیل شرایط سیاسی عاجز است. همه احزاب، گروهها، جمعیتها و تشکلها همیشه در حوزه سیاسی باید حواسشان به فرمایش رهبری باشد، نظام ولایتفقیه معنایش این نیست که هر اتفاقی میافتد برویم از ایشان بپرسیم چه کنیم. بلکه باید اینقدر هوش، بصیرت و فراست داشته باشیم که بفهمیم منظور مقام معظم رهبری در مسائل مختلف چیست. به همین خاطر میگویم کسی که از بلوغ سیاسی برخوردار نیست، یک سیاستورز کم تجربه است که ممکن است لطماتی هم به جریان اصولگرا و کشور بزند.
از این رو آیتالله مهدویکنی برای اینکه حجت را تمام کنند اصولگرایان را قسم دادند، همیشه در تحلیلها نباید حوادث را در چارچوب روز، هفته و ماه دید چون وقتی از نظر تاریخی بررسی میکنیم جریانات سیاسی کشور، احزاب و گروهها متوقف نمیشوند. الان همین گروهها به گذشته عده دیگری تکیه میکنند. بنابراین ممکن است در آینده به همین عبارت آیتالله مهدویکنی اشاره شود که ایشان اصرار کرند، قسم دادند و التماس کردند اما عدهای ندیدند یا نخواستند که ببینند. هماکنون سیاست اصولگرایان این است که همه باید از داخل جبهه متحد اصولگرایی در انتخابات مشارکت کنند، البته همه باید سعی کنیم مطالب را پالایش و بهترین داوطلبها و کاندیداها را انتخاب کنیم. نمیشود بیرون از سیستم بایستیم و بخواهیم اصلاحاتی انجام دهیم. ضمن آنکه معلوم نیست این کار آب به آسیاب چه گروه، دسته، حزب و جریانی میریزد. باید داخل آمد و صحبت کرد، دوستان ما در رهپویان و ایثارگران در همان اول اعتراضاتی داشتند و این اعتراضات را کتمان نمیکردند اما بلافاصله وقتی تشخیص دادند کشور نیاز به وحدت دارد، وارد مکانیزم 7+8 شدند تا بعد از داخل هر اصلاحاتی لازم است تلاش شود که انجام گیرد. بنابراین امید دارم قسم دادن آیتالله مهدویکنی بر جبهه پایداری تاثیرگذار باشد.
البته تاکنون تاثیری نداشته است، برای آنکه جبهه پایداری هم یک مبانی برای خودش تعریف کرده است. همه حرف ما این است که در ائتلاف و وحدت باید روی مشترکات تاکید کرد، آن مبانی که یک مقدار وجه مشترکشان کمرنگتر است کنار گذاشته شود؛ این معنی واقعی ائتلاف است. که در یک جمله روشن مقام معظم رهبری خطاب به قیام ملتهای سایر کشورها فرمودند: «اختلافاتتان را به رسمیت بشناسید و با همه برای مدیریت همکاری کنید.» این جمله را باید در صدر فعالیتهای سیاسی قرار داد. اصولگرایی یک حزب نیست بلکه یک طیف یا جریان است. طیفهای آن باید اختلافات را به رسمیت بشناسد. به عبارت دیگر معنا ندارد بگوییم هر سه ضلع اصولگرایی یک آرا و عقیده دارند، بلکه میتوانند ضمن به رسمیت شناختن اختلافات در بعد مدیریت با یکدیگر همکاری کنند، این سرفصل و خط و مشی اساسی جریان اصولگراست.
جبهه پایداری تصورش این است که اگر اصلاحطلبان به شکل سازمانی وارد انتخابات نشوند، میشود رقابت درون گفتمانی داخل مجموعه اصولگرایان راهانداخت اما باید بگویم همه ما اصولگرایان در این فکر هستیم. ما میگوییم اگر وارد جبهه متحد اصولگرایان شدیم بعد باید سناریوهای مختلف همچون لیستهای اصلی و لیست در سایه داشته باشیم. درصدی از جوانان، درصدی از نخبگان و درصدی از نمایندگان فعلی در فهرست انتخاباتی قرار بگیرند، درباره این مسائل بحث و تصمیمگیری میشود. ما بخش عمدهای از عمرمان را در ستادهای انتخاباتی، جمعیتها و گروهها گذراندیم. آنجا ممکن است بگویم لیست در سایه داشته باشیم، اینها جزء سیاستورزی است و هوشیاری میخواهد و درست هم است. البته آن نکتهای هم که میگوییم وحدت باید شکل بگیرد، در جای خودش درست است اما همانطور که گفتم جبهه پایداری مبانیای برای خودش دارد که قابل بحث است.
حالا اینجا سوال پیش میآید که اگر اصلاحطلبان به شکل سازماندهی و تکفهرستی نیایند آیا جبهه پایداری میتواند ریزش آرای جبهه متحد اصولگرایان را به خودش اختصاص دهد؟ به عبارت دیگر این جبهه میتواند مانع آن شود که ریزش آرای جبهه متحد به سمت دیگر نامزدهای سایر سلایق سیاسی مثل نامزدهای مستقل یا چهرههای نوظهور اصلاحطلب نرود؛ جواب این است که نظرسنجیهایی که الان صورت میگیرد قابل اعتماد نیستند. چون این بحثها در حوزه سیاستمداران یا کسانی که مساله را میشناسند، وجود دارد اما بیش از 40 درصد عامه مردم در نظرسنجیها عناوین جبهه متحد اصولگرایان، جبهه پایداری و... را نمیشناسند. مطلب دوم این است که شرایط در تهران و مراکز استانها با شهرها و حوزههای انتخابیه کوچک متفاوت است. بنابراین هماکنون نمیتوان به این سوال جواب روشن داد. در روزهای آخر دائما اوضاع آرا را باید رصد کرد. شاید نیاز به ائتلاف یا رایزنی جدید باشد تا طیفی قوی لیست دهد. بنابراین باز تاکید میکنم این فکرها در داخل مجموعه انجام میشود، ضمن آنکه هیچ دلیلی ندارد بیرون بمانیم و از این فکرها نکنیم چون واقعا باید اقتضایی عمل کرد. همه ما بر حفظ اصول تاکید داریم اما تاکتیکهای این کار باید شناور باشد و بسته به زمان تغییر کند.
هنر هم همین است که آن اصول با یک شکل کارآمد حفظ شود، نه اینکه به شکل سنتی بخواهیم به چیزی عمل کنیم و فقط اطراف خودمان را ببینیم و بگوییم رای میآوریم و بعد هم دچار توهم شویم؛ این اقدامات جواب نمیدهد.
جبهه پایداری پنج پیشنهاد برای پیوستن جبهه متحد داده بود؛ تعدادی پذیرفته شد و تعدادی نیز پذیرفته نشد. مثلا پذیرفته شد که به هیات داوری (هفت نفره) و هیات اجرایی (هشت نفره) یک نفر از آن طیف اضافه و ترکیب مکانیزم وحدت اصولگرایان به شکل 8+9 بشود اما باز دوستان نزدیک نشدند. درباره پیشنهاد آخرشان هم که گفتند دو نفر از ما و دو نفر از شما دیگر فصلش گذشته است. آقای مهدویکنی یک سیاستمدار کهنهکار است. آیا اینها با این پیشنهاد میخواستند حرف تازهای بزنند؟ بالاخره هر کاری قاعدهای دارد. اگر مسائل مدنظر آنها دوباره حل نمیشد چطور؟ بعد حتما میخواستند پیشنهاد تشکیل کمیته پنج به پنج یا سه به سه بدهند. این طور که نمیشود.
سیاستورزی ـ البته نه سیاستبازی ـ یک قاعدهای و قانونی دارد. این به ذهن خطور میکند که اگر پیشنهاد دو به دو نیز به نتیجه نرسد چه. برای آنکه چنین حالتی نشود حتما حکم لازم است که برای انتخاب یک فرد شایسته و مورد وثوق دو طرف دوباره بحثها شروع میشد. این قضیه پایانی نداشت. ما اعتقاد داریم اگر جبهه پایداری میآمد و به جبهه متحد میپیوست میتوانست داخل مکانیزم وحدت تاثیر بگذارد، البته بنا نیست یک ضلع بیاید و همه حرفهای خودش را جلو ببرد. ممکن است از این سه ضلع هر سه ضلع به همدیگر ایراداتی داشته باشند، برخی ایرادات هم شاید درست باشد. بنا نیست که بیایند داخل و انتظار داشته باشند همه نظراتشان اعمال شود بلکه وقتی وارد مکانیزم وحدت شدند باید تلاش آن باشد که روی مباحث توافق انجام شود.
در مجموع فکر میکنم اصلاحطلبان اعم از انفرادی یا سازمانیافته، جبهه حامیان دولت اسلامی و اصولگرایان گروههای اصلی انتخابات مجلس نهم را تشکیل میدهند.
من فکر میکنم برای ایجاد مشارکت حداکثری در انتخابات باید مبانی تئوریک انقلاب مد نظر قرار گیرد چرا که هنوز میتوان روی آن مانور داد. تاکید بر عدالت و استکبار ستیزی البته باید به طور جدی وارد حوزه عینیات شود. دولت نهم و دهم و مجلس هفتم و هشتم موفقیتهای خوبی داشتند اما نقاط ضعف هم داشتند. اصولگراها باید خودشان قویترین آسیبشناسی را انجام دهند و راهکار کم شدن این اشتباهات در دولت و مجلس را خودشان ارائه دهند. یعنی مردم را امیدوار کنند که حضورشان در صحنه معنادار است.
برای قضاوت درباره رقابت جبهه پایداری و جبهه متحد باید به آرایش سیاسی در ایام انتخابات نگاه کرد اما من فکر نمیکنم این رقابت در افزایش مشارکت عمومی تاثیری داشته باشد. آنهایی که از اصولگرایی با جبهه پایداری دفاع میکنند، کسانی نیستند که اگر این دو جماعت در صحنه نیایند رای ندهند، جنسشان از جنس کسانی است که اعتقاد به نظام دارند و در پای صندوقهای رای حاضر میشوند.