تاریخ انتشار : ۲۶ اسفند ۱۳۸۶ - ۱۵:۲۹  ، 
کد خبر : ۲۵۲۷۱
چالش‌های آمریکا در منطقه و فرصت تاریخی برای ایران

چرا آمریکا پیشنهاد رسمی برای مذاکره با ایران می‌دهد؟


باقر محسنی معلم کلائی

بند یک از ماده 33 منشور ملل متحد از کشورها می‌خواهد برای از میان برداشتن هرگونه اختلافی که ادامه آن احتمال دارد صلح بین‌المللی را به خطر اندازد قبل از هر چیز به راه‌های آشتی‌جویانه دست یازند. ماده مزبور «مذاکره» را به عنوان اولین راه از میان برداشتن اختلاف‌ها برمی‌شمارد. از دیگر سو امروزه امور بین‌المللی با امور داخلی یک کشور بستگی تنگاتنگی دارد تا جایی که عملاً نمی‌توان سیاست‌های داخلی یک کشور را از سیاست خارجی آن جدا کرد. رژیم سیاسی و امنیت ملی کشورها دوشادوش باز بستگی به عوامل داخلی، به مولفه‌های دیگری نیز تکیه دارد که با ارتباطات سیاسی بین‌المللی و دیپلماسی فعال در سیاست خارجی می‌تواند تقویت شود یا برعکس به مخاطره افتد.

به استناد مطالب گفته شده پر واضح است که تکروی و عدم درک ملاحظات منطقه‌ای و بین‌المللی برای هر کشوری می‌تواند فاجعه‌بار باشد. بحث مذاکره یا ارتباط جمهوری اسلامی ایران با دولت ایالات متحده در شرایط فعلی جهان تک‌قطبی می‌تواند یکی از مصادیق لزوم انعطاف‌پذیری‌های گاه و بیگاه باشد. اما طی چند سال گذشته هرگاه به تناوب، این موضوع بر سر زبان‌ها افتاد یا در جایی یا جریده‌ای عنوان شد عده‌ای آن قدر قند و نبات در وجود خود ذوب کردند و آن قدر سرعت گرفتند که از مسیر درست منحرف شدند. در سویی دیگر عده‌ای با جبهه‌گیری‌های شداد و غلاظ آن را در نطفه خفه کردند و به جای بحث، گفتگو، سیاست‌ورزی و تبیین افقی سازنده و عزت‌مدارانه برای ایران، دایماً به گذشته‌های دور و نزدیک پرداختند و از 28 مرداد تا لانه جاسوسی و مداخلات مکرر آمریکا در جنگ تحمیلی و نظایر آن را نقاشی کردند تا موافقان این طرح عطایش را به لقایش ببخشند و دم برنیاورند. شاید به تعبیر آقای زیباکلام علت‌الامر، آن بوده که هر بار طرح مذاکره توسط اصلاح‌طلبان مطرح می‌شد. از آنجایی که قدرت اصلی همواره در دست محافظه‌کاران بوده با این موضوع حتی در حد بحث و گفتگو، مخالفت‌های متعصبانه صورت می‌گرفت. خوشبختانه این بار اصل موضوع رسماً توسط آمریکا پیشنهاد شد. مسیر مذاکره نیز توسط محافظه‌کاران پیموده و بالطبع ثمرات تبلیغاتی آن به حساب ایشان واریز خواهد شد.

افزون بر آن یکی دیگر از دلایلی که تاکنون اجازه‌ی تحقق محدود به این موضوع را نمی‌داد این بود که طرفین حاضر به پذیرش جایگاه و ایفای نقش موثر طرف مقابل نبودند، به بیانی دیگر دولت ایالات متحده ادعاهایی تکراری را مطرح می‌کرد و با تسری دادن این ادعاها، نقش موثر و سازنده ایران در منطقه را اساساً منکر می‌شد. ایران نیز با این استدلال که دولت مزبور از ماورای بحار با انگیزه گسترش سلطه‌گری و دخالت در امور غیر مربوط آمده و برحسب عادات استکباری خود در اوضاع جاری کشورها و منطقه مداخله می‌کند حضور آمریکا را غیرضروری و تنش‌زا دانسته با طرح سابقه مداخلات این کشور در ایران به این استنتاج می‌رسید که آمریکا صلاحیت مذاکره با ایران را ندارد. اما این ‌بار ضمن آن که طرفین بر مواضع سابق‌‌الذکر در خصوص ارتباط و مذاکره با هم تاکید کرده‌اند اعلام داشتند به خاطر وضعیت عراق حاضرند با هم در بغداد مذاکره کنند. جمهوری اسلامی ایران تاکید نمود برای کاهش درد و رنج مردم عراق، حمایت از دولت این کشور و تحکیم صلح و امنیت در عراق حاضر است با دولت آمریکا مذاکره کند. ایالات متحده نیز تصریح کرد موضوع مذاکره در حال حاضر عراق و سطح آن هم سفرای دو کشور هستند. مقامات عراق ضمن استقبال از این طرح تاکید داشتند با توجه به این که عراق نقش اساسی در تشویق دو کشور به مذاکره داشته لذا در روند گفتگوها نیز باید حضوری موثری داشته باشد. برخی از وکلای مجلس شورای اسلامی از فرط شعف قبل از انجام مذاکرات مقدماتی با محوریت عراق، به فکر ایجاد «گروه دوستی» پارلمان ایران و مجلس نمایندگان آمریکا افتادند. در میان مردم و مسوولان ایران نیز شاهد واکنش‌های متفاوت و بعضاً متضاد بوده و هستیم. آنچه که واضح است این است که با پذیرش و قبول مذاکره با آمریکا ولو به صورت محدود و مشروط از سوی عالی‌ترین سطوح مسوولیتی نظام، این طرح که چندی پیش حتی عنوان کردن آن جزء خطاهای غیرقابل اغماض سیاسی محسوب می‌شد با یک درجه تقلیل به سطحی عادی‌تر نزدیک شده است. غالب جناح‌های سیاسی با این موضوع اعلام موافقت کرده‌اند که خود می‌تواند گام‌های بعدی مذاکره با محوریت مشکلات دو کشور را تسریع و تسهیل کند. اما دلیل این که این بار دولت آمریکا به صورت رسمی پیشنهاد مذاکره را ابلاغ کرد به نظر نگارنده چنین است:

جورج بوش رییس‌جمهور ایالات متحده در راستای اجرای طرح صلح در خاورمیانه و به تبع آن کل جهان، آتش جنگی را در این منطقه استراتژیک برافروخت که اکنون به نظر می‌آید مهار یا کنترل آن خارج از توان اوست. جنگی که با حمایت و هلی‌‌برد ابر رسانه‌های غربی با عناوینی چون «یک گام به پس، چند گام به پیش» و «جنگی ناگزیر برای تحکیم و تعمیق صلح جهانی» معروف گردیده بود. امروز چند سال از آغاز اولین حمله آمریکا به افغانستان و بعد از آن عراق گذشته است. در هفته‌های آغاز این جنگ‌های ویرانگر و مصیبت‌بار شاید کارشناسان امنیتی پنتاگون و جنگ‌نویسان کاخ سفید تصور نمی‌کردند بعد از 5 تا 6 سال هنوز مناطقی از افغانستان و عراق خط مقدم باشد. انگیزه اصلی حمله آمریکا و متحدان دور و نزدیکش و همچنین دولی که در حد موضع‌گیری و حمایت‌های لسانی با آن کشور هماهنگ بودند در واقع و به ظاهر مبارزه با تروریسم و ریشه‌کن کردن القاعده، بن‌لادن، ملاعمر و هراس از صدام به عنوان یکی از حامیان این گروه‌ها و همچنین دستیابی عراق به سلاح کشتار جمعی عنوان شد. در گذر این سالیان، دولت ایالات متحده خود را در باتلاقی به مراتب مرگبارتر از ویتنام می‌بیند. سرنوشت بن‌لادن و ملاعمر هرگز به گونه‌ای که آمریکا ترسیم کرده بود رقم نخورد. گروه‌های تروریستی و شاخه‌های القاعده نه تنها محو و نابود نشدند که در مناطق مختلفی گروه‌های جهادی را با انگیزه دفع و مقابله با اشغالگران سازماندهی کرده‌اند. در مورد عراق نیز دستیابی یا حتی نزدیکی رژیم سابق حاکم بر این کشور به تکنولوژی ساخت سلاح اتمی و کشتار جمعی ثابت نگردید. در افغانستان، طالبان و گروه‌های تروریستی وابسته به آن بعد از چند سال وقفه، خود را بازتولید کرده‌اند و به خاطر استمرار مشکلات اقتصادی و معیشتی و عدم توانایی دولت بر ایجاد رفاه نسبی در برخی مناطق، حمایت‌های مردمی را هم با خود دارند. و این بار منسجم‌تر از سال‌ها و ماه‌های پایان جنگ، به کشتار نیروهای دولتی و نظامیان آمریکایی و همچنین شهروندان غیرنظامی می‌پردازند. شواهد و قراین حاکی است از این پس فضای افغانستان از آرامش و ثبات موقتی چند ساله اخیر فاصله گرفته به سمت ناآرامی پیش خواهد رفت و هر روز قربانیان بیشتری از مردم بی‌دفاع جان خود را از دست خواهند داد.

در عراق هم که هرگز آرامشی حاکم نگردیده بود. تا قبل از شناسایی صدام و فرزندانش، اهالی کاخ سفید، تمام حملات تروریستی و کشتار مردم غیرنظامی را به ایشان منسوب می‌کردند. از دستگیری تا اعدام صدام بخش عمده این حملات به دوستداران دیکتاتور نسبت داده می‌شد که امیدوار به بازگشت مجدد وی به قدرت هستند. دیدیم که با مرگ صدام هم جویبار خونی که در عراق به راه افتاد متوقف نشد که هر روز گسترده‌تر شد. افکار عمومی دنیا شاهد است که آمریکا با ادعای نجات مردم عراق و افغانستان از ناامنی به زندگی توام با امنیت اقدام به برپایی جنگی کرد که علاوه بر تحمیل هزینه‌های هنگفت مالی، قربانیان بی‌شماری از هر دو طرف درگیر گرفت. اما امروز نه تنها امنیت مردم این دو کشور تامین نشد که هر روز شاهد مرگ عزیزان خود، آن هم به رقت‌بارترین وضع هستند. تاکنون نیز طرح‌های کوتاه‌مدتی که آمریکا برای گرفتن ابتکار عمل از دست تروریست‌ها به اجرا گذاشته است از قبیل طرح امنیتی در بغداد، احداث دیوار امنیتی بین مناطق سنی‌نشین و شیعه‌نشین، دستگیری فرماندهان نظامی و شبه‌نظامی وفادار به مقتدا صدر و نظایر آن نتایج ثابت و پایدار نداشته و فقط به جابجایی مرکز ثقل و جغرافیای حملات تروریستی منتهی گشت. به نظر می‌آید آمریکا که با اهداف و اغراض کاملاً سیاسی و شبه‌ اقتصادی پا در این میدان فراخ گذاشت سلطه‌گری خود را در بن‌بستی گرفتار می‌بیند که راهی برای عبور از آن و اقناع افکار عمومی کشور ندارد. رییس‌جمهور ایالات متحده امیدوار بود کاری را که شروع کرده به پایان برساند و بسیار زودتر از اتمام دوره کاری خود در کاخ سفید، نتایج امنیتی، سیاسی و اقتصادی آن را تقدیم کشورش کند. امیدی که در حال حاضر مقرون به فعلیت نخواهد شد. در داخل ایالات متحده هم اوضاع به نفع بوش نیست. رقبای حزبی وی از این نمد کلاهی زیبا برای خود بافته و بعد از 12 سال مجلس نمایندگان را از حزب جمهوری‌خواه گرفته‌اند و بسیار امیدوارند با همین رل و شعارهای ضدجنگ و ادعای ضرورت پیشگیری از کشتار سربازان آمریکایی و تاکید بر خروج زودهنگام از منطقه بتوانند کاندیدای جبهه خود را روانه کاخ سفید نمایند. افکار عمومی آمریکا هم می‌خواهد این گره کور هر چه سریع‌تر باز شود. گرهی که به هر حال دولت بوش مسبب آن بود. از طرف دیگر بوش و شرکای حزبی او ایمان دارند خروج از عراق در این شرایط یعنی شکست و بازگشت به 4 سال پیش. تروریست‌ها هم که به نظر می‌آید با انگیزه‌های اعتقاد دست به این اقدامات می‌زنند و به این سادگی دست‌بردار نیستند. آنها مکرراً اعلام کردند مادامی که اشغالگران در خاک عراق قدم می‌زنند آنان نیز باکی از کشتن و کشته شدن ندارند. موقعیت تونی بلر نخست‌وزیر مستعفی انگلیس و حزب کارگر نیز به همین‌گونه است. با آن که دولت او کارنامه اقتصادی قابل قبولی از خود به جا گذاشته و همچنین با وجود این که سربازان انگلیسی در نقاط امن‌تر مستقر بودند و کمتر آماج کمین تروریست‌ها واقع شده و حداقل تلفات انسانی را داشته‌اند. به خاطر حمایت قاطعانه و همراهی تنگاتنگ بلر با آمریکا در این جنگ سرگردان، با عدم اقبال عمومی مواجه شده است. شکست حزب او در انتخابات محلی اخیر بریتانیا و تصمیم وی به کناره‌گیری از قدرت ناشی از این بحران است. بلر امیدوار است با واگذار کردن سمت خود به فرد دیگری چون گوردن، از شکست‌های بعدی حزب کارگر به ویژه در انتخابات آتی ریاست قوه اجرایی کشور، ممانعت به عمل آید. بهرحال مردم آمریکا، انگلیس، سران احزاب مخالف و مطبوعات نیمه مستقل مکرر از دولت بوش می‌پرسند جنگی که تنها با هدف ریشه‌کن کردن القاعده، جلب سرکرده‌ی این گروه و شاخه‌های تروریستی آن آغاز شد و در طی آن، بی‌شمار افراد از سربازان آمریکایی و مردم عادی قربانی شدند چرا به اهداف خود نرسید؟ و چرا قتل عام شهروندان غیرنظامی همچنان استمرار دارد؟ اینها سوالاتی است که در کنار اخبار مربوط به کشته شدن تفنگداران ارتش آمریکا و اعتراض خانواده‌هایشان و بهره‌برداری‌های احزاب مخالف جناح حاکم بر کاخ سفید، موجب افت شدید محبوبیت بوش و حزب جمهوری‌خواه شده است. در چنین شرایطی بوش برای کاهش فشار روانی که علیه او و حزب متبوعش به راه افتاد و برای کند کردن نیش انتقادات مجلس نمایندگان تحت کنترل دموکرات‌ها و اخیراً کاندیداهای انتخاباتی سال آینده ریاست جمهوری آن کشور، اقدام به برگزاری اجلاس شرم‌الشیخ کرد. این اجلاس بیش از آن که به انگیزه ایجاد ثبات و امنیت در عراق و برداشتن کابوس مرگ از سر مردم این کشور تشکیل شده باشد برای بهره‌برداری‌های تبلیغاتی مدنظر بوش و فرار از این بن‌بست استدلالی و احتجاجی بود که طرفداران حمله و حضور آمریکا در منطقه بدان دچار هستند. شاهدیم که پس از این اجلاس هم از شدت حملات تروریست‌ها علیه شهروندان عراقی و نظامیان حاضر در منطقه کاسته نشده است. این وضعیت دشواری که دولت بوش بدان دچار است و سابقه همکاری سازنده ایران در براندازی طالبان و تاکیدی که برخی محافل اطلاعاتی امنیتی داخل آمریکا بر استفاده از پتانسیل ایران برای بازگشت صلح و امنیت در عراق دارند من جمله گزارش معروف به «بیکر ـ همیلتون» و همچنین پیچیدگی اوضاع در عراق و شدت گرفتن آهنگ حملات تروریستی در افغانستان که شرح مفصل آن در سطور پیشین آمده است و نزدیک شدن زمان انتخابات ریاست جمهوری در ایالات متحده و بحران عدم اقبال عمومی به حزب جمهوری‌خواه، دولت بوش را وادار کرد تقاضای رسمی مذاکره را از طریق سفارت سوییس تقدیم ایران کند. براساس این تحلیل ناگفته پیداست که ایران در موقعیت برتری قرار دارد و می‌تواند از موضع بالاتر در این گفتگوها مشارکت کند و قاطعانه ابتکار عمل را در دست بگیرد. گو این که طرفین قویاً تاکید کرده‌اند که تنها با موضوعیت عراق در این مذاکرات شرکت می‌کنند اما نمی‌توان از نظر دور داشت که با دیپلماسی فعال و راه‌اندازی اتاق فکر در این زمینه و جمع‌آوری دیدگاه‌های مختلف در خصوص رفع و حل مشکلات سیاسی با دولت ایالات متحده و اتخاذ موضعی اصولی و توام با عزت و اقتدار بین‌المللی می‌توان زمینه‌های بعدی گفتگوی دو دولت را فراهم کرد. چنانکه طی چند ماهه گذشته دولت با اتخاذ دیپلماسی فعال و ایجاد یک تحول مثبت و سازنده آخرین گام‌های عادی‌سازی روابط با مصر به عنوان یکی از تاثیرگذارترین کشورهای اسلامی و عربی آن هم بعد از قریب به سه دهه قطع روابط دیپلماتیک را برداشت. 

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات