1. مفهوم آزادیهای عمومی و انواع آن
آزادی از مفاهیم سهل و ممتنع در ادبیات حقوق و سیاست است؛ زیرا به رغم سادگی و سهولتی که در اولین نگاه در تعریف آن به نظر میرسد، ارائه تعریفی جامع و مانع برای آن چندان آسان نیست و همین امر باعث ارائه تعریفهای گوناگونی از آزادی شده است؛ تا آنجا که به گفته منتسکیو «به هیچ کلمهای، مانند کلمه آزادی، معانی مختلف داده نشده است».(1)
عدهای آزادی را به نبودن مانع تعریف کردهاند؛ مثلاً «هابز» فیلسوف انگلیسی، در کتاب لویاتان مینویسد: آزادی نبودن موانع خارجی است(2) و آنتونی کوئین معتقد است آزادی عبارت است از قدرت یا اختیار انجام دادن آنچه کسی خواسته باشد فارغ از مداخله دیگران انجام دهد.(3)
گروه دیگری از فلاسفه، آزادی را به نبودن موانعی خاص تعریف کردهاند؛ مثلاً هرلدلسکی در کتاب آزادی در دولت امروز مینویسد: «منظور من از آزادی، نبودن مانع بر آن اوضاع و شرایط اجتماعی است که وجود آنها در تمدن امروز لازمه خوشبختی فرد است. بر این اساس، وجود قواعد معقول و مقبولی برای تأمین خوشبختی افراد، مخل آزادی نیست».(4) به تعبیر برخی دیگر، آزادی عبارت است از اینکه انسان حق داشته باشد هر کاری را که قانون اجازه داده و میدهد، انجام دهد و آنچه قانون منع کرده و صلاح او نیست، مجبور به انجام آن نگردد.(5)
چنان که ملاحظه میشود اختلاف تعاریف فوق به اندازهای است که نمیتوان به نقطۀ مشترک قابل قبولی برای آن دست یافت. به نظر میرسد پیش از آنکه ذهن خود را درگیر تحلیل تعریفهای آزادی و ارائه تعریف کاملتر سازیم، بهتر آن است که انواع آزادی را مورد بررسی و توجه قرار دهیم؛ چرا که بدون آن نخواهیم توانست تعریف قابل قبولی از آزادی ارائه دهیم.
1ـ1. معنای آزادی
گذشته از مباحث حقوقی، واژۀ آزادی در مباحث فلسفی، اخلاقی و عرفانی نیز مطرح شده، موضوع گفتوگوهای صاحبنظران قرار گرفته است. واژۀ آزادی به تناسب هر علم، معنای متفاوتی به خود گرفته، لذا لازم است برای روشن شدن معنای حقوقی آن که در این مقاله موردنظر ماست، سایر معانی آن را نیز مورد توجه قرار داد.
یک. آزادی فلسفی
«آزادی فلسفی به معنای اختیار در برابر جبر است. حکما و فلاسفۀ بسیاری از دیرباز در این مفهوم آزادی (اختیار) بحث کرد و اختلافنظر فراوان داشتهاند. گروهی معتقدند که انسان در افعال و سرنوشت خویش آزاد آفریده شده و براساس اراده خود، میتواند آیندۀ خویش را بسازد و تحولات مطلوب را در اوضاع فردی و اجتماعی پدید آورد. گروهی نیز معتقدند که انسان، هر چند به ظاهر آزاد است و خود نیز چنین میپندارد، لیکن به حقیقت هیچ کار و عملی در اختیار او نیست و همه کارهایش به صورت جبری انجام میپذیرد».(6)
دو. آزادی اخلاقی
«آزادی اخلاقی به معنای رهایی عقلی از سلطه غرایز و شهوات یا به معنای آزادمنشی و داشتن اخلاق آزادمردان است».(7) این معنای آزادی همانند معنای پیشگفته، ارتباطی با معنای حقوقی ندارد؛ زیرا این آزادی بیشتر دارای صبغۀ فردی بوده، با وضع مقررات و ضمانت اجرای دولت تأمین نمیشود.
سه. آزادی عرفانی
«این آزادی به معنای وارستگی از هر چیزی جز خدای متعال است».(8) این نوع آزادی نیز با معنای حقوقی متفاوت است. آزادی عرفانی، صرفاً جنبه شخصی دارد و هیچ ارتباطی با روابط اجتماعی که موضوع مباحث حقوقی است، ندارد.
چهار. آزادی حقوقی
در علم حقوق این پرسش مطرح نیست که آیا بشر واقعاً آزاد و مختار است یا اینکه زیر سلطۀ یک ارادۀ بالاتر از خود قرار دارد، بلکه همینقدر که فرد در گزینش اعمال و رفتار خود مختار است، برای قبول مسئولیت کافی است».(9) علم حقوق با این پیشفرض که انسان از نظر فلسفی آزاد و مختار است، دربارۀ آزادی وی در زندگی لازم به ذکر است که اخیراً در آمریکا برخلاف سالهای قبل، نوعی گرایشات تند انتقادی نسبت به اسرائیل مشاهده میشود تا حدی که در مطبوعات آمریکا هم انتقاد از اسرائیل بسیار رواج یافته است.
با این حال، یهودیان و اسرائیل هنوز هم بر انتخابات آمریکا اثرگذار هستند و بخشی از این مسئله، علاوه بر قدرت بزرگ اقتصادی یهودیان، به میزان مشارکت آنان در انتخابات مربوط میشود؛ به حدی که براساس آمار، تمام یهودیان ساکن در آمریکا که واجد شرایط رأی دادن باشند، در انتخابات شرکت میکنند که تعداد بسیار مهمی محسوب میشوند. این در حالی است که از 8 میلیون مسلمان مقیم آمریکا، تنها 200 هزار نفر در انتخابات شرکت میکنند.
در شرایط فعلی اسرائیل از جان کری حمایت میکند، زیرا در آمریکا اصولاً روسای جمهوری که در دور دوم ریاست جمهوری خود هستند، به دلیل این که دیگر نیازی به رای ندارند، کمتر به اسرائیل باج میدهند. در عین حال جان کری لحن بسیار ملایمی را در ارتباط با اسرائیل در پیش گرفته است که طبعاً بر سیاستهای وی در قبال ایران اثرگذار خواهد بود.
موضوع دیگری که در این زمینه اهمیت دارد، استراتژی امنیتی هر یک از این نامزدها و احزاب است؛ در حال حاضر استراتژی امنیتی بوش، امنیت جهانی با تکیه بر دولتهای ملی است که براساس آن، مهمترین تهدید امنیتی آمریکا دولتهای تروریستی و شرور است که مهمترین سیاست امنیتی این کشور نیز مقابله با این دولتها است که بر این اساس، توجه به قدرت نظامی ضروری مینماید؛ البته با این سیاست، در صورت انتخاب مجدد بوش، ایران به عنوان دولتی ملی میتواند، در معرض تهدیدات جدیدتر آمریکا قرار گیرد؛ در حالی که استراتژی امنیتی جان کری امنیت جهانی با تأکید بر گروههای تروریستی فراملی است که براساس آن باید قدرت سازمانهای اطلاعاتی آمریکا افزایش یابد که البته این نوع برداشت، به صورت کامل در جهت مخالف سیاستهای امنیتی جرج بوش خواهد بود که میتواند به نفع ایران باشد.
در عین حال، در آمریکا برخی از جریانها و گروهها به شدت دولت این کشور را برای کنترل برنامههای هستهای ایران تحت فشار قرار میدهند و برای برخی از آنها هم، مسئلۀ مهم برخورد با ایران است و این برخورد از هر کس که باشد، در درجۀ دوم اهمیت قرار دارد. به همین دلیل، برخی هم بوش و هم جان کری را به نداشتن سیاست مشخص و مفید برای برخورد با برنامههای هستهای ایران متهم میکنند. بسیاری از بوش به دلیل فقدان اقدام عملی بر ضد ایران انتقاد میکنند و خواهان اعمال فشار بیشتر در این خصوص هستند.
موضوع بعدی گرایشها و مواضع مستقیم هر یک از این نامزدها در قبال ایران است؛ با اینکه حرفهای اخیر جان کری دربارۀ ایران ملایم است، ولی به هر حال، وی زمانی که در کاخ سفید قرار گرفت، در چارچوب قدرت حاکم در آمریکا عمل خواهد کرد. مواضع جرج بوش نیز در قبال ایران تا اندازۀ زیادی معلوم است؛ هر چند که گروه وی دربارۀ ایران به دو دسته تندرو (رامسفلد) و میانهرو (پاول) تقسیم میشود، ولی در مجموع موضع تند آنان نسبت به ایران چیرگی دارد.
از این رو، به نظر میرسد که در صورت انتخاب هر یک از این دو نامزد، مسائل اصلی میان ایران و آمریکا به قوت خود باقی خواهد ماند و تا اندازهای سیاستهای ایران در تعیین مسیر آینده، موثر و تعیینکننده خواهد بود؛ البته برخی معتقدند که با وجود لحن شدید جرج بوش علیه ایران، آمریکا تاکنون هیچگونه اقدامی علیه ایران انجام نداده است و در صورت انتخاب مجدد وی، باز هم رویۀ فعلی تداوم خواهد یافت.
بنابراین باید گفت که در صورت انتخاب مجدد بوش، باید نسبت به سیاستهای وی نگرانی بیشتری داشته باشیم؛ چرا که هدف وی تداوم استراتژی سلطۀ جهانی آمریکاست که در این میان ایران میتواند به عنوان یکی از چالشگران هویتی این استراتژی، از اهداف نظامی بعدی آمریکا باشد؛ در عین حال نباید مسئلۀ برنامههای هستهای ایران را در این بین موضوع کماهمیتی قلمداد کرد. اهمیت این موضوع به اندازهای است که حتی میتواند حملۀ نظامی آمریکا به ایران را در پی داشته باشد.
از این رو، میتوان سناریوهای مختلفی از جمله حملۀ محدود نظامی به اهداف هستهای ایران و یا حملۀ گستردۀ نظامی به ایران با هدف نابودی کامل تأسیسات زیربنایی ایران (و نه تصرف ایران) را در صورت انتخاب مجدد بوش محتمل دانست؛ به این ترتیب، با وجود این تدبیر اصلی در سیاستهای آمریکا در قبال ایران، در اختیار ایران است و سیاست بازدارندگی میتواند، مانع هرگونه اقدام نظامی آمریکا علیه جمهوری اسلامی ایران باشد.