مهدی وحیدی
مفهوم امنیت در دورههای مختلف تاریخی، گفتمانهای متفاوتی داشته است. ولی در مقام تحلیل، مفهوم امنیت بینالمللی در قالب ایجاد فضایی است که افراد، جامعه و کشورها و دیگر بازیگران جدید بینالمللی احساس آسیبپذیری و تهدید را نداشته باشند. در گذشته راهکار اصلی کسب و حفظ امنیت در کسب و نمایش قدرت نظامی محدود میگشت. در حالی که پس از جنگ جهانی دوم دولتها در حال از دست دادن قدرت و حاکمیت خود به نفع گروهها و بازیگران جدید در حوزه بینالمللی بودهاند، و در این گفتمان امنیتی که در حوزه نظامی خلاصه میشد جایگاه خود را از دست داده و عوامل جدید اقتصادی، زیستمحیطی، ارزشی (فرهنگی) وارد پارادایم امنیتی روابط بینالملل گردید. در دوران جنگ سرد، به دلیل وجود فضای سنگین امنیتی و بروز تهدیدات روزمره میان دو بلوک جهانی، به این عوامل تأثیرگذار جدید در مقوله امنیت، کمتر توجه میکردند. ولی به دنبال فروپاشی اتّحاد جماهیرشوروی، در روابط بینالملل نگاه امنیت جهانی متأثر از تکقطب باقیمانده دوران بلوکبندی بود. آمریکا حقیقتاً در ابتدای فروپاشی شوروی دچار یک بحران معنا و سردرگمی ماهیتی شد؛ چرا که محرومیت از وجود دشمن که پایۀ سیاست خارجی ایدئولوژیک محور آمریکا بعد از جنگ سرد را تشکیل میداد، فضای امنیتی جدیدی را پیش روی ایالات متحده قرار داده بود. در واقع در دوران جنگ سرد به دلیل غالب بودن پارادایم رئالیسم بر بعد امنیت بینالملل، تمامی تهدیدها و گفتمانهای امنیتزدا به شکل نظامی و ملی باز تعریف میشد و رقابت تسلیحاتی و تعارضات ایدئولوژیک شرق و غرب ترسیمکننده توازن قوای منجر به امنیت بینالمللی میگردید، ولی بعد از جنگ سرد آمریکا به عنوان یک ابرقدرت ایدئولوژیک مفهوم امنیت از امنیت ملی و نظامی به امنیت جهانی در سیاستهای خود تجدیدنظر کرد. بحران معنای ایجاد شده در اقتدار آمریکایی موجبات تحول مفهوم عمودی امنیت در دوران جنگ سرد به مفهوم افقی در دوران پس از جنگ سرد گردید و جغرافیای سیاسی جهان بر مبنای قوانین جدید بینالمللی هویتبخشی شد. قانون جدید در حوزه امنیت بینالملل چنین بود که «فقدان تهدید به معنای وجود امنیت» نیست. بر همین اساس که آمریکا فقدان ابرقدرتی چون شوروی به عنوان یک تهدید بزرگ را دیگر به معنای وجود امنیت تحلیل نمیکند. ایالات متحده امنیت پس از جنگ سرد خود را به صورت افقی و با عوامل تأثیرگذار جدیدی چون اقتصاد، محیطزیست، مهاجرت، تروریسم، ارزش به اضافه نظامیگری توصیف و تحلیل میکند. بعد از 11 سپتامبر 2001 امنیت در سیاست خارجی آمریکا با دو رویکرد امنیت نرمافزاری و امنیت سختافزاری دستهبندی میشود. در دوران دو قطبی برداشت و ذهنیت جهانیان به صورت ذاتی مفهوم نظامی امنیت در جهان دو قطبی را پذیرفته بود، حال پس از فروپاشی نظام دوقطبی این برداشت و ذهنیت افکار عمومی و بازیگران بینالمللی آسیب دیده است، و نیازمند یک ساختاربندی جدید به منظور پذیرش درونی مفهوم امنیت در دنیای جدید هستند. در جهان پس از جنگ سرد پدیدۀ مهاجرت و ایجاد تجانس فرهنگی در کشورهای صنعتیشده و توسعهیافته عامل برهمزنندۀ امنیت است. گرم شدن زمین، نازک شدن لایۀ اوزون و آلودگی صنعتی و جنگلزدایی، ظهور پدیدۀ تروریسم بینالمللی همگی از عوامل نوینی هستند که در پارادایم امنیت جهانی پس از جنگ سرد و علیالخصوص در سیاست خارجی آمریکا عملیاتی گردیده است. امنیت در سیاست خارجی آمریکا در دوران جنگ سرد بر اساس تعارضات ایدئولوژیک میان کمونیسم و لیبرالیسم و رقابت تسلیحاتی میان شرق و غرب جهان جایگاه یافته بود، ولی در دوران پس از جنگ سرد رقابت اقتصادی جایگزین رقابت تسلیحاتی گردید و تعارضات ایدئولوژیک میان کمونیسم و لیبرالیسم به تعارضات بین لیبرالیسم و اسلام تبدیل شده است. در کل میتوانیم مفهوم امنیت را غیر شفاف دانست همانطوری که زکیلیدی اشاره کرد: «بر اساس گسست میان قدرت و اهداف ایجاد شده، دشمن مفهوم اساسی خود را از دست داده است، پایداری مرزهای هویتی در تعریف خود و دیگری از میان رفته است و ماهیت شفاف امنیت نیز از بین رفته است.» جنگ سرد دوران گذار از پارادایم دولت- ملت به گفتمان جهانی شدن است، با توجه به تحرک و بینظمیهای روند جهانی شدن در حوزههای متعددی چون اقتصاد، فرهنگ، سیاست، نظامی و...... امنیت غیر توسعهیافته، مبهم، نارسا و ماهیتاً جدالبرانگیز شده است.
امنیت آمریکا در دوران دو قطبی بر اساس ایجاد ثبات در سیستم بینالملل بود ولی امنیت شوروی در دوران جنگ سرد بر اساس ایجاد بیثباتی بینالمللی تدوین میگشت به نوعی امنیت آمریکا در ثبات جهان و امنیت شوروی در بیثباتی جهان بود و این منشعب از منافع ملی آنها بوده است چرا که بیثباتی در هر نقطهای از جهانی ناراضیانی را بر سر کار میآورد که عمدتاً گرایشات چپ و همراه با آرمانهای کمونیستی شوروی داشتند، لذا از همینرو آمریکا اغلب از ثبات بینالملل حمایت میکرد.
ولی در دوران پس از جنگ سرد وجود قانون جدید و ظهور سیاستهای نوین در نظام بینالملل، امنیت مدنظر آمریکا را ایجاد بیثباتی در نقاط مختلف دنیا قرار داده است و امنیت در سیاست خارجی آمریکا در عصر هژمونیک- محور کنونی با ایجاد بیثباتی همراه بوده است. ایجاد بیثباتی در نقاط ژئواستراتژیک دنیا همچون خاورمیانه و شمال آفریقا حتی در آسیای مرکزی و قفقاز و بروز انقلابهای نارنجی و شورش در مسکو و... را میتوان در همین چارچوب تحلیل کرد.
امنیت ارزشی
از سوی دیگر، سیاست خارجی آمریکا ایدئولوژیک است؛ یعنی در کنار واقعگرایی یک ابرقدرت، دارای پشتوانۀ ایدئولوژیک چون لیبرال دموکراسی است. این ایدئولوژی در دوران جنگ سرد برای حفظ امنیت ارزشی و پیگیری خواستههای رئالیستی سیاست خارجی آمریکا با ایدئولوژی کمونیستی شوروی به توازن میپرداخت و در رقابت امنیتی بود. ولی پس از جنگ سرد آمریکا به عنوان مدعی نظمدهنده به سیاست بینالملل برای حفظ امنیت ارزشی خود نیازمند یک دشمن ارزشی یا رقیب ایدئولوژیک جایگزین شد.
این نقش رقابتی بعد از جنگ سرد و علیالخصوص پس از 11 سپتامبر 2001 به اسلام و اسلامگرایان داده شد، و به نوعی استراتژی امنیتی سد نفوذ کمونیسم به سد نفوذ اسلام تغییر شکل داد و معادلات امنیتی در سیاست بینالملل میان غرب و اسلام ادامه یافته است. همه کشورها از جمله آمریکا نیز به دنبال کمهزینهتر کردن راه رسیدن به منافع ملی هستند تا در نتیجه آن امنیت سهلالوصولی را به دست آورند. آمریکا به عنوان یک بازیگر قدرتمند جهانی با گسترش هنجارها و ارزشهای مدنظر خود به دنبال درونی کردن برداشت جهانیان از ارزشهای آمریکایی است تا کمتر شاهد تناقضات و تعارضات درونی جهانیان با ارزشهای آمریکایی باشد، و در صورت تحقق چنین هدفی بتواند امنیت و منافع ملی خود را با کمترین هزینه کسب و حفظ کند. از همینرو بعد از 11 سپتامبر آمریکا با قلب مفهوم تروریسم و هدایت افکار جهانیان به تروریسم اسلامی و تخریب ارزشهای ایدئولوژیک رقیب (اسلام) بسترهای جهانی کردن امنیت ارزشی موردنظر آمریکا را فراهم کرد.
در تحلیل نهایی از جایگاه امنیت در سیاست خارجی آمریکا لازم به ذکر است که شاید نبود یک رقیب و توازندهنده معادلات جهانی در برابر آمریکا همچون شوروی در ابتدا مسرتبخش و نوید یک جهان تکقطبی با رهبریت آمریکا را میداد ولی ایالات متحده پس از گذشت چند صباحی از فروپاشی نظام دوقطبی متوجه این نکته گردید که اگر در دوران جنگ سرد با یک دشمن و رقیب قوی روبهرو بود که منافعع ملی و امنیت آمریکا را تهدید میکرد، در حال حاضر اکثر بازیگران قدیمی و جدید بینالمللی دشمن و رقیب بالقوه آمریکا هستند و امنیت آمریکا را به خطر میاندازند. در گذشته اروپای غربی و سایر کشورهای بلوک غرب از ترس وجود یک خطر بزرگ مثل شوروی به آمریکا پناه آورده بودند و امنیت خود را با امنیت آمریکا گره زده بودند، ولی در دنیای فعلی که شوروی وجود ندارد. فلسفه وجودی حمایت از امنیت آمریکا برای اروپائیان غربی و بلوک غرب به غیر از انگلیس معنای خاصی ندارد، در دیگر بلوک هم که کشورهای تحت نفوذ شوروی هستند درگیری ارزشی و ایدئولوژیک و فاصله توسعهیافتگی آنها مانع از پیوند امنیتی با آمریکا میگردید، از دیگر سو، فضای جهانی شدن در حوزه فرهنگی و رسانهای یکی دیگر از پاشنههای آشیل در حفظ امنیت ایالات متحده آمریکاست، لذا میبینیم که ایالات متحده که دنیا را دهکدۀ جهانی میداند در دوران پست مدرنیسم، بازگشت و عقبگردی اجباری به ابزارهای قدیمی حفظ امنیت آورده و بهرهگیری از زور و نیروی نظامی برای حفظ امنیت خود را در دستور کار گذاشته است و گفتمان امنیتی خود را بالاجبار تنها در حوزه نظامی میبیند، چرا که در حوزه اقتصادی، فرهنگی، ارزشی ظرفیتهای همهگیر لازم به منظور رقابت با بازیگران قدرتیافته نوین در سیاست بینالملل را ندارد.